تبليغاتX
سلفی گری - نقد وهابیت

سلفی گری - نقد وهابیت

وبلاگی تخصصی در زمینه نقد فتاوا،آرا ،عقائد ومرام وهابی ها وبعضا مسائل مربوط به اهل سنت

در مورد وهابیت جقدر می دانید؟

فرقه وهابیت بر اساس یک هدف ظاهری و یک هدف باطنی تشکیل شده است. هدف ظاهری وهابیت عبارت است از اخلاص در توحید و جنگ با شرک و بت پرستی ، ولی واقعیت جنبش وهابیت، چه از جهت فکری و چه عملی، این هدف را تأیید نمی کند، هدف باطنی و پنهان آنها کشتار مسلمانان و افروختن آتش فتنه و جنگ در بین آنان، در جهت خدمت به فراماسونری و امپریالیسم جهانی است و این اصل، محور تمام تلاشهای وهابیت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهری را فقط برای اغوا و گمراه کردن ساده لوحان و عوامّ الناس قرار داده اند. 
                                             
شکی نیست که شعار اخلاص در توحید و مبارزه با شرک، شعار بسیار جذابی است که پیروان وهابیت با شور و هیجان تمام از آن سخن می گویند. ولیکن آن بیچارگان خبر ندارند که این شعار تنها دستاویزی برای رسیدن به آن اهداف پنهانی است که استعمار غرب برای تحققش این فرقه را به وجود آورده.


محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده اند که این فرقه در اصل به دستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شد، به عنوان مثال به کتابهایی چون "پایه های استعمار" از خیری حماد و "تاریخ نجد" از سنت جان ویلبی یا عبد الله ویلبی و "خاطرات حاییم وایزمن" اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و نیز "خاطرات مستر همفر" و "وهابیت، نقد و تحلیل" از دکتر همایون همّتی مراجعه کنید. «وهابیت عملاً مصمّم شده که نقش خود را در زشت جلوه دادن چهره اسلام به عنوان یک دین خونریز به خوبی بازی کند»...


بر این اساس، این فرقه از نظر فکری قائم بر سه اصل عملی می باشد و می توان این اصول را با نگاهی به برنامه های درسی و تربیتی سعودی دریافت، اولین اصل آنان اطاعت مطلق از ولی امر است: با صرفنظر از اینکه این مَلِک کیست و ماهیت اعمال و افکارش چیست و چطور به حکومت رسیده است؟ دلیل اینکه آل سعود از آنها خواسته پیرو امپریالیسم جهانی باشند، به این مطلب بر می گردد که آنها تنها به امر انگلیسی ها در گذشته، و در زمان حاضر به دستور آمریکاییان تعیین می شوند و از این رو وهابیون بردگانی به تمام معنی کلمه اند، اینان جز به دستور اربابانشان کاری نمی کنند و تنها به اشاره آنها حرف می زنند.         

اصل دوم آنها تکفیر مخالفان و قتل آنان است: وهابیان در آغاز پیدایش خود هزاران تن از مسلمانان شیعه و سنی را کشتند و در زمان حاضر نیز، حسب راهنماییهای گام به گام آمریکا و صهیونیسم، بیشترین توجه خود را به طور خاصّ بر قتل شیعیان و تکفیر آنها متمرکز کرده اند.


از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، آتش جنگ بر ضدّ تشیّع افزوده تر شده است و این آتش تا ظهور فرج ادامه خواهد داشت، امّا این بدین معنی نیست که مسلمانان اهل سنت از شعله های این جنگ بر کنار باشند، زیرا وهابیت و رؤسای آنان در پی این نیستند که در آن واحد در دو جبهه کار کنند . آنها میخواهند اهل سنّت را بر ضدّ برادران شیعه شان برانگیزند، تا فتنه ایجاد شود و همگی در خون خود غرق شوند.


اصل سوم آنان الغا و بی اعتبار سازی عنصر عقل و اندیشه و منطق و جایگزین کردن سلفیه است: یعنی هر آنچه را که سلف انجام داده اند را انجام بدهیم، و این مصیبت بزرگی است؛ زیرا اسلام تأکید زیادی بر تفکر و حکمت و منطق و رحمت و احسان نموده، نه تقلید از سلف، اگر منظور از سلف، صحابه باشد که آنها هرگز معصوم از خطا نبوده اند، پس آیا ما باید از خطاهای آنان هم پیروی کنیم؟ پس نقش عقل کجا رفت؟ و حرمت ریختن خون مسلمانان و بی گناهان که اسلام آن همه تأکید بر آن داشته و آن را اولین اولویت بعد از ایمان به خدا قرار داده، چه می شود؟ آیا رسول الله (ص) یک حدیث گفته اند که در آن به پیروی از صحابه یا سلف امر کرده باشد؟ و همگان بر آن اتفاق داشته باشند؟ جواب: نه، بلکه ایشان آشکارا به پیروی از اهل بیت (ع) و صحابه بزرگ مثل: ابوذر غفاری و عمار یاسر و حذیفة بن نعمان و سلمان و جابر انصاری و محمد بن ابی بکر و مقداد و عثمان بن مظعون و مانند آنان امر کرده است، در حالی که منظور از سلف نزد وهابیت، بدکارانی چون معاویه و ابوسفیان و یزید و مروان و عمرو ابن العاص و حجاج و بنی امیه و بنی عباس و بقیه آدمکشانی است که چهره تاریخ را با جنایاتشان سیاه کرده اند...


الغای عقل و منطق و فکر نزد وهابیت و به جای آن تمرکز بر فرهنگ گله و چوپان در بین آنان مهمترین وظیفه ای است که سرویس اطلاعاتی بریتانیا از طریق آل سعود و فتواهای مزدوران یهودی صفتشان ترویج می دهند که بر اساس آن باید کر و لال و کور شد، و این یعنی استمرار بندگی و خضوع در مقابل دشمنان اسلام و نابودی اسلام از داخل...


بهترین مثال در رابطه با شستشوی مغزی و الغای عقل نزد وهابیون، فتوای ابن باز در تکفیر کسانی است که قائل به کروی بودن زمین هستند، مسلمان شیعه یا سنی یا صوفی اگر به غیر این معتقد باشد، کافر است و بر حسب شریعت وهابیت قتلش واجب! آری وهابی، چه سعودی، چه عراقی، چه افغانی و چه پاکستانی و ... اول مغزش را با حشیش و پول استعمار شستشو می دهند و بعد می رود و خودش را در بازارها و مناطق شیعه منفجر می کند، علیرغم اینکه هیچ کدام از آن انسانها دخالتی در حوادث و رویدادهای موجود نداشته اند، و این موضوع، از نظر تروریست وهابی هیچ اشکالی ندارد!


اسلام هراسی:


زشت نشان دادن چهره اسلامی که پیامبر رحمة للعالمین آورده و توقف انتشار آن در جهان به دست سلفیه فقط بر حسب تصادف نیست، بلکه بر اساس نقشه خطرناکی است که وظیفه اولش این است که کودکان وهابی در سنین نونهالی را با مفاهیم قتل و خونریزی و رافضه و تکفیر شستشوی مغزی دهند، بر اساس این نقشه، آل سعود خلفای خداوند در زمین هستند و علمائشان (که فاسدترین خلق خدایند) عابد و زاهد و واجب الاطاعه می باشند(!) و اینکه "شیعه را بکشید تا وارد بهشت شوید و صوفیه و زائران قبور اولیاء الله مشرکند و قتل آنان واجب است.
بر حسب نظریه بوردیو Bourdie جامعه شناس و کارشناس علوم تربیتی فرانسوی، بعد از بهره برداری از سرمایه فکری کودکان، با آموزش مفاهیم افراطی گری و قتل به آنان، بسیار سخت و حتی محال خواهد بود که آنها بتوانند در آینده از قید و بند این مفاهیم آزاد شوند!


کلمه تروریست اسلامی در روزنامه های جهانی بسیار شایع شده، در حالی که صحیح آن این است که بگویند تروریست وهابی، چرا که اسلام هیچ دخلی در کارهایی که آنان انجام می دهند، ندارد، دینی که رحمت برای عالمیان است و برای اتمام مکارم اخلاق آمده است.

                                                       
وهابیت به عنوان یک جنبش تروریستی و سازمانی بسیار نزدیک به مافیا عمل می کند. این جنبش شوم با پولهای بی حساب آل سعود زنده است، پولهایی که در اصل از دزدی از جیب ملّت نجد و حجاز بدست آمده است، ملتی که دچار فقر و ظلم و بیکاری و پخش موادّ مخدّر و ناهنجاریهای جنسی هستند. اینها فقط فرضیه و ادّعا نیست، بلکه حقایق مستند و گزارشهای سازمان ملل متحدّ و فیلمهای واقعی از سایت یوتیوب است.


در هر حال ما می گوییم که برادران اهل سنت بیشتر از شیعیان خواستار محکومیت وهابیت هستند، زیرا آینده جهان اسلام با وجود این فرقه انحرافی بسیار خطرناک است و هر دوی آنها باید در کنار هم متوجه غدّه سرطانی وهابی سعودی خونخوار باشند که ملّت عراق را به بازی گرفته و تار و پود آن را از هم گسیخته است.


ما در برابر همه این مصائب به خداوند قادر و مدبر توکّل می کنیم و از او می خواهیم که همه شهدای مظلوم این جنایات را در رحمت واسعه خود جای دهد و در این مصائب بزرگ که بر سر انسانیت و مسلمین می آید، اجر جمیل عنایت نماید و عراق را از لوث بعثیان و تکفیریان وهابی و سلفی رهایی بخشد. و الحمد لله ربّ العالمین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:40  توسط حسین.....  | 

وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود

خشـونـت فـوق الـعـادۀ وهابی های افـراطی چیـزی نیـست که بـرکسی پـوشیـده وپنـهان باشد. جنایات وکشتاری که وهابی ها درطول تاریخ خود ازمسلمانان کرده، بسیاروحشتناک است.

    سیـل خونی که درشهرکربلا ازشیعیان به راه انداختند وغارت اموال و ویرانگری شهرکربلا را همه به خاطر دارند.(1) وجنایات دیگری که اشاره خواهد شد...

   همه ی این جنایت ها وکشتارها حاکی ازوجود خشونـت درجوهـرتعـلیمـات وهابی ها می باشد وعمده فلسفه وعلت این خشونت ها به خاطـروجود فتواهای تـروریـستی ازسوی مفـتـی های وهابی ها است که اشـاره خواهـد شد. بـدین صورت که عالم وهابی ابتدا می آید فتـوای کافـربودن شیعیـان را صادرمی کند و آنگاه وهابی ها به یک منـطقـۀ شیعـه نشیـن حمـله کرده و شـروع به جنـایات وکشتـار وغـارت امـوال می کنند.

    امام وهابیان ــ طبق اسناد قطعی ــ مسلمانان را به دو دلیـل ازمشرکان عصر جاهـلیت بدترمی شمرد وبا چنین قضاوتی معلـوم است آنها چه برسرمسلمانان خواهنـد آورد، نیازی به مراجعـه به تاریخ نیست. نگاهی به عصـرخودمان بیندازیم: ازجمله میـوه های تلـخ این شجـرۀ خشونـت، درعصـرما «طالبان» و «سپـاه صحـابه» وبعضی ازگروههـای دیگرمانند «القـاعـده» هستند که چه ضـربه ای را به اسلام وارد آوردند وتصویر زشتی ازاسلام در اذهان جهانیان ترسیم کردند.

    اکنون تمام قرایـن وشواهد، حاکی از فروپاشی وبه پایان رسیدن عمر وهابیت است که مهمترین علت آن وجود خشونت فوق العاده دربین حامیان وطرفداران این فرقه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 19:19  توسط حسین.....  | 

وبلاگ نقد وهابیت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:13  توسط حسین.....  | 

پست های فروردین ماه 87

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:7  توسط حسین.....  | 

نظر جالب بن باز در مورد جایگاه خداوند

بازهم از توحيد ومعرفي خدا از فرمايشات جناب بن باز بشنويد که مي گويد: عقيده اهل سنت و جماعت اين است که خدا بر عرش قرار دارد و  داخل در عالم نيست بلکه جدا از دنيا و موجودات است و بر همه چيز آگاه است و بر همه مخلوقات برتر و بالاتر است و دليل بر بالا بودنش نزول قرآن از اوست که نزول هم نيست مگر از بالا.

آيا از مجموعه اين سخنان خداي داراي ابعاد و صاحب مکان چيز ديگري فهميده مي شود؟ و آيا استواء بر عرش به اين معني است که در نقطه اي خاص صندلي و جايگاهي مخصوص وجود دارد و خداوند بر آن تکيه زده است؟ تعجب نکنيد اين نتيجه ناتواني آنان در توجيه و  تفسير آيات و رواياتي است که در آن سخن از دست و پا و چشم و گوش و غير آ ن  براي خداوند است.

عرش کنايه از قدرت و مظهر سلطه او بر عالم است چنانکه خود فرمود «وسع کرسيه السموات والارض» او خارج از اشياء است و از جنس موجودات مادي نيست ولي در همه جا با آنها است و اين احاطه احاطه علم و قدرت است ، پس بيقين از درک مفهوم عرش و کرسي عاجز شده اند.
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:11  توسط حسین.....  | 

وهابی شناسی در فروردین 87- وبلاگ سلفی گری

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:45  توسط حسین.....  | 

زیارت و اقوال وهابی ها و تشیع و برادران اهل سنت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 20:32  توسط حسین.....  | 

آرا واقوال علمای اهل تسنن درباره زیارت پیامبر صلی الله علیه واله وسلم(2)

ادامه بحث گذشته....

۶.در مسند ابی حنیفه از ابن عمر است که گفت:من السنه ان تاتی قبر النبی صلی الله علیه واله وسلم من قبل القبله و تجعل ظهرک الی القبله و تستقبل القبر بوجهک ثم تقول السلام علیک ایها النبی و رحمه الله وبرکاته(مسند ابی حنیفه ص ۲۰۱ حدیث زیاره قبر النبی)

یعنی:از سنت است که از طرف قبله نزد قبر پیامبر بروی - پشت خود را به طرف قبله قرار دهی و رو به قبر نمایی یعنی قبر را مقابل خود قرار دهی بعد بگویی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت خدا و برکات او بر تو باد.

بعد در کتاب وفاء الوفا می گوید: این را حافظ طلحه بن محمد در مسند خود از صالح بن احمد از عثمان بن سعید از ابی عبدالرحمان المقری از ابی حنیفه از نافع از ابن عمر نقل نموده است و می گوید که منظور سنت رسول الله است.

۷.از ابن عربی نقل شده است که :زیاره قبور الانبیا و الصحابه و التابعین و العلما و سائر المرسلین للبرکه اثر معروف(وفا الوفا ج۴ ص ۱۳۶۳)

یعنی:زیارت قبور انبیا - صحابه - تابعین - علما و سایر مرسلین برای برکت  حدیث و روایت  معروفی است.

۸.ابی عمران مالکی گفته است :زیاره قبر النبی (ص) واجبه قال عبدالحق یعنی من السنن الواجبه(همان ص ۱۳۶۴)

یعنی:زیارت قبر پیامبر واجب است و عبدالحق صقلی این وجوب را به سنت های واجب تفسیر کرده است.

۹.ملیباری هندی می نویسد:

فایده زیارت قبر پیامبر به دلیل احادیثی که در فضل آن وارد شده سنت موکد است هرچند که زائر حاج و معتمر نباشد(فتح المعین ج۲ ص ۳۵۴)

۱۰.بکری دمیاطی می نویسد:

زیارت قبر پیامبر سنت موکد است وقتی کلام مصنف درباره مناسک از قبیل ارکان - واجبات و مستحبات به پایان رسید شروع می کند به بحث درباره چیزی که حق موکد بر هر مسلمانی به ویژه حاج است و آن زیارت آقای ما رسول خدا است.(اعانه الطالبین ج۲ ص ۳۱۲)

و......

بحث آینده:

مبحث چهارم:کیفیت زیارت مرقد رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:33  توسط حسین.....  | 

استعمار از بانیان اصلی در پیدایش وهابی ها

مقدمه: «اسلام» از آغاز پيدايش و ظهور، جهاد و مبارزهئ مستمر عليه قدرتهاي ظلم گستر جهان را از اهداف اوليه و بنيادين خود قرار داده و رهايي انسانهاي در بند جور و ستم جباران تاريخ و گسستن زنجيرهاي اسارت و بردگي و استقرار صلح و آزادي را از پي آمدهاي طبيعي گسترش اين جهاد مقدس دانسته است.

ماهيت ظلم ستيزي و حمايتهاي همه جانبه اين آئين حياتبخش از محرومان و مظلومان جهان منافع نامشروع قدرتهاي استعماري را در طول تاريخ به خطر افكنده و با دميدن روح جهاد و مبارزه در ستمديدگان وضعيت نگاهداشته شدگان زمين، عرصه ها را يكي پس از ديگري بر پيشوايان جور تنگ كرده و حيات ننگين و پليدشان را با خطر مواجه نموده است.

 قدرتهاي استكباري كه تعاليم زندگي ساز و حركت آفرين اسلام را با منافع خويش در تضاد مي بينند و اتحاد روزافزون و تكوين قدرت سياسي مسلمانان جهان را سد و مانعي بزرگ در راه تحقق سياستهاي ضد انساني خود تلقي مي كنند، با تمام توان همه راه ها و روشهاي شيطاني را براي مقابله بااسلام و اتحاد و وحدت مسلمانان به كار مي گيرند.

 يكي از حربه ها و روشهاي مقابله با اسلام و رخنه در صفوف مسلمانان تحريف حقايق دين و واژگونه كردن اهداف و مقاصد نهايي تعاليم مقدس اسلام مي باشد.

 اين حربه و ترفند در قالب ساختن و پروردن فرقه هاي جديد براي قشرهايي از مسلمانان در مناطق و محدوده هاي مناسب و سپس ترويج و گسترش آن در جهان اسلام چهره مي نمايد! «وهابيت» يكي از اين فرقه هاي ساختگي است كه با مهارت تمام توسط استعمار انگليس بنيان نهاده شد.

 اهدافي كه استعمارگران انگليسي از ساختن مسلك وهابيت دنبال مي كردند عبارت بود از: بدعت گذاري در دين با تحريف حقايق و احكام اسلامي، خنثي كردن تعاليمي چون جهاد و مبارزه، بي رنگ كردن وجهه سياسي و اجتماعي اسلام و خلاصه كردن دين و دين باوري در نماز و ذكر و عبادت، و ناموجه جلوه دادن تجمع در اماكن مقدسه و زيارتگاهها بعنوان يكي از نمودها و پايگاههاي وحدت و قدرت سياسي مسلمانان و تخريب آنها بعنوان مظاهر شرك و گمراهي! اين تنها استعمار گران انگليسي نبودند كه با ساختن مذهب وهابيت و روي كار آوردن حكومت آل سعود به مقاصد شيطاني خويش براي مقابله با اسلام و مسلمانان نائل آمدند، بلكه در مراحل بعدي وهابيان آل سعود به پابوسي آمريكائيان شتافتند و در خدمت اهداف ضد انساني آنان در آمدند.

 آنچه حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه «اسلام آمريكايي» ناميدند و از آن به عنوان يك خطر بزرگ ياد نمودند، امروز بزرگترين جلوه آن اسلام آل سعود است.

 اين اسلام نه تنها ضرر و خطري براي قدرتهاي استكباري ندارد، بلكه منافع سرشاري نيز براي آنها در بردارد و آن توجيه جنايتها و حفظ قدرت و سيطرهئ آنان در منطقه است.

 به همين دليل بودجه هاي كلان صرف تبليغ و ترويج اين نوع اسلام مي شود، اسلامي كه ظاهري از اسلام راستين دارد، ولي محتواي آن واژگونه گشته و بدست فراموشي سپرده شده است.

 انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي كه يكي از مسئوليتهاي اساسي خود را تلاش در جهت گسترش اسلام ناب محمدي (ص) مي داند، با انتشار اين كتاب گامي موئثر در مسير تحقق اين هدف مقدس برداشته و اميدوار است نشر اين اثر در مقابله با تبليغات باطل مسلك استعمار ساخته وهابيت سهمي داشته باشد و بر سطح بينش سياسي جامعه اسلامي بيفزايد.

 اين مجموعه در سال 66با همين عنوان در روزنامه جمهوري اسلامي منتشر شد و پس از درخواستهاي مكرر خوانندگان به صورت كتاب در اختيار علاقه مندان قرار مي گيرد.

 انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي  تاليف: رضا فتح آبادي ناشر: انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي تيراژ: 2200 جلد چاپ اول: 1375
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 15:45  توسط حسین.....  | 

بهترین پست های سال 86(از نظر بازدیدکنندگان وبلاگ)

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 19:52  توسط حسین.....  | 

سال نو

به نام خدا

با سلام خدمت همه کاربران اینترنتی خصوصا کاربرانی که اهل حقیقت هستند و در راه رسیدن به کمال حقیقی و خدای متعال گام بر می دارند

بنده نیز به نوبه خودم سال نو شمسی را به همه تبریک می گویم و از خدای متعال در این سال برای همه ارزوی سلامتی و عاقبت به خیری را دارم.

 موفق باشین

در ضمن عیدی براتون چندتا از سایت های خوب رو معرفی می کنم:

1 البرهان http://albrhan.org
موقع اهل سنت و قرآن

2 انصار http://www.ansarweb.net
شبكه انصار الصحابة المنتجبين

3 رهيافتان http://www.rahyaftegan.com
رهيافتگان به اسلام

4 صفار http://www.saffar.org
سايت اختصاصي شيخ حسن صفار از روحانيون برجسته شيعه در عربستان

5 ميلاني http://www.al-milani.net
سايت اختصاصي آيت الله ميلاني در قم

6 سلام تي وي http://www.salaamtv.com
شبكه ماهواره اي سلام تي وي

7 مركز ابحاث عقائدي http://www.aqaed.com/
مركز ابحاث عقائدي

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 15:33  توسط حسین.....  | 

وهابیت و اسلام

به نام خدا

سلام دوستان

سایتی جامع در راستای آشنایی به فرقه ضاله وهابیت

وهابیت و اسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:40  توسط حسین.....  | 

وهابی ها فوتبال را حرام می دانند!!(لطفا بعد از خواندن بخندید)

عبد الله النجدي: فوتبال حرام است مگر با اين شروط و ضوابط.

سوال: ...جواناني که چيزي از تقوا نمي دانند و به وقتشان اهميتي نمي دهند و مي گويند مي خواهيم فوتبال بازي کنيم، مي پرسند شروط و ضوابط بازي فوتبال چيست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتيان و دشمنان دين مثل آمريکا و روسيه و.. نيفتيم.

جواب: به آنها مي گوييم اگر اصرار داريد بازي کنيد و وقت خود را بگذرانيد، بايد شروط و ضوابط ذيل را رعايت کنيد:

اول: خطوطي چهار طرف دور زمين نباشد؛ زيرا اين خطوط ساخته کفار و قانون بين المللي فوتبال است!

دوم: کلماتي که کفار و مشرکان به عنوان قانون بين المللي فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتي و کرنر و ...، گفته نشود زيرا گفتن اين کلمات حرام است و هر کس که اينها را بگويد تنبيه و بايد از بازي اخراج شود و بايد به او گفته شود که به کفار و مشرکين شبيه شده اي...

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازي افتاد و دست يا پايش شکست، يا دستش به توپ خورد بازي به خاطر او نبايد متوقف شود و به کسي که او را انداخته کارت زرد يا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن يا ضربه ديدن بايد به قاضي شرع مراجعه شود تا آن بازيکن حق شرعي خود را همانطور که در قرآن است بگيرد و شما بايد شهادت دهيد که فلاني عمداً دست يا پاي او را شکست...

چهارم: نبايد در تعداد بازيکنان با کفار و يهود و نصارا و خصوصاً امريکاي خبيث تبعيت کنيد، به اين معنا که نبايد با يازده نفر بازي کنيد، بلکه بايد بر اين تعداد اضافه يا کم کنيد.

پنجم: بايد با لباس خواب يا غيره خودتان و بدون شورت ها و پيراهن هاي رنگارنگ و شماره دار بازي کنيد، زيرا اين لباسها لباس اسلامي نيست، بلکه لباس کفار و غرب است.

ششم: هر کدام از شما که اين شروط و ضوابط را رعايت کرد بايد قصدش از بازي فوتبال تقويت بدني براي جهاد في سبيل الله و آمادگي براي زماني باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادي از پيروزي ظنّ.

هفتم: نبايد زمان بازي را 45 دقيقه قرار دهيد، شما بايد با کفار و فاسقان مخالفت کنيد و در هيچ چيز مشابه آنان نباشيد.

هشتم: نبايد در دو نيمه 45 دقيقه اي بازي کنيد، بلکه در يک يا سه نيمه بازي کنيد تا مخالفت شما با کفار محقق شود.

نهم: هنگامي که يکي از دو تيم بر ديگري غلبه نکرد (تساوي بازي) و آنطور که شما مي گوييد توپ به دروازه اي وارد نشد، نبايد براي بازي وقت اضافي يا پنالتي در نظر بگيريد (تا يکي پيروز شود)، بلکه بلافاصله بازي را تمام کنيد، زيرا بازي به اين طريق عين اجراي قوانين بين المللي فوتبال است!

دهم: در بازي فوتبال شخصي را به عنوان داور انتخاب نکنيد، زيرا بعد از لغو قوانين بين المللي همچون گل و اوت و پنالتي و کرنر و... وجود او دليلي ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و يهود و نصار و اطاعت از قوانين بين المللي است.

يازدهم: نبايد در اثناء بازي، گروهي از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقويت بدني است پس دليلي ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگوييد آنها باعث تشويق شما در تقويت بدني و آمادگي براي جهاد هستند، به آنها بگوييد برويد دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذاريد ما بدنمان را قوي کنيم!!!

دوازدهم: هر کسي که گل بزند و سپس بدود تا بقيه او را دنبال کنند و بغل نمايند، (همانطور که در آمريکا و فرانسه بازيکنان انجام مي دهند) بايد به صورتش تف انداخت و تنبيه کرد!!! زيرا ورزش بدني شما چه ارتباطي به شادي و بغل کردن و بوسيدن دارد!

سيزدهم: دروازه بايد به جاي دو تيرک، سه تيرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بين المللي طاغوتي سازمان فوتبال محقق شود.

چهاردهم: هنگامي که بازيکني مصدوم شد، نبايد بازيکن ديگري را جايگزين او کرد، زيرا اين روش، ساخته کفار و مشرکين در آمريکا و ... است.

 اينها بعضي از شروط و ضوابطي است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکين در بازي فوتبال مي گردد... من به اجراي اين شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمي کنم، بلکه اينها در واقع براي کسي است که توان انجام ورزش هاي شرعي را ندارد و براي مؤمن صادق، ادلّه نقلي و عقلي مبني بر تشبّه فوتبال به کفّار کافي است، زيرا انجام بازي فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل مي سازد، ولي جوانان اين امر را شادي و بازي مي پندارند (و تحسبونه هيناً و هو عند الله عظيم...).

در پايان اميدوارم که اين پيام براي جوانان و ديگران مؤثر و مفيد باشد. اللّهم آمين.

به قلم: عبد الله النجدي

رياض-ربيع الاول1423هـ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:19  توسط حسین.....  | 

مشابهت وهابی ها و صهیونیست ها

چه تفاوتی می بینید بین صهیونیست ها و وهابی ها

صهیونیست ها هنگام بمباران زنان و کودکان را هم می کشند

وهابی ها در عراق و افغنستان هنگام انتحار کردن زنان و کودکان را می کشند

 صهیونیست ها هنگام حمله زمین ها و درختان را قلع و قمع می کنند

وهابی ها در افغانستان و عراق هنگام حمله درختان را آتش می کشند و زمین کشاورزی را نابود می کنند

 صهیونیست ها از حمایت امریکا برخورداند

وهابی ها از حمایت امریکا و عربستان و اردن برخوردارند

 صهیونیست ها متشکل هستند از افراطیون یهودی

وهابی ها متشکل هستند از افراطیون سنی

 صهیونیست ها زاییده استعمارگران در قرن 20 هستند

وهابی ها زاییده استعمارگران در قرن 20 هستند

 صهیونیست ها برای جلوگیری از افتضاحات خود و برای پاک جلوه دادن و مظلموم نمایی خود مطالعه و پژوهش در مورد هولوکاست را ممنوع کرده اند

وهابی ها برای جلوگیری از متوجه شدن مسلمین از افتضاحات و جنایات بعضی از صحابه زمان پیامبر (ص) مطالعه و پژوهش در مورد شخصیت صحابه را ممنوع و پژوهشگر را واجب القتل می دانند

 
صهیونیست ها و وهابی ها هر دو زاییده انگلستانند

و هزاران تشابه دیگر که شما امروزه در عربستان و افغانستان و عراق می بینید که چگونه مردم مسلمان را سر می برند و قتل عام می کنند

 
 
افشاگری های دکتر سید محمد حسینی قزوینی در مورد وهابیت و وهابی ها

حتما تا آخر ببینید و بشنوید و تامل کنید

 

توصیه استاد دکتر حسینی قزوینی مبنی بر رعایت ادب و نزاکت در برابر اهل سنت

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 
اتهام  خنده دار بدعت به شیعه از سوی وهابیت  ببینید و بخندید

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

مشرک دانستن شیعه در همایش ختم بخاری دارالعلوم زاهدان زیر چتر جمهوری اسلامی ایران واقعا اگر یک شیعه در عربستان اینگونه اعلام می کرد با چه واکنشی از سوی وهابی ها مواجه می شدیم آنان که به راحتی شیعیان را در محکمه های وهابیت خود محاکمه می کنند و مخفیانه در زندان های خود اعدام می کنند

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 
اعترافات دکتر قزوینی و تحریف سخنان دکتر از سوی وهابی های زاهدان

استاد حسینی قزوینی در سخنانی اعلام داشتند که وهابی ها در ایجاد شبهه بسیار حرفه ای عمل می کنند و شبهه هایی که بسیار پیش پا افتاده و بدون سند و ابتدایی هستند را به صورت موذیانه به خورد شیعه می دهند

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

تهاجمات وهابیت بر علیه شیعه قسمت اول

دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

 

 

تهاجمات وهابیت بر علیه شیعه قسمت دوم

 دانلود برای موبایل

دانلود فایل تصویری

دانلود فایل صوتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:16  توسط حسین.....  | 

رسوایی وهابیت به دست وهابیت

هنرمندان سعودي و رسوايي وهابيت

 

اين "افشاگری هنری" عرصه را بر وهابيت تنگ كرده است، البته نه در عمل، بلكه در تعبير از باطنشان. و حال، اگر از سوي هيئت امر به معروف و نهي از منكر آل سعود، آزادي و امنيت بیشتری بدست آورند، چه چیزها كه از جامعه وهابيت ديده نخواهد شد؟!!!     

 

هنرمندان سعودي  و   رسوايي وهابيت

 

 20/01/2008میلادی

  به قلم سامي جواد كاظم

 

 

هر چه تلاش مي كنم خود را از فضاي وهابيت و مخلّفاتش در جامعه دور نگه دارم، باز، روحم بيشتر به دنبال رخدادهاي جديد عصر وهابيت كشيده مي شود، ولي اين رخدادها و اقرارها، از زبان پيروان خودشان است، نه از جانب مخالفان، زیرا "اگر انتقاد از سوي منكر وهابيت باشد ردّ آن آسانتر است"...

 

مي گويند كار از كار گذشته و پيمانه لبريز شده، و امروز، دیگر کار به جایی رسیده که شهروندان جامعه خودشان نیز، شروع به انتقاد از پيروان اين افكار ضالّه نموده اند. در حالي كه قبلاً آن (تفکرات وهابیت) را عامل رهايي دهنده شان از مشكلات فرهنگي و تمدني جامعه مي دانستند! اما اكنون مي بينند كه بيشتر و بیشتر، در ورطه گمراهي و رذالت تباه شده اند.

 

چنانكه کارگردان سعودي به نام حسن عسيري، با كارهاي هنري خود، به اين واقعيت اعتراف مي كند. يكي از كارهاي وی سريال برادران موسي است كه نكات منفي غیر قابل کتمانی از وهابیت را نشان مي دهد و براي همين بعضي از شبكه هاي ماهواره اي متموّل وهابيت، تلاش زيادي كردند تا قسمتهايي از آن را حذف كنند...

 

حسن عسيري در سريال برادارن موسي تلاش كرده تا تصاوير متعدد و مكرّري از مسائل اجتماعي كه در جامعه سعودي از حساسيت بالايي برخوردار است، مثل لواط و ناهنجاري جنسي و هتك ناموس و از هم پاشيدگي خانوادگي و آدم ربايي را با كمال صداقت و امانت در فيلم خود نمایش دهد.

 

" با وجود این واقعیات، آل سعود، به کدامین افکار وهابیت افتخار میکند!؟ "

 

حسن عسيري، بعد از سانسور اجباری! بعضي از صحنه هاي داغ (مقصود صحنه هايي است كه از واقعيت وهابيت پرده بر مي دارد) از سريال خود، اكنون به مونتاژ دوباره آن مشغول است!!! زيرا اين شبكه هاي ماهواره اي، آن صحنه های افشا کننده را دوست نداشتند و منع كرده بودند... اما العسيري با شهامتي مثال زدني سريال جنجالي ديگري را با نام زنجيرها ساخت كه در شبكه MBC پخش شد. اين سريال، در آغاز سال 2007 آراء و نظرات مثبت زيادي را کسب نمود.

 

عسيري در دفاع از كارهاي خود مي گويد: من فقط به طرح مسائل مهمي كه زندگي اجتماعي (عربستان) در گير با آن است، مي پردازم و تلاش مي كنم با كارهاي هنري خود واقعيت زندگي جامعه سعودي را آشكار نمایم. وي همچنين به اين نكته اشاره كرد كه در سريال برادران موسي بازيگران بزرگي همچون هيفاء حسين و عبد الناصر الزاير و لمياء طارق و عبير احمد نقش آفرینی کرده اند.

 

گفتني است اين "افشاگری هنری" عرصه را بر وهابيت تنگ كرده است، البته نه در عمل، بلكه در تعبير از باطنشان. و حال، اگر از سوي هيئت امر به معروف و نهي از منكر آل سعود، آزادي و امنيت بیشتری بدست آورند، چه چیزها كه از جامعه وهابيت ديده نخواهد شد؟!!!

 

 

منبع: www.burathanews.com

 

ترجمه: سلام شیعه

 

این هم زندگی وهابی هایی که خودشان را مسلمان می دانند وهمجنس بازهای درجه یک جهانند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:21  توسط حسین.....  | 

در ارزوی تخریب قبور ائمه علیهم السلام

نويسنده وهابي کتاب «تحتفة المجيب علي أسئلة الحاضر والغائب» ابو عبد الرحمن مقبل الوادعي در ص 406 مي نويسد" قبه وبارگاه هادي( منظور امام هادي«ع» است) در شهر ما ونزديک منزل ماست آرزو دارم که روزي بيايد ومانند زمينهاي اطرافش هم سطح و ويران شود، اگر چه امروز قدرت بر اين کار را نداريم ولي در فردا و فرداهاي پس از آن اين کار را انجام خواهيم داد.


اگر چه اين مزدور اجنبي و مدافع سياستهاي بيگانگان به آرزوي پليدش رسيد و بارگاه دو امام بزرگ از سلسله جانشينان رسول و خلفاي اثنا عشر تخريب و ويران شد، اما ناصبيهاي پليد و دشمنان کور دل اهل بيت بدانند که اين اولين بار نيست که تربيت شدگان دستگاه خلافت سقيفه عداوت و دشمني خودشان را با فرزندان رسول الله وثقل اصغر نشان مي دهند ولي نام و آوازه فرزندان زهرا روز بروز  بيشتر  و  ارادتمندان  به  خاندان رسول بيشتر مي شود.  والحمد لله رب الغالمين 


يذكر أبي عبدالرحمن مقبل بن هادي الوادعي في كتابه تحفة المجيب على أسئلة الحاضر والغريب

في صفحة 406 : نحن نقول - وتلك قبة الهادي بجوارنا - : نتمنى نتمنى أن قد رأينا المساحي في ظهرها إلى أن تصل إلى الأرض ، لكن نرى أن ليس لدينا قدرة ، فنحن إن شاء الله نؤجل هذا لغد أو بعد غد ، وهكذا بعض المنكرات .الوهابية يتمنون يتمنون صدق هدم قبة النبي (ص) !!
 
.....منتظر نظرات شما هستیم.....
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:24  توسط حسین.....  | 

سفیهان وهابیت خود را به جای علمای وهابیت جای داده اند

علماء الوهابية دائما سفهاء ! لم ينج من سفاهتهم أحد حتى الصوفية المساكين !!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:51  توسط حسین.....  | 

زنا با شخص گنگ و لال حد ندارد(فتوایی که مخالف دین وسنت است)

الزنا بالخرساء أو زنا رجل أخرس لا يوجب الحد أيضاً عند أبي حنيفة

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10:29  توسط حسین.....  | 

شفیعان در روز قیامت

به نام خدا با سلام خدمت همه دوستان و خواندگان وبلاگ.

همون طوری که به شما عزیزان قول داده بودم در مورد شفیعان روز قیامت براتون بنویسم امروز مطالبی رو در این مورد اماده کرده ام که برای شما عزیزان می نویسم....

۱.پیامبران:

«و قالوا اتخذ الرحمان ولدا سبحانه بل عباد مکرمون»(انبیا آیه ۲۶)

- وآنان گفتند :خداوند فرزندی برای خود انتخاب کرده است او منزه است انها بندگان شایسته اویند...

«و لا یشفعون الا لمن ارتضی»(انبیا آیه ۲۶-۲۸)

- و آنان جز برای کسی که خدا راضی است شفاعت نمی کنند و از ترس او بیم کند.»

 

۲.ملائکه:

«و  کم من ملک فی السماوات  لا  تغنی  شفاعتهم  شیئا الا من بعد ان یاذن الله لمن یشاء ویرضی» (نجم آیه ۲۶ )

- و چه بسا فرشتگان آسمان که شفاعت آنها سودی نمی بخشد مگر پس از انکه خدا برای هر کس بخواهد و راضی باشد اجازه دهد.

 

۳.شهیدان:

«و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق و هم یعملون »(زخرف آیه ۸۶)

- کسانی را که غیر از او می خوانند قادر بر شفاعت نیستند مگر انها که شهادت به حق داده اند و به خوبی آگاهند.

این آیه دلالت می کند که قدرت انها بر شفاعت به خاطر شهادت به حق دادنشان است. هر شهیدی شفیعی است که قدرت بر شهادت دارد و مراد از شهادت در آیه . شاهد اعمال بودن است نه شهادت به معنای کشته شدن در صحنه جنگ.

۴.مومنان:

از آیه سابق روشن می شود که مومنان هم از جمله شافعان هستند و خداوند خبر از الحاق انان به شهدای روز قیامت داده است  «  والذین  آمنوا   بالله  و  رسله  اولئک  هم  الصدیقون و  الشهدا  عند  ربهم »(حدید آیه ۱۹) کسانی که به خدا و رسولش ایمان اورده اند انان صدیقین و شهدا نزد پروردگارشانند....

این بحث ادامه دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 9:45  توسط حسین.....  | 

رویکردی جدید در مورد وهابی ها

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 9:35  توسط حسین.....  | 

شباهت وهابیت با خوارج

با پژوهش در تاريخ اسلام و شناخت سيره خوارج روشن مى شود كه آنان داراى افكارى بسته و برداشتى غلط از اسلام، قرآن و خلافت الهى بودند و چگونه با مسلمين برخورد مى كردند و از روى جهل و بى خردى، به تكفير آنها مى پرداختند خون و اموال آنها را مباح مى شمردند! سپس در روش وهابيان و فتاواى آنها و سياستى كه در قبال امت اسلام در پيش گرفتند بنگرد در اين صورت متوجه مى شود كه روش اينان در امتداد روش خوارج است و مسلمانان از زمانى كه ابن عبدالوهاب مسلط شد تا زمان حاضر، بهاى تأثير آن جريان خطرناك را مى پردازند. اين گفته وهابيان: «لادعاء الالله و لاشفاعة الالله و لا توسل الاّبالله و لا استغاثة الاّبالله»، شعار «لا حكم الا لله» خوارج را در ذهن تداعى مى كند.

 (( حضرت على(عليه السلام) در مورد اين كلمه فرمود: «كلمة الحق يراد به   الباطل»، يعنى ـ كلمه حق است، چون مطابق با آية كريمه «اِنْ الحكم الاّ لله» است و اراده باطل است، زيرا منظور از آن را اميرى گرفتند كه فقط بايد خدا باشد و غير از او كسى نبايد حكومت كند. لازمه حكومت خداوند در ميان مردم، تجسيم است.  (مترجم) ))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 9:34  توسط حسین.....  | 

توبه وهابيون بخاطر تكفير مسلمين هنگام مرگ

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:19  توسط حسین.....  | 

وهابی ها قائلند خدا نمی تواند همه جا باشد؟!

از هيأت عالى افتاى سعودى پرسيده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چيست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟

هيأت جواب داد: عقيده اهل سنّت اين است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون جهان نيست بلكه خارج از اين عالم مى باشد.

ودليل بر علوّ  خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پايين صورت مى گيرد، همانطورى كه در قرآن نيز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نموديم.

تا آنجا كه مى نويسند: رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) از كنيزى كه مى خواستند آزاد نمايند پرسيد: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسيد: من، چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پيامبر خدا.

آنگاه حضرت به صاحب آن كنيز فرمود: او شخص با ايمانى است، و مى توانى وى را در راه خدا آزاد نمايى.

و همچنين رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: من امين كسى هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مى رسد.

آن گاه هيأت عالى افتاى سعودى مى نويسد: «من اعتقد أنّ اللّه في كلّ مكان فهو من الحلوليّة، ويردّ عليه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه في جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ عليه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام».

هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، بايد به چنين فردى با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذيرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است

 (( كيف الردّ على القائلين بأنّ (اللّه في كلّ مكان) تعالى عن ذلك، وما حكم قائلها؟

وأجابت اللجنة: أوّلا: عقيدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالى مستو على عرشه بذاته، وهو ليس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه. . . .وممّا يدلّ على علوّه على خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا يكون إلاّ من أعلى إلى أسفل، قال تعالى(وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَـبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ) المائدة: 48.

إلى أن ذكرت قول رسول اللّه لجارية: أين اللّه؟ قالت: في السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائي وغيرهم، وفي الصحيحين حديث أبي سعيد الخدري رضي اللّه عنه قال:  قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلّم: «ألا تأمنوني وأنا أمين من في السماء، يأتيني خبر السماء صباحاً ومساءً». مسند أحمد (3/4، 68، 73) والبخاري (فتح الباري) برقم 3344، 4351، ومسلم برقم 1064.

وثانياً: من اعتقد أنّ اللّه في كلّ مكان فهو من الحلوليّة، ويردّ عليه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه في جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ عليه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/216 ـ 218.)).

 









+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 10:18  توسط حسین.....  | 

خداوند وهابيت چهار انگشت بزرگتر از عرش است؟!

قال ابوبكر ابن العربي في العواصم: (الرحمن على العرش استوى)قالوا: «إنّه جالس عليه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لايصحّ أن يكون أصغر منه، لأنّه العظيم، ولا يكون مثله لأنّه (ليس كمثله شيء) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع»

 (( العواصم من القواصم: 209. )).

ابن عربى در تفسير آيه شريفه (الرحمن على العرش استوى)مى گويد: خداوند بر روى عرش مى نشيند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن تر) مى باشد زيرا خداوند عظيم است و نمى شود كه با عرش يكسان باشد و از اين روى چهار انگشت از عرش بزرگتر مى باشد.

طبرى در تفسير خود در ذيل آيه شريفه (وسع كرسيّه السماوات والأرض) از عبد اللّه بن خليفه از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: «وإنّه ليقعد عليه فما يفضل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه» خداوند بر روى كرسى مى نشيند و از هر طرف به مقدار چهار انگشت از كرسى پهن تر مى باشد، آنگاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.

وقال الديلمي قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه يفضل منه كما يدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل».

)) فردوس الأخبار ج 1 ص 219.((

ديلمى از عبد اللّه عمر نقل كرده كه خداوند، عرش خود را پر مى كند به طورى كه از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بيشتر مى آيد.

نظر شما خواننده محترم در مورد این مطلب چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:30  توسط حسین.....  | 

جواز نگاه كردن به عورت زن در آیین وهابیت؟!


نگاه كردن به عورت زن كه در آيينه و يا آب منعكس شده باشد با انگيزه شهوت و لذّت بردن مانعى ندارد.

جواز النظر إلى صورة فرج المرأة المنطبعة في المرآة !!!

ويشترط في النظر أمور: ...... الثالث: أن يرى نفس الفرج لا صورته المنطبعة في مرآة أو ماء، فلو كانت متكئة و رأى صورة فرجها الداخل في المرآة بشهوة فإنها لا تحرم، و كذا لو كانت كذلك على شاطئ ماء، أما إذا كانت موجودة في ماء صاف فرآه و هي في نفس الماء فإن الرؤيا على هذا تحرم لأنه رآه بنفسه لا بصورته.  الفقه على المذاهب الأربعة للجزيري / كتاب النكاح / مبحث فيما تثبت فيه حرمة المصاهرة / ص848 / الطبعة الأولى لدار ابن حزم / بيروت )


 نظر شما خواننده محترم در مورد این مطلب چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 15:29  توسط حسین.....  | 

تبلیغ وهابیت در مناطق مرزی کشور

به گزارش خبرنگار اخبار شیعیان در برخی از مناطق سنی نشین مرزی کشورمان، سازمان های وهابیت با صرف هزینه های زیاد در حال تبلیغ وهابی گری بوده تا سنی مذهب های کشورمان را که برادرانه و صمیمانه درکنار شیعیان زندگی می کنند به دشمنان قسم خورده شیعیان تبدیل کنند.

این مبلغان وهابیت افراد منتخب را برای آموزش ضد شیعی  و ترویج وهابیت به کشورهای اطراف خلیج فارس اعزام کرده و یا با دادن مبالغی ناچیز و قول های مختلف به افراد بومی، آنها را به سمت وهابی گری و ضدیت عمیق با شیعه هدایت می کنند.

مبلغان وهابیت،  مبالغ  هنگفتی را نیز برای ساخت مسجد به سبک معماری وهابی ها به این مرزنشینان پرداخت می کنند تا آنها را  تحت تأثیر خود قرار داده و وهابیت و ضدیت با شیعیان را ترغیب کنند. این توطئه گران همچنین از شیوه های دیگر برای  تألیف قلوب هموطنانمان وجذب آنها به سلفی گری استفاده می کنند.

خبر تأسف آمیز اینکه در برخی از شهر های مرزی، مراسم ختم نیز برای «صدام جنایتکار» برگزار شده است.

http://www.shianews.org/textnews.asp?id=2973 برداشت از سايت اخبار شيعيان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:34  توسط حسین.....  | 

وهابیت چیست؟وهابی کیست؟

وهابیت این است وهابی این است:به فتوای زیر نگاه کنید:

أبو حنيفه گفته است: اگر مردى بيست سال دور از همسرش زندگى كند و در اين مدّت رابطه اى با وى نداشته باشد و افرادى هم شهادت دهند كه در مدّت بيست سال از جمع آنان جدا نشده، سپس  همسرش باردار شود فرزند در رحم متعلّق به همان مرد است.

همچنين اگر پس از بازگشت از سفر بچّه اى يكساله يا بيشتر در آغوش همسرش ديد، آن بچّه فرزند خود او خواهد بود.

مدة الحمل عشرين سنة

قال أبو حنيفة :لو أن رجلا غاب عن امرأته عشرين سنة وبها حبل فإن الحبل منه وإن كان في جيش معروف ويشهد أصحابه أنه لم يزل في عسكرهم ، وكذلك لو قدم ومعه ابن سنة وأكثر أن الولد ولده ، وزعم أن من أتى امرأة أو غلاما " بين أفخاذهما فلا حد عليه  "فيظن بل يقطع أن هنا في المتن سقطا " ونقصا ".الايضاح  - الفضل بن شاذان الأزدي ص 92.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:26  توسط حسین.....  | 

تاریخچه پیدایش وهابیت

اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سليمان بن محمدبن احمدبن راشدبن بريد بن محمدبن بريد بن مشرف بن عمر بن بعضابن ريس بن زاحزبن محمدبن على بن وهيب التميمى ) ازمردم «نجد» (هزارو دويست شش - هزار و صدو پانزده قمرى ) مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت . نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تيميه » و «قيم جزى » «كه شاگرد ابن تيميه بود» را مطالعه كردو تحت تاثير قرار گرفت .

ابن تيميه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحيلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است كه عقايد وى مخالفت افكار مذهبى معاصر خود تكفير شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گريخت .

در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .

محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شيخ محمد مجموعى » علم دين آموخت ، در شام و حجاز نيز كسب فيض كرد وكمال يافت و سفرهايى به ايران «اصفهان » نمود.

در رابطه با نهضت پاكدينى «محمدبن عبدالوهاب » چند نكته قابل تاءمل هست كه خواننده تاريخ عقايد و آراء بايد به آنها توجه كند: نكته نخست اينكه مقطع زمانى پيدايش اين نهضت قابل توجه است . نكته دوم ، تحصيلات محد بن عبدالوهاب و مناطق و مراكزى كه در آن تحصيل وتحقيق كرده است ، مى باشد.

در رابطه با نكته نخست ، مى دانيم كه قرنهاى دهم تا سيزدهم هجرى فصل جديدى در تاريخ عقيد و آراء اسلامى بشمار مى رود: «امپراطورى عثمانى » خود را وارث خلافت اسلامى مى دانست و مدعى بود كه آخرين خليفه عباسى خالفت را به اين خاندان وصيت كرده است . از ديگر طرف ت رقباى ترك عثمانى كه پيشينه اى دراز در اختلافات قبيله اى و محلى و منطقه اى بايكديگر داشتند، ائتلاف كرده و نهضت صفويه را بر پاى داشتند. اتحاد و ائبلاف هفت قبيله ترك ، رژيم صفوى درايران را پديد آورد. استخدام مذهب شيعه اماميه بخشى از استراتژى ستيزه جويانه رقباى ترك عثمانى در مبارزه باامپراطور عثمانيان بود. نهضت شيعيگرى صفويه كه با قوت و قدرت قزلباشهان شمشيرهاى آخته و قتبل عام سنيان شهر نشين ايران اكثرا سنى ، رو به گسترش بود، تا آن سوى مرزهاى جغرافيايى ايران فرا رفت و در طى نزديك به يك قرن ت سنى كشى و شيعه كشى در اين دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهاى و كلاى شيعه و سنى را كه در دوره آل بويه آغاز و بعد همراه با فراز و نشيبهائى ادامه داشت ، تجديد و تشديد كرد و به اوج بى سابقه اى رسانيد.

اقدامات علماى سنى (كه در جهت اهداف سياسى سلاطن صفويه از يك سو و علما سنى در جهت اهداف سياسى امپرااطورى عثمانى از ديگر سو) بر اين كينه ودشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد. بر خواننده محقق در تاريخ ايران روشن است كه دوره صفويه بيش از هر دوره ديگرى در تاريخ ايران و اسلام شيعه ت بخران سازبوده است :

بيشترين و تندترين رديه ها عليه مذهب اماميهدر همين دوره از سوى سنيان نوشته شده است ، علماى بزرگ شيعه كه اصولا در بلاد سنى نشين بى طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهيد ثانى ) بى گناه بلاد عثمانى قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنى كليه جوامع شهرى و روستايى شيعيان برون مرزى آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سيمايى كه صفويه از «تشيع اماميه » ارائه داده مى كرد، مسئله يازتر بود و دستاويز حمله و بهانه مناسبى در دست علمامتعصب سنى بود. اسناد تاريخ نشان ميدهد كه در بلاد سنيان ، «تشيع اماميه » مترادف بود با مذهب شرك و تمام بر چسب هايى كه در ادوار گذشته تاريخ ت اسلاف سنى شان بر تارك «تشيع » چسبانده بودند، صحت و مشروعيت مى يافت .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 11:33  توسط حسین.....  | 

بيانيه هيأت كبار علماء در محكوميت تكفير

هيئت «كبار العلماء» در جلسه چهل و نهم كه در طائف از تاريخ 2/4/1419 هجرى قمرى تشكيل شد، حوادثى را كه در كشورهاى اسلامى و غير آن، از تكفير و انفجارها و امور ناشى از آن، از خونريزى ها و نابود كردن مؤسّسات مختلف اتفاق افتاده، ممورد بررسى قرار داد، و نظر به اهميّت اين موضوع و پى آمدهاى آن، اعمّ از كشتن بى گناهان و اتلاف اموال و ايجاد رعب و وحشت در مردم، و ايجاد ناامنى و تزلزل و بى ثباتى در جامعه، مجلس تصميم گرفت حكم اين موضوع را طىّ بيانيه اى به عنوان خيرخواهى الهى بندگان خدا و اداى تكليف، و رفع هرگونه اشتباه از كسانى كه گرفتار اشتباه در مفاهيم اسلامى شده اند، روشن سازد. به همين دليل نكات زير را يادآور مى شود و از خداوند توفيق مى طلبد:

ـ تكفير (كسى را كافر دانستن) يك حكم شرعى است كه بايد معيارش از سوى خدا و رسول او تعيين گردد، همان گونه كه حلال و حرام و واجب بايد از سوى خدا باشد، همچنين تكفير، و گفتار و رفتارى كه (در كتاب و سنّت) گاه كفر بر آن اطلاق شده به معنى «كفر اكبر» كه سبب خروج از دين اسلام مى شود، نيست.

بنابراين ـ چون بايد حكم به كفر از سوى خدا و رسولش باشد ـ جايز نيست كسى را تكفير كنيم مگر اين كه دليل روشنى از كتاب سنّت بر كفر او گواهى دهد، و گمان و احتمال هرگز كافى نيست، زيرا احكام سنگينى بر اين حكم بار مى شود. هنگامى كه ما، در مورد حدود معتقديم طبق قاعده «الحدود تدرء بالشبهات» بايد بدون قطع و يقين اقدام نكنيم، مسلّماً مسأله «تكفير» به خاطر آثار مهمّى كه دارد از حدود مهم تر است و لذا پيغمبر اكرم(ص) همگان را از تكفير كسى كه واقعاً كافر نيست، بر حذر داشت و فرمود: هركس به برادر مسلمانش بگويد: اى كافر! اگر راست بگويد، طرف مقابل گرفتار عذاب الهى مى شود و اگر دروغ بگويد به خودش باز مى گردد.

گاه در كتاب و سنّت تعبيرى ديده مى شود كه فلان سخن يا عمل يا اعتقاد موجب كفر است، در حالى كه موانعى وجود دارد كه جلو اين حكم را مى گيرد، و اين مانند احكام ديگرى است كه بدون اجتماع اسباب و شرايط و نفى موانع حاصل نمى گيرد، مانند اختلاف در دين. همچنين گاه كسى را اجبار بر اداى كلمات كفرآميز مى كنند در حالى كه سبب كفر او نمى شود (چون مجبور شده است) و نيز گاهى انسان سخن كفرآميزى بر اثر شدّت خوشحالى يا غضب و مانند آن مى گويد (در حالى كه از حالت طبيعى خارج شده) و اين موجب كفر او نمى شود چون قصدى ندارد، شبيه داستان معروفى كه كسى از شدّت خوشحالى مى گفت «خداوند تو بنده منى و من پروردگار توأم!».

آثار مهم و خطرناكى برشتاب در تكفير مترتّب مى شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن شخص، و جلوگيرى از ارث او و جدايى از همسرش و غير اينها كه از آثار ارتداد است، بنابراين چگونه جايز است مسلمان به كمترين شبهه اى چنين نسبتى به كسى بدهد (و اين همه مسئوليّت را بپذيرد؟).

حاصل اين كه: شتاب در تكفير خطرات عظيمى دارد زيرا خداوند متعال مى فرمايد: « قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالاِْثْمَ وَالْبَغْىَ بِغَيْرِ الْقَقِّ وَأَنْ تُشْرِكُوا بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُون َ» (( اعراف، آيه 33. ))

(طبق اين آيه هرگونه كار زشت و ظلم و شرك و نسبت ناروا و سخن بى دليل نسبت به خداوند حرام شمرده است).

2 ـ آنچه از اين عقيده باطل (نسبت شرك به مسلمين) حاصل شده، يعنى خون ها را مباح شمردن و عِرْض و آبروى مردم را بردن و اموال آنها را غارت كردن و منفجر ساختن خانه ها و وسايل نقليّه و مراكز ادارى و تجارى، اين اعمال و مانند آن به اجماع همه مسلمين حرام و گناه است، زيرا سب هتك حرمت نفوس و اموال است و امنيّت و آرامش زندگى مردمى را كه در خانه ها و مراكز كار صبح و شام رفت و آمد دارند از بين مى برد، و مصالح عمومى جامعه را كه بدون آن نمى توانند زندگى كنند برباد مى دهد.

اين در حالى است كه اسلام اموال و اعراض و نفوس مسلمين را محترم شمرده و به هيچ كس اجازه تجاوز به حريم آنها نمى دهد، و از آخرين امورى كه پيغمبر اكرم(ص) در خطبه حجّة الوداع به همه مسلمانان ابلاغ كرد اين بود كه فرمود: خون ها و اموال و اعراض شما بر يكديگر محترم است مانند احترام امروز (روز عيد قربان) و احترام اين ماه (حرام) و احترام اين سرزمين مقدّس (مكّه) سپس (براى تأكيد) فرمود: خداوندا گواه باش (من آنچه را بايد بگويم) گفتم! اين حديد مورد اتّفاق همه محدّثان است.

و نيز فرمود: تمام هستى مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش، مالش و ناموس و عرضش و نيز فرمود: از ظلم بپرهيزيد كه ظلم در قيامت ظلمات است.

و نيز خداوند سجان كسى را كه خون بى گناهى را بريزد به اشدّ مجازات تهديد كرده و فرمود: «هركس فرد با ايمانى را عمداً به قتل برساند، مجازاتش دروخ است و براى هميشه در آن خواهد ماند و خداوند او را مورد غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظيمى براى او قرار داده است».

 (( نساء آيه 93. ))

و نيز درباره قتل سهوى كافرى كه در امان مسلمين زندگى مى كند، فرموده «بايد ديه و كفاره بدهيد».

 (( برگرفته از آيه 92 سوره نساء. ))

با اين حال قتل عمد او چه حكمى خواهد داشت. به يقين جرم او عظيم تر و گناه آن سنگين تر خواهد بود.

در حديث صحيح از پيغمبر اكرم (ص) آمده است كسى كه غير مسلمانى را كه با مسلمين پيمان دارد به قتل برساند، هرگز بوى بهشت را نخواهد شنيد!

3 ـ اين مجلس با توجّه به حكمى كه در بالا نسبت به تكفير مردم بدون دليل از كتاب و سنّت صادر كرده و اهميّت آن را به سبب آثار شوم و گناهانى كه بر آن مترتّب مى شود، بيان داشته به تمام مردمم جهان اعلام مى كند كه اسلام از اين گونه عقيده هاى باطل بيزار است و آنچه در بعضى از كشورها از ريختن خون بى گناهان و منفجر ساختن مساكن و مركب ها و مراكز عمومى و خصوصى و تخريب كارگاه ها و مانند آن صورت مى گيرد، عملى جنايت كارانه مى داند كه اسلام از آن بيزار است. همچنين هر مسلمانى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد از اين اعمال بيزار مى باشد، و اين كارها تنها كار كسانى است كه داراى افكار منحرف و گمراهند و گناه و جرم آن به گردن آنهاست و هرگز نبايد به حساب اسلام و مسلمانانى كه به هدايت اسلام هدايت شده اند و متمسّك به كتاب و سنّت و پيرو قرآن مجيدند، گذارد. اين كارها فساد و جنايت بزرگى است كه شريعت اسلام و فطرت پاك انسانى آنها را نمى پذيرد.

لذا روايات اسلامى به طور قاطعانه آن را تحريم كرده، و از همنشينى با اين گونه افراد بازداشته است...»

سپس اين بيانيّه با آيات و رواياتى كه نشان مى دهد اسلام دين محبّت و دوستى و تعاون در نيكى و تقوى و گفتگوى منطقى و حكيمانه و پرهيز از هرگونه خشونت و پرخاشگرى است، پايان داده شده است.

 (( اصل بيانيّه را اينجانب سال 1383، از عربستان  آورده و در اختيار فقيه فرزانه و استاد گرانقدر حضرت آيت اللّه سبحانى قرار دادم كه معظم له در كتاب «معجم طبقات المتكلمين»، جلد 4، صفحه 100 نقل كردند و حضرت آيت اللّه العظمى مكارم شيرازى  در كتاب «وهابيت بر سر دوراهى» آورده اند و از آنجايى كه ترجمه اين بزرگوار خيلى سليس و روان بود، بدون هيچگونه تصرف، نقل كرديم. ))
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:48  توسط حسین.....  | 

پاسخی به آقای عبدالمجید مرادزهی!

 

مطلب ایشون را می تونید در سایت اهل سنت ببینید.

 

ابن تيميه و تكفير مسلمين و قتل آنان:
خطرناكترين چيزى كه ابن تيميه بنيانگزار فكرى وهابيت در آغاز دعوت خويش مطرح ساخت و افكار عمومى را متشنج و عقائد مردم را جريحه دار كرد، متهم ساختن مسلمان به كفر و شرك بود
.
او رسماً اعلام كرد: هر كس كنار قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا يكى از افراد صالح بيايد و از آنان حاجت بخواهد مشرك است، پس واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند، و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود
.
«من يأتي إلى قبر نبيّ أو صالح، ويسأله حاجته ويستنجده... فهذا شرك صريح ، يجب أن يُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل»(1
(

محمّد بن عبد الوهّاب و تكفير مسلمين و جهاد با آنان:
محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افكار ابن تيميّه مى گويد
:
وإنّ قصدهم الملائكة والأنبياء والأولياء يريدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلك، هو الذي أحلّ دماءهم وأموالهم (2(

همانا هدف آنان وسيله تقرّب به خداوند و شفيع قرار دادن پيامبران، و صالحان است، به همين جهت خونشان حلال و قتلشان جايز است.


شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آيين وهّابيّت:
أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض
.
وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»(3
(
اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است
.
و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند
.
اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد
.

شیخ جبرین و تکفیر و قتل شیعیان و حرام کردن ذبیحه آنان:
1 صدر الشیخ عبدالله بن عبد الرحمان الجبرین من اعضاء مجلس الافتاء الاعلى السعودى مؤخراً فتوى یکفّر فیها الشیعة و یستعمل قتلهم هذا نصها
:
و بعد
:
فلا یحل ذبح الراضى، و لا اکل ذبیحته فان الرافضة غالباً مشرکون حیث یدعون على بن ابى طالب دائماً فی الشدة و الرخاء حتى فى عرفات و الطواف و السعی و یدعون ابناءه و ائمتهم کما سمعناهم مرارا و هذا شرک اکبر وردة عن الاسلام یستحقون القتل علیها کما هم یغلون فى وصف على رضى اللّه عنه و یصفونه باوصاف لا تصلح الا للّه کما سمعناهم فى عرفات و هم بذلک مرتدون حیث جعلوه رباً و خالقاً و متصرفاً فى الکون و یعلم الغیب و یملک الضّر و النفع و نحو ذلک کما انهم نطعنون فى القرآن الکریم و یزعمون ان الصحابة حرفوه و حذفوُا منه اشیاء کثیرة تتعلق باهل البیت و اعدائهم فلا یقلبون به ولا یرونه دلیلاً. کما انهم ایضاً یطعنون فی اکابر الصحابة کالخلفاء الثلاثة و بقیة العشرة و امهات المؤمنین و مشاهیر الصحابة کانس و جابر و ابى هریره و نحوهم فلا یقبلون احادیثهم لانهم کفار فى زعمهم و لا یعملون باحادیث الصحیحین الاّ ما کان عن اهل البیت و یتعلقون باحادیث مکذوبة او لا دلیل فیها على ما یقولون و لکنهم مع ذلک یتقون فیقولون بالسنتهم ما لیس فى قلوبهم و یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک و یقولون من لا تقیة له فلا دین له، فلا تقبل دعواهم فی الاخرة و محبد الشرع الخ فالنفاق عقیدة عندهم کفى اللّه شرهم و صلى اللّه على محمد و آله و صحبه و سلم. 22/3/1412 ه کیهان عربى شماره 2423
در اینجا ما به ترجمه نکات برجسته این فتوى مى پردازیم و از ترجمه جزءجزء آن خوددارى مى کنیم تا به اطاله نینجامد، مى گوید: ذبح رافضى (شیعى) و ذبیحه او حلال نیست، شیعیان غالباً مشرک هستند، چون در هر حال على را مى خوانند و فرزند او را نیز مى خوانند، و این بزرگترین شرک است، و این ارتداد از دین است، اینان مستحق کشته شدن هستند، اینان درباره على رض غلو مى کنند و او را به صفاتى توصیف مى کنند که جز براى خدا شایسته نیست، چون على را ربّ و خالق و متصرف در هستى و عالم به غیب و مالک ضرر و سود مى دانند. اینان معتقدند که صحابه، قرآن را تحریف کرده اند و از قرآن آنچه را که مربوط به اهل بیت بوده حذف کرده اند، لذا اینان قرآن را به عنوان دلیل قبول ندارند
.
اینان درباره بزرگان صحابه ایراد مى گیرند مانند خلفاء ثلاثه و سایر عشره مبشره، لذا احادیث خلفاء و عشر مبشره را قبول نمى کنند چون به گمان شیعه اینان کفارند، اینان به احادیث صحیحین عمل نمى کنند مگر اینکه راجع باهل بیت باشد
.
اینان تقیه مى کنند و آنچه را به زبان مى رانند خلاف چیزى است که در دل دارند، معتقدند هر کس تقیه نکند دین ندارد، نفاق عقیده اینان است.


بن جبرين و تکفیر شیعیان و ندادن زکات به آنان:
ابن جبرين كه يكى از مفتيان بزرگ سعودى است سؤال شده كه آيا به فقراى شيعه مى شود زكات داد؟
پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامى به كافر نمى شود زكات داد و شيعيان بدون شك به چهار دليل كافر هستند
:
1 - آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويى مى كنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و مى گويند كه دو سوم قرآن حذف شده و هركس به قرآن طعنه زند كافر هست و منكر آيه شريفه «وإنا له لحافظون» مى باشد
.
2 - به سنت پيامبر و احاديث صحيح بخارى و مسلم نيز طعنه مى زنند و به احاديثى كه در اين دوكتاب آمده عمل نمى كنند چون بر اين عقيده هستند كه روايات اين كتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مى شمارند. و معتقد هستند كه پس از پيامبر گرامى همه صحابه جز على و فرزندان او وتعداد اندكى مانند سلمان و عمار همه كافر و مرتد شدند
.
3 - شيعيان اهل سنت را كافر دانسته و با آنان نماز نمى خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده مى كنند; بلكه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با يكى از اهل سنت مصافحه كنند، دست خود را آب مى كشند
.
4 - شيعيان نسبت به على و فرزندان او غلوّ كرده و آنان را به صفاتى كه ويژه خداوند است توصيف مى كنند و همانند خداوند آنان را صدا مى كنند
.
تا آن جا كه گفته: من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها ; حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة.

اگر كسى به شيعيان زكات بدهد قبول نيست; زيرا او با اين كار خود به كسى كمك كرده كه كفر را تقويت مى كند و با سنت پيامبر در حال جنگ است(4(

اعلام رسمى عبدالرحمن براک از مفتیان سعودی برای جهاد بر ضدّ شيعة:
از شيخ عبد الرحمان براك از مفتيان سعودى استفتا شده: «هل يمكن أن يكون هناك جهاد بين فئتين من المسلمين (أي: السنة مقابل الشيعه )
آيا امكان جهاد ميان اهل سنت و شيعه وجود دارد؟
وى پاسخ داده: «... إن كان لأهل السنة دولة وقوة وأظهر الشيعة بدعهم ، وشركهم ، واعتقاداتهم ، فإن على أهل السنة أن يجاهدوهم بالقتال...(5
(
اگر اهل سنت داراى دولت مقتدى باشند و شيعه برنامه شرك آميز خود را اظهار نمايند (مانند اعتقاد به وصايت على (عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى و مراسم عزادارى براى امام حسين (عليه السلام) و توسل به امير المؤمنين و حسين (عليهما السلام)). در اين صورت بر اهل سنت واجب است كه عليه شيعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند
.

اعلام جهاد بر علیه شیعه

وهابی ها در صدو ر فتواهای غیر اسلامی و انسانی خود کار را به جایی رسانده اند که حتی فتوا به جهاد بر ضد شیعه می دهند و می گویند اگر دولت وحکومت به دست سنی ها بیفتد باید بر ضد شیعه قیام کنند؟؟!!

از شیخ عبدالرحمان براک از مفتیان سعودی استفتا شده:«هل یمکن ان یکون هناک جهاد بین فئتین من المسلمین »(ای :السنه مقابل الشیعه؟(

آیا امکان جهاد میان اهل سنت وشیعه وجود دارد؟

وی پاسخ داده :..اگر اهل سنت دارای دولت مقتدری باشند و شیعه برنامه شرک آمیز خود را اظهار نمایند(مانند اعتقاد به وصایت علی بعد از پیامبر و مراسم عزاداری برای حسین و توسل به علی ) در این صورت بر اهل سنت واجب است که علیه شیعه اعلام جهاد کرده و آنان را به قتل برسانند.

سایت المنجد سوال ۱۰۲۷۲

فتواى هيأت عالى افتاى سعودى بر كفر شيعه (( رئيس هيأت: عبد العزيز بن عبد اللّه بن باز
اعضاى هيأت: عبد الرزاق عفيفى، عبد اللّه بن غَدَيان و عبد اللّه بن قعود
((

هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون شيعه نوشته است:
إنّ كان الأمر كما ذكر السائل من أن الجماعة الذين لديه من الجعفرية يدعون عليا والحسن والحسين وسادتهم فهم مشركون مرتدون عن الإسلام(6
(
همان گونه كه در سؤال آمده است، آنان كه «ياعلى، ياحسين» مى گويند مشرك، و از ملّت اسلام خارج مى باشند
.
و اين فتوى به امضاء چهار تن از اعضاى هيأت عالى سعودى به شرح ذيل رسيده است
:


فتواى زرقاوي برای جهاد بر ضد شيعه :


زرقاوى رهبر وهابيون عراقى طى اطلاعيه اى كه از طريق اينترنت منتشر گرديد اعلام كرده بود:

مخالفان (شيعيان): افعي ها و دشمنان در كمين نشسته و عقرب هاي حيله گر هستند، ما اكنون به جنگ با دشمن كافر و جنگ دشوار با دشمن حيله گري كه لباس دوست بر تن كرده و به همدلي دعوت مي كند، وليكن شرور است و ارث اختلاف دروني را به ميراث برده، مي پردازيم.
يك ناظر جستجوگر درك مي كند كه شيعيان خطري آشكار و حقيقي هستند. پيام تاريخ كه واقعيت نيز آن را تصديق نموده، اين امر را روشن ساخته كه تشيع، ديني جدا از اسلام است و با يهود تحت شعار اهل كتاب و مسيحيان ملاقات مي كنند، شرك نمايان شيعيان تا جايي است كه قبرها را مي پرستند و در اطراف قبور ائمه طواف مي كنند، به حدي رسيده اند كه ياران پيامبر را كافر مي دانند و به مادر مؤمنان و صالحان اين امت دشنام مي دهند و قرآن كريم را جعل مي كنند
.
و در كتب شيعيان كه تاكنون در حال انتشار است به نزول وحي براي آن گروه ادعا شده است و اين يكي از تصاوير كفر و كفرشناسي است
.
كساني كه گمان مي كنند شيعيان مي توانند ميراث تاريخي و كينه سياه خود را فراموش كنند، در توهم به سر مي برند و اين همانند آن است كه اين افراد، (متوهمان) از مسيحيان بخواهند صليب كشيدن مسيح را فراموش كنند. آيا يك عاقل چنين كاري مي كند؟
اين قوم علاوه بر كفر خود، براي افزايش بحران حكومت و موازين نيرو در دولت، از مكر و حيله سياسي استفاده و تلاش مي كنند براي تثبيت شرايط محيطي جديد خود، با استفاده از پلاكاردهاي سياسي و سازمان هاي خود با هم پيمانانشان همكاري كنند
.
اين قوم خيانتكار در طول تاريخ، اهل تسنن را به مبارزه مي طلبيده و در هنگام سقوط رژيم صدام، شعار «انتقام از تكريت تا انبار» را سر مي داد كه اين مسأله خود بر ميزان كينه آنها نسبت به اهل تسنن دلالت مي كند(7(

منابع:

(1) زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور: 156، قريب منه في الهديّة السنيّة: 40، انظر كشف الارتياب: 214.
(2) كشف الشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب: 6/115، رسالة كشف الشبهات
.
(3) الدرر السنيّة: 1/46، الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي: 17، كشف الارتياب: 135 نقلا عن خلاصة الكلام: 229 - 330 لدحلان
.
(4) السؤال: ما حكم دفع زكاة أموال أهل السنّة لفقراء الرافضة (الشيعة) وهل تبرأ ذمّة المسلم الموكّل بتفريق الزكاة إذا دفعها للرافضي الفقير أم لا ؟
الجواب: لقد ذكر العلماء في مؤلّفاتهم في باب أهل الزكاة أنهّا لا تدفع لكافر ، ولا مبتدع ، فالرافضة بلا شكّ كفار لأربعة أدلة
:
الأول: طعنهم في القرآن ، وإدّعاؤهم أنّه حذف منه أكثر من ثلثيه ، كما في كتابهم الذي ألّفه النوري وسمّاه «فصل الخطاب في إثبات تحريف كتاب ربّ الأرباب» وكما في كتاب الكافي ، وغيره من كتبهم ، ومن طعن في القرآن فهو كافر مكذّب لقوله تعالى : «وإنّا له لحافظون
».
الثاني: طعنهم في السنّة وأحاديث الصحيحين ، فلا يعملون بها; لأنّها من رواية الصحابة الذين هم كفّار في اعتقادهم، حيث يعتقدون أنّ الصحابة كفروا بعد موت النبي صلى اللّه عليه وسلم إلاّ عليّ وذرّيته ، وسلمان وعمّار ، ونفر قليل ، أمّا الخلفاء الثلاثة، وجماهير الصحابة الذين بايعوهم فقد ارتدّوا ، فهم كفّار ، فلا يقبلون أحاديثهم ، كما في كتاب الكافي وغيره من كتبهم
.
الثالث : تكفيرهم لأهل السنّة ، فهم لا يصلّون معكم ، ومن صلّى خلف السنّي أعاد صلاته; بل يعتقدون نجاسة الواحد منّا ، فمتى صافحناهم غسّلوا أيديهم بعدنا ، ومن كفّر المسلمين فهو أولى بالكفر ، فنحن نكفّرهم كما كفّرونا وأولى
.
الرابع : شركهم الصريح بالغلّو في عليّ وذرّيته ، ودعاؤهم مع اللّه ، وذلك صريح في كتبهم ، وهكذا غلوّهم ووصفهم له بصفات لا تليق إلا بربّ العالمين ، وقد سمعنا ذلك في أشرطتهم
.
ثمّ إنّهم لا يشتركون في جمعيّات أهل السنّة ، ولا يتصدّقون على فقراء أهل السنّة ، ولو فعلوا فمع البغض الدفين ، يفعلون ذلك من باب التقيّة ، فعلى هذا، من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها ; حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة ، ومن وكلّ في تفريق الزكاة حرم عليه أن يعطي منها رافضيّاً ، فإن فعل لم تبرأ ذمّته ، وعليه أن يغرم بدلها ، حيث لم يؤدّ الأمانة إلى أهلها ، ومن شكّ في ذلك فليقرأ كتب الردّ عليهم ، ككتاب القفاري في تفنيد مذهبهم ، وكتاب الخطوط العريضة للخطيب وكتاب إحسان إلهي ظهير وغيرها . واللّه الموفق. اللؤلؤ المكين من فتاوى فضيلة الشيخ ابن جبرين ص39
.
(5) سايت المنجد، سؤال شماره 10272
.
(6) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/373 فتوى رقم 3008
.
(7) سايت بازتات «BAZTAB.COM»: مورخ 8/3/1384.

 

فتاوای شیخ عبد العزیز بن باز برای مشرک خواندن شیعیان:

(( دعا از مصادیق عبادت است و هرکس در بقعه ای از بقعه های زمین بگوید: یا رسول الله، یا نبی الله، یا محمد به فریاد من برس، مرا دریاب، مرا یاری کن، مرا شفا بده، امتت را یاری کن، بیماران را شفا بده، گمراهان را هدایت فرما، یا امثال این ها، با گفتن این جمله ها برای خدا شریک در عبادت قرار داده و در حقیقت پیامبر را عبادت کرده است. ))

( مجموع فتاوی بن باز ج 2 ص 549 )

 

صنعانی و بت پرست نامیدن شیعیان:

بارگاه به منزله بت است. چون کاری که مردم جاهلیت برای چیزهایی به نام بت انجام می دادند همان کار را قبوریون برای چیزهایی که نام آن را قبر یا مشهد ولی گذاشته اند انجام می دهند. به هر حال همان عمل مردم دوران جاهلیت است با اسم دیگر لکن با تغییر اسم از بت بودن خارج نمی شود!

( تذکر: یعنی شیعیان بت پرست هستند )

کشف الارتیاب ص ۲۸۶ به نقل از تطهیر الاعتقاد

 

ابن قیم(شاگرد ابن تیمیه) و ویران نمودن بقاع متبرکه:

بناهای قبور به صورت بت ها و طاغوت ها برگرفته شده و مورد پرستش قرار می گیرد. ویران نمودن آن ها واجب است و پس از قدرت بر ویرانی ابقای آنها به همان صورت حتی یک روز جایز نیست. چراکه آنها به منزله لات وعزی و یا بزرگترین شرک ها است.

زاد العماد ص ۶۶۱ کشف الارتیاب ص ۲۸۶

 

چند سوال مهم و اساسی از گردانندگان حوزه علمیه زاهدان:

چرا مولوی عبدالحمید - امام جماعت مسجد مکی زاهدان- در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی در نشست مکه و در مجمع چنین مفتی هایی شرکت کرده که تشنه خون شیعیان و مخالف اتحاد مسلمانان هستند؟

آیا شرکت ایشان برای تقریب مذاهب بوده که چنین نشستی با نشست مجمع تقریب مذاهب مقایسه شود؟

چگونه است که آقای مولوی عبدالحمید با علمای وهابی تکفیری دوست و رفیق است اما با علمای شیعه بدون هیچ گفتگویی قصد مباهله دارد؟

چگونه است که آقای عبدالمجید مرادزهی از شاگردان او هنوز حرف های اشتباه ایشان درباره دکتر عماد و دکتر تیجانی را محکوم نکرده است؟

چرا در سایت حوزه علمیه زاهدان http://www.sunnionline.net به آقای دکتر حسینی قزوینی اهانت کرده در حالی که ایشان فقط از مولوی عبدالحمید دعوت به گفتگوی صمیمانه در باب حرف های اشتباهی که خود او زده بود کردند؟

چرا برخی دوستان اهل سنت، گفتگوی صمیمی را با توهین و فتوای تکفیر و قتل شیعیان را با آغوش باز می پذیرند؟

آیا این اتحاد و انسجام اسلامی است که برادران اهل سنت دارند؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:46  توسط حسین.....  | 

هشدار آیت الله مکارم در مورد وهابیت

مسوولان جمهوری اسلامی باید نسبت به فتنه وهابیون خصوصا در سرزمین مکه به دولتمردان عربستان شکایت کنند.


آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع عظام تقلید در قم نسبت به فتنه وهابیون افراطی در کشورهای اسلامی هشدار داد و از مسوولان نظام خواست که مراقب نقشه های این فرقه ضاله باشند.

به گزارش شیعه نیوز به نقل از ایرنا، وی چهارشنبه شب دردیدار حجت‌الاسلام والمسلمین ری شهری نماینده ولی فقیه در سازمان حج و زیارت خاطرنشان کرد: وهابیون افراطی در سرزمین عربستان برای زایران شیعه مزاحمت ایجاد می‌کنند و باید برای این مساله تدبیری اندیشیده شود.

آیت الله مکارم شیرازی ادامه داد: دشمنان اسلام، وهابیون را برای تفرقه افکنی و سوء استفاده از مسلمانان در منطقه بسیج کردند.

این مرجع تقلید گفت: مسوولان جمهوری اسلامی باید نسبت به فتنه وهابیون خصوصا در سرزمین مکه به دولتمردان عربستان شکایت کنند.

آیت الله مکارم شیرازی ادامه داد: این فرقه افراطی نقشه های خطرناکی را در سر می‌پروراند و باید مردم و مسوولان ما هوشیار باشند.

وی با تقدیر از کارگزاران حج و زیارت گفت: باید کاروانهای حج به گونه ای همراهی شوند که وهابیون نتوانند برای آنها مزاحمت ایجاد نمایند.

دراین دیدار حجت‌الاسلام والمسلمین ری شهری گزارشی از فعالیتهای نمایندگی ولی فقیه در سازمان حج و زیارت را ارایه کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:44  توسط حسین.....  | 

تصاویر مربوط به دروغ گویی ها و نیرنگ های ابن حنبل در مورد شیعه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 9:6  توسط حسین.....  | 

افکارپلید ابن تیمیه

ابن تيميه در سال 1263 ميلادى در حران از شهرهاى تركيه كنونى  به دنيا آمد و در سال 1328 ميلادى  وفات يافت

 روزنامه عرب زبان »احداث المغربيه« در مورد باورهاى  اين مكتب چنين  مى نويسد

 »افكار ابن تيميه (مرگ 728هجرى ) روشن و صريح است، او با انديشه و عقل به كلى  مخالف است و خواستار الغاى  عملكرد عقل از تمام شئون زندگى روزانه است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است، مگر اينكه آن فكر و  انديشه در راستاى  تأييد نقل باشند. در واقع او همه نمادها و مظاهر زندگى  اين عصر را نفى  مى كند. به نظر او مهم&rlmترين مصلحت در اين است كه با كفار دشمن باشيم. براى  او مهم نيست كه در اين راه غير مسلمان اذيت و آزار شوند و مسلمان نيز ضرر اقتصادى  ببينند. او با اين كار، افكار تندروانه و نژادپرستانه و كراهيت را مورد تأييد قرار مى دهد و مى گويد

 اينكه برخى  از پيامبر نقل كرده&rlmاند كه هركس كافرى  را آزار دهد، من را آزار داده، اين يك دروغ بزرگ است

 شاگرد او ابن القيم الجوزى  روايت كرده است: وزير اتار در اينكه يهوديان مى توانند بر دين خود باقى  بمانند، به اين آيه استناد كرد

 
»قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون و لا أنتم عابدون ما أعبد و...« و اين آيه از محكمات است و منسوخ نيست، ولى  او با آنها در مورد تفسير اين آيه به جدل برخواست و گفت: آنها كافر هستند و جايگاه ابدى   آنها جهنم است

  ابن تيميه مى گويد: كسانى  كه به دين اسلام پايبند نيستند، دودسته&rlmاند؛ 

يا كافرند يا منافق و مردم پس از هجرت پيامبر (ص) تاكنون سه طبقه هستند: »مؤمن، منافق وكافر«. سپس او خون غيرمومن (منافق و كافر) را حلال شمرده و حتى  در اين راه دسته ديگرى  از مسلمانان مانند شيعيان دوازده امامى  را كه از شيوه و روش فهم او از اسلام پيروى  نمى كنند، نيز در زمره منافقان و كافران قرار مى دهد

 ابن تيميه از نظر شرعى ، قتل و سلب و اغتصاب و مصادره اموال و آزار زنان و كودكان و... را حلال اعلام مى كند. اما در مورد مسلمانان مانند شيعه بر حسب ابن تيميه، كفر آنها بزرگ&rlmتر و گناه آنها عظيم&rlmتر از كفار اصلى است و بنابراين مجازات آنها هم شديدتر از مجازات كفار اصلى  است

 به هر حال اين برداشت فكرى ، نه براى  فكر و نه براى  فرهنگ و تمدن احترامى  قايل نيست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 8:59  توسط حسین.....  | 

تخریب آثار بزرگان مکه؟!

وهّابيون در سال 1218 پس از مسلط شدن بر مكّه تمام آثار بزرگان دين را تخريب نمودند.

آنان در «مُعَلّى» قبّه زادگاه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) را، و همچنين قبّه زادگاه على بن أبي طالب (عليه السلام)، و حضرت خديجه، و حتى ابوبكر را ويران و باخاك يكسان كردند.

آثار باستانى كه در اطراف خانه خدا و بر روى زمزم بود تخريب كرده و در تمام مناطقى كه مسلط مى شدند آثار صالحين را نابود مى كردند، و هنگام تخريب طبل مى زدند و به رقص و آواز خوانى مى پرداختند

 (( كشف الارتياب: 27 به نقل از تاريخ «الجبرتى». )).

بلكه اينان شقاوت را به جايى رساندند كه خانه حضرت خديجه را كه مدّتى مهبط وحى الهى بود خراب كرده و به توالت تبديل كردند

 (( قال الرفاعي أحد كبار علماء الكويت: رضيتم ولم تعارضوا هدم بيت السيّدة خديجة الكبرى أمّ المؤمنين والحبيبة الأولى لرسول ربّ العالمين صلى اللّه عليه وآله، المكان الذي هو مهبط الوحي الأوّل عليه من ربّ العزّة والجلال، وسكتم على هذا الهدم راضين أن يكون المكان بعد هدمه دورات مياه وبيوت خلاء وميضات، فأين الخوف من اللّه؟ وأين الحياء من رسوله الكريم عليه الصلاة والسلام. نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 59. تأليف: يوسف بن السيّد هاشم الرفاعى، با مقدمه دكتر محمّد سعيد رمضان البوطي. )).

زادگاه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را ويران ساخته وبه محل خريد وفروش حيوانات در آمد كه با تلاش افراد صالح و خيّر، از چنگال وهّابيها در آمد و به كتابخانه مبدّل گرديد

 (( قال الرفاعي: حاولتم ولا زلتم تحاولون وجعلتم دأبكم هدم البقعة الباقية من آثار رسول اللّه صلى اللّه تعالى عليه وآله وسلم ألا وهي (البقعة الشريفة التي ولد فيها)، التي هُدمت، ثمّ جُعلت سوقاً للبهائم، ثمّ حولها بالحيلة الصالحون إلى مكتبة هي (مكتبة مكّة المكرّمة). نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 60. )).

رفاعى بعد از اين قضيّه مى نويسد: فصرتم يرمون المكان بعيون الشرّ والتهديد والانتقام، وتتربّصون به الدوائر وطالبتم صراحة بهدمه واستعديتم السلطة وحرضّتموها على ذلك بعد اتّخاذ قرار بذلك من هيئة كبار علمائكم قبل سنوات قليلة (وعندي شريط صريح بذلك) غير أنّ خادم الحرمين الشريفين الملك فهد العاقل الحكيم العارف بالعواقب تجاهل طلبكم وجمّده.

فيا سوء الأدب وقلّة الوفاء لهذا النبيّ الكريم الذي أخرجنا اللّه به وإيّاكم والأجداد من الظلمات إلى النور! ويا قلّة الحياء منه يوم الورود على حوضه الشريف! ويا بؤس وشقاء فرقة تكره نبيّها سواء بالقول أو بالعمل وتحقّره وتسعى لمحو آثاره!

 (( نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 60. )).

(شما وهّابيان در اين سالهاى اخير تصميم گرفتيد نيّات شوم خود را از طريق تهديد و انتقام پياده كنيد، تمام تلاش خود را جهت نابودى محل ولادت رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) به كار بستيد، حتّى از شخصيّتها و علماء بزرگ سعودى مجوّز ويران كردن آن مكان مقدس را گرفتيد، ولى ملك فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه كرد و شما را از اين كار ننگين باز داشت.

اين چه كار بى ادبانه اى است كه از شما سر مى زند؟!

اين چه بى وفايى است از شما به رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)! كه خداوند به وسيله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاريكيهاى شرك و بد بختى به سوى نور اسلام هدايت فرمود؟!

بدانيد كه به هنگام مشاهده رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) در كنار حوض، جز بى حيايى نصيب شما نخواهد شد.

و به يقين بدانيد كه نتيجه شقاوت خود را در نابودى آثار پاك آن نبى مكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)كه موجب رنجش گرديده است مشاهده خواهيد كرد.

آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنين و آل البيت را نابود كرده و قبر آمنه بنت وهب مادر گرامى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را با بنزين به آتش كشيديد واثرى از آنها باقى نگذاشتيد)

 (( هدمتم معالم قبور الصحابة وأمّهات المؤمنين وآل البيت الكرام رضي اللّه عنهم وتركتموها قاعاً صفصفاً وشواهداً حجارة مبعثرة لا يُعلم ولا يُعرف قبر هذا من هذا بل سُكب على بعضها البنزين فلا حول و لاقوّة إلاّ باللّه. ثمّ ذكر في الهامش: قبر السيدّة آمنة بنت وهب أم الحبيب المصطفى نبيّ هذه لأمّة(صلى الله عليه وآله وسلم). نصيحة لإخواننا علماء نجد: 38. )).

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 8:57  توسط حسین.....  | 

شفیع چه نقشی در شفاعت دارد؟

نقش شفیع مولویت خدا را باطل نمی کند

زیرا شفاعتش به اذن خداوند است و استقلالی در شفاعت ندارد.

عبودیت بنده را هم باطل نمی کند.

چون شرط بهره بردن از شفاعت بندگی خدا است لکن در این زمینه قصوری داشت ونیز دست برداشتن از حکمی نیست که برای بنده در نظر گرفته شده است (چون عبد خطاکار مستحق عقاب است ولی شفاعت رحمت گشترده و مغفرت نامحدود خدای مهربان است که به وسیله آن افرادی شایسته پاک می شوند.

شفیع خدا را به صفاتش مثل کرم یا سخا یاد می کند و باعث بخشودگی بنده و رافت نسبت به او می شود به عنوان مثال می گوید:

خداوندا ! به کرم وسخاوتت این بنده گنه کار را مشمول رحمت خود بگردان .

همچنین شفیع صفات خود بنده را به مولا عرضه می دارد که باعث رحمت ورافت نسبت به او می شود واز گناهش در می گذرد به عوان مثال می گوید:

ای خدا این عبد خواهان رضایت تو است عبدی ذلیل و از کرده خود پشیمان است .

و یا شفیع آن صفاتی را که در خودش وجود دارد  بر مولا عرضه می دارد مانند قرب به مولی علو منزلت و... به عنوان مثال می گوید:

خدایا این عبد را به خاطر منزلتی که نزد تو دارم او را ببخش .

پس

حقیقت شفاعت واسطه قرار گرفتن شفیع برای رساندن نفع یا دفع شر از بنده است . این وساطت نه واسطه ای که از نوع حکومت است و نه تضاد باشد.

یعنی شفیع عامل موثر در رفع عقاب را بیان می کند تا شخص از موضوع عقوبت خارج شده و مصداق رحمت و رافت خداوند قرار گیرد.شفاعت چنان که برای عده ای از بندگان از طرف خداوند ثابت است برای خود بنده هم امکان دارد...

او می تواند رحمت الهی را جلب کند و یا ذلت و پستی خود را نشان دهد ! او با توبه و عمل صالح می تواند از مصداق گنه کار خارج و بنده ای نیکوکار شود.دراین باره قرآن می فرماید:

« فاولئک یبدل الله سیئاتهم  حسنات»(فرقان آیه ۷۰)

خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدل می کند ....

در این صورت خداوند گناه شخص را تبدیل به حسنات می کند همچنین سرمایه ای که انسان از اعمالش به دست اورده پوچ می گرداند :

«و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا»(فرقان آیه ۲۳)

وما به سراغ اعمالی که انجام داده اند می رویم و همه را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار می دهیم...

این بحث ادامه دارد با این موضوع:

«شافعان»

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 0:19  توسط حسین.....  | 

خواهر و برادر بودن با خوردن شیر گاو و گوسفند!!!

به نام خدا

با سلام

همان طوری که به شما قول داده بودم بحث فتواهای وهابی ها را به صورت سلسله وار دنبال خواهیم کرد و شما مشاهده خواهید که کرد که چقدر فتوای وهابی ها با فتوای مسلمانان (شیعه و سنی)فرق می کند.

به ياد داشته باشيد كه اگر چند نفر از شير يك گوسفند استفاده كنند خواهر و برادر رضاعى مى شوند و داستان محرميّت و حرمت ازدواج دامنگيرشان خواهد شد.

شايد در آغاز از شنيدن و خواندن اين مطلب تعجّب كنيد و به دنبال گوينده و صاحب اين فتوا باشيد، و او را شخصى مجهول و بى اطلاع از احكام و دستورات شرع به ناميد.

ولى وقتى كه گوينده اين سخن شخصى مانند محمّد بن إسماعيل بخارى صاحب و نويسنده كتاب صحيح باشد تعجّب شما بيشتر و بيشتر خواهد شد.

اين فتوا را سرخسى در كتاب مبسوط از قول بخارى نقل كرده و خودش به جنگ وى رفته و مى گويد: اگر دو پسر بچّه ازگوسفند و يا گاوى همزمان شير به خورند حرمت رضاع و شير خوارگى محقّق نخواهد شد، زيرا در رضاع و شيرخوارگى نسب شرط است و بين انسان و حيوان نسبتى وجود ندارد.

بنا بر اين خوردن شير حيوان موجب تحقّق رضاع و حرمت چيزى نخواهد شد.

سپس مى گويد: همين فتوا سبب اخراج و تبعيد بخارى از بخا را شد. 

اندكى تأمّل

آيا مى دانيد وجود اينگونه سخنان و فتواها از فردى سر شناس و معروف و صاحب صحيصترين كتاب فقهى و روايى چه ضربه هاى سهمگينى بر پيكره اعتقادى مسلمانان وارد مى كند؟

آيا فتواهايى از اين قبيل موجب تمسخر و جسارت دشمنان و كج انديشان نسبت به دين و قرآن و شريعت و صاحب شريعت نمى شود؟

آقايان سلفيها و يا همان وهّابيهاى خشن چهره و خشونت طلب پاسخ دهند كه: آيا تا كنون اينگونه سخنان و فتواها را ديده و چاره اى براى آن انديشيده اند؟

 متن عربي

لبن البهيمة ينشر الحرمة ويوجب الأخوة

 وأفتى محمد بن إسماعيل البخاري صاحب الصحيح بأن لبن البهيمة ينشر الحرمة ، فلو شرب اثنان أو أكثر من لبن شاة واحدة صاروا إخوة أو أخوات من الرضاعة.

قال السرخسي في المبسوط : ولو أن صبيين شربا من لبن شاة أو بقرة لم تثبت به حرمة الرضاع ، لأن الرضاع معتبر بالنسب ، وكما لا يتحقق النسب بين آدمي وبين البهائم فكذلك لا تثبت حرمة الرضاع بشرب لبن البهائم.

وكان محمد بن إسماعيل البخاري صاحب التاريخ رضي الله عنه يقول : تثبت الحرمة .

هذه المسألة كانت سبب إخراجه من بخارا ، فإنه قدم بخارا في زمن أبي حفص الكبير رحمه الله ، وجعل يفتي فنهاه أبو حفص رحمه الله ، وقال : لست بأهل له .

فلم ينته ، حتى سئل عن هذه المسألة فأفتى بالحرمة ، فاجتمع الناس وأخرجوه. المبسوط 30 / 297 ، 1 / 139 .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:44  توسط حسین.....  | 

وهابيون و توبه بخاطر تكفير مسلمين هنگام مرگ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 17:18  توسط حسین.....  | 

رقص و آواز


روشهايى كه جهت شادى آفرينى همراه با گناه در بعضى از جوامع مرسوم و معمول است از نظر شريعت اسلامى مردود و ممنوع است مانند: مجالس رقص و پايكوبى و آواز خوانى كه زمينه آلودگيها و دورى از ارزشهاى الهى را در انسان تقويت و او را غرق در مسايل جنسى و تلاش براى ارضاى غريزه سيرى ناپذير شهوت مى كند.

و لذا فقيهان و كارشناسان حقوق اسلام با الهام از آيات قرآن و سنّت پيامبر اعظم(ص) و روش وسيره و دستورات بهترين و پاكترين تربيت يافتگان مكتب نورانى قرآن و اسلام يعنى رهبران و پيشوايان دوازده گانه پس از پيامبر اعظم(ص) در برابر اعمال و كارهاى لغو و مفسده انگيز ايستاده و با آن مخالفت كرده اند و آنچه كه شايسته انسان موحّد و متناسب با شخصيّت او است بيان فرموده اند.

ولى با كمال تأسّف كتابهاى فقهى و روايى مدّعيان پيروى از سنّت و سيره اسلاف مطالبى را به دين و شرع در ارتباط با رقص و غنا و موسيقى نسبت داده اند كه هر مسلمان با غيرت و متشرّع را شرمنده مى كند.

ابتدا حلّيّت غنا و رقص را به مردم حجاز نسبت داده سپس براى تأييد به سخن يا سخنانى از رسول اعظم(ص) استناد جسته اند.

رسول خدا(ص) كنيزى از كنيزان حسّان ثابت را ديد كه آواز مى خواند فرمود: إن شاء اللّه گناه ندارد.

از عائشه نقل است كه مى گويد: دو كنيز از كنيزان من مشغول آواز خوانى بودند، ابوبكر وارد شد، گفت: از خانه رسول خدا(ص) صداى آواز شيطان شنيده مى شود، پيامبر فرمود: ايّام عيد و شادى است رهايشان كن.

و از عمر نقل شده است كه گفت: آوازخوانى توشه مسافر است.

عثمان نيز دو كنيز داشت كه شبها براى وى آواز مى خواندند.

مردم حجاز كه معاصر با صحابه پيامبر و فقيهان بزرگ بودند فراوان از رقص زنان و آوازخوانى آنان بهره مى بردند و اگر منع شرعى داشت بايد آنان را نهى مى كردند كه چنين نكرده اند.

نقل شده است كه عبد اللّه بن جعفر زنان آوازخوان و رقّاصه زيادى داشت، معاويه از اين خبر آگاه شد، به عمرو عاص گفت: مرا نزد عبد اللّه ببر، وقتى كه بر وى وارد شدند، كنيزان مشغول رقص و آوازخوانى بودند، به آنان دستور داد تا ساكت شوند. معاويه گفت: آنان را باز گردان تا آواز به خوانند، كنيزان باز گشتند و به كارشان ادامه دادند، معاويه كه بر تخت نشسته بود به وجد آمده بود و پاهايش را حركت مى داد، عمرو عاص او را از اين عمل نهى كرد، معاويه گفت: رهايم كن، خداوند نيز بسيار شاد است. 

اندكى بينديشيم

آيا قصّه ها و داستانهايى كه شنيديد با روح بندگى و خدا پرستى سازگارى دارد؟

لحظه اى بينديشيم، پيامبرى كه به تصريح قرآن وظيفه اش پاكسازى محيط طبيعى و روحى و روانى جامعه از آلودگيهاى شيطانى و بيمارگونه است و بايد ديگران را از كارهاى لهو و لعب و پوچ نهى كند، آيا پذيرفتنى است كه چنين تصويرى از آن حضرت نشان داده شود؟

وآيا نقل و بيان داستان رقّاصى و آوازخوانى در محضر پيامبر و تأييد آن توسّط آن حضرت جسارت به مقام شامخ رسالت و شخص رسول اللّه(ص) نيست؟

البتّه در مذهبى كه همه صحابه و راويان حديث در رتبه عصمت و عارى از اشتباه تلقّى شوند انتظارى غير از اين نيست.

ولى در فقه متأثّر از خاندان رسول و اهل بيت عليهم السلام و بر گرفته از بيان و قلم أصحاب راستين و با اخلاص، نه از جواز رقّاصى اثرى وجود دارد و نه از آوازخوانى تمجيدى و نه از پيامبر سخنى

إباحة الغناء

إباحة الغناء: فأباحه أكثر أهل الحجاز ، واستدل من استباح الغناء بما روي عن النبي أنه مر بجارية لحسان بن ثابت تغني فقال رسول الله: لا حرج ، إن شاء اللّه. وروى الزهري عن عروة عن عائشة قالت : كانت عندي جاريتان تغنيان فدخل أبو بكر فقال: أمزمور الشيطان في بيت رسول اللّه! فقال رسول اللّه: دعهما فإنها أيام عيد. وقال عمر: الغناء زاد المسافر . وكان لعثمان جاريتان تغنيان في الليل . ولأنه لم يزل أهل الحجاز يترخصون فيه ويكثرون منه وهم في عصر الصحابة وجلة الفقهاء فلا ينكرونه عليهم ولا يمنعونه منه ، كالذي حكي أن عبد الله بن جعفر كان منقطعا إليه ومكثرا منه ، فبلغ ذلك معاوية فقال لعمرو بن العاص : قم بنا إليه ، فلما استأذنا عليه وعنده جواريه يغنين فأمرهن بالسكوت ، فقال معاوية : يا عبد الله مرهن يرجعن إلى ما كن عليه ، فرجعن يغنين ، فطرب معاوية حتى حرك رجليه على السرير . فقال عمرو : إن من جئت تلحاه أحسن حالا منك ، فقال معاوية : إليك عني يا عمرو فإن الكريم طروب . الحاوي الكبير للماوردي 21 / 22 - 204 .

يقول الميلاني : وأنت ترى أن لا شئ من هذه الفتاوى الشنيعة وأمثالها - التي يقف عليها المتتبع في كتب القوم ، ولربما هناك أمور أشنع وأفظع لا يقف عليها لعدم العثور على كثير من كتبهم - بمنقول عن أئمة أهل البيت عليهم السلام ، وحاشاهم من أن يقولوا شيئا من هذا القبيل ، فإنهم مهابط الوحي ومعادن العلم الإلهي ، ولذا أمرنا بالرجوع إليهم ، والأخذ عنهم ، والتمسك بهم ، والانقياد لهم ، فإنهم لا يقولون شيئا من عندهم ، ولا يفتون بالرأي والقياس ، وهم دائما يستحضرون الشرائع والأحكام ، ولا يخطأون ، ولا يحتاجون إلى غيرهم في شئ من ذلك ، بل الكل محتاجون إليهم . شرح منهاج الكرامة - العلامة الحلي ص 116 - 117.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:34  توسط حسین.....  | 

حكم كسى كه داخل شكم همسرش شده باشد

وهابیت را بهتر بشناسیم:

اگر مردى از قسمت پايين بدن همسرش داخل شكمش شود آيا غسل بر وى واجب است، يا نه؟

جواب داده اند: اگر از پاهايش داخل شده باشد غسل واجب است و اگر با سرش داخل شده باشد واجب نيست.

نبوغ را مى بينيد، گويا پاسخ دهنده حتّى يك لحظه هم به خودش اجازه انديشيدن نداده است كه آيا چنين عملى اساساً امكان دارد يا نه؟

متن عربی:

حكم رجل دخل في بطن امرئته


و أن رجلا دخل بطن امرأة من أسفل ، فهل يجب عليه الغسل أم لا؟ فأجاب : إنه لو دخل من رجليه وجب عليه الغسل ، وإذا دخل من جهة الرأس فلا يجب عليه الغسل. ما لا يجوز فيه الخلاف لعبد الجليل عيسى / صفحة 90.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:23  توسط حسین.....  | 

کشتار عمومی علمای اهل سنت؟!

وهابی ها حتی به اهل سنت هم رحم نمی کنند؟!

دريادار سرتيپ «ايّوب صبرى» سرپرست مدرسه عالى نيروى دريايى در دولت عثمانى مى نويسد: «عبد العزيز بن سعود» كه تحت تأثير سخنان «محمّد بن عبد الوهّاب» قرار گرفته بود در اوّلين سخنرانى خود در حضور شيوخ قبايل گفت: ما بايد همه شهرها و آباديها را به تصرّف خود در آوريم و احكام و عقايد خود را به آنان بياموزيم&nbsp... براى تحقّق بخشيدن به اين آرزو ناگزير هستيم كه عالمان اهل سنّت را كه مدعى پيروى از سنّت سنيّه نبويّه و شريعت شريفه محمّديّه هستند از روى زمين برداريم.

و به عبارت ديگر،  مشركانى كه خود را به عنوان علماى اهل سنّت قلمداد مى كنند از دم شمشير بگذرانيم به ويژه علماى سرشناس و مورد توجّه را، زيرا تا اينها زنده هستند هم كيشان ما روى خوشى نخواهند ديد، از اين رهگذر بايد نخست كسانى را كه به عنوان عالم خودنمايى مى كنند ريشه كن نمود سپس بغداد را تصرّف كرد

 (( تاريخ وهّابيان: 33. )).

در جاى ديگرى مى نويسد: «سعود بن عبد العزيز» در سال 1218 به هنگام تسلّط بر مكّه مكرّمه، بسيارى از دانشمندان اهل سنّت را بى دليل به شهادت رساند، و بسيارى از اعيان و اشراف رابدون هيچ اتّهامى به دار آويخت، و هر كس را كه در اعتقادات مذهبى ثبات قدم نشان مى داد به انواع شكنجه ها تهديد كرد، و آنگاه مناديانى فرستاد كه در كوچه و بازار بانگ زدند: « ادخلوا في دين سعود، وتظلّوا بظلّه الممدود » هان اى مردمان! به دين سعود داخل شويد ودر زير سايه گسترده اش مأوا گزينيد!

 (( همان مصدر: 74. )).

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:1  توسط حسین.....  | 

فتوای وهابی ها در مورد پسران خوشگل!!

از داستانهاي شنيدني تاريخ فقه فرمايش جناب عبد الله بن عمر است که ابو حامد غزالي در کتاب خويش آن را آورده است ، و اما اصل داستان وفتوا : نقل شده است که آن جناب بر درب منزلش نشسته بود که ناگهان جواني خوشگل و زيبا رو نمايان شد، با ديدن جوان داخل خانه رفت و درب را بست وساعتي درون منزلش ماند. سپس پرسيد: آيا فتنه (مقصود همان جوان است)رفت يا هنوز باقي است ؟ گفتند: تمام شد. از خانه بيرون آمد. سؤال کردند:  اين چه کاري بود کردي؟ آيا از رسول خدا(ص) چيزي شنيدهاي؟ گفت: نگاه کردن به جوانان زيبارو و سخن گفتن و همنشيني با آنان حرام است.

نکته :  اگر با خواندن  اين مطلب  شکوفه هاي لبخند  را بر صورت خويش احساس  نکرديد،  پس يکبار ديگر  آن را بخوانيد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 12:57  توسط حسین.....  | 

کفر بن باز در فتوایی که داده معلوم است:

مفتي سابق سعودي بن باز از پاسخگويي به سؤالي پيرامون توجيح وتفسير برخي از آيات قرآن و احاديث که در  آن براي خدا شبهه جسميت و مکان داشتن و اعضا و جوارح ذکر شده و يا راه رفتن ودويدن وغير آن را براي ذات باري تعالي اثبات مي کند فرار کرده و در ماندگي خودش را  اثبات مي کند. وحتي به برخي از دانشمندان هم کيش خودش ابراد مي گبرد که چرا از راه توجيه و تشبيه محسوس به معقول دست به تفسير زده و از ظاهر اين دلايل صرف نظر کرده اند، وبالاخره معناي اين سخن بن باز روشن نيست که مي گويد چون در آيات و روايات براي خدا دست و پا و غير آن ذکر شده است پس بايد بگوييم او نيز داراي اين اعضا هست ولي نه ازنوع آنچه ما داريم يا شبيه بآن بلکه از درک ومعرفت آن عاجزيم. حقيقت ومفهوم اين سخن براي ما معلوم نيست که در نهايت چه بايد گفت، آيا خداي بن باز و وهابيون با خداي ديگران فرق دارد يا نه؟ عجيب است که مدعيان توحيد ناب هنوز در گامهاي اول معرفت ذات باري تعالي مانده اند وخدايي معرفي مي کنند که در قيامت با چشم ظاهري ديده مي شود و....

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 12:52  توسط حسین.....  | 

آرشیو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:36  توسط حسین.....  | 

خواندن نماز به صورت رقص!!

آيا زن مي تواند با بدن نيمه برهنه وبدون پوشش کامل نماز بخواند؟

جواب اين سؤال از نظر همه مذاهب فقه اسلامي روشن است که چنين نمازي باطل است و مورد قبول خداوند نخواهد بود، وتا کنون هيچ فقيه و اسلام شناسي فتوا به جواز نماز با بدن نيمه عريان نداده است بلکه پوشش کامل بدن زن را در هنگام نماز شرط صحت و قبول آن دانسته اند مگر در مورد ضرورت.

اما بشنويد که مفتي الازهر بزرگترين مرکز فقهي اهل سنت در مصر گفته است: زنان رقاصه که در مقابل دهها مرد اجنبي با بدن عريان مي رقصند و آواز مي خوانند اگر بخواهند نماز به خوانند مي توانند با همان بدن نيمه عريان در اتاقي تاريک که کسي آنا ن را نبيند نماز بخوانند.

اگر چه اين فتوا مخالفتهاي زيادي از طرف دانشمندان مصري بدنبال داشت ولي جرات برچنين فتوايي نشاندهنده در هم شکسته شدن ضوابط شرعي و صدور احکام بر اساس اميال و اغراض نفساني است و از طرف ديگر تشويق وتاييد هرزه گري و گسترش گناه و به نوعي امضاي اعمال شيطاني شهوت پرستان مي شود و از همه مهمتر  به استهزاء گرفته شدن اعمال عبادي و روح عبادت که همان خضوع و خشوع در برابر آفريننده است خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 15:41  توسط حسین.....  | 

لیدر وهابی ها معتاد به هروئین است!!!

تلويزيون الجزيرة در برنامه اي زنده که با حضور بلوشي يکي از مدافعان عقائد و افکار وهابيان ترتيب داده بود در کمال نا باوري مشاهده مي شد که اين ليدر وهابيان هر از چند گاهي ساعتش را يطرف دهان يا بيني اش نزديک مي کند و آنرا بو مي کشد، مجري وبينندگان از اين حرکت متعجب شده بودند که چرا وي دست به اين کار مي زند، ولي بزودي ما جرا آشکارو مشت مبلغ سرسخت ايده هاي ابن تيمية و محمد بن عبد الوهاب باز شد.

واما حقيقت ما جرا: آقاي بلوشي گرفتار اعتياد ومواد مخدراست؛ او که در يک برنامه مناظره تلويزيوني گرفتار شده بود از قبل چاره انديشي کرده بود و لذا در لا بلاي بند چرمي ساعتش مقداري هروئين جاسازي کرده بود و هروقت نياز مي شد با نزديک کردن ساعتش به دهان و بيني عطش اعتيادش را فرو مي نشاند.


+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 15:28  توسط حسین.....  | 

وهابیت و خوارج

وجوه مشترك و مشابهت هاى رفتارى وهابيان با خوارج عبارت است از:

1. وهابيان انسان ها را مى كشند و آبادانى را از بين مى برند و مسلمانان را از دم تيغ برّان مى گذرانند ـ به اين دليل و بهانه كه آنها از ميّت طلب شفاعت مى كنند و به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و صالحان توسل مى جويند ـ در اين صورت همان افكار خشك و بسته خوارج در فهم اسلام، به ذهن تداعى مى كند.

2. وهابيت حكم به شرك كسانى مى كند كه با عقايد آنها مخالف اند و به ايشان خطاب مى كنند «يا مشرك» و «يا كافر» با اين برخورد افكار خوارج در مواجهه با مسلمين به ذهن مى آيد، آنان به خيال خود احتياط پيشه كرده و يك دانه خرما را به احتمال آنكه صاحب آن راضى نيست، نمى خورند و يا از كشتن خوك ولگرد، به احتمال اينكه مال يك فرد كتابى كه در ذمه اسلام است، خوددارى مى كنند! اين در حالى است كه با تمام خودبينى و گستاخى، صحابى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را كه روزه دار و در گردنش قرآن بود به شهادت رساندند

 (( اين شخص عبدالله بن خباب يكى از اصحاب رسول مكرم اسلام(صلى الله عليه وآله) است خوارج او را ـ در حالى كه روزه ماه رمضان داشت و قرآن در گردنش بود ـ به شهادت رساندند و همسر حامله وى را با دريدن شكم شهيد كردند. زيرا آن دو از على(عليه السلام)تبرّى نجستند. خوارج با بى شرمى تمام به او گفتند: همان قرآنى كه در گردن تو است به ما امر مى كند كه تو را بكشيم و وى را در حاشيه نهر كشتند و خونش در نهر جارى گشت. از جمله كارهاى خوارج اين بود كه زنان مسلمان را اسير مى گرفتند و آنها را در ميان خودشان خريد و فروش مى كردند. زمانى زن زيبايى را به اسارت گرفتند و او را براى فروش به مزايده گذاشتند و بهاى را آن قدر بالا بردند كه در نتيجه از ميان آنها كسى بلند شد و زن اسير شده را به قتل رساند و گفت او كافر است. نزديك بود ميان مسلمانان فتنه به پا كند، پس بايد كشته شود، كشف الارتياب، ص 97. ))
و با ريختن خونش به خدا تقرب جستند! و مسلمانان را مى بينى كه به خاطر ترس از خشمشان و براى حفظ جانشان، تظاهر مى كنند كه اهل كتاب بوده و اظهار نمى كنند كه مسلمان هستند!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 19:8  توسط حسین.....  | 

فتوای هيأت عالى افتاى سعودى در جسمانيّت خدا

هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون جسمانيّت خداوند تعالى نوشته است:

«ونظراً إلى أنّ التجسيم لم يرد في النصوص نفيه ولا إثباته فلايجوز للسملم نفيه ولا إثباته لأنّ الصفات توقيفيّة»

 (( فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/227. )).

(با توجّه به اينكه در باره جسمانيّت خداوند نفياً و اثباتاً در روايات گفتگو نشده است، بنا بر اين نبايد سخنى گفته شود چون صفات خداوند توقيفى است، يعنى آنچه در روايات و آيات آمده است، مى شود به زبان آورد).

لطفا بخوانید و عادلانه نظر بدهید

عادلانه!!

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 17:48  توسط حسین.....  | 

چرا استمداد از پیامبر شرک باشد

محمدابن عبدالوهاب مكرر تأكيد مى‏كرد كه اگر كسى به پيامبر(ص) و يا ديگر شخصيت‏هاى الهى و مقدسين- ولو اين كه نام آنها را در نمازهايش ذكر كند متوسل گردد، مشرك مى‏شود و از آيات مذكور در فوق بر ضد چنين كسانى استفاده مى‏كرد.

وى زيارت ضريح پيامبر گرامى اسلام(ص) و پيامبران ديگر، مقدسين و اشخاص الهى را، شرك محض و گناهى نابخشودنى مى‏دانست و در تأييد آن به آيه قرآن متوسل مى‏شد كه مى‏گويد: «بت‏پرستان به قول خودشان، بت‏ها را براى نزديكى به خدا پرستيدند.» به استدلال او، مردمى كه از پيامبر (ص) و مقدسين ديگر استمداد مى‏جويند بايد با همان بت‏پرستانى كه قرآن ذكر كرده است مقايسه شوند. محمدابن عبدالوهاب همچنين استدلال مى‏كرد كه بت‏پرستان و مشركان به آفريدگارى بت‏ها باور ندارند و آفرينش را، خاص خدا مى‏دانند. وى بر اين قياس نتيجه گرفت كه انگيزه بت‏پرستى مشركان، نزديكى به خدا بوده و بت‏پرستى را وسيله‏اى براى اين كار قرارداده بودند، درست به همان ترتيب كه مسلمانان مشرك از پيامبر يا ائمه (صلوات‏الله عليهم اجمعين) استمداد مى‏جويند.

شايد بتوان به اين ادعاى بى‏اساس، چنين پاسخ داد: مؤمن، انبياء وساير مردان عاليقدر الهى را به چشم خدا نگاه نمى‏كند و آنها را شريك خدا نيز نمى‏داند، بلكه آنان را مخلوق و بنده خدا مى‏پندارد. مؤمن، اينان را شايسته، پرستش نمى‏انگارد و هرگز آنها را نمى‏پرستد. به عبارت ديگر، بت‏پرستانى كه در قرآن مجيد از آنها يادشده، براين عقيده بودند كه بت‏ها همان خدايان آنها هستند، جز آن كه نمى‏توانند آفريننده باشند. خلاصه مطلب آن كه، يك مؤمن معتقد است پيامبر (ص) و ديگر مردان الهى، بندگان برگزيده خدايند و شايسته احترام، درحاليكه هيچگاه مورد پرستش قرار نمى‏گيرند. توسل مؤمن به چنين شخصيت‏هايى، درنهايت كسب بركات خداوند از طريق شفاعت آنهاست. در تأييد اين مطلب، شواهد كافى درقرآن و سنت (رفتار و كردار پيامبر) وجود دارد.

به اعتقاد يك مسلمان تنها خداوند تعالى است كه شايسته پرستش است و همه پاداش‏ها و مكافات مختص اوست. پيامبر(ص) و ديگر شخصيت‏هاى الهى عاليقدر، هرگز چيزى خلق نمى‏كنند و پاداش و جزايى نمى‏دهند و تنها اين خداوند قادر است كه بر آفريدگان خود ببخشايد و رحمت كند.

اين مايه شرمسارى و اغفال است كه بنيانگذار وهابيت و پيروانش، موحدترين اشخاص را به شرك متهم ساخته و آنها را با بت‏پرستان، يكى مى‏دانند و چگونه مى‏توانند تمام آياتى را كه مناسب بى‏دينان است، درمورد موحدين به كار برند؟ در اين مورد مى‏توان به احاديث ذيل اشاره داشت:

الف:«البخارى روايت مى‏كند از عبدالله بن عمر كه او روايت كرد از پيامبر اكرم(ص) كه فرمودند: خوارج برضد امام(ع) اقدام خواهندكرد و آيات قرآنى مناسبت كافران را به مؤمنان اسناد خواهندداد.»

ب:«عبدالله بن عمر روايت كرد از پيامبر(ص) كه فرمودند:«بيشترين نگرانى من براى امتم، هنگامى است كه تعدادى از مردم احساس مسووليت نكنند و آيات قرآنى را تفسير به رأى نمايند و آنها را بد به كار برند.» كه اين دو حديث، وصف الحال فرقه وهابيت است.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 16:23  توسط حسین.....  | 

شناخت بهتری نسبت به عبدالمالک ریگی داشته باشیم

این مطلب را حتما" بخوانید تا با واقعیت های جدیدی آشنا بشوید :

در این چند سال اخیر یک اسم خیلی سر زبان ها افتاد و بقول معروف مشهور شد و او کسی نبود جز عبدالمالک ریگی کسی که براحتی آدم میکشد و به همان راحتی کشتن آدم ها را تکذیب میکند و اما او که بود و الان چه میکند ؟

نکته : بدلایل امنیتی از درج بعضی اسامی اشخاص و اماکن معذورم .

عبدالمالک ریگی در خانواده ای بدنیا آمد که بر خلاف خودش ! بسیار با شرف و مومن بودند . پدرش بعنوان سرایدار یک شرکت ساختمانی در زاهدان کارمیکرد و با همان حقوق اندک خرج خانواده پرجمعیتش را میداد. او ( پدرش ) دارای دو زن و ۸ فرزند بود که ۳ پسر و ۵ دختر را سرپرستی میکرد . عبدالمالک فرزند چهارم خانواده بود و پدرش علاقه زیادی به پیشرفت و تحصیل او داشت چون دو برادر دیگرش از تحصیل بازمانده بودند و اکنون پدر امیدوار بود که او حداقل برای خودش کسی بشود . بهرحال دوران ابتدایی و راهنمایی را در یکی از مدارس زاهدان واقع در خیابان خیام گذراند و در همانجا بود که با یکی دو نفر از دوستان که اتفاقا از طایفه خودش بودند آشنا شد و مقدمات لازم برای فرار از درس و مدرسه فراهم گردید . البته یکی دو مورد سرقت کوچک از مثلا" بقالی محل و شکستن شیشه ماشین یکی از مسئولین مدرسه و غیره باعث شد که او با کسب کمترین معدل از مدرسه اخراج بشود و رویاهای پدر را نقش بر آب کند . در ایامی که ترک تحصیل کرد با همان دوستان مدرسه ای که اکنون آنها هم ترک تحصیل کرده اند به خرید و فروش سی دی و پاسور و اجناسی از این قبیل روی آوردند و از طریق مرز میرجاوه اقدام به خرید این اجناس و فروش در چهارراه رسولی زاهدان نمودند . پس از اینکه عبدالمالک به سن نوجوانی رسید و اندک درآمد پدر و حتی درآمد حاصل از فروش سی دی کفاف خرجی او را نداد ، اقدام به خرید و فروش مشروبات الکلی به مقدار عمده نمود و اتفاقا" درآمد خوبی  نصیبش شد و به همین خاطر در اینکار فعالیتش را بیشتر کرد تا اینکه توسط نیروی انتظامی شناسایی شد و تحت تعقیب قرار گرفت اما بصورت پنهان کارش را ادامه میداد. در یکی از روزهای زمستان ۱۳۷۶ یکی از شرکای عبدالمالک بنام ناصر ریگی نقشه سرقت از انبارهای پارچه موجود در چهارراه رسولی زاهدان را مطرح و با دوستانش در میان گذاشت که مورد موافقت آنها نیز واقع شد و در اولین سرقت ! توسط مامورین آگاهی زاهدان دستگیر و برای بازجویی در اختیار این اداره قرار گرفت که آن زمان مسئولیت بازجویی از آنها به عهده شهید سرهنگ حمید کاوه گذاشته شد و توسط این شهید ، گوشمالی خوبی به عبدالمالک و دوستانش داده شد ( و همینجا بود که کینه شهید کاوه به دل این گروه نقش بست و بعدها در حالی که سرهنگ کاوه بازنشسته شده بود او را گروگان گرفتند و به شهادت رساندنش) گروه ۴ نفری عبدالمالک در حالی که دیگر سابقه دار شده بودند راهی کشور پاکستان شدند ( شهر کویته واقع در ایالت بلوچستان ) و در آنجا در یک مدرسه دینی مشغول فراگیری علوم مذهبی ! شدند که از بد ماجرا این مدرسه محل ترویج وهابیت و پایگاه اصلی طالبان و القاعده بود و عبدالمالک در یک گروه به اصطلاح جماعت تبلیغی عازم روستاها و شهرهای مرزی شد و به تبلیغ مشغول شدند.در همان ایام یکی از اشرار معروف منطقه ایرانشهر بنام مولا بخش درخشان به او ماموریت ویژه ای داد و او مامور شد که در میان دانشجویان بلوچ که در دانشگاههای پاکستان تحصیل میکردند نفوذ کند و از آنها که تحصیل کرده و با سواد هستند برای مبارزه ایدئولوژیک با حکومت ایران استفاده کند که خوشبختانه در مدت ۷ ماه فعالیتش در میان این دانشجویان نتوانست حتی یک نفر از آنان را اغفال کند . پس از اینکه تیرشان به سنگ خورد تصمیم گرفتند که اقدام به آدم ربایی و اخاذی  از انها نمایند و چند نفر از سرمایه داران زاهدان را پس از اینکه گروگان گرفتند و به پاکستان منتقل کرده تحویل ملا کمال صلاح زهی از اشرار معروف دادند و در قبال این کار مبلغی بعنوان پاداش گرفتند. با گذشت چند ماه از شروع این اقدامات ، تصمیم گرفته شد تا گروگان ها در اختیار خودشان باشد تا بلکه پول بیشتری را کسب کنند و بازهم اینکار را ادامه دادند. دیگر این گروه چهار نفره حسابی پولدار شدند و از لحاظ تجهیزات و اسلحه و خودرو خودشان را تقویت کردند و چند نفری را هم بر تعدادشان افزودند و مقرر بر این شد که در زمان خطر و مواجهه با مامورین اقدام به مقاومت مسلحانه نمایند و در میان گروههای شرور ساکن پاکستان انگشت نما شدند و بیشتر این گروهها خواهان همکاری و فعالیت با آنها بودند.در یکی از روزها که قرار بود آقای ر - ا  یکی از تجار زاهدانی را گروگان بگیرند بطور اتفاقی متوجه شدند که سرهنگ حمید کاوه که اکنون دیگر بازنشسته شده با وی در امور بازرگانی همکاری میکند و کینه های قبلی که از او در دل عبدالمالک مانده بود آنان را مجبور کرد که بجای شخص اصلی ، او را گروگان بگیرند و اینکار را هم انجام دادند و شهید سرهنگ حمید کاوه بمدت چند ماه توسط این گروه در کوههای مرزی نگهداری شد و پس از اینکه با شکنجه های فراوان از او فیلم سراسر دروغی را تهیه و توزیع کردند مظلومانه او را بشهادت رساندند .پس از آن زمانی که یک نفر از افراد جندالله و عبدالمالک برای تهیه غذا و آذوقه به یکی از بخشهای سراوان مراجعه میکند ، توسط گروهبان شهید نامجو رئیس پاسگاه مرزی گدار ناهوک سراوان دستگیر و تحویل مقامات قضایی میشود و عبدالمالک برای انتقام، شبانه به پاسگاه حمله میکند و هشت نفر سرباز به همراه شهید نامجو را گروگان میگیرد و پس از اخاذی از مسئولان ، سربازان را آزاد و نامجو را بشهادت میرساند. با ادامه این جنایات و چشیدن مزه آدمکشی توسط گروهک جندالله ، از آنجایی که در زمان تحصیل در مدرسه دینی پاکستان توسط اساتیدی با نگرش طالبانیسمی آموزش دیده بود و نفرت از تشیع در او شعله ور شده بود تصمیم به کشتار شیعیان میگیرد و برای همین، اقدام به مسدود نمودن جاده زابل به زاهدان در منطقه تاسوکی میکند و تعداد زیادی از مردم بیگناه و محبان اهلبیت را در جلوی چشم همسر و فرزندان بشهادت میرساند که با توزیع فیلم آن کشتار در سطح شهر ماهیت کثیف خود را بیش از پیش نمایان ساخت و قرار این گروه این بود که پس از فاجعه تاسوکی در دیگر شهرهای استان نیز اقدام به کشتار شیعیان بکند که با یک اتفاق ساده برنامه کاری آنها تغییر اساسی کرد. و اما چرا اینگونه شد :

در روزی که جندالله اقدام به کشتار شیعیان در تاسوکی نمود ، بصورت کاملا" اتفاقی تعداد زیادی از مسئولین منجمله استاندار و فرماندار در همان مسیر بودند که خودروی حامل استاندار برای رسیدن به جلسه ای در زاهدان با سرعت و درست چند دقیقه قبل از بستن جاده از آنجا عبور میکند ولی متاسفانه فرماندار در میان مردم بود اما شناسایی نشد و بعد از اینکه این فاجعه انجام شد و روز بعد روزنامه ها و خبرگزاریهای ما اقدام به انتشار این خبر با عنوان حمله به کاروان مسئولان در تاسوکی نمودند، تازه عبدالمالک متوجه شد که عجب کلاهی به سرش رفته و طعمه های به این خوبی از چنگش گریخته اند. اما در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای اعلام کرد که ما از قبل مطلع بودیم که مسئولان قصد گذر از این مسیر را دارند و باقی اکاذیب . و درست در همان ایام سایت روز آنلاین توسط خانم مریم کاشانی یک مصاحبه تلفنی با عبدالمالک انجام داد و در سایت درج نمود و همینجا بود که عبدالمالک احساس کرد که به آرزویش رسیده و آرزویش معروف و مشهور شدن و مصاحبه با خبرنگاران مختلف بود که او احساس میکرد به ارزویش دست یافته. و با همین یک مصاحبه کوچک و با اشتباه بزرگ رسانه ها  و روزنامه های کشور در بزرگ کردن هویت جندالله و عبدالمالک ،دیگر او مصمم بود که با کارش ادامه بدهد اما روز بروز بر تعداد مصاحبه ها اضافه میشد و او لذت بیشتری میبرد . اما هدفش معلوم بود: کشتار شیعیان با اولویت سیستانیها و مثلا طرفداری از بلوچها !!!! تا اینکه تعدادی از گروههای اپوزوسیون خارج نشین که دنبال عروسکی برای گرداندن میگشتند به عبدالمالک روی آوردند و او را کاملا از لحاظ فکری شستشو دادند و راههایی را که احتمال موفقیت در آن بود را به او نشان دادند و بهترین حربه برای گول زدن مردم ایران و جهان این بود که مبارزه او را برای آزادی و برقراری دموکراسی در ایران ! جلوه بدهند و اولین اقدام تغییر نام جندالله بود چرا که پسوند اسم الله برای غیر مسلمانان چندان خوشایند نبود و آنان را به یاد گروههایی مثل القاعده و طالبان می انداخت که با نام الله سر میبرند. و به همین خاطر اسم گروه را به  جنبش مقاومت ملی ایران تغییر دادند. و به خیال خام خود مبارزه را از بلوچستان به کل ایران گسترش دادند تا شاید محبوبیتی در میان مخالفین ایرانی پیدا کنند.......

این مطلب ادامه دارد و در پست بعدی سعی خواهم نمود که جزئیات بیشتری را به اطلاع برسانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:54  توسط حسین.....  | 

خلاصه اى از افکار فرقه وهابیت

بحث اوّل: وهابیان و تعمیر قبور اولیاء خدا:

از مسائلى که وهابیان درباره آن حساسیت خاصى دارند مسأله تعمیر قبور و ساختن بنا بر روى قبور پیامبران و اولیاء الهى و صالحان است.
براى نخستین بار این مسأله را ابن تیمیه و شاگرد معروف او ابن القیم عنوان کرد و بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن، فتوى داده اند:

 ویران کردن بنائى که روى قبور ساخته شده است، واجب است و سپس از قدرت بر ویران کردن آن، ابقاءاش بهمان صورت حتى یک روز هم جائز نیست.
در سال 1344 هجرى قمرى که سعودیها بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که براى تخریب مشاهر بقیع و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکى بدست آوردند و با گرفتن فتوا از علماء مدینه، راه تخریب آنرا هموار کنند، از این جهت قاضى القضات نجد سلیمان بن بلیهد را روانه مدینه کردند که وى مسائل مورد نظر آنان را از علماء آنجا استفتاء کند، از این جهت او سؤالها را به گونه اى طرح کرد که پاسخ آنها مطابق با نظریه وهابیان در خود سؤال گنجانیده شده بود.

بطور خلاصه مى توان گفت وهابیان درباره تعمیر قبور غالباً به دو دلیل تکیه کرده اند :
1 -  اتفاِ علماء اسلام بر تحریم آن.
2 -  حدیث ابى الهیاج

براى بررسى دقیق دلیل وهابیان، آنرا با قرآن محک مى زنیم و سپس اجماع علماء و سیره مسلمین و حدیث ابى الهیاج را مورد بررسى قرار مى دهیم.
الف) نظریه قرآن درباره تعمیر قبور
آیه اى که بطور خاص در این موضوع وارد شده باشد وجود ندارد امّا از کلیات بعضى آیات مى توان حکم مسئله را به دست آورد.
"
وَ من یُعّظِم شمائِرَ اللهِ فانّها مِن تَقْوَى القُلوب.
هر کس شمائر الهى را تنظیم و بزرگ شمرد به درستى آن نشانه تقوى دلهاست.
مقصود از شمائر خدا چیست ؟
شمائر جمع شمیر، و به معناى علامت و نشانه است و مقصود از آن در این آیه نشانه هاى دین خداست.
لذا هر آنچه که شمار و نشانه دین الهى است بزرگداشت آن مایه تقواست و مسلماً انبیاء و اولیا الهى از بزرگترین نشانه هاى دین خدا هستند زیرا وسیله ابلاغ دین و گسترش آن در بین مردم بوده اند و یکى از طرِ بزرگداشت آنها حفظ آثار و قبور آنهاست.
ب) سیره مسلمین و اجماع ادعا شده در مورد تعمیر قبور:
پیامبرانى که در شبه جزیره مدفون شده داراى بارگاه و قبه بودند و در حال حاضر قسمتى از آن به همان شکل قبلى باقى است.
در خود مکه قبر اسماعیل و مادرش هاجر در حجر قرار گرفته است و قبور ابراهیم خلیل، اسحاِ و یعقوب و یوسف همگى در فلسطین اشغالى است و داراى بنا هستند و مسلمانان در طول تاریخ دستور تخریب اینها را نداده اند و اگر واقعاً تعمیر قبور از نظر اسلام و مسلمانان حرام بود باید مسلمانان اقدام به تخریب آن مى کردند و حال آنکه نه تنها تخریب نکردند بلکه تجدید بنا نیز کرده اند و این داّل بر بطلان دلیل وهابیان است زیرا اگر این سیره مقبول نبود باید توسط پیامبر و ائمه و... مورد اعتراض قرارى گرفت و عدم اعتراض به آن نشانه جواز تعمیر قبور است.
بعلاوه چگونه مى توان ساختن بناء بر قبور را حرام دانست در حالیکه مسلمانان پیامبر گرامى را در اطاقى که عایشه در آن زندگى مى کرد دفن کردند و ابوبکر و عمر نیز در کنار حضرت دفن شدند و در زمانهاى مختلف بر آن عمارتها مى ساختند.
حال با این سیره قطعى وهابیان چگونه ادعاى اتفاِ علماء اسلام بر تحریم قبور را دارند.
ج) بررسى حدیث ابى الهیاج
براى بررسى حدیث ابتداء آن را نقل مى کنیم
"
مؤلف صحیح مسلم از سه نفر به نامهاى یحیى و ابوبکر و زهیر نقل مى کند که وکیع از سفیان از حبیب از ابى وائل از ابى الهیاج نقل مى کنند که على به ابى الهیاج گفت ترا به سوى کارى بر انگیزم که پیامبر خدا مرا بر آن برانگیخت تصویرى را ترک مکن مگر اینکه آن را محو کنى و نه قبر بلندى را مگر این که آن را مساوى و برابر نسازى.
در سند حدیث افرادى نظیر وکیع، سفیان الثورى، حبیب بن ابى ثابت وجود دارد.
حافظ ابن حجر عقلانى در کتاب تهذیب التهذیب این افراد را مورد انتقاد قرار داده است.
از امام احمد حنبل درباره وکیع نقل مى کند
وی در 500حدیث دست برده است
درباره سفیان ثورى از ابن مبارک نقل مى کند.
سفیان حدیث مى گفت ناگهان من رسیدم دیدم که در حدیث تدلیس ( استفاده نادرست از مطالب صحیح )مى کند وقتى مرا دید خجالت کشید.
درباره حبیب ابن ابى ثابت از ابى حبان نقل مى کند که:
او فردی است که تعبیر ناصحیح از احادیث می کند
درباره ابى وائل مى گویند: وى از نواصب و از منحرفان از امام امیر مؤمنان على (ع) بود.
باتوجه به مطالب فوِق در صحت حدیث شک و تردید بسیار وجود دارد.
دلالت حدیث نیز مانند سند حدیث مخدوش مى باشد زیرا محل استشهاد در حدیث جمله "و لاقبراً تشرفا الاّ سویته" است.
دو لفظ نیاز بدقت دارد:
الف) مُشْرفاً
ب) سویته
الف) لفظ "مشرف" در لغت به معنى عالى و بلند آمده
در نتیجه لفظ مشرف به معنى مطلق بلندى و بالاخص آن بلندى که به شکل کوهان شتر باشد گفته مى شود.
ب) لفظ "سویته" در لغت، مساوى قرار دادن و برابر کردن و کج و معوج را راست کردن است.
با عنایت به توضیح فوِق در حدیث دو احتمال وجود دارد.
الف -  حضرت به ابى الهیاج دستور داد که قبرهاى بلند را ویران کند و آنرا با زمین یکسان سازد.
این احتمال همان نظرى است که وهابیان بدان تمسک شده اند که از جهاتى مردود است.
اولاً: لفظ سویته به معنى ویران کردن نیامده است و الاّ باید در حدیث امام مى فرمود:
"
و لاقبراً مشرفا الا سویته بالارض".
یعنى آنرا با زمین یکسان نمائى.
در صورتیکه امام چنین لفظى در حدیث نفرمودند.
ثانیاً: اگر مقصود همان چیزى باشد که وهابیان ادعا کرده اند چرا احدى از علماء اسلام بدان فتوى نداده است!
دلیل این امر روشن است زیرا برابرى قبر با زمین برخلاف سنت اسلامى است، و سنت اسلامى این است که قبر مقدارى بلندتر از زمین باشد لذا تمام فقهاى اسلام بر استجاب بلندى قبر از زمین به مقدار یک وجب فتوا داده اند.

ب -  مقصود از این که قبر را مساوى کن این است که روى قبر را صاف و هم سطح و یکنواخت ساز. در برابر قبرهائى که بصورت پشت ماهى و کوهان شتر ساخته مى شوند.
در این صورت حدیث ناظر به این است که باید روى قبر صاف و مساوى باشد، نه به صورت پشت ماهى و کوهان شتر که در میان برخى از اهل تسنن مرسوم است و از چهار امام معروف اهل تسنن جز شافعى همگى به استجاب آن فتوى داده اند.
مؤید این نظر در بین کتب اهل سنت صحیح مسلم است که حدیث را تحت عنوان باب الامر بستویه القبر آورده و اگر مقصود این بود که قبرهاى باب الامر بتخریب القبور و هوئها.
بعلاوه اگر مقصود از سفارش این بود که قبه ها و ابنیه اى که روى قبرها قرار دارد ویران کند. چرا على (ع) قبه هاى موجود در زمان حکومت خود را که بر روى قبور پیامبران الهى بود، ویران نکرد.
بر فرض که امام به ابى الهیاج دستور داده است که تمام قبرهاى بلند را با زمین یکسان کند این دستور هرگز بر لزوم تخریب بناء و ساختمانى که روى قبرها قرار دارد. دلالت ندارد
زیرا امام فرمود:
"
و لا قبراً الاّ سویته"
و نفرمود "و لابناء و لاقُبه الاّ سویتها"
در حالیکه سخن ما درباره خود قبر نیست بلکه بحث درباره بناها و ساختمانى است که روى قبر انجام گرفته است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 10:26  توسط حسین.....  | 

جنگ عقیدتی با وهابیون لازم است.

نشست تقابل وهابیت با تشیع در عصر حاضر در حاشیه نخستین نمایشگاه پاسخگوئی دینی در مدرسه دارالشفاء حوزه علمیه قم برگزار شد.
در این نشست، حجت الاسلام نجم الدین طبسی- محقق و نویسنده با اشاره به عقاید وهابیون، اظهار داشت: موضع گیری تند در مورد عقاید تشیع و مقابله با سیره اهل بیت از ویژگی های بارز وهابیون به شمار می آید.
وی ادامه داد: وهابیون گذشته از اعتقادات خاصی که در مورد مسله توحید و خداشناسی دارند نسبت به توسل و زیارت قبور پیامبر و ائمه معصومین نیز عقاید خاصی دارند، به طوری که زیارت این اماکن مقدسه را زیارت سنگ و چوب و ... و آن را حرام می دانند.
وی خاطرنشان کرد: تعبیر زیارت قبر پیامبر به زیارت سنگ و چوب ابتدا توسط مروان حکم عنوان شد که وجود چنین تعابیر از سوی حاکمان فاسد اموی، امروز به وهابیون جرات داده تا چنین تعابیری را نسبت به زیارت قبر نبی اکرم داشته با شند.
حجت الاسلام طبسی در ادامه به تقابل فیزیکی وهابیت علیه تشیع در قرن اخیر اشاره کرد و گفت: وهابیون طی صد ساله گذشته بیش از پنج بار برای تخریب عتبات عالیات به عراق حمله نمودند به طوری که در یکی از حملات حدود بیست هزار نفر از شیعیان را به خاک و خون کشیدند و امروز نیز در عراق شاهد قتل عام شیعیان به صورت گسترده توسط وهابیون هستیم.
وی همچنین از تهاجم گسترده وهابیون از طریق اینترنت و ماهواره علیه تشیع خبر داد و اظهار داشت: اگر ریشه یابی تاریخی نسبت به وهابیت داشته باشیم متوجه می شویم که اصالت آنها یهودی بوده لذا با تشیع مخالف هستند.
این محقق و نویسنده ادامه داد: علت مخالف روز افزون وهابیون بر علیه تشیع این است که امروز تشیع دارای قدرت و حکومت شده است و در عراق به خوبی متوجه می شویم که آنها دست نشانده آمریکا هستند به طوری که وزیر کشور عراق نیز بر این مطلب صحه گذاشت.
وی گفت: تمام تلاش وهابیون زیر سوال بردن عقاید مردم و اختلاف درونی در تشیع می باشد.
حجت الاسلام طبسی افزود: باید در مقابل وهابیون به جنگ عقیدتی رفته و با بهره گیری از امکانات روز رسانه ای با عقاید انحرافی آنها مبارزه کرد و آنها را به موضع انفعال کشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 14:0  توسط حسین.....  | 

فتوای وهابی ها بر خلاف آرای تمام پیشوایان اسلامی

سليمان برادر محمد بن عبد الوهاب مى نويسد: «إنّ هذه الأمور حدثت من قبل زمن الإمام أحمد في زمان أئمة الإسلام وأنكرها من أنكرها منهم ولا زالت حتى ملأت بلاد الإسلام كلّها وفعلت هذه الأفاعيل كلّها التي تكفّرون بها، ولم يرو عن أحد من أئمة المسلمين أنّهم كفّروا بذلك، ولا قالوا: هؤلاء مرتدّون، ولا أمروا بجهادهم، ولا سمّوا بلاد المسلمين بلاد شرك وحرب، كما قلتم أنتم بل كفّرتم من لم يكفّر بهذه الأفاعيل، وإن لم يفعلها.

أيظنّون أنّ هذه الأمور من الوسائط التي في العبارة الذي يكفّر فاعلها إجماعاً، وتمضي قرون الأئمة من ثمان مائة عامّ ومع هذا لم يرو عن عالم من علماء المسلمين أنّها كفر بل ما يظنّ هذا عاقل بل واللّه لازم قولكم: إنّ جميع الأمّة بعد زمان الإمام أحمد رحمه الله تعالى، علماؤها، وأمراؤها، وعامّتها، كلّهم كفّار، مرتدون، فإنّا للّه وإنّا إليه راجعون، وا غوثاه إلى اللّه ثمّ وا غوثاه، أم تقولون ـ كما يقول بعض عامّتكم ـ إنّ الحجّة ما قامت إلاّ بكم، وإلاّ قبلكم لم يعرف دين الإسلام»

(( الصواعق الإلهيّة في الردّ على الوهابيّة، ص 38.  )).

اين امور (توسل به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) كه تو  موجب شرك و كفر مسلمانان مى دانى) قبل از احمد حنبل و در زمان پيشوايان اهل سنت هم مطرح بود. جمعى آن را انكار كردند ولى هيچ يك از پيشوايان اسلام روايت نشده است كه مرتكبين اين اعمال را كافر و مرتد دانسته باشند، و دستور جهاد با آنها داده باشند، و بلاد مسلمانان را به همان گونه كه تو مى گويى، بلاد شرك و يا دار الحرب (جهاد) ناميده باشند، بلكه تو كسانى را كه متوسلين به پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)  را تكفير نكند نيز، كافر مى دانى، گر چه خود به آن حضرت توسل نجويند.

تو گمان مى برى كه علماى اسلام اتفاق نظر دارند كه واسطه قرار دادن پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نزد خدا، موجب كفر مى شود، اينك هشتصد سال از زمان ائمه اربعه مى گذرد، از هيچ عالمى از علماى اسلام نقل نشده است كه اين امور را كفر دانسته باشند.

بخدا سوگند كه لازمه سخن تواين است كه تمام امت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بعد از زمان احمد حنبل، چه علما و چه امرا و چه عامه مردم، همه كافر و مرتدّ هستند. (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ )!!

واغوثاه! و هزاران فرياد  از اين سخناى شما.

و يا بر اين خيال هستيد ـ همانگونه كه برخى از عوام شما به زبان مى آورد ـ : قبل از شما كسى دين اسلام را نشناخته است و اسلام راستين توسط شماها معرفى مى شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:54  توسط حسین.....  | 

شبهات وهابیت در مورد صلوات!

 
به همت محققین مؤسسه کوثر
پاسخ به شبهات وهابیت پیرامون صلوات منتشر شد
کتاب «الصلاه البتراء» با هدف پاسخ‌گویی به شبهات مطرح شده از سوی وهابیون در زمینه چگونگی صلوات فرستادن بر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) منتشر گردید.

سید محمد هاشم مدنی مؤلف این کتاب در گفتگو با خبرنگار مرکز خبر حوزه، نشر و ترویج صلوات های غیر واقعی را از دسیسه‌های استکبار برای اختلاف افکنی میان مسلمانان عنوان کرد و گفت: فرستادن صلوات ناقص و بدون درود بر خاندان پیامبر(ص) دلایل سیاسی دارد، زیرا در شرع مقدس صلواتی به جز صلوات رایج میان شیعیان وجود ندارد.

وی صلوات صحیح و درست را با عبارت «اللهم صل علی محمد و آل محمد» درست دانست و افزود: بر اساس آیه شریفه «لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» پیامبر تنها اجر و پاداش رسالت خود را دوستی و مهربانی با خاندانش ذکر کرده بود که این امر با فرستادن صلوات کامل بر ایشان انجام می‌شود.

سید محمد هاشم مدنی، با بیان اینکه این کتاب از هفت فصل تشکیل شده است به تشریح چگونگی پاسخ به شبهات در آن پرداخت و اظهار داشت: در فصل اول با تحلیل تفسیر و ادبی آیه مبارکه «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» به بیان معنی و مفهوم صلوات از طرف خداوند، ملائکه و مؤمنین پرداخته‌ایم.

این محقق علوم اسلامی با اشاره به فصل دوم کتاب «الصلاه البتراء» تصریح کرد: احادیثی که کیفیت و چگونگی صلوات را بیان کرده‌اند زیاد هستند که اگر در این زمینه تنها به بررسی روایات اهل سنت پرداخته شود برای استدلال علمی کافی خواهد بود، در فصل دوم کتاب به بررسی15 حدیث از 12 تن از صحابه و سه تن از تابعین پرداخته شده است.

مؤلف کتاب « الصلاه البتراء» در ادامه افزود: در فصل سوم به اثبات مصادیق «آل» پرداخته شده و بیان شده است که آل تنها به خاندان و فرزندان پیامبر(ص) می‌تواند تعلق بگیرد و نه همسران ایشان.

سید محمد هاشم مدنی، تاریخ شروع صلوات را موضوع فصل چهارم دانست و گفت: بر اساس شرع مقدس صلوات در مواردی واجب یا مستحب است که در این فصل بر اساس فقه مقارن به بیان برخی مصادیق پرداخته شده است.

وی در ادامه یادآور شد: در فصل پنجم به بیان وجوب صلوات بر اسماء، القاب و کنیه‌های پیامبر گرامی اسلام پرداخته‌ام، هر چند در این زمینه میان علمای شیعه و سنی اختلافی وجود دارد، اما همگی بر وجوب فرستادن صلوات هنگام شنیدن نام پیامبر اتفاق نظر دارند.  

این پژوهشگر علوم اسلامی مبنای صلوات ناقص بر پیامبر را دو حدیث جعلی عنوان کرد و اظهار داشت: اهل تسنن با تکیه بر این دو حدیث به ترویج صلوات ناقص می‌پردازند که با دلایل رجالی و درائی به اثبات جعلی بودن این احادیث پرداخته شده است.

وی موضوع فصل هفتم را فوائد آثار صلوات عنوان کرد و یادآور شد: فرستادن صلوات بر پیامبر موجب سنگین شدن نامه عمل، شمول شفاعت و افزایش رحمت الهی می‌شود و مستحب است که انسان در هنگام رکوع، سجود و در روز جمعه بسیار صلوات بفرستد.

خاطرنشان می‌شود کتاب « الصلاه البتراء » با قطع رقعی در پانصد صفحه و در تیراژ پنج هزار نسخه و به زبان عربی منتشر شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 11:2  توسط حسین.....  | 

خورشید ثابت نیست!

با سلام

یکی از فجیع ترین اعتقادات وهابی ها این است که خورشید ثابت نیست و هر کس قائل به این باشد که خورشید ثابت است او کافر است!

لطفا به اسناد زیر توجه کنین:

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 10:27  توسط حسین.....  | 

کرسی دراثر سنگینی خدای وهابی ها ناله می کند!

سيوطى از طرق مختلف عن عمر نقل مى كند كه زنى خدمت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد و گفت: دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) خدا را به عظمت ياد كرد و فرمود: كرسى خداوند سراسر آسمان و زمين را فرا گرفته است و هنگامى كه خداوند بر روى كرسى قرار مى گيرد، در اثر سنگينى حق از كرسى ، ناله اى همانند ناله شتر بچه خارج مى شود. و هيثمى در كتاب مجمع الزوائد اين روايت را صحيح دانسته است

 (( قال السيوطي: وأخرج عبد بن حميد وابن أبي عاصم في السنة والبزار وأبو يعلى وابن جرير وأبو الشيخ والطبراني وابن مردويه والضياء المقدسي في المختارة عن عمر، «أنّ إمرأة أتت النبي صلى الله عليه وسلم فقالت: أدع اللّه أن يدخلني الجنّة ، فعظمّ الرب تبارك وتعالى وقال : «إنّ كرسيّه وسع السماوات والأرض ، وإنّ له أطيطاً كأطيط الرحل الجديد إذا ركب من ثقله». الدر المنثور ج 1 ص 328. قال الهيثمي: رواه البزار ورجاله رجال الصحيح . مجمع الزوائد ج 1 ص 83. وقال أيضاً: رواه أبو يعلى في الكبير ورجاله رجال الصحيح غير عبد اللّه بن خليفة الهمذاني وهو ثقة. مجمع الزوائد ج 10 ص 159.  )).
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 15:52  توسط حسین.....  | 

VƏHHABİ FİTNƏSİ

VƏHHABİ FİTNƏSİ

           

 

  

ƏLİ ƏSĞƏR RİZVANİ

 

 

 

 

 

 

نام کتاب:....................................... فتنه وهابیت

مؤلف:.................................. علی اصغر رضوانی

مترجم:......................................... عادل احمداف

ناشر:................................................. .شهریار

تاریخ چاپ:...........................................1385

نوبت چاپ:................................................اول

تیراژ:.................................................3000

 

 

 

 

Kitabın adı:..................................Vəhhabi fitnəsi

Müəllif:....................................Əli Əsğər Rizvani

Tərcümə edən:...............................Adil Əhmədov

Nəşr edən:...............................................Şəhriyar

Çap tarixi:......................................................2006

Çap növbəsi:..............................................Birinci

Tiraj:..............................................................3000

 

964-5934-79-6

 

 

 

 

 

Giriş

 

Tarix boyu Mәhəmməd (s) və onun pak Əhli-beytinə (ə) mənsub mədəniyyətin yayılma prosesi, bir çox qərəzkarlıq və düşüncəsizliyə məruz qalmışdır. Bu ədəbsizlik, Vəhhabilik və Sələfilik təfəkküründə bariz şəkildə özünü göstərir. Bu ideologiya, bütün dünya müsəlmanlarını dindən xaric edərək, yalnız özlərini müsəlman sanır. Bu təfəkkür tərzinin nümayəndələri –bir qrup bədxah şəxslər, yüksək insani dəyərləri özündə əks etdirən bir dini, kobud və iyrənc şəkildə tanıtdırmaqla, dünya müsəlmanlarını və digər dinləri problemlə üzləşdirmişlər. İslam peyğəmbərinin (s) övladları ilə müxalifətə qalxan İbn Teymiyyə, bu tərzi-təfəkkürün banisi sayılır. Onun görüşləri yeddinci yüzillikdən on üçüncü yüzilliyə (h.q.) qədər unudulmuş və İslam məzhəblərinin ziyalı təbəqəsinin etirazına səbəb olsa da, bir əsrə yaxındır ki, bu təmayülçü ideya yenidən İslam cəmiyyətində baş qaldırmış və müəyyən şəxslər tərəfindən müzakirə obyektinə çevrilərək özünə geniş auditoriya tapmışdır. Burada təmayülçü fikir cərəyanlarını tanıtdırmaqla, İslami birliyin nə ilə ölçülməsini açıqlamaqda İslam mütəfəkkirləri məsuliyyət daşıyır. Şübhəsiz, ətrafında toplaşacağımız bu meyar, Mühəmmədə (s) mənsub xalis İslam dinidir. Əziz İslam peyğəmbərinin (s) Əhli-beytinə (ə) sevgi və itaət əsasında qurulmuş bu meyarın kobud rəftar, yersiz fiziki təsir, əxlaq normalarından kənar sözlər, terrorizm, bombardman kimi mənfi xüsusiyyətlərlə heç bir əlaqəsi yoxdur. Elmi yığıncaqlarda sağlam bir ortamda münazirələr – disputlara girərək həqiqi və xalis təfəkkür tərzini göstərmək üçün, bu çirkin və siyasi təmayülçü hərəkata ehtiyac duyulmur. Əgər söylədikləri doğrudursa bilik, düşüncə və məntiq meydanı onların yolunu gözləyir.

İran İslam respublikasında İmam Xomeyninin başçılığı altında böyük İslam inqilabı zəfər çaldıqdan və bu inqilab, ali dini lider Ayətullah Xamenei tərəfindən idarə edildikdən sonra, Sihyonist rejiminin və dünya hegemonlarının, İslamın orijinal ideologiyasına yönəlmiş hücumlarıyeni müstəviyə keçdi.

Sonra müqəddəs Cəmkəran məscidinin vəqf əmlaka qəyyumluq vəzifəsinin məsulu Ayətullah Vafiyə, hörmətli müəllif  ustad Əli Əsğər Rizvani cənablarına, eləcə də Əhli-beytinə (ə) maarifinin rəvac tapmasında bəzə kömək edən bütün əzizlərimizə dərin təşəkkürümüzü bildiririk. Ümid edirik ki, kitab oxucularımız tərəfindən layiqincə qarşılanacaq və Allahın razılığını əldə edəcəkdir.

 

Müqəddəs Cəmkəran məscidinin nəşriyyat məsulu Hüseyn Əhmədi


 

 

Ön söz

 

Müsəlmanlarin əksəriyyəti ilə ziddəyyətə girən məzhəblərdən biri də “Vəhhabilik” adı ilə tanınmış firqədir. Bu məzhəb öz təsisatçısı Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhaba mənsubdur. O, tövhid və sələfçilik pərdəsi altında Ali-Səudun himayəsi ilə, İbn Teymiyyənin fikirlərini yayan şəxs kimi tanınmışdır.[1]Vəhhabilik hicri qəməri tarixi ilə XII əsrdə (XVIII əsrin ortaları m.t.) meydana gəlmişdir. Hər şeydən öncə vəhhabiliyin banisi və onun yayılması haqda qısа şəkildə ilkin məlumat verməyi faydalı hesab edirik

Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhab

Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhab hicri qəməri tarixi ilə 1111-ci ildə[2] (1691 m. t.) anadan olmuş və 1206-cı ildə (1786 m. t) vəfat etmişdir. Hənbəli məzhəbinin dini elm ocaqlarına daxil olaraq Üyəynə şəhərinin savadlı şəxslərindən bir çox fənnləri əxz etdi. O, təhsilini təkmilləşdirmək məqsədi ilə Mədinə şəhərinə getməli oldu. Daha sonra İbn Əbdül-Vəhhabın İslam ölkələrinə səfəri başladı. Dörd il Bəsrədə, beş il Bağdadda qaldıqdan sonra İrana gələrək Kürdüstan əyalətində bir il, Həmədanda isə iki il müddətində məskən saldı. O, fəlsəfə və təsəvvüf (sufilik, irfan) elmlərini İranın İsfаhan və Qum şəhərlərində öyrəndikdən sonra Hicaza qayıtdı. Səkkiz ay evdə ibadətlə məşğul olduqdan sonra öz təbliğatına başladı.

Atası ilə birlikdə Hüreymilə şəhərinə köçərək atasının vəfatına kimi o şəhərdə qalmalı oldu. Deyilənlərə görə, çoxları kimi atası da onun yanlış fikirlərinə qarşı çıxaraq, oğluna öz etirazını bildirmişdi.

Mәhəmməd bin Əbdül-Vəhhabın əksər müsəlmanların əleyhinə olan və əslində İbn Teymiyyənin baxışlarını özündə cilvələndirən, xurafatla dolu azğın fikirləri xalqda o dərəcədə hiddət doğurur ki, hətta onu öldürmək qərarına gəlirlər. Lakin o, Üyəynə şəhərinə qaçmaqla ölümdən yaxa qurtarır.

O zaman Osman ibn Muəmmər həmin şəhərə rəhbərlik edirdi. Osman, Şeyx Məhəmmədə Ərəbistan yarımadasında öz təlimini yaymaqda kömək edəcəyini söz verir. Üyəynənin əmiri bacısı Cövhərəni Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhabla evləndirməsi də bu qarşılıqlı müqavilənin möhkəmlənməsi istiqamətində idi. Ancaq bu əhdi-peyman və izdivac davam etmədi. Məhəmməd əmirin onа qаrşı sui-qәsd hаzırlаdığını zənn edərək, qorxudan yalançı Müsəyləmənin yaşadığı Dəriyyə şəhərinə qaçdı.

Üyəynədə qaldığı ilk andan şəhər əmirliyinin himayəsi ilə öz yanlış inanc və fikirlərini yаymаğа başladı. Onun Zeyd bin Xəttabın qəbrini dağıtması xalq arasında kəskin narazılığa və qalmaqala səbəb oldu. Dəriyyədə isə şəhərin əmiri Mәhəmməd ibn Səudla görüşdü. İki tərəfli sazişə əsasən, Mәhəmməd ibn Səud ona kömək etməli, o isə əvəzində iqtidarı müdafiə etməli idi.

Mәhəmməd ibn Səud da ibn Əbdül-Vəhhabla bu qarşılıqlı ittifaqın daha da möhkәmlәnmәsi üçün qızlarından birini ona ərə verdi. O, ilk öncə Üyəynə şəhərinin hakimini kafir və müşrik adlandıraraq, onun е’dаm edilməsinə hökm verdi. Üyəynəyə hücum etməkdə Ali-Səuda təkan verən də mәhz o oldu. Bu yürüş saysız-hesabsız insanın ölümünə, evlərin qarət və viran edilməsinə və hətta namuslarına belə təcavüz olunmasına səbəb oldu. Beləliklə, vəhhabilər tövhid şüarı, bidət və şirklə mübarizə pərdəsi altında öz hərəkatını bаşlаdı.

Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhab müsəlmanların əziz İslam peyğəmbərinə (s) tapınmasını (təvəssül etməsini), ilahi şəxslərin məzarları üzərində günbəz və məqbərə ucaltmasını, qəbirləri ziyarət etmək məqsədi ilə səfərә çıхmаsını, Allah dostlarından şəfaət diləmələrini və bu kimi digәr mәsәlәlәri əldə əsas tutaraq, onun puç və batil əqidəsi ilә uyğun gәlmәdiklәrinә görə bütün İslam əhlini kafirlikdə ittiham edirdi.[3]

Üyəynə şəhərini işğal etdikdən sonra, digər ərazilərə qoşun çəkərək, tövhid şüarı, bidət və şirk və onun cilvələrinin inkar edilməsi bəhanəsi ilə Nəcd və ətrafyanı müsəlman ölkələrinə, o cümlədən: Yəmən, Hicaz, Suriya ətrafı və İraqa soxuldular. İnsanlara zərrə qədər rəhm qılmayan bu azğınlar onların əqidəsini qəbul etməyənləri yerlə yeksan edir və mallarını qarət edirdilər.[4]

Vəhhabilərin bu ifrat fikirləri və kobud rəftarı müstəmləkəçiləri sevindirən, müsəlmanlar arasında isə fikir ayrılığı, hərcmərclik və iğtişaştörədici başlıca amilə çevrildi. Belə ki, lord Korzon, vəhhabi аyinini təsnifləndirərək deyir: “Bu, xalqa bəxş edilmiş ən ali və dəyərli dindir.”[5]

Hazırda Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhabın dünyadan getməsinə baxmayaraq, bir çox şərqşünas və müstəmləkəçilər daima onun baxışlarını müdafiə edirlər. Hətta yəhudi şərqşünası Cüllеd Tәshir onu Hicazın peyğəmbəri adlandırarаq, xalqı onun fikirlərini dəstəkləməyə çağırır.[6]

Kərbəlada şiələrin amansızcasına qətlə yetirilməsi

Doğrudan da vəhhabilər müqəddəs ziyarət ocaqlarında törətdikləri cinayət aktları ilə tarixin səhifəsini zülmətə qərq edərək, alınlarına şərəfsizliklərini əks etdirən həmişəlik damğa vurdular.

Bu məzhəbin nümayəndəsi olan Səlahәddin Muxtar yazır: Səud 1216-cı (h.q) ildə Nəcd, Cənubda yaşayan tayfalar, Hicaz və digər bölgələrin əhalisindən ibarət böyük qoşunla İraqa tərəf hərəkət edərək ziqədə ayında Kərbəlaya yetişdi. Onlar Kərbəlanı mühasirəyə aldıqdan sonra şəhərə basqın edərək, qala və divarları darmadağın etdilər. Küçə və bazarda olan dinc əhalinin əksəriyyəti qətlə yetirildi. Şəhəri talan etdikdən sonra günortaya yaxın qarət olunmuş mal-dövlətlə oranı tərk etdilər. Qənimət olunmuş malları Səudun özü mənimsədi. Yerdə qalanını isə hər piyadaya bir hissə və süvariyə iki hissə düşmək şərtilə qoşunun arasında bölüşdürdü.[7]

Vəhhabi tarixçilərindən sayılan Şeyx Osman Nəcd yazır: Vəhhabilər gözlənilmədən Kərbəlaya soxuldular. Əhalinin böyük əksəriyyətini küçədə, bazarda və öz evlərində qətlə yetirdilər. (Onlar hətta Peyğəmbərin (s) nəvəsinə belə ehtiram etməyib) Hüseynin (ə) məzarını dağıdaraq, hərəmə (məqbərəyə) aid bütün qiymətli əşyaları mənimsədilər. Şəhərdə olan mal-dövlət, qiymətli daş-qaş, silah, geyim, xalça, qızıl və nəfis Quran kitablarını oğurladılar. İyirmi min günahsız insanın həyatına son qoyduqdan sonra, günortaya yaxın şəhəri tərk etdilər.[8]

Bəzi tarixçilərin yazdıqlarına görə vəhhabilər bir gecədə iyirmi min nəfəri qətlə yetirdilər.[9]

Mirzә Əbi Talib İsfаhani öz səfərnaməsində yazır: Londondan qayıdıb Kərbəla və Nəcəf şəhərlərindən keçərkən iyirmi beş min nəfər vəhhabinin Kərbəlaya hücum çəkdiyinin şahidi oldum. Onlar, “Müşrikləri öldürün və kafirlərin başlarını kəsin” şüarlarını səsləndirərək, beş min nəfərdən çox insanın ölümünə səbəb oldular. Yaralıların isə sayı-hesabı yox idi. İmam Hüseynin (ə) müqəddəs məzarının ətrafı ölü cəsədləri ilə dolu idi. Başsız bədənlərdən qan su yerinə axırdı.

Mən bu hadisədən on bir ay sonra Kərbəlaya getmişdim. Xalq “tövhid carçılarının” törətdikləri vəhşilikləri xatırlayaraq ağlayırdılar. Bu ürəkağrıdıcı hadisəni eşidən hər bir kəsin bədəninin tükləri qalxır və vücudu lərzəyə gəlirdi.[10]

Vəhhabilər Kərbəla əhalisini kütləvi şəkildə rəhimsizcəsinə qırğına verərək, İmam Hüseynin (ə) müqəddəs hərəminə (məqbərəsinə) son dərəcə hörmətsizlikdən sonra həmin ordu ilə Nəcəf şəhəri istiqamətində hərəkət etdilər. Lakin Nəcəf camaatı onların Kərbəlanı qarət etməsi və törətdikləri cinayətkarlıqdan xəbər tutduğu üçün əvvəlcədən müdafiəyə hazır idilər. Hətta qadınlar vəhhabilərin qarət, qətl vә nаmusа tәcаvüz kimi qeyri-insani davranışlarının qurbanı olmamaqları üçün öz kişilərini onlarla mübarizəyə təhrik edirdilər.

1215-ci (h. q) ildə Həzrət Əlinin (ə) müqəddəs məqbərəsini dağıtmaq məqsədi ilə Nəcəf şəhərinə yollanmış bir qrup vəhhabi isə yolda bədəvi ərəblərlә qarşı-qarşıya gələrək nəticədə məğlubiyyətə uğradılar.[11]

Vəhhabilərin on il әrzindә bir neçə dəfə Kәrbәlа vә Nəcəf şəhərlərinə kəskin hücumları olmuşdur.[12]

Hicazda Taif əhalisinin kütləvi qırğını

Bəlkə də ilk baxışda bəziləri belə düşünsün ki, vəhhabilər yalnız şiələrin yaşadığı ərazilərə hücum etmiş və təkcə bu məzhəbin nümayəndələrinin yaşadığı şəhərləri çapıb talamışlar. Lakin onların Hicazda və Şamdakı kobud davranışına nəzər saldıqda aydın olur ki, hətta sünnilərin yerləşdiyi məntəqələr belə, onların vəhşicəsinə törətdikləri cinаyәtlәrdәn kənarda qalmamışlar.

Cəmil Sidqi Zəhabi vəhhabilərin Taif şəhərinə hücumu barəsində yazır: 1217-ci (h. q) ildə Taif camaatının kütləvi qırğını vəhhabilərin törətdikləri ən çirkin işlərdəndir. Böyük və kiçiyə hörmət etməyən bu qansızlar südəmər körpəni ana döşündəcə öz qanına bulaşrdılar. Quran oxumaqla məşğul olanları və məsciddə namaz qılmaqda olan şəxsləri belə qətlə yetirdilər. Quran, Səhih-Buxari, Sәhih-Müslim vә digәr hədis və fiqh kitablarını küçə və bazarlarda аyаqlаr altına аtаrаq aradan apardılar.[13]

Vəhhabilər Taif şəhərində çoxsaylı insan ölümü ilə nəticələnən vəhşilikdən sonra Məkkə alimlərinə ünvanladıqları məktubda onları öz ayinlərinə dəvət etdilər. Alimlər məktubu cavablandırmaq məqsədi ilə Kəbəyə toplaşdılar. Elə bu an vəhhabilərin zülmünə məruz qalmış Taif əhalisindən bir qrupu Məscidül-Hərama daxil olaraq, onların başına gətirdiklərini məclis əhlinə açıqladılar. Bunu eşidən iştirakçılar dəhşətə gəldilər. Sanki bir anlığa orada qiyamət səhnəsi quruldu. Sonda isə Məkkədən və digər İslam ölkələrindən Həcc ziyarətinə gələn sünnə-əhlinin dörd əsas müfti və alimləri vəhhabilərin kafir olmasına dair qərar çıxardaraq, onlarla mübarizəyə qalxmağı Məkkə əmirliyinə zəruri hesab etdilər. Onlar həmçinin əlavə etdilər ki, bu cihadda (vəhhabilərlə mübarizədə) iştirak etmək hər bir müsəlmana vacibdir. Bu yolda ölənlər isə şəhid hesab olunur.[14]

Əhli-sünnə alimlərinin kütləvi surətdə qırılmasına qərar

Kontr-admiral General Əyyub Səbri, Osmanlı dövlətinin hərbi dəniz donanmasının ali məktəbinin rəisi yazır: Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhabın sözlərindən təsirlənmiş Əbdül-Əziz bin Səud qəbilə başçıları qarşısında söylədiyi birinci çıxışında dedi: Biz bütün şəhərlərə və abadlıqlara sahib olmalı, öz əqidə və şəriətimizi onlara aşılamalıyıq... Bu arzunun həyata keçməsi üçün özlərini peyğəmbər sünnəsinin və Mәhəmməd şəriətinin ardıcılları hesab edən əhli-sünnənin elm adamlarını aradan götürməliyik.

Başqa sözlə desək, özlərini əhli-sünnə alimi kimi qələmə vermiş müşrikləri qılıncdan keçirməliyik; Bu siyasətin ilk qurbanları öncə tanınmış və diqqət mərkəzində olan bilik sahibləri olmalıdır; çünki, nə qədər ki bunlar sağdır, bizim dindaşlarımız xoş gün görməyəcəklər. Bu mәrhәlәdә ilk növbədə özlərini alim kimi tanıtdıran şəxslərin kökünü kəsib, daha sonra Bağdadı işğal etməliyik.[15]

Eləcə də yazır: Səud bin Əbdül-Əziz 1216-cı (h.q) ildə Məkkəni ələ keçirdikdən sonra bir çox sünni alimlərini səbəbsiz olaraq şəhadətə çatdırdı. Habelə bir çox nüfuzlu və görkəmli şəxsiyyətləri heç bir ittihamı olmadan dara çəkdirdi. Vəhhabilərə əyilməyərək öz əqidələrində möhkəm duranları isə, müxtəlif işgəncələrlə hədələdi. Daha sonra göndərdikləri carçılar küçə və bazarda fəryad çəkərək deyirdilər: “Ey camaat! Səudun dininə üz gətirin və onun hər yeri bürümüş geniş kölgəsi altına sığının.”[16]

Səudun Mədinədə dinə qarşı hörmətsizliklə söylədiyi küfrlə dolu xütbəsi

Səud ibn Əbdül-Əziz Mədinəni işğal etdikdən sonra şəhərin bütün əhalisini Məscidün-Nəbidə toplayaraq, məscidin qapılarını bağladıqdan sonra xütbəsini bu sözlərlə başladı:

“Bu gün dininizi sizin üçün kamil etdim”[17] ayəsinə əsasən, sizin dininiz bu gün kаmil oldu və İslam neməti ilə zinətləndiniz. Heç bir şəriki olmayan Uca tanrının razılığını əldə etdiniz. Ata-babalarınızın puç və batil dinlərini boşlayın. Heç vaxt onları müsbət qiymətləndirməyin. Məbada onlara salam və rəhmət göndərəsiniz; çünki o dinlərin hamısı şirkə qoşularaq aradan getmişdir.[18]

 

 

 

 

 

 

Tarixi abidələr və mədəniyyət əsərlərinin məhv edilməsi

Keçmişdə yaşamış insanların tarixinin qorunması və qədim mədəniyyət əsərlərinin toxunulmazlığı hər millətin svilizasiya göstəricisidir. Dövlətlər bu mirasın keşiyində durmaq üçün xüsusi idarələr təsis edir və mahir mütəxəssislər yetişdirirlər. Onlar bu zəmində hətta bir saxsının və daş üzərinə həkk edilmiş kiçik bir kətibənin (yazının) belə aradan getməsinə icazə vermirlər.

Şübhəsiz, müsəlmanların səmavi təlimlər sayəsində əsasını qoyduğu İslam mədəniyyəti, əsrinin ən öncül svilizasiyası sayılırdı.

Çiçəklənməkdə olan bu svilizasiya hicri-qəməri tarixi ilə dördüncü və beşinci əsrdə özünün ən ali zirvəsinə yetişdi. Qərb tədqiqatçılarının etirafına görə, İspaniya və xaç yürüşləri vasitəsilə avropaya təsir göstərən bu svilizasiya son yüz illikdə qərbdə intibah dövrünün ən başlıca səbəblərindən biri hesab edilir.

Hәzrәt Peyğəmbərin (s) şəxsən özünə və vəfalı dostlarına mənsub tarixi əsərlər və abidələr bu böyük svilizasiyanın ümumi mirasının bir hissəsi olması etibarı ilə, onların qorunub saxlanılması, bu mədəniyyət və svilizasiyanın yaradıcılarına ehtiram əlamətidir. Habelə, bu tarixi əsərləri məhv etmək fikir düşkünlüyünün, tarix və svilizasiyanın banilərinə diqqətsizliyin nəticəsidir ki, zaman keçdikcə tarixi reallıq və dini orijinallığın yaddaşlardan silinməsinə gətirib çıxarır. Ən başlıcası isə fitri istəklərin tənəzzülünə və bəşər cəmiyyətində parlaq istedadların zəifləməsinə səbəb olur.

Qurani-Kərimdə açıq-aydın göstərilir ki, keçmiş xalqlar öz peyğəmbərlərinin (s) tarixi əsərlərini qoruyub saxlamaqda əllərindən gələni əsirgəmir, hətta o abidələrə təbərrük edirlər; аiləsindən Musa və Haruna böyük irs qalmış əşyaları bir sandığa yığaraq, ona sığınmaqla düşmən üzərində qələbə çalmaq üçün onu özləri ilə döyüşlərdə gəzdirmələrini buna misal vurmaq olar. Allah-tәala bu barədə buyurur:

“(İsrail övladının) peyğəmbəri onlara dedi: “(Talutun) padşahlıq əlaməti (Musaya verilən) sandığın sizə gəlməsidir. Onun içində (sizin üçün) Rəbbinizdən bir arxayınlıq, rahatlıq (mənəvi bir qüvvə, səbat), həmçinin Musa və Harun nəslindən qalan şeylər vardır.”[19]

 

Cəlalәddin Süyutinin nəql etdiyinə görə, Allahın Rəsulu (s) «...Fi buyutin әzinәllаhu әn turfә’ә vәyuzkәrа fihәsmuhu»[20] ayəsini məsciddə oxuyarkən bir nəfər qalxaraq soruşdu: «Bu аyәdә еvlər dedikdə nə nəzərdə tutulur?» Hәzrәt Peyğəmbər (s) buyurdu: «Peyğəmbərlərin evləri.» Elə bu an Əbubəkr qalxıb Əli (ə) və hәzrәt Zəhranın (ə) evinə işarə edərək: «Ey Allahın Peyğəmbəri (s)! Bu ev Allahın onun dərəcəsinin yüksəldilməsinə izin verdiyi evlərdəndirmi?» dedikdə, Həzrət (s) buyurdu: «Bəli, bu onların ən üstünüdür.»[21]

Bu hadisə onu göstərir ki, Allah yanında peyğəmbərlərin və əməlisalehlərin evlərinin xüsusi dərəcə və hörməti var. Bu ehtiram isə maddi materiallara – qum, palçıq və kərpicə görə deyil, oranın sakini olmuş dahi insanlara xatirdir.

Peyğəmbərlər və övladlarının dəfn edildiyi ölkələrə səyahət etdikdə görürük ki, оnların davamçıları öz peyğəmbərlərinin məzarlarını qoruyub saxlamış və üzərində möhtəşəm tikililər və məqbərələr ucaltmışlar. Habelə İslam ordusu Fәlәstin vә Suriyаnı fəth etdikdə, оnlаrın peyğəmbər məzarlarına toxunmadıqlarını, hətta ziyarətgahların keçmiş xidmətçilərini də öz işlərində saxladıqlarını görürük. Məhz bu səbəbdən antik mədəniyyətimizi bizə xatırladan bu binalar ululardan bizə yadigar qalmış və təkcə müsəlmanlar üçün deyil, tək Allahı tanıyan dünyanın bütün insanları üçün xüsusi cazibədarlığı ilə seçilmişdir.

Əgər peyğəmbərlərin və ilahi övliyaların məzarları üzərində tikinti işi aparmaq şirk olsaydı, xəlifələr tərəfindən təyin edilmiş şəxslər o şəhərlərdə zəfər çaldıqdan sonra, o binaları aradan aparmalı idilər.

İslam ölkələrində və ilahi vəhy nazil olmuş məkanlarda yüzlərlə məzar və məqbərənin yerləşdirilməsinin səfərnamələrdə və tarixi kitablarda göstərilməsi müddəamızı bir daha təsdiqləyir.

Tanınmış tarixçi Məsudi (vəfat tarixi: 345 h. q), Bəqi qəbristanlığında dəfn edilmiş insanların əhli-beytin məzarlarına məxsus bütün məlumatları incəlikləri ilә bəyan etmişdir.[22] Şərq ölkələrini üç dəfə dövr etmiş altıncı əsrin (h.q) məşhur ispanyalı Səyyahı İbn Cübeyr öz səfərnaməsində Misir, Məkkə, Mədinə, İraq və Şamda dəfn edilmiş peyğəmbərlər, əməlisalehlər və imamların müqəddəs məqbərələri haqda təfsilata varmış, eyni zamanda Bəqidə dəfn olunmuş imamların rövzəsi və onların zərihlərinin (qəbir ətrafına çəkilmiş dəmir hasar) xüsusiyyətlərini vәsf еtmişdir.[23]

Məkkə böyüklərinə mənsub tarixi abidələrin dağıdılması

Vəhhabilər 1218-ci (h.q) ildə Məkkənin hakimiyyətini ələ keçirdikdən sonra, din rəhbərlərindən irs qalmış bütün tarixi əsərləri məhv etdilər.

Kəbənin ətrafında və Zəmzəmin üzərində olan bütün qədimi əsərlər vəhhabilər vasitəsi ilə xarab edildi. Ələ keçirdikləri şəhərin əməlisaleh şəxslərinin tarixi abidələrini sıradan çıxardılar. Kəşful-irtiyab kitabının yazdığına görə, onlar bu abidələri xarab edərkən, təbil vurur, rəqs edir və mahnı oxuyurdular.[24]

Vəhhabilərin törətdikləri vəhşilikləri sаymаqlа qurtarmaz. İnsani dəyərlərdən uzaq bu insanlar özlərini bədbəxtlik girdabına bir addım da yaxınlaşdıraraq, Həzrət Xədicənin (ə) evinin üzәrindә ümumi tualet tikdilər. Bu azğınlar hәzrәt Peyğəmbərin (s) doğulduğu yerdə bu şərəfsiz işlərini təkrarlamaq istəyirdilər ki, xoşbəxtlikdən xeyriyyəçi bir şəxs oranı kitabxanaya çevirməklə, vəhhabilərin çirkin işinin qarşısını alır.[25]

Böyük kitabxanaların yandırılması

Vəhhabilərin İslam aləminə, ümumiyyətlə bəşəriyyətə vurduğu аğır zərbələrdən biri də çoxsaylı qiymәtli elmi əsərlər yerləşdirilmiş böyük kitabxanaların yandırılmasıdır. Bu kitabxanalardan biri də “Əl-məktəb əl-ərəbiyyə” kitabxanasıdır. 60 min аddа misilsiz qiymətli əsəri olan bu kitabxanada, ayrı-ayrı şəxslər tərəfindən müxtəlif üslublarda yazılmış 40 min nаdir әlyаzmа nüsxə mövcud idi. Bu əlyazmaların arasında cahiliyyət dövrünə mənsub xətt üslubunda yazılmış əsərlər və yəhudilərlə müşriklәr arasında hәzrәt Peyğəmbərin (s) əleyhinə bağlanmış müqavilə хüsusi mаrаq kәsb еdirdi. Eləcə də Həzrət Əli (ə), Ömər, Xalid ibn Vəlid, Tariq bin Ziyad və hörmətli Peyğəmbərin (s) digər səhabələrinin əlyazmaları, habelə Əbdullah ibn Məsud tərəfindən yazılmış Qurani-Kərim mövcud idi. Vəhhabilər bu kitabxananı odlamaqla, sanki bütün elmsevərlərin qəlbinə və İslamın elm хәzinәsinә od vurdular. İnsanlıqdan azacıq bəhrələnmiş hər bir şəxs üçün ürəkağrıdıcı olan bu cinayət bir daha vəhhabiliyin həyasızlığını ifşa edərək, onları şərəfsiz anlamı ilə yaddaşlara həkk etdirdi.

Sözügedən kitabxanada Allahın Rəsuluna (s) mənsub müxtəlif növ silahlar və İslam meydana gələrkən bütpərəstlər tərəfindən “Lat”, “Üzza”, “Mənat” və “Hubəl” kimi sitayiş olunan bütlər saxlanılmışdı.

Nasirəddin Səid tarixçilərin birindən belə nəql edir: Vəhhabilər iqtidarı ələ aldıqdan sonra bu kitabxanalarda küfr yazılarının olması bəhanəsini qabardaraq, onların hamısını odlayaraq külə çevirdilər.[26]

 

 

 

 

 

Mədinədə dahilərin abidələrinin məhv edilməsi

Ali-Səud 1344-cü (h.q.) ildə hicaza tam yiyələndikdən sonra Mədinədə olan bütün sahəbələrin abidələrini darma – dağın etdi; аşağıdakı məqbərələr vəhhabili vәhşiliklәrinin günahsız qurbanlarına bir neçə nümunədir:

1. Mədinədə İmam Həsən və Hüseyn (ə) doğulduğu yer;

2. Bədr döyüşündə şəhid olanların məzarları;

3. Bəqidə dəfn edilmiş dörd imamın (İmam Həsən, Səccad, Baqir və Sadiq (ə)) müqəddəs məzarları;

4. İmam Əlinin (ə) Həzrət Fatimə (s. ə.) üçün tikdiyi “Beytul-Əhzan”;

5. İmam Əlinin (ə) anası Fatimə binti Əsədin müqəddəs məzarı...

Vəhhabilərin bir sıra inanc və şərii fətvalarının xülasəsi

Aşağıda göstərilən əməllər vəhhabilər tərəfindən haram hesab edilir. Bu əməlləri yerinə yetirənlər Allaha şәrik qoşaraq dindən çıxmış sayılırlar:

1. İlahi övliyaların məzarlarının ziyarət edilməsi;

2. Peyğəmbərlər və ilahi şəxsiyyətlərin məzarları üzərində bina ucaltmaq (bu əməlin şirk hesab edildiyinə görə);

3. Allah dostlarının qəbirləri üzərində məscid tikilməsi;

4. İlahi adamların qəbirləri kənarında namaz və dua ilə məşğul olmaq;

5. Peyğəmbərlər və övliyalardan təbərrük götürmək;

6. Vəfatından sonra peyğəmbərlər və övliyaları səsləmək;

7. Vəfatından sonra ilahi övliyalara sığınmaq – pənah gətirmək (istiğasə);

8. İlahi şəxslərin vəfatından sonra onlardan yardım diləmə;

9. İlahi övliyalardan şəfaət istəmə;

10. Allahdan başqasına and içmək, məsələn peyğəmbərə, imama, və ya Kəbəyə...;

11. Peyğəmbərlər və imamın haqqına və ehtiramına Allaha and vermək;

12. Peyğəmbər, yaxud İmam üçün nəzr demək;

13. Bayramlarda, peyğəmbərlərin və müqəddəs şəxslərin doğum günlərində şənlik mərasiminin keçirilməsi;

14. İlahi şəxslərin əzadarlığının keçirilməsi;

15. Qəbirlərin üstündə işıq və ya şam yandırmaq;

16. Övliyaların məzarlarını təmizlәmәk və yaxud bəzəmək;

17. Vәfаt еtmiş şәхslәr üçün hüzür;

18. Peyğəmbərlərə və övliyalara təvəssül etmək (onları Allah dərgahında vasitəçi seçmək).

Müsəlmanlar Vəhhabilərin gözündə

Vəhhabilər yalnız özlərini əsil müsəlman və xalis tövhid əhli bilir, digər müsəlmanları isə müşrik hesab edirlər. Onlar İbn Əbdül-Vəhhabın inanclarını qəbul etməyənləri “hərbi kafir” (müsəlmanlarla döyüş halında olan kafirlər) adlandırır və belə insanların hеç bir şәkildә tохunulmаzlıq hüququnа mаlik olmadığını bildirirlər. Bu şәхslәrin mаlını, cаnını vә nаmusunu özlәri üçün hаlаl sаyırlаr. Onlar belə düşünürlər ki, təkcə “La ilahə illallah və Mәhəmmədən Rəsulullah” (Allahdan başqa Allah yoxdur və Mәhəmməd Onun Rəsuludur) cümləsini dilə gətirərək şəhadət vermək kifayət deyil; әsil müsəlman bundan əlavə, peyğəmbərin məscidinə təbərrük etmək, Allahın elçisini ziyarət etmək, ondan şəfaət diləmək və bu kimi işlərdən özünü təmizləməlidir. Çünki, onların fikrincə, təvəssül, şəfaət, ilahi övliyaların ruhlarından yardım diləmək, təbərrük və buna bənzər əməllərə inananlar müsəlman adını özlərinə vermələrinə baxmayaraq, müşrikdirlər. Onların şirki cahiliyyət dövrünün şirkindən daha qorxulu nəzərə çarpır.[27]

Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhab “Kəşfuş-Şubəhat” adlı əsərində təqribən 24 dəfə “şirk” və “müşriklər” sözünü öz inancını qəbul etmәyənlər haqqında təkrarlamışdır. Həmçinin “kafirlər”, “bütpərəstlər”, “mürtədlər”, “müşriklər”, “tövhid düşmənləri”, “Allah və İslam carçılarının düşmənləri” kimi ifadələri təqribən iyirmi dəfə işlətmişdir.

Vəhhabilər və Xəvaricin oxşar cəhətləri

İslam tarixinə və xəvaric təliminә nəzər saldıqda bu iki təriqətin inanc xəttlərinin bir çox yerlərdə kəsişdiyinin şahidi oluruq.

Vəhhabilik və xəvaricin ideya və davranışlarındakı nəzəri və praktiki bənzərliklər aşağıdakılardan ibarətdir:

1. Xaricilər (xəvaric) vəhhabilər kimi, məşhur fikirlərə zidd, nadir rəy sahibidirlər; Məsələn: Xəvaric böyük günah işlətmiş şəxsi kafir sanırlar.

2. Xəvaricin fikrincə “Darul-İslami” (İslam diyarını), sakinlərinin böyük günaha bulaşacaqları təqdirdə, “Darul-hərb” (müsəlmanlarla döyüş halında olan diyar) adlandırmaq olar. Bu barədə vəhhabilər də eyni fikirdədirlər.

3. Bu iki dəstənin digər bir bənzərliyi, dini məsələlərin yersiz çətinləşdirilməsi və onları dərk etməkdə dar düşüncəlik və fikir donuqluğundadır. Xaricilər “La hukmə illa lillah” (hökm yalnız Allaha məxsusdur) cümləsinə sığınaraq, İmam Əlini (ə) hakimiyyətdən uzaqlaşdırdıqları kimi, vəhhabilər də təkcə bəzi ayələri digər ayələrə diqqət yetirmədən, əldə əsas tutaraq, müsəlmanları kafirlikdə ittiham еdirlәr.

4. Şübhəsiz vəhhabilər puç, yanlış və xurafatla dolu əqidələri ilə, xəvaricin dindən xaric olduğu kimi, dindən çıxmış sayılırlar.

Elə bu səbəbdən Səhihi-Buxaridə gəlmiş bir hədisin vəhhabilərə aid edilməsi heç də təsadüfi deyil.

Buxarinin İslam peyğəmbərindən (s) nəql etdiyi bu hədisdə deyilir: “Şərqdən bir qrup kişi zahir olar. Onlar Quran oxusalar da, oxuduqları boğazlarından yuxarı keçməz. Ox kamandan çıxdığı kimi dindən çıxarlar. Baş qırxmaq onların bir əlamətidir.”[28]

Qəstəlani “İrşadus-sari”[29] əsərində bu hədisi şərh edərkən yazır: «Şərq tərəfdən» dedikdə, Mədinə şəhərinin şərq tərəfi, Nəcd və bu kimi digər ərazilər nəzərdə tutulur.

Hamıya çox gözəl bəllidir ki, Nəcd şəhəri vəhhabilərin mərkəzi və əsas vətənləri idi ki, sonralar oradan digər şəhərlərə yayıldılar. Eləcə də bilirik ki, başın tükünü qırxmaq və saqqalı uzatmaq onların əlamət və nişanələrindəndir.

5. Hədislərdə Xəvaric barəsində “Onlar müsәlmаnlаrı öldürür, bütpərəstləri isə azad buraxırdılar”[30] söylənilmiş sözlərin, vəhhabilər tərəfindən praktiki olaraq qəddarlıqla həyata keçirildiyinin şahidi oluruq.

6. Əbdullah ibn Ömər Xəvarici təsnifləndirərək deyir: “Bunlar kafirlər barəsində nazil olmuş ayələri möminlərə tətbiq edirlər.” Hazırda vəhhabilərin də bu metoddan istifadə  etmələri keçmişdə xaricilərin getdiyi yolu xatırladır.

Vəhhabilərin təbliğat və təşviqat üsulları

Bu məzhəbin nümayəndələri öz təlimlərini inkişaf etdirmək və fikirlərini xalqa təlqin etmək istiqamətində müxtəlif metodlardan istifadə edirlər. Onlardan bəzilərini nəzərdən keçirək:

1- Şiə məzhəbinin kitabları ilə mübarizə

Vəhhabilər, İmamiyyə şiələrinin digər məzhəblərdən daha artıq elmi məsələlərə yer verdiyinə görə, onlarla mübarizə etməyi qarşılarına məqsəd qoymuşlar. Çünki, elmi məsələlər onların xurafatla dolu xam xəyallarını ifşа еdәrәk üzə çıxarır. Yoxsa, şiələrlə bu qədər qarşıdurma nəyə lazımdır? Onlar həqiqət sorağında, başqaları isə səhv və batil əqidədədirsə, niyə batildən qorxurlar? Görəsən niyə şiəliyə mənsub kitabların cavanların arasında yayılmasına maneçilik törədirlər? Nәyә görә vəhhabi bir tələbə əlində şiə kitabı olmasına görə suçlanaraq universitetdən və təhsil aldığı elmi mərkəzdən qоvulmаlıdır? Vəhhabilərin ağıl və düşüncə sahiblərini həqiqətə yetişmək istiqamətində azad buraxaraq, özlərinin qərara gəlmələrinin qarşısını almalarının səbəbi nədir? Görəsən hansı amil bais olur ki, Misirin beynəlxalq kitab sərgisində görüntüyə qoyulan şiə əsərləri vəhhabilər tərəfindən alınıb yandırılır?[31]

2 – Kitabların məzmununun dəyişdirilməsi

Vəhhabilərin, müxalifləri ilə etdiyi mübarizə yollarından biri də əhli-sünnətin hədis, təfsir və tarix kitablarının öz mənafeləri yönümündə dәyişdirilməsidir. Onlar öz əqidələri ilə bir araya sığmayan hədis və sözləri dəyişdirir, daha sonra çapxanalara kitabın təhrif olunmuş formasını nəşr olunmasını sifariş edirlər. Elə bu səbəbdən bəzən görürük ki, bir müəllif qaynağını da qeyd etmək şərtilə hər hansı bir hədisə əsaslanır. Yeni çaplara müraciət etdikdə hədisdən heç bir əsər-əlamət gözə çarpmır. Lakin qədimi çaplara baxdıqda aydın olur ki, bu hədis sonrakı nəşrlərdə ixtisara salınmışdır. Xüsusilə, vəhhabilərin nəşriyyatlarla sıx əlaqə yaratması, təhrif edilmiş kitabların ucuz qiymәtlәrlә satışı, yaxud daha çox insan kütləsinin əlinə çаtsın deyə, pulsuz paylanması kimi işlərdə müttəfiqliyi müddəamızı inkaredilməz edir.

Bu barədə Mәhəmməd Nuri Deyrsəvi belə deyir: “Hədisləri təhrif etmək və ya ixtisara salmaq vəhhabilər üçün adət halına çevrilmiş daimi işlərdəndir; nümunə olaraq, Nöman Alusinin atası Məhmud Alusinin Kоvnul-Məani adlı təfsirini göstərmək olar. O, vəhhabilәrin әqidәsinә zidd оlаn bütün mətləbləri ixtisara saldı. Bu təhrif aparılmasaydı, onun təfsiri nümunələri təfsir sayılacaqdı.”

Digər bir nümunə isə İbn Qüdamə Hənbəlinin “Muqni” əsərindən öz nəzərlərində şirk sayıldığına görə “istiğasə”[32] (övliyalara sığınmaq) bəhsini silərək çapa vermələridir. Səhihi-Müslimin şərhini isə, Allahın atributlarına[33] dəlalət edən hədisləri çıxartmaqla, yenidən çap etdilər.[34]

Çox təəssüf ki, ənənəvi hala çevrilmiş bu tip işlər vəhhabilər arasında geniş yayılmışdır; хüsusilə, Әhli-beytin (ə) şanlı ömür yolunu və fəzilətlərini, eləcə də xəlifələrin və ya səhabələrdən birinin düçar olduğu xəta və büdrəməni özündə əks etdirən real tarix və hədislər bu çirkin siyasətin bir nömrəli qurbanlarıdır.

Digәr bir nümunəyə nəzər salaq: Təbəri “Cameul-bəyan” adlı təfsirində«Şüәrа» surәsinin 214-cü ayəsini şərh edərkən, Peyğəmbərin ilk dəvəti zamanı bu sözləri söyləməsini nəql edir: “Sizlərdən hansı biriniz bu işdə (peyğəmbərlik vəzifəsində) mənə vəzir və yardımçı olmağa hazırdır? Belə bir şəxs mənim qardaşım və... sayılır.[35] Bu vəzifəni Həzrət Əli (ə) qəbul etdikdən sonra Peyğəmbər (s) Əliyə (ə) xitabən buyurdu: “Sən mənim qardaşım və... sayılırsan.[36] Mötəbər tarix kitablarından sayılan Tarixi Təbəriyə müraciət etməklə düşünürük ki, təkrarlanmış nöqtәlərin yerinə (ya ərəbcədə “kəza”ların yerinə) “vəsiyyi və xəlifəti” yəni, “mənim vəsim və canişinimsən” sözləri olmuşdur ki, təhrifə uzanan əllər vasitəsilə götürülmüş və əvəzində heç də aydın olmayan (nöqtәlәr) sözlər işlədilmişdir. Əlbəttə оnlаr bu kimi yаrаmаz işlәri bu növ hədislərin onların düşüncə tərzi ilə uyğun gәlmәsi sәbәbilә hәyаtа kеçirirlәr.

Bəzi hallarda isə xəlifələrin büdrəmələrini və yaxud Əhli-beytin (ə) fəzilətlərini bir neçə nöqtə ilə əvəz edir. Artıq, oxucu bu nöqtələrin həssas, həlledici və tarixin taleyini əvəz еdә biləcək mətləblərin qarşılığında qoyulduğundan xəbərdar deyil.

Bəzən də hədisin öz inancları ilə uzlaşmayan hissələrini ixtisara salırlar. Necə ki, vaxtilə Buxari də bir çox yerlərdə həmin metoddan istifadə etmişdir. Məşhurluğuna görə toxuna bilmədiklərini isə, əldə heç bir sənəd-sübut olmadan etibarsız və yetərsiz olduğunu isbat etməyə çalışırlar. İbn Teymiyyə Qədir-Хum, Vilayət və digər hədislərlə məhz bu cür davranmışdır. Bir sıra yerlərdə isə hədisin tamam başqa bir məna ifadə etməsi üçün sözləri dəyişdirirdi. Nümunəsi isə “Leylətul-məbit” hadisəsində «Bаtә әlа firаşihi» (öz yerində gecələdi) cümləsinin yerinə, «Balə әlа finаşihi»yəni, (yerinə islatdı) sözünün gətirilməsidir.

Bəzi kitablarda hədisin göstərilmiş qaynağına müraciət edərək, o hədisin orada tapılmaması, vəhhabilərin azaltma yolu ilə təhrif etmələrini bir daha göstərir!

Burada “Əman” hədisini sözümüzə nümunə gətirmək olar. Peyğəmbərdən (s) nəql edilmiş bu hədisin məzmunu belədir:

“Ulduzlar yer əhalisinin təhlükəsizliyini təmin etdiyi kimi, mənim əhli-beytim də ümmətimin ayrıseçkilik və ixtilaflar qarşısında təhlükəsizliyini təmin edir”.

Bu rəvayəti bəzi qaynaqların Əhməd ibn Hənbəlin müsnədindən nəql etməsinə baxmayaraq, hazırda bu hədis o kitabda mövcud deyil.

Eləcə də Peyğəmbərin (s) “Mən elmin şəhəriyəm, Əli isə onun qapısıdır.” məzmunlu buyurduğu hədisi İbn Əsir Cameul-usul kitabında, Süyuti Tarixul-xüləfada və İbn Həcər Әs-səvaiqul-mühriqə əsərində Səhihi-Tirmizidən nəql edirlərsə də, hazırda Müslimin səhihində bu rəvayətlərdən əsər-əlamət görünmür.

3 – Kitabların iхtisаr еdilmәsi

Hədis, tarix və təfsir kitablarının orijinal mətnlərini iхtisаr еtmәk vəhhabilərin digər bir təbliğ metodlarından hesab olunur; оnlar kitabları, oxucu daha çox fаydаlаnsın deyə xülasələşdirmək bəhanəsi ilə, etiqadları ilə qeyri-müvafiq hissələri ixtisara salırlar. Daha sonra onu çapxanalara verərək qısaldılmış formada çаp еdәrәk yаyırlаr. Onlar reallıqları beləcə dəyişdirərək hədis, təfsir və tarixin danılmaz həqiqətləri kimi xalqa təlqin edirlər.

Xatırladırıq ki, biz geniş və iri həcimli kitabların qısaldılması və xülasə şəklinə gətirib çıxardılması ilə müхаlif deyilik; əslində yaşadığımız dövrdə insanların məşğuliyyəti çохаldığınа görә, geniş həcimli kitabların mütaliəsinə fürsət azaldığından, kitabları  iхtisаr еtmәk gərəkli sayılır. Lakin biz qərəzli və yalnız əqidə yönümündə xülasələşdirmənin əleyhinəyik.

Bu qısa tarixi kitablarda xəlifələr - Müaviyə, Yəzid və bəzi səhabələr barəsində söylənilmiş mənfi xüsusiyyətlər və tənələr ixtisara salınır, həmçinin Әhli-beytin (ə) fəzilətləri, kitabın müxtəlif yerlərindən asanlıqla götürülür; halbuki, xəlifələr və bəzi səhabələrə dair qondarılmış saxta hədislərə toxunulmur! Bu çirkin əməl və mədəni cinayətlə tarixi hadisələri аrаşdırаn oxuculara nə dərəcədə zülm olunduğu heç kimə gizli deyil. Necə də qeyri-müqəddəs şəxslər müqəddəs sayılır. Əvəzində isə, əsil müqəddəs şəxsiyyətlər yaddaşların arxivinə ötürülür.

4 – Həcc mövsümündən istifadə edilməsi

Vəhhabilərin təbliğ üsullarından biri də, həcc mövsümündən lazımınca bəhrələnməkdir. Bildiyiniz kimi, hər il həcc mövsümü zamanı dünyanın hәr tərəfindən yüzminlərlə hacı bir yerə toplaşırlar. Vəhhabilər yaranmış vəziyyətdən öz fikirlərinin yayılması üçün sui-istifadə edir və bunu ən əlverişli fürsət sаnırlаr. Öz təbliğatçılarını müxtəlif dilli hacılar arasında bölüşdürür, elmi mühazirələr, kitab hədiyyə etmək və elm xadimlərini elmi mәrkәzlәrә dəvət etməklə öz məzhəblərinə tərəf çәkirlər. Hətta son zamanlar qеyri-әrәb hacılar arasında müхtәlif dillәrdә yüksək tirajda nəşr edilmiş anti-şiə xarakterli kitabların pulsuz paylanması müşahidə edilir. Çox gizli şəkildə təxribat xarakterli yazılmış bu kitablar öz inanclarını isbat, şiə və digər İslam məzhəblərinin əqidələrini bаtil göstәrmәyә xidmət edir.

Unutmamalıyıq ki, vəhhabilərin  puç əqidələrindən yalnız şiələr deyil, əhli sünnə məzhəbləri də təsirlənmiş, onların inanc və rəftarlarından təngə gəlmişlər. Onların məğlubiyyətinin bir nümunəsini Əl-qaidə və Taliban qruplaşmasında və onun aqibətində axtarmaq olar.

Nüfuzlu şəxsiyyətlərdən birinin açıqlamasına görə, Tacikistanda vəhhabilər tərəfindən böyük bir bağ hazırlanmış, mədəniyyət və elm adamlarının adları universitet və məktəblərdə tədris etmək üçün qeydə alınmış, üç ay müddətində kiçik bir kursu bitirdikdən sonra, içərilərindən seçilmiş 400 nəfər Səudiyyə Ərəbistanına yollanmışdır. Onlar Mədinə şəhərinin “Əl-İsmailiyyə” universitetində iki il təhsil alaraq, vəhhabiliyin əsaslarını və şiə mədəniyyəti ilə mübarizə yollarını öyrəndikdən sonra Tacikistanın ayrı-ayrı şəhərlərinə və orta Asiyanın digər bölgələrinə göndərilmişdir. Azərbaycan respublikasında da buna bənzər iş görülmüş, hətta imamların (ə) adını daşıyan şəxslərin adları dəyişdirildikdən sonra vəhhabi düşüncələrinin gələcəkdə təbliğatçısı olmaq üçün mərkəzi ölkəyə (Səudiyyə Ərəbistanı) göndərilmişdir. Təkcə 2002-ci il həcc mövsümündə, 685 аddа on milyon cild kitab dünyanın 20 əsas dilinə (əksərən anti-şiə xarakterli), Səudiyyə dövləti tərəfindən Allah evinin ziyarətçiləri arasında paylanılmışdır.[37]

Sәudiyyә Әrәbistаnının Qәtif şәhәrindәn оlаn tаnınmış bir ruhаni 2003-cü ildә Mәkkәdә оlаrkәn bizә bir fаktı söylәdi: «Şiәliyin әlеyhinә yаzılmış «Әllаh, sümmә lit-tаriх» kitаbı böyük yük mаşınlаrınа dоldurulаrаq Qәtif vә İhsа kimi şiә bölgәlәrinә gәtirilir vә хаlq аrаsındа pulsuz pаylаnılır.»

Sözügedən kitabın 2001-ci ildә Küveyt respublikasında yüz min tirajda nəşr edilərək yayılması isə dindar alim Mehri cənablarının (ali dini lider Əli Xameneinin nümayəndəsi) etirazına səbəb oldu. O, Küveyt dövlətinə ünvanladığı məktubda bildirdi ki, әgər təhqiramiz və anti-şiə xarakterli yazılmış bu kitabın nəşr və yayılmasının qarşısı alınmazsa, Küveyt, regionda ikinci bir Livana çevrilə bilər.[38]

5 – Şiəliyin əleyhinə yağdırılan iftiralar

Misirli yazıçı Doktor Əbdullah Qərib yalan və töhmətlə dolu “və caə dоurul-məcus” kitabında yazır:

“Xоmeyninin qiyamı İslam, ərəb və Mәhəmmədlə (ə) heç bir bağlantısı olmayan, məcus (atəşpərəst, zərdüştə inanan), əcəm (qeyri-ərəb, iranlı və Kəsraya (Sasanilər sülaləsinə) mənsub qiyamdır.[39]

Sanki bu sözlər Doktor Əbdüllahın ürək yanğısını soyutmur. O, kin-küdurət və düşmənçiliyini son həddə çatdıraraq yazır: Tehran rəhbərlərinin İslam üçün yəhudilərdən daha artıq təhlükəli olduğuna şübhə etmirik. Onlardan heç bir xeyir gözlənilmir. Bunu da gözəl bilirik ki, onlar müsəlmanlarla müharibə məqsədi ilə tezliklə yəhudilərlə birləşəcəklər.[40] 

Hazırda İslam respublikasının işğalçı sionist rejimi üçün bir nömrəli düşmən olduğu bütün dünyaya аşkаr оlduğu bir halda, bu sözlərin reallıqdan nə qədər uzaq olmasına dair danışmağa ehtiyac duyulmur. Əslində bu sistem İslam inqilabı zəfər çaldıqdan dәrhаl sonra Fələstin səfirliyini qəsbkar İsrail dövlətinin səfirliyi yerinə açmasını, özünün iftixarı hesab edir.

Mədinə şəhərinin universitet müəllimlərindən olan elmlər doktoru Nasirəddin Qəffari doktoranturalığı üçün dissertasiya müdafiəsi sayılan “Üsulu məzhəb əş-şiə əl-imamiyyə” adlı tədqiqat əsərində yazır:

“Xоmeyni öz adını namazın azanında yerləşdirərək Peyğəmbərin (s) adından belə önə keçirmişdir. İranda namazlarda azan bir qayda olaraq bu şəkildədir: Əllahu əkbər, Əllahu əkbər, Xоmeyni rəhbər; yəni Xоmeyni bizim öndər və başçımızdır, daha sonra isə (deyirlər) Əşhədu ənnə Mәhəmmədən rəsulullah!..”[41]      

İslam inqilabından sonra İranın müxtəlif şəhər və ölkədaxili məscidlərinə gələn hər kəs bu yersiz nisbətin yalan olduğunu anlayar. Həqiqət budur ki, namaz qılanlar namazı bitirdikdən sonra cəm şəkildə dua edərək İmam Xоmeyninin rəhbərliyini bir daha təsdiqləyir və onun xəttində sadiq qalacaqlarını elan edirlər.

Şiəliyə qarşı hücumа kеçmәyin bir səbəbi

Vəhhabilərə, Әhli-beyt məzhəbi ilə münasibətdə kəskin mövqe tutmalarına və anti-şiə təbliğat kompaniyasının proqramlarının sürətləndirməkdə hərəkətverici qüvvələrdən biri də onların, müsəlmanların bu cazibədar məzhəbə sürətlə axınından qorxmalarıdır. Doğrudan da, Qurani-Kərimdən ilham almış mədəniyyətin cavanlar və ziyalı şəxslər arasında geniş yayılması və onların Məhəmmədin (s)  həqiqi sünnəsi ilə müvafiq olan işıqlı təlimini rəğbətlə qarşılaması vəhhabiləri son dərəcə dəhşətə gәtirir. Burada bir neçə nümunəyə diqqət yetirməyimiz yerinə düşər:

Doktor İsamüddin “Əl-imam Mәhəmməd bin Səud” universitetinin məzunu, Bin Bazın (Səudiyyənin ən böyük müftisi) şagirdi, eləcə də Sənan şəhərinin böyük məscidlərindən birinin İmam-camaatı və Yəməndə vəhhabiliyin təbliğatçısı idi. Şiəlikdə küfr və şirk ünsürünü isbat etmək üçün “Əş-şiə bеynəl-isna əşəriyyə və firəqul-Qulat” (dində küfrlə nəticələnəcək ifrata varanlar) adlı kitabının müəllifi olan bu şəxs cavan bir şiə ilə tanışlıqdan sonra Әhli-beyt məzhəbinin nurani mədəniyyəti qarşısında diz çökərək, vəhhabilikdən şiəliyə üz gətirir.

Doktor İsam elə bu münasibətlə qələmə aldığı kitabında yazır: Vəhhabi qardaşlarımızın kitablarını oxuduqca, bizə aydın olur ki, gələcək, 12 imamçı şiә mәzhəbinin intizarındadır; çünki onlar (vәhhаbilәr) (radikal olduqlarına görə) vəhhabilər və digər müsəlmanların bu məzhəbə sürətlə axınına bais olurlar.

 

Daha sonra Mədinə İslam universitetinin müəllimi Şeyx Əbdüllah Əl-Quneymandan nəql edərək yazır:

“Artıq vəhhabilərə mә’lum оlmuşdur ki, İmamiyyə şiəliyi gələcəkdə əhli sünnəni və vəhhabiliyi özünə cəlb edə biləcək yeganə məzhəbdir.”[42]

Səudiyyənin adlı-sanlı yazıçılarından sayılan Şeyx Rəbi ibn Mәhəmməd cənabları yazır:

“Mənim üçün son dərəcə təəccübdoğurucu haldır ki, bizim bəzi qardaşlarımız, o cümlədən Misirdə tanınmış və görkəmli alimlərdən birinin övladları, eləcə də elmi dairələrdə uzun müddət bizimlə çalışmış elm аdаmlаrı, habelə bizim saflıqlarına inandığımız qardaşlarımızdan bir qrupu “şiəlik” adlı yolun ardıcılına çevrilmişlər. Asanlıqla düşündüm ki, müsəlman aləminin digər nümayəndələri kimi, bu qardaşları da İslam inqilabının nurlu və gözqamaşdırıcı şüaları heyran etmişdir.[43]

Vəhhabilərin digər məşhur yazıçılarından biri Şeyx Mәhəmməd Məğravi deyir:

“On iki imamçı şiə məzhəbinin şərq dünyasında geniş yayılması məni qərb ölkələrinin cavanları üçün (cavanların bu məzhəbə yönəlməsi üçün) qorxuya saldı...”[44]

Bu barədə Mədinə universitetlərinin müəllimi, elmlər doktoru Nasir bin Əbdüllah bin Əli Qəffari isə yazır:

“...Tam qətiyyətlə deyə bilərik ki, bir çox müsəlman gənclərinin şiəliyə meyl еtməsinin səbəbi on iki imamçı dahilərin qatlaşdığı əziyyətlərə görədir. “Ünvan Əl-Məcd fi tarixil-Bəsrə və Nəcd” kitabında bəzi qəbilələrin əhalisinin tamamilə şiəliyə üz gətirmələri haqda yazılаnlаr hər bir mütaliəçini dəhşətə gətirir.”[45]

Vəhhabi qələm ustalarından sayılan Şeyx Məcdi Mәhəmməd Əli Mәhəmmədin söylədikləri isə daha artıq maraq doğurur:

“Əhli sünnə cavanlarından biri təəccüblə yanıma gəldi. Onun heyrətlənməsinin səbəbini sorduqda, bir şiə ilə ünsiyyətdə olduğunu anladım. Bu (yazıq) sünni cavanı isə şiələri rəhmət mələkləri və haqq meşəsinin şiri kimi təsəvvür etmişdi.[46]

 

 

 

 

 

Vəhhabilik iхtilаfın başlıca amili

Çox təəssüf ki, XII əsrdə (h.q) vəhhabi təliminin meydana gəlməsi ilə İslam ümmətinin arasında bir çox ixtilaflar yarandı. Belə ki, İslamın həyatbəxşedici göstərişlərindən ilham alaraq qardaşlıq əlaqəsini yarada bilmiş və tövhid cümləsinin (la ilahə illallah) şüası altında birləşərək, ağır xaç yürüşləri və daşürəkli Monqolların hücumları qarşısında yenilməyən müsəlman xalqı vəhhabilərin gəlişi ilə parçalanmağa başladı. Ekstremizm mövqeli bu təlim müsəlmanları bidət və şirkdə suçlamaqla, onların qırılmaz cәrgәlәrinә əvəzolunmaz zərbələr endirdi. Həmçinin, dini rəhbərlərin tarixi abidələrini məhv etmək və Allah elçilərinin və övliyaların məqamını kiçiltməklə, bədbəxt qərb müstəmləkəçiliyinin və İslamın uzun keçmişə malik olan düşmənlərinin xidmətçisinə çevrildi.

Vəhhabi təliminin bir nömrəli təbliğatçısı sayılan Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhab h.q. tarixi ilə XII yüzillikdə müsəlmanları peyğəmbərlər və ilahi övliyalara sığındıqlarına görə müşrik və bütpərəst kimi qələmə verərək, onların kafir, qanlarının halal, öldürülmələrinin şəriәt baxımından qanuni, mallarının müharibə qənimətləri hökmündə olmasına dair fətva verdi. O, bu fətvaya əsasən minlərlə günahsız müsəlmanların qanına qəltan olunmasının səbəbkarı oldu.

Hazırda praktiki olaraq yadellilərin xidmətçisinə çevrilmiş vəhhabi müftiləri şiələrlə evlənmənin haram olmasına, onların kəsdikləri heyvanın nəcis olmasına və şiə fəqihlərinə zəkat verilməsinin qadağan olmasına dair fətva verməklə vəhdətə aparan bütün yolları (dövrümüzdə müsəlmanların birliyinə son dərəcə ehtiyac duyulduğu halda) üzlərinə bağlayırlar.

Şeyx Əbdüllah Cəbrin “Darul-ifta”nın üzvü və Ərəbistanın samballı elm xadimlərindən sayılır. O, zəkat və sədəqənin şiə fəqihlərinə verilməsinin düzgünlüyü haqda soruşulan sualı belə cavablandırır: “Zəkat kafir və dində bidət yaradanlara verilməməlidir. Rafizilər... şübhəsiz ki, kafirdirlər... onlara verilmiş sədəqə təkrarlanmalıdır (yenidən başqasına verilməlidir); çünki bu sədəqə onu küfr yolunda istifadə edəcək və əhli sünnə ilə müharibə halında olan bir kimsəyə verilmişdir; Bu kimi insanlara zəkat vermək haram hesab edilir.”

Deyilənlərə görə Şeyx Əbdüllah şiə əleyhinə bir çox fətvaların, o cümlədən “şiələrin qətlinin düzgünlüyü” hökmünün sahibidir.[47]

Müftilər ittifaqının daimi heyət üzvü, “şiələrlə evlənmək olarmı?” sualını cavablandıraraq yazır:

“Əhli sünnənin şiə və kommunistlərlə evlənməsi düzgün deyil. Həyata keçmiş belə bir evlənmə batildir. Çünki, əhli-beytə pənah aparmaq şiələr arasında ənənəvi haldır. Bu isə ən böyük şirk hesab edilir.”[48]

Bunu da nəzərə almaq lazımdır ki, bu elmi qrupun yəhudi və xristianlarla evlənməyə dair nəzərləri tam fərqli şəkildədir:

“Müsəlmanların kitab əhli ilə - istər yəhudi, istərsə də xristianla evlənmələri, qarşı tərəfin fasid olmadığı bir təqdirdə, şəriətə görə düzgün və maneəsizdir.”[49]

Yaxud da, Məkkə və Mədinə başçılarının himayəsi ilə nəşr edilən “Məsələ ət-təqrib” (məzhəblərarası yaxınlıq məsələsi) kitabında şiəlәrin müsəlman olmasının sübuta yetirilməsi onlarla vəhdət və yaxınlığın ilk şərti kimi qeyd edilmişdir.

Vəhhabilərin şiəliyin mahiyyətindən xəbərsiz olub, bu məzhəbə kənardan baxdıqları, öz ata-babalarının yolunu davam etdirərək, şiəlәri yəhudilərdən daha pis bilməklə, bəşər vicdanını ayaq altında qoyaraq, düşmənçiliklərinə and içmiş İslam müxalifləri ilə əlbir olduğu bir halda, İslam ümmәtinin ehtiyaclarından sayılan, İslam məzhəblərinin yaxınlığıvə müsəlmanların birliyinə nail olmaq olarmı?

Sonda sələfilik və vəhhabilik haqda daha ətraflı məlumat əldə etmək istəyən əzizlər, müqəddəs Cəmkəran məscidinin nəşriyyatı tərəfindən çap edilmiş “Sələfigəri (vəhhabilik) və pasox be şubəhat” (Sələfçiliklə (Vəhhabilik) bağlı şübhələrə cavab) kitabına müraciət edə bilərlər.

 


 

 

Mündəricat

 

 TOC \o "1-3" \h \z \u Mәhəmməd ibn Əbdül-Vəhhab. PAGEREF _Toc141853309 \h 3

Kərbəlada şiələrin amansızcasına qətlə yetirilməsi PAGEREF _Toc141853310 \h 3

Hicazda Taif əhalisinin kütləvi qırğını PAGEREF _Toc141853311 \h 3

Əhli-sünnə alimlərinin kütləvi surətdə qırılmasına qərar PAGEREF _Toc141853312 \h 3

Səudun Mədinədə dinə qarşı hörmətsizliklə söylədiyi küfrlə dolu xütbəsi PAGEREF _Toc141853313 \h 3

Tarixi abidələr və mədəniyyət əsərlərinin məhv edilməsi PAGEREF _Toc141853314 \h 3

Məkkə böyüklərinə mənsub tarixi abidələrin dağıdılması PAGEREF _Toc141853315 \h 3

Böyük kitabxanaların yandırılması PAGEREF _Toc141853316 \h 3

Mədinədə dahilərin abidələrinin məhv edilməsi PAGEREF _Toc141853317 \h 3

Vəhhabilərin bir sıra inanc və şərii fətvalarının xülasəsi PAGEREF _Toc141853318 \h 3

Müsəlmanlar Vəhhabilərin gözündə. PAGEREF _Toc141853319 \h 3

Vəhhabilər və Xəvaricin oxşar cəhətləri PAGEREF _Toc141853320 \h 3

Vəhhabilərin təbliğat və təşviqat üsulları PAGEREF _Toc141853321 \h 3

2 – Kitabların məzmununun dəyişdirilməsi PAGEREF _Toc141853322 \h 3

3 – Kitabların iхtisаr еdilmәsi PAGEREF _Toc141853323 \h 3

4 – Həcc mövsümündən istifadə edilməsi PAGEREF _Toc141853324 \h 3

5 – Şiəliyin əleyhinə yağdırılan iftiralar PAGEREF _Toc141853325 \h 3

Şiəliyə qarşı hücumа kеçmәyin bir səbəbi PAGEREF _Toc141853326 \h 3

Vəhhabilik iхtilаfın başlıca amili PAGEREF _Toc141853327 \h 3

 


 

[1] İbn Teymiyyənin fikirləri ilə daha ətraflı tanışlıq üçün sələfilik kitabına (Vəhhabilik və şübhələrə cavab) müraciət edə bilərsiniz, həmin nəşriyyat.

[2] Bir çox kitablarda Şeyx Məhəmmədin hicri-qəməri tarixinin 1115-ci ildə (1695 m. t.) doğulduğu göstərilir. Bax: Vəhhabi məzhəbi, müəllif: Cəfər Sübhani, Azərb. dilinə tərcümə edən: Yusif Bağırov, səh. 16; Vəhhabi əqidəsinə əqli bir baxış, Nəcmuddin Təbəsi, dilimizə çevirəni: Maqsud Sayıl, c. 1, səh. 13 (mütərcim)

[3] Bax: Tarixe-Nəcd, Alusi, Əs-Səvaiqul-ilahiyyə, Süleyman ibn Əbdül-Vəhhab; Fitnətul-Vəhhabiyyə.

[4] Cəzirətul-ərəb fil-qərnil-işrin, səh. 341

[5] Əl-muxəttətul-istimariyyə limukafəhətul-islam, səh. 78

[6] Həmin qaynaq, səh. 105

[7] Tarixul-məmləkə əs-səudiyyə, c.3, səh. 73

[8] Ünvanul-məcd fi tarixi Nəcd, c. 1, səh. 121, 1216-cı (h.q) ilin hadisəsi.

[9] Tarixçeye nəqd və bərrəsiye vəhhabiha, səh. 162

[10] Məsiru-Talibi, səh. 408

[11] Mazi ən-Nəcəf və haziruha, c. 1, səh. 325

[12] Tarixul-məmləkətus-səudiyyə, c. 1, səh. 92 Bəzi yazılarda vəhhabilərin Kərbəlaya hücumlarını 12 ildən artıq davam etdiyi göstərilir. Bax: “Vəhhabi məzhəbi” Cəfər Sübhani, Azərbaycancaya çevirəni: Yusif Bağırov, səh. 19 (mütərcim)

[13] Əl-fəcrus-sadiq, səh. 22

[14] Seyful-Cəbril-məslul-ələl-əda, Şah Fəzl Rəsul Qadiri, səh.2

[15] Tarixe Vəhhabiyan, səh. 33

[16] Həmin qaynaq, səh. 74

[17] Maidə, 3

[18] Tarixe Vəhhabiyan, səh. 107

[19] Bəqərə, 248

[20] Nur, 36

[21] Dürrül-mənsur, səh. 203

[22] (ərəbcə) c. 2, səh. 288

[23] Reybətu İbn Cübeyr, səh. 173, Ətraflı məlumat əldə etmək istəyənlər, tanınmış alim və bacarıqlı fəqih Həzrət Ayətullah Sübhaninin “Vəhhabiyyət, Məbaniye fikri və karnameye əməli” əsərinin 149-179-cu səhifələrinə müraciət edə bilərlər.

[24] Kəşful-irtiyab, səh. 27, tarixi Cəbərətidən nəql edərək.

[25] Bax: Nəsihəti li-ixvanina ən-nəcdiyəyn.

[26] Bax: Tarixu Ali-Səud, c. 1, səh. 158; Kəşful-irtiyab, səh. 187-324; Əyani əş-şiə, c. 2, səh. 72; Əs-səhih min sirətin-nəbiy əl-əzəm, c.1, səh. 81; Ali Səud min əyn ila əyn, səh. 47.

[27] Bax: ər-rəsail əl-əməliyyə, Muhəmməd ibn Əbdül-Vəhhab, səh. 79; Təthirül-etiqad, Sənani, səh. 17; Təthirül-məcid, səh. 40, 41; Kəşful-Şubəhat.

[28] Səhihi-Buxari, Kitab ət-təuhid, 57-ci fəsl, 7123-cü hədis.

[29] “İrşadus-sari”, c. 15, səh. 626

[30] Məcmuu-fətava, İbn Feymiyyə, c.13, səh. 32

[31] Əs-sələfiyyə bəynə əhlis-sunnə vəl-imamiyyə, səh. 680

[32] “İstiğasә” sığınmaq, pənah aparmaq mənasınadır. Əvvəldə qeyd edildiyi kimi, ilahi şəxslərə sığınmaq (istiğasə etmək) Vəhhabilərin nəzərində haram və şirkdir.(mütərcim).

[33] Vəhhabilər Quranda Allahın sifətləri haqda buyurulmuş ayələrin zahiri mənaları ilə kifayətlənərək, Allahın maddi əli ya ərşi (taxt-tacı) olduğunu deyirlər. Bu mənalar isə, hər bir maddədən uzaq, mütləq vücud sahibi, ehtiyacsız Allahla uzlaşmadığından, Müslim hədislərdə bu mənaları əqli və məntiqi şəkildə şərh edibdir. Məsələn Allahın əli dedikdə Onun qüdrəti nəzərdə tutulur. Vəhhabilər isə zahiri olduğundan şərh edilmiş bu hədisləri kitabdan götürüblər.

[34] Rududun əla Şubuhat əs-sələfiyyə, Şeyx Deyrsəvi, səh. 249.

[35] Orijinalda, təkrarlanmış “və” bağlayıcısının yerinə “kəza və kəza” sözləri qeyd edilmişdir. Buradan aydın olur ki, Peyğəmbər başqa sözlər də söylədi. Amma burada Həzrətin (ə) daha nə buyurduğu açıq-aşkar göstərilmir. Dilimizdə bəzi cümlələrin sonunda üç nöqtə (...) yazılmasını buna bənzətmək olar. Yuxarıda isə nöqtәlәrin təkrarlanması “kəza və kəza” sözününü qarşılığında işlədilmişdir. (mütərcim).

[36] Cameul-bəyan, həmin ayəni şərh edərkən.

[37] Miqat jurnalı, 43-cü sayı, səh. 198, 11. 9.81(h. şəmsi ilə) tarixdə dərc edilmiş Ukkaz qəzetindən nəql edərək.

[38] 30.6. 2001-ci il tarixli “Ər-rəyul-am Əl-Kuveytiyyə” qəzeti. Məlum məktub internetin müxtəlif saytlarında özünə yer tapmışdır.

[39] Və caə dоurul-məcus, səh. 357. göründüyü kimi Doktor Əbdullah, İmam Xоmeyninin ərəb olmaması, iranlıların qədimdə atəşpərəst, Zərdüşt dininə mənsubluqları və Sasanilər sülaləsinin törəmələri olması kimi yersiz cəhətləri qabardaraq, onun qiyamının İslami cəhətdən etibarsız və qeyri-müqəddəs olmasını isbat etməyə çalışır. Lakin qeyd etmək lazımdır ki, əvvəla qeyri-ərəbliyin nöqsan sayılması, İslami meyarlara sığmayan, milli təəssübkeşlik hissindən qaynaqlanır. Digər tərəfdən isə, İmam Xоmeyni əziz Peyğəmbərin (s) nəslindən və ərəb mənşəli şəxsdir. Yəni, bu qanunsuz meyarın şərt sayılacağı təqdirdə belə, ona aid edilməsi düzgün deyil. Digər iki xüsusiyyət isə, İslami İnqilabın mahiyyətinə məntiqən zərər yerirmir (mütərcim).

[40] Həmin qaynaq, 374

[41] Üsulu məzhəb əş-şiə Əl-imamiyyə, c. 3, səh. 1392

 

[42] Həmin qaynaq, səh. 178

[43] “Əş-şiətul-imamiyyə fi mizanil-İslam”, kitabın müqəddiməsi, səh. 5.

[44] “Mən səbbəs-səhabə və Müaviyə fəummuhu haviyəh” kitabının müqəddiməsi, səh. 4

[45] Muqəddimətu usul əş-şiə əl-imamiyyə əl-isna əşəriyyə, c. 1, səh. 9.

[46] İntisarul-həqq, səh. 11 və 14.

[47] Bərqozideye əxbar (xəbərlərdən seçmələr) 16-cı sayı, 7. 9. 80 tarixli (h.q) səh. 13

[48] Fətava əl-cənnəh əd-daimə lil-buhus əl-elmiyyə vəl-ifta, c. 18, səh. 298

[49] Həmin qaynaq, c. 18, səh. 315

VƏHHABİ FİTNƏSİ

           

  

ƏLİ ƏSĞƏR RİZVANİ

 

Tarix boyu Mәhəmməd (s) və onun pak Əhli-beytinə (ə) mənsub mədəniyyətin yayılma prosesi, bir çox qərəzkarlıq və düşüncəsizliyə məruz qalmışdır. Bu ədəbsizlik, Vəhhabilik və Sələfilik təfəkküründə bariz şəkildə özünü göstərir. Bu ideologiya, bütün dünya müsəlmanlarını dindən xaric edərək, yalnız özlərini müsəlman sanır. Bu təfəkkür tərzinin nümayəndələri –bir qrup bədxah şəxslər, yüksək insani dəyərləri özündə əks etdirən bir dini, kobud və iyrənc şəkildə tanıtdırmaqla, dünya müsəlmanlarını və digər dinləri problemlə üzləşdirmişlər. İslam peyğəmbərinin (s) övladları ilə müxalifətə qalxan İbn Teymiyyə, bu tərzi-təfəkkürün banisi sayılır. Onun görüşləri yeddinci yüzillikdən on üçüncü yüzilliyə (h.q.) qədər unudulmuş və İslam məzhəblərinin ziyalı təbəqəsinin etirazına səbəb olsa da, bir əsrə yaxındır ki, bu təmayülçü ideya yenidən İslam cəmiyyətində baş qaldırmış və müəyyən şəxslər tərəfindən müzakirə obyektinə çevrilərək özünə geniş auditoriya tapmışdır. Burada təmayülçü fikir cərəyanlarını tanıtdırmaqla, İslami birliyin nə ilə ölçülməsini açıqlamaqda İslam mütəfəkkirləri məsuliyyət daşıyır. Şübhəsiz, ətrafında toplaşacağımız bu meyar, Mühəmmədə (s) mənsub xalis İslam dinidir. Əziz İslam peyğəmbərinin (s) Əhli-beytinə (ə) sevgi və itaət əsasında qurulmuş bu meyarın kobud rəftar, yersiz fiziki təsir, əxlaq normalarından kənar sözlər, terrorizm, bombardman kimi mənfi xüsusiyyətlərlə heç bir əlaqəsi yoxdur. Elmi yığıncaqlarda sağlam bir ortamda münazirələr – disputlara girərək həqiqi və xalis təfəkkür tərzini göstərmək üçün, bu çirkin və siyasi təmayülçü hərəkata ehtiyac duyulmur. Əgər söylədikləri doğrudursa bilik, düşüncə və məntiq meydanı onların yolunu gözləyir.

İran İslam respublikasında İmam Xomeyninin başçılığı altında böyük İslam inqilabı zəfər çaldıqdan və bu inqilab, ali dini lider Ayətullah Xamenei tərəfindən idarə edildikdən sonra, Sihyonist rejiminin və dünya hegemonlarının, İslamın orijinal ideologiyasına yönəlmiş hücumlarıyeni müstəviyə keçdi.

Sonra müqəddəs Cəmkəran məscidinin vəqf əmlaka qəyyumluq vəzifəsinin məsulu Ayətullah Vafiyə, hörmətli müəllif  ustad Əli Əsğər Rizvani cənablarına, eləcə də Əhli-beytinə (ə) maarifinin rəvac tapmasında bəzə kömək edən bütün əzizlərimizə dərin təşəkkürümüzü bildiririk. Ümid edirik ki, kitab oxucularımız tərəfindən layiqincə qarşılanacaq və Allahın razılığını əldə edəcəkdir.

 

Müqəddəs Cəmkəran məscidinin nəşriyyat məsulu Hüseyn Əhmədi

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 16:54  توسط حسین.....  | 

معرفی وبلاگ

به نام خدا

با سلام خدمت همه دوستان و بازدیدکنندگان محترم وبلاگ سلفی گری نقد وهابیت. امیدوارم توانسته باشم قدمی در راستای روشنی افکار شما برداشته باشم.

بهتر دونستم در زمینه نقد وهابیت به یکی از وبلاگ های خوبی اشاره کنم که به تازگی به نقد وهابیت مشغول است بهتر است شما هم در این زمینه به این وبلاگ سری بزنین.

وبلاگ وهابیت- دست های ناپیدا

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 17:8  توسط حسین.....  | 

فرقه وهابی ها و فرقه حنبلی ها

اگرچه نويسندگان ايرانى معاصر محمد بن عبدالوهاب (1) و برخى از نويسندگان عثمانى، وى را حنفى‏مذهب دانسته‏اند (2) ولى با توجه به نحوه تعليمات او و موافق بودن آنها با مذهب حنبلى و اين كه پدرش و برادرش از علماى حنبلى بودند و پيروانش همواره خود را حنبلى مى‏دانسته‏اند، ديگر شكى باقى نمى‏ماند كه بنيانگذار مسلك وهابيت در آغاز امر، مذهب حنبلى داشته است و اين مسلك از مذهب حنبلى سرچشمه گرفته است و عموم بنيان‏گذاران عقائد وهابيت، مانند: ابو محمد بربهارى، ابن بطه، ابن تيميه و ابن قيم و محمد بن عبدالوهاب همه از علماى حنبلى بوده‏اند و به همين جهت وهابيان، خود را از اهل سنت وجماعت و حنبلى‏مذهب مى‏دانند.

«صبحى محمصانى‏» دراين باره مى‏نويسد:

«... رواج مذهب حنبلى از سه مذهب ديگر اهل سنت و جماعت كمتر است. مجدد اين مذهب سالها پس از وى دو مجتهد بزرگ اسلام ابن تيميه و شاگردش ابن قيم بودند، و سالها بعد، در قرن دوازدهم هجرى محمد بن عبدالوهاب تجديد نظرى در آن مذهب كرد و عقيده دينى خود را بر مذهب حنبلى استوار ساخت و مذهب جديدى پديد آورد كه به نام او مذهب وهابى خوانده مى‏شود و اكنون در عربستان سعودى رواج دارد» (3) .

ولى طبق نوشته دكتر زكى وهابيها از دو جهت‏با حنبليها تفاوت دارند:

يكى اينكه تقليد از غير پيشوايان چهارگانه اهل سنت‏يعنى مالك و ابو حنيفه و شافعى و ابن حنبل را منع مى‏كنند و مذاهب ديگر و از جمله مذاهب شيعه را قبول ندارند.

دوم اين كه وهابيها در برخى از مسائل فرعى، هرگاه رايى متكى به نص جلى از كتاب و سنت از يكى از پيشوايان سه‏گانه (غير از احمد حنبل) صادر شده باشد و به صدور آن يقين كنند، به آن راى عمل مى‏كنند و در آن مساله به خصوص به راى احمد حنبل عمل نمى‏كنند.

دكتر زكى در دنباله آن مى‏افزايد:

«مذهب وهابى هم مانند فرقه‏هاى ديگر مذهبى و سياسى و اجتماعى، دستخوش دگرگونيهايى شده است و اختلاف سليقه در درك تعاليم آن و كيفيت اجرا و عمل به آن اثر گذاشته است.

از جمله مى‏بينيم كه عبدالعزيز آل سعود، كه پيشوا و امام وهابيان به شمار مى‏رفت، در سال 1934 ميلادى بعد از جنگى كه ميان او و امام يحيى پادشاه شيعى‏مذهب (زيدى) يمن رخ داد، با امام يحيى عهدنامه دوستى مبنى بر اخوت اسلامى امضاء كرد و در آن عهدنامه اعتراف نمود كه ملك يحيى، حاكم شرعى يمن است كه اين خود اعتراف ضمنى به مذهب زيدى است‏با اين كه اعتراف مذكور باآنچه قبلا گفته شد كه وهابيها، مذاهب ديگر غير از مذاهب اربعه را قبول ندارند، منافات دارد» (4) .

البته گذشته از اين دو امر ميان وهابيها و حنبليها تفاوتهاى ديگرى نيز وجود دارد از جمله احمد بن حنبل و پيروانش گرچه قسمتى از امورى را كه وهابيان منع مى‏كنند، آنها هم منع مى‏كردند و گاهى هم از جمله در زمان بربهارى شدت عمل به خرج مى‏دادند و تبديل به فتنه مى‏شد، ولى به كفر فرقه‏هاى ديگر اسلامى حكم نمى‏كردند و شهرهاى اسلامى را دارالكفر نمى‏دانستند و كسانى را كه به زيارت قبر مطهر رسول‏اكرم صلى الله عليه وآله و يا يكى از بزرگان دين مى‏رفتند، تكفير نمى‏كردند و مشرك نمى‏خواندند.

پى‏نوشت‏ها:

1) ناسخ‏التواريخ: ج‏1، ص 119، 120 جلد قاجار - روضة‏الصفاى ناصرى، ج‏9، ص 381- مسير طالبى: ص 408.
2) سليمان فائق بك، تاريخ بغداد، ص 152.
3) صبحى محمصانى، فلسفة‏التشريع، ص 45 و 48.
4) المسلمون فى العالم اليوم، ج‏3، ص 63 و 64 بنا به نقل وهابيان، ص 9- 298.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 11:17  توسط حسین.....  | 

لطفا جدی نگیرید

به نام خدا

با سلام خدمت همه مراجعه كنندگان وبلاگ سلفي گري و با تشكر از همه عزيزاني كه جهت بهتر شدن وبلاگ ما را با نظرات خود ياري مي نمايند.

در رد وهابيت دهها كتاب از طرف علما نگاشته شده و جالب توجه اين كه مولفان تمام انها تنها اماميه نيستند بلكه جمع كثيري از علماي مذاهب مختلف اسلامي از جمله خود حنبلي ها در اين زمينه كتاب نوشتند.   اسامي بعضي از اين كتاب ها عبارت است از:

  • ابن تيميه حياته و عقائده نوشته صائب عبدالحميد.
  • الايات الجليه نوشته شيخ مرتضي كاشف الغطا.
  • اتحاف اهل الزمان باخبار ملوك تونس و عهد الامان نوشته احمد بن ابي الضياف.
  • الاجوبه النجديه عن الاسئله النجديه نوشته ابي العون اسفاريني الحنبلي
  • الاجوبه النعمانيه عن الاسئله الهنديه نوشته خيرالدين الالوسي
  • الايات الينات في قمع البدع و الضلالات نوشته محمد حسين كاشف الغطا
  • الوهابيه في الميزان نوشته شيخ جعفر سبحاني
  • الارض و التربه الحسينيه نوشته شيخ محمد حسين كاشف الغطا
  • ازاحه الغي في الرد علي عبدالحي نوشته سيد علي بن الحسن العسكري
  • ازاحه الوسوسه عن تقبيل الاعتاب المقدسه نوشته شيخ عبدالله مامقاني
  • ازهاق الباطل نوشته ميرزا محمد بن عبدالوهاب كاظمي
  • الاسلام السعودي الممسوخ نوشته سيد طالب الخراساني
  • الاصول الاربعه في ترديد الوهابيه نوشته محمد حسن جان السرهندي
  • اظهار العقوق ممن منع التوسل بالنبي و الولي الصدوق
  • اعتراضات علي ابن تيميه نوشته احمد بن ابراهيم الحنفي
  • الاقوال المرضيه في الرد علي الوهابيه نوشته عطا الكسم الدمشقي
  • اكمال السنه في نقض منهاج السنه نوشته سيد مهدي القزويني
  • كمال  المنه في نقض منهاج السنه نوشته سراج الدين حسن بن عيسي اليماني
  • و.......
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 20:21  توسط حسین.....  | 

شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آيين وهّابيّت

به نام خدا

با سلام خدمت شما دوستان

این هم یکی از کارهای وهابیان:


أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض.
وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»
اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.
و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند.
اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 18:26  توسط حسین.....  | 

مخالفين وهابيت در آغاز كار


پدر و برادرش به عنوان نخستين مخالفان محمد بن عبد الوهاب بودند. تا جايي كه برادرش سليمان بن عبد الوهاب در رد افكار وشخصيت اوكتابي به نام ‌«الصواعق الاكهيه في الرد علي الوهابيه» نوشت و ايشان در ص 18 كتاب خود مي نويسد « محمد برادرم، كه بر او باد از خدا آنچه را كه استحقاق دارد، پيغمبر را همواره به عبارتهاي گوناگون مورد عيب جويي قرار مي داد و يكي از آن عبارتها اين بود كه مي گفت: عصاي من بهتر از محمد (ص) است زيرا من از اين عصا استفاده مي كنم ولي محمد (ص) مرده است و هيچ استفاده اي ندارد.
محمد(عبدالوهاب) به علت همين مخالفتها اقدام، به سفر به شهرهاي عراق- شام و ايران اسلامي كرد كه البته به دلايلي موفق به سفر به شام نمي شود و نزد پدرش باز مي گردد و شروع به تبليغ مسلك خود مي كند و پس از فشارهاي زياد اين بار به اصفهان رفت و مدت چهار سال در آن شهر علوم ديني، فقه و اصول و فلسفه مشاء و اشراق و تصوف را آموخت و سپس به قم رفت و پس از ورود به قم از مذهب حسني حمايت كرد.
پس از بازگشت از سفر اصفهان و قم همچون گذشته در زادگاهش به تبليغ عقايد خود پرداخت و همچنان دربارة انحراف مردم و بدعت و شرك و خرافات سخن به ميان مي آورد تا اينكه منازعات سختي بين خود و خانواده اش اتفاق افتاد ولي در همين حال در سال 1153 ‌ ﻫ . پدرش عبدالوهاب درگذشت و او توانست آشكارا به تبليغ عقايد خود بپردازد. از آنجا كه پدرش يكي از مخالفين سر سخت او بود تا زمان حياتش اجازه تبليغ آشكار عقايد خود را نداشت اما پس از مرگ پدر عقايد و اعتقادات خود را در كتابي بنام التوحيد جمع آوري كرد و مذهب خود را علناً در نجد و حجاز اعلام كرد.
او پس از نوشتن كتابش و تبليغ وسيع تر عقايدش مورد اعتراض اكثر مردم نجد قرار گرفت در همين زمان از شهر حجاز خارج شد و به شهر عيينه رفت و نزد امير آن (ابن معمر) پناه گرفت و سپس به درعيه رفت و به امير آن ابن سعود پناهنده شد و با ابن سعود پيوند بست اين پيوند در سال 1746م- 1158 ﻫ . بسته شد و به دنبال اين پيوند جمعي از بزرگان و ثروتمندان از او حمايت مي كردند. پس از اين پيمان بود كه بوسيله شمشير و زور بزرگان و ابن سعود اقدام به پيشروي نظامي و غارت و قتل و عام مردم كردند.
و بدين ترتيب تحت پوشش جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با شرك كه دعوت وهابيت مدعي آن بود، قدرت سياسي و نظامي ابن سعود نيز مشروعيت و گسترش يافت.
از ديگر مخالفان محمد بن عبدالوهاب علماي مكه بودند كه حكم به الحاد و كفر و شقاوت او كرده اند و او را خبيث و بي حيا و كوردل و گناهكار معرفي نمودند و گفته اند او شخصي دروغ گو و تحريف كنندة آيات قرآن و تهمت زننده به خدا و منكر قرآن است و او را همواره بارها لعن كرده اند از جمله اين علما به چند مورد اشاره مي كنيم:
شيخ جميل افندي صدقي الزهادي يكي از علماي سني است در كتاب خود بنام (الفجر الصادق) ص 17 چنين گفته است :« او در ابتداي كار خود از طلاب ديينه بود كه بين مكه و مدينه به قصد كسب علم نزد علماي آن دو بلاد رفت وآمد مي كرد و يكي از كساني كه محمد در مدينه از وي كسب علم مي كرد شيخ محمد بن سليمان كردي و شيخ حيا‌ت سندي بود و اين دو شيخ و ساير اساتيد در سيماي او خلافكاري و كفر و الحاد مي ديدند و مي گفتند كه به زودي خداوند اين فرد را گمراه خواهد كرد و بوسيله او نيز افراد شقي و بد نيتي نيز گمراه خواهند شد و عاقبت كار او به همين گونه نيز به پايان رسيد».
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 12:40  توسط حسین.....  | 

اعتقاد وهابيت درباره مسائل جديد

افراطی گری وهابی ها در مسائل و فتواهای خود کا را به جایی به رسانده که به راحتی حکم حرام بودن هر چیزی را صادر می کنن.

مثلا:

وهابيان قائلند مسائل و مواردي كه در زمان پيامبر گرامي اسلام نبوده و هم اكنون بوجود آمده به دليل عدم وجود نص استفاده آنها حرام مي باشد.

مثلا: تلگراف را حرام مي دانند،قهوه را حرام مي دانند،كمر بند ايمني هنگام رانندگي را حرام مي دانند..........
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 17:55  توسط حسین.....  | 

اعتقادات وهابيت

الف-اعتقاد وهابيت درباره خداوند و توحيد

ب -اعتقاد وهابيت درباره عدل خداوند

ج-اعتقاد وهابيت درباره نبوت

د-اعتقاد وهابيت درباره امامت

ي-اعتقاد وهابيت درباره معاد

الف-اعتقا