تبليغاتX
سلفی گری - نقد وهابیت

سلفی گری - نقد وهابیت

وبلاگی تخصصی در زمینه نقد فتاوا،آرا ،عقائد ومرام وهابی ها وبعضا مسائل مربوط به اهل سنت

جرا استمداد از پیامبر شرک باشد؟

محمدابن عبدالوهاب مكرر تأكيد مى‏كرد كه اگر كسى به پيامبر(ص) و يا ديگر شخصيت‏هاى الهى و مقدسين- ولو اين كه نام آنها را در نمازهايش ذكر كند متوسل گردد، مشرك مى‏شود و از آيات مذكور در فوق بر ضد چنين كسانى استفاده مى‏كرد.

وى زيارت ضريح پيامبر گرامى اسلام(ص) و پيامبران ديگر، مقدسين و اشخاص الهى را، شرك محض و گناهى نابخشودنى مى‏دانست و در تأييد آن به آيه قرآن متوسل مى‏شد كه مى‏گويد: «بت‏پرستان به قول خودشان، بت‏ها را براى نزديكى به خدا پرستيدند.» به استدلال او، مردمى كه از پيامبر (ص) و مقدسين ديگر استمداد مى‏جويند بايد با همان بت‏پرستانى كه قرآن ذكر كرده است مقايسه شوند. محمدابن عبدالوهاب همچنين استدلال مى‏كرد كه بت‏پرستان و مشركان به آفريدگارى بت‏ها باور ندارند و آفرينش را، خاص خدا مى‏دانند. وى بر اين قياس نتيجه گرفت كه انگيزه بت‏پرستى مشركان، نزديكى به خدا بوده و بت‏پرستى را وسيله‏اى براى اين كار قرارداده بودند، درست به همان ترتيب كه مسلمانان مشرك از پيامبر يا ائمه (صلوات‏الله عليهم اجمعين) استمداد مى‏جويند.

شايد بتوان به اين ادعاى بى‏اساس، چنين پاسخ داد: مؤمن، انبياء وساير مردان عاليقدر الهى را به چشم خدا نگاه نمى‏كند و آنها را شريك خدا نيز نمى‏داند، بلكه آنان را مخلوق و بنده خدا مى‏پندارد. مؤمن، اينان را شايسته، پرستش نمى‏انگارد و هرگز آنها را نمى‏پرستد. به عبارت ديگر، بت‏پرستانى كه در قرآن مجيد از آنها يادشده، براين عقيده بودند كه بت‏ها همان خدايان آنها هستند، جز آن كه نمى‏توانند آفريننده باشند. خلاصه مطلب آن كه، يك مؤمن معتقد است پيامبر (ص) و ديگر مردان الهى، بندگان برگزيده خدايند و شايسته احترام، درحاليكه هيچگاه مورد پرستش قرار نمى‏گيرند. توسل مؤمن به چنين شخصيت‏هايى، درنهايت كسب بركات خداوند از طريق شفاعت آنهاست. در تأييد اين مطلب، شواهد كافى درقرآن و سنت (رفتار و كردار پيامبر) وجود دارد.

به اعتقاد يك مسلمان تنها خداوند تعالى است كه شايسته پرستش است و همه پاداش‏ها و مكافات مختص اوست. پيامبر(ص) و ديگر شخصيت‏هاى الهى عاليقدر، هرگز چيزى خلق نمى‏كنند و پاداش و جزايى نمى‏دهند و تنها اين خداوند قادر است كه بر آفريدگان خود ببخشايد و رحمت كند.

اين مايه شرمسارى و اغفال است كه بنيانگذار وهابيت و پيروانش، موحدترين اشخاص را به شرك متهم ساخته و آنها را با بت‏پرستان، يكى مى‏دانند و چگونه مى‏توانند تمام آياتى را كه مناسب بى‏دينان است، درمورد موحدين به كار برند؟ در اين مورد مى‏توان به احاديث ذيل اشاره داشت:

الف:«البخارى روايت مى‏كند از عبدالله بن عمر كه او روايت كرد از پيامبر اكرم(ص) كه فرمودند: خوارج برضد امام(ع) اقدام خواهندكرد و آيات قرآنى مناسبت كافران را به مؤمنان اسناد خواهندداد.»

ب:«عبدالله بن عمر روايت كرد از پيامبر(ص) كه فرمودند:«بيشترين نگرانى من براى امتم، هنگامى است كه تعدادى از مردم احساس مسووليت نكنند و آيات قرآنى را تفسير به رأى نمايند و آنها را بد به كار برند.» كه اين دو حديث، وصف الحال فرقه وهابيت است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:18  توسط حسین.....  | 

شفاعت و توسل

نظر وهابیت درمورد شفاعت :

    محمدبن عبدالوهاب می گوید: اگرمقصود شفاعت خواهان،طلب شفاعت ازملائکه، پیامبران و اولیـاسـت که به واسطـۀ آنها تقـرب به خـدا جـویند ، این همان چیـزی اسـت که به واسطـۀ آن خون ها و اموالشان مباح شمرده می شود.

    این گفتـارمحمدبن عبـدالـوهاب برگـرفته از ابن تیمیه است که می گوید : کسانی که پیامبـربا آنها جنگیـد به جهـت همان چیـزی اسـت که بیـان کردیم وآنها به آن اقـرارمی کردند. و نیزقائـل بودند که بت ها مدبّرچیزی نیستند و پناهشان به بت ها از روی شفاعت خواهی است. ازاین رو اگرکسی ازصالحان شفاعت بجوید، همان نظرکافران را دارد... 1

 

نکته :

    درحقـیقـت پیـروان فرقـۀ ضاله و گمـراه وهابیـت معتقـد هستنـد که فقـط باید ازخداوند طلـب شفاعـت کرد تا پیغمبـر یا اولیـاء را شفیـع انسان قـرار دهد. امّا درخـواسـت مستقیـم شفاعـت از پیغمبر یا هریک ازصالحین و اولیاء شرک اکبراست.

 

 

ــ شافعان در دنیا :

1ـ توبه :

    « قُل یا عِبادِی الَّذینَ اِسرَفُوا عَلَی اَنفُسِهِم ... وَ اَسلِمُوا لَه » 2

    بگو : ای بندگان من که برخود اسـراف وستـم کرده اید، از رحمـت خداونـد ناامید نشویـد که خدا همۀ گناهان را می آمرزد. زیرا او بسیارآمرزنده است وبه درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید.

*پس توبه راهی است برای بخشش و آمرزش گناهان و نزدیکی به خدای متعال.

2ـ ایمان :

    « یا اَیُّها الَّذینَ اَمَنوا اِتَّقوا الله ... وَاللهُ غَفُورٌ رَحیم » 3

    ای کسانیـکه ایمان آورده اید! تقـوای الهی پیشه کنید وبه رسولش ایمان بیاورید تا دو مهم از

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ رویکرد عقلانی بر باورهای وهابیت : ج1، ص49 و 50

2ـ زمر آیۀ 53 و54                                                                                                         3ـ حدید آیۀ 28                                                                                                                             

 

رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قراردهد که با آن راه بروید وگناهان شما را ببخشد و

خداوند آمرزنده و مهربان است.

 *پـس ایمـان آوردن به رسـول خـدا که همـان ایمـان به خـداسـت، سبـب نـزول رحمـت خـدا و مغفرت گناهان می شود. 

 

3ـ عمل صالح :

    « وَعَدَ اللهُ الَّذینَ اَمَنُوا ... اَجرٌ عَظیم » 1

    خداوند به کسانیکه ایمان آورده و عمـل صالـح انجام داده اند وعـدۀ آمـرزش و پاداش عظیـم داده است.

*پس آمرزش و مغفرت وکسب پاداش و اجرعظیم درمقابل ایمان وعمل صالح است.

 

4 ـ قرآن :

    « یَهدِی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوَنَهُ ... إِلَی صِرَطٍ مُّستَقِیم » 2

    خداوند به بـرکت آن (قـرآن)، کسانی را که ازخشنـودی او پیـروی کنند، به راههـای سلامت هـدایت کند و به فـرمان خـود از تـاریـکی ها به سـوی روشنـایی ها می بـرد و آنها را به سـوی راه راست رهبری می نماید.

 

5ـ پیامبران :

    « وَلَو اَنَّهُم إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُم جَا ءُوکَ فََاستَغفِرُوا اللهَ ... تَوَّاباً رَّحِیماً » 3 

    و اگر ایـن مخالفـان هنگامی که به خـود ستـم می کردند به نزد تو می آمدند و طلـب آمرزش می کردند و پیامبرهم برای آنها استغفار می کرد خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

*آیات ذکرشده دلالت بروجود شفاعت در دنیا وتأثیرگذاری آنها براعمال و سرنوشت انسان ها دارد.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ مائده آیۀ 9

2ـ مائده آیۀ 16

3ـ نساء آیۀ 64    

 

ــ شفیعان روزقیامت :

1ـ پیامبران :

    « وَ قَالُوا اتَّخَذَ الرَّحمَنُ ... مُّکرَمُونَ » 1

    وآنان(مشـرکان) گفتنـد : خداوند رحمـان فـرزنـدی برای خـود انتخـاب کـرده اسـت، (حاشا) او منـزّه است، بلکه آنها بنـدگـان شایستۀ اویند ...

    « وَ لَا یَشفَعُونَ اِلَّا لِمَنِ ارتَضَی » 2

وآنان جز برای کسی که خدا از او راضی است شفاعت نمی کنند ...

 

2ـ ملائکه :

    « وَ کَم مَّن مَّلَکٍ ... یَرضَیَ » 3

    و چه بـسا فـرشتـگان آسمـان که شفـاعـت آنها سـودی نمی بخشـد مگرپس ازآن که خدا برای هرکس بخواهد و راضی باشد، اجازه دهد.

 

3ـ شهیدان :

    « وَ لَا یَملِکُ الَّذِینَ یَدعُونَ ... وَ هُم یَعلَمُونَ » 4 

    کسانی را که غیرازاو می خوانند، قـادربرشفاعـت نیستند مگرآنها که شهادت به حق دادند و به خوبی آگاهند. 

 

4 ـ مؤمنان :

    ازآیۀ سابق روشن می شود که مـؤمنان هم ازجمله شافعان هستند وخداوند خبراز الحاق آنان به شهدای روزقیامت داده است.

    « وَ الَّذِینَ اَمَنُوا بِاللهِ ... وَالشُّهَدَاءُ عِندَ رَبَّهِم » 5 

    کسانیکه به خدا ورسولش ایمان آورده اند، آنان صدیقین وشهداء نزد پروردگارشانند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ انبیاء آیۀ 26

2ـ انبیاء آیۀ 26 ـ 28 

3ـ نجم آیۀ 26

4ـ زخرف آیۀ 86

5ـ حدید آیۀ 19 

ــ شفاعت نوعی دعا وطلب مغفرت است :

    معـنای شفاعـت، طلـب و درخـواسـت چیزی است ازصاحب شفاعـت برای شفاعـت شـونده. در این صـورت شفاعـت پیامبـریا غیراو به معنای دعا ونیایش به درگاه الهـی است و اوبخشش گناه و برطرف کردن نیازها را ازخداوند خواهان است، پس شفاعت نوعی دعا است.

    جـوازطـلـب دعـا ازضـروریـات دین است. با این سخـن طـلـب شفاعـت (دعا)ازهـرمـؤمنی جایزاست تا چه رسد به پیامبران، به ویژه رسول گرامی اسلام(ص).

    ممکن است کسی بگوید : شفاعـت شفیـع زمانی پذیـرفتـه می شـود که شفاعـت کننـده مقـام و وجهی نزد خداوند داشته باشد. درجواب باید گفت : خداوند برای هرمـؤمنی که شفاعـت می کند حـرمتـی قائـل است. علاوه براین شفاعـت، اختصاصی به انبیـاء ندارد وبرای تمامی مـؤمنان و ملائکه حق شفاعت داده شده است. 1 

 

ــ اجماع علمای اسلام بر مشروعیت شفاعت :

    علمای اسلام برمشروعیت شفاعت واینکه پیامبراکرم(ص) یکی ازشفیعان روزقیامت است، اجمـاع کرده اند؛ اگـرچـه دربرخی ازفـروع شفاعـت و شاخـه های آن اختلاف نموده اند. اینک دیدگاه بزرگان تشیع و اهل تسنن را پیرامون شفاعت نقل می نماییم :

1ـ ابومنصورماتریدی(متوفای 333هـ.ق) درذیل آیۀ شریفۀ :« وَلا یَشفَعُونَ اِلَّا لِمَنِ ارتَضَی » 2                                                                                      می گوید : این آیه اشاره به شفاعت مقبول دراسلام دارد. 3

2ـ تاج الدین ابوبکرکلاباذی (متوفای 380 هـ.ق) می گوید : علماء اجماع دادند که اقراربه تمام آن چه خداوند درمورد شفاعـت ذکر کرده و روایات نیز برآن توافق دارد واجب است ... 4 

3ـ شیخ مفید(336 ـ 413 هـ.ق) می فرماید: امامیّه اتّفاق نظردارند که رسـول خدا(ص) در روز قیامت برای جماعتـی ازمرتکبان گناهان کبیـره ازامّت خود شفاعـت می کند. ونیزامیرالمؤمنین و امامان دیگر(علیه السلام) برای صاحبان گناهان کبیـره ازشیـعیـان، شفاعـت می کنند. وخداوند بسیاری ازخطا کاران را با شفاعت آنان، از دوزخ نجات می دهد. 5

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـرویکرد عقلانی برباورهای وهابیت ج1، ص67 ـ 69

2ـ انبیاء آیۀ 28

3ـ تأویلات اهل السنة ص 148

4ـ التصرف لمذهب اهل التصرف ص 54 ـ 55

5ـ اوائل المقالات ص 15

4ـ عـلامّـۀ مجـلسـی(ره) می فـرمایـد : درمـورد شفـاعـت، بین مسلمانان اختـلافـی نیسـت که از ضـروریـات دین اسلام اسـت. به این معنا که رسـول خـدا(ص) در روزقیامـت برای امـّت خود، بلکه امّت های پیشین شفاعت می کند ... 1

 

 

 

ــ نظر وهابیت در مورد توسل، استغاثه و طلب حوائج :

 

*ابن تیمیه می گوید :

    اگرشخصـی خطاب به مرده ای که دربـرزخ به سـر می برد، بگوید : مـرا دریاب، یا کمکـم کـن، یا شفیـع من باش و یا مـرا بردشمنـم یاری گـردان ومانند این جمـلات ( که انجام آنها فـقـط درقئرت خداوند است )، ازاقسام شرک است. 2 

 

*وی درکتاب رسالة زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور می نویسد :

    کسـی که نـزد قبـر نبـی یا انـسان صالحـی آید واز وی کمـک طلبـد، مثلاً بگوید مـرضش را زایـل کنـد یا قـرض او را ادا کنـد، شـرکـی آشکاراست که گوینـدۀ آن باید توبـه کند و اگر توبـه نکرد باید کشته شود.

 

*و نیزمی گوید :

    بسیاری ازافـراد گمـراه می گویند : این شخص ازمن به خداوند نزدیکتراست ومن ازخداوند دورترهستم ومن نمی توانم او را بخوانم ،مگربه واسطۀ این شخص، ومانند این جملات. این ها همه گفتارمشرکان است. 3

 

*محمدابن عبدالوهاب نیزمی گوید :

    خواندن واستغاثه به غیرخداوند، موجب خروج ازدین و دخول درجرگۀ مشرکان و پرستـش کنندگان بت ها می شود ومال و خون چنین شخصی مباح است، مگرآنکه توبه کند. 4 

 

*شیخ عبدالعزیز،بازمفتی سابق حجازمی گوید :

    توسـل به جاه و برکـت یا حـقِ کسی، بدعـت است ولی شرک نیست؛ ازاین همین رو هـرگاه

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ بحارالانوار ج8، ص 29 

2ـ الهدیة السنیة ص 40

3ـ کشف الارتیاب ص 214

4ـ کشف الارتیاب ص 214

 

 

کسی بگوید :« اللهم انّی اسالک بجاه انبیائک و ... جایزنیست، بلکه بدعت و شرک آلود است.1  

 

*ناصرالدین البانی می گوید :

من معتقدم کسانیکه به اولیاء و صالحان و ... توسل می کنند از راه حق گمراهند. 2

 

 

 

ــ نقد نظروهابیت درمورد توسل :

*شافعی می گوید :

    گاهی توسل به پیامبر(ص) طلب امری ازآن حضرت است، یعنی ایشان دراین امرسبب واقع شـود و ازخداوند برای شخص امـری را درخـواست کند و یا برای شخصی از خداوند شفاعـت بخواهد. چنین توسلی ازحضـرت رسول همان طلب دعا ازایشان است، گـرچه عبـارت مختـلف می باشد( توسـل، شفاعـت، استغـاثه و...) همین نوع است گفتارکسی که به حضرت می گوید : ازتو خواهانـم که همـراه شما دربهشت باشم. هدف وی آنـست که پیامبر(ص) سـبب و شافـع وی در ورود به بهشت بشود. 3

*قسطلانی ازعلمای اهل سنت می گوید :

    برزائـرشایسته است که زیاد دعـا و تضـرع نماید و نیزاستغـاثـه و تـشفـّع و تـوسـل به جناب پیامبـر(ص) بجـوید. درنتیجه سـزاواراست کسی که از او طـلـب شفاعـت می نماید، خـداونـد هم شفاعـت شفیع را درحقش قبول بنماید ... استغاثه، توسل، شفاعت خواهی ... وتوجه به نبی(ص) چه قبل وچه بعد ازخلقت ایشان وچه درمدت حیات دنیـایی اش وچه بعد ازمرگ که دربرزخ به سر می برد وچه بعد ازآن که برانگیخته خواهد شد، بدون اشکال است. 4

 

*مرحوم علامۀ امینی درتوجیه و توضیح توسل می فرماید :

    توسـل بیش از این نیست که شخصی با واسطه قراردادن ذوات مقدسه به خدا نزدیک شود و آنان را وسیـلۀ برآورده شدن حاجات خود قـراردهد؛ زیرا آنان نزد خدا آبرومندند، نه اینکه ذات مقدس آنان را به طورمستقـل در برآورده شدن حاجت هایـش دخیـل بداند، بلکه آنان را مجـاری

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ مجموع فتاوی ومقالات متنوعة شیخ بن باز  ج 4، ص 311 

2ـ فتاوی الالبانی  ص  432

3ـ وفاء الوفاء ج 2 ، ص 421

4ـ مسند  ج 5، ص 317    و    المواهب اللدینیة  ج 3 ، ص 417  

 

فیض، حلقه های وصل و واسطه های بین مولی و بندگان می داند ... با این عقیده که تنها مؤثر حقیقی درعالم وجود خداوند سبحان است وتمام کسانیکه متوسل به ذوات مقدسه می شوند همین نیّت را دارند، حال این چه ضدیّتی با توحید دارد؟... 1

 

*سیرۀ مسلمین ازگذشته تا کنون، استغاثه به قبـور پیامبران و صالحان است وعلماء هم فتوا به جوازچنین عملی داده اند که نمونه هایی ازآن بیان می شود :

 

1ـ استغاثه به قبرپیامبر(ص) :

    از دارمی نقل شده است : اهل مدینه دچارقحطی شدید شدند وبه عایشه شکایت بردند. وی به آنها گفت : به قبـر پیامبـرتوجه کنید و سـوراخی ازقبـربه طـرف آسمان قـراردهیـد تا بین قبـر و آسمان سقـفـی قـرارنگیرد. راوی می گوید : این کار را انجام دادند، درنتیجه بارانی بر ما بارید به طوری که علفـزار رویید و شتـران چاق گردیدند و دنبـۀ گوسفنـدان از کثـرت چربی سـرباز کرده وبه اصطلاح ، فتق گردید. وآن سال، سال فتق نامیده شد. 2

 

 

2ـ قبرابو ایوب انصاری :

    حاکـم گـویـد : مردم به سـوی قبـر او می رفتند و آن را زیارت می کردند. و وقتی که دچـار قحطی می شدند از آن قبر استسقا ( طلب باران) می نمودند. 3

 

3ـ قبرامام موسی بن جعفر(ع) : 

    رئـیس حنابله، ابی علی خلال می گفت : هرمشکلی که بـرایم پیش می آمد، آهنگ قبرموسی بن جعفرمی کردم و به او متوسل می شدم. خداوند نیز آنچه را که دوست می داشتم، برایم آسان می کرد. 4 

 

4ـ توسل به قبر احمدابن حنبل :

    ابن جـوزی شاگرد ابن تیمیه، درمناقب احمد ازعبدالله بن موسی حکایت می کند : من وپدرم دریک شب تاریک برای زیارت احمد بیرون رفتیم.درآن هنگام آسمان تاریک ترشد.پدرم گفت: پسرم بیا به وسیلۀ این عبد صالح(ابن حنبل)به خداوند متوسـل شویم،تا او راه را برای ما روشن سازدچراکه من ازسی سال تا کنون هروقت که به اومتوسل می شوم،حاجتم برآورده می شود.5

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ الغدیر ج 3، ص 403

2ـ سنن الدارمی ج1، ص 56ــ سبل الهدی و الرشاد ج12،ص347ــ وفاء الوفاء،ج4،ص1374ــ کشف الایتاب ص 313  

3ـ مستدرک الحاکم ج3، ص 518    ــ    صفة الصفوة  ج 1، ص 470

4ـ تاریخ بغداد  ج1، ص 120

5ـ مناقب احمد ( ابن جوزی)  ص 297 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 17:18  توسط حسین.....  | 

اعتراض به حزن حضرت زهرا سلام الله علیها

 

به نام خدا

با سلام خدمت کاربران محترم اینترنت

شهادت ام ابیها حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت برادران اهل سنت را خدمت شما تسلیت می گویم

بهتر دانستم در این خصوص اشکالی که ابن تیمیه بر حزن حضرت وارد نموده مطرح نمایم و نقد و رد نظریه ابن تیمیه را بیان نمایم

امید است با همفکری شما عزیزان بتوانیم در شناخت فرقه ضاله و گمراه وهابیت موفق باشیم

ممنون.

ابن تیمیه در اعتراض به حزن حضرت زهرا سلام الله علیها در سوگ پدرش و مقایسه آن با حزن ابوبکر در غار می گوید:شیعه ودیگران از فاطمه حکایت می کنند که به حدی در سوگ پیامبر حزن داشته که قابل توصیف نیست. واین که او بیت الاحزان ساخته است و این کار را مذمت برای او به حساب نمی اورند با این که او بر امری حزن داشته که فوت گردیده و باز نمی گردد ولی ابوبکر در زمان حیات پیامبر از ترس این که حضرت کشته شود خوف داشته است و آن حزنی است که متضمن حراست است و لذا چون حضرت فوت کرد هرگز چنین حزنی را ابوبکر نداشت زیرا بی فایده است. نتیجه این که حزن ابوبکر بدون شک کامل تر از حزن فاطمه است.(منهاج السنه ابن تیمیه ج 8 ص 459 و 460)

 

پاسخ:

اولا:حزن ابوبکر ناشی از ضعف ایمان او به نصرت الهی بوده است و لذا پیامبر در غار به او فرمود لا تحزن ان الله معنا غم مخور خدا با ماست.

ونیز خداوند متعال می فرماید:الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون  آگاه باشید دوستان و اولیای خدا نه ترسی  دارند و نه غمگین می شوند.

ثانیا:حزن در فراق محبوب و گریه کردن بر او نه تنها امری جایز و راجح است بلکه خود پیامبر نیز چنین می کرده است.

انس بن مالک از پیامبر نقل کرده که فرمود:ان العین تدمع والقلب یحزن و لانقول الا ما یرضی ربنا و انا لفراقک با ابراهیم لمحزونون... همانا چشم می گرید و قلب  محزون می شود ولی غیر از آنچه رضایت پروردگار ماست نمی گوییم وبه طور حتم ای ابراهیم در فراق تو محزونیم.(صحیح بخاری ج 1 ص 438 و 439 – صحیح مسلم ج 4 ص 1807)

چرا ابن تیمیه به پیامبر اعتراض نمی کرد که چرا به امری که گذشته و فوت شده محزونی؟؟؟

این بحث ادامه دارد....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 7:9  توسط حسین.....  | 

شفاعت در روایت و کفتار صحابه

1.انس مي گويد:از پيامبر صلي الله عليه واله وسلم درخواست كردم كه در قيامت درباره من شفاعت كند وي پذيرفت و فرمود:من اين كار را انجام مي دهم.به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتم:شما را كجا جست و جو كنم ؟ فرمود: در كنار صراط

.(الجامع الصحيح ج4ص 621ح2433)

2.سوادبن قارب نزد پيامبر امد و در ضمن اشعاري از وي درخواست شفاعت كرد:اي پيامبر:روز قيامت شفيع من باش.روز شفاعت ديگران به حال سوادبن قارب به مقدار رشته وسط خرما سودي نمي بخشند.(و كن لي شفيعا يوم لا ذو شفاعه:بمغن فتيلا عن سواد بن قارب در بعضي از نسخه ها سواد بن عاذب و در بعضي سواد بن قارب ثبت گرديده است.

(الدرر السنيه ص 29 كشف الارتياب ص 263 الاصابه ج2 ص 96 اسدالغابه ج3 ص 375)

3.ابن عباس مي گويد: وقتي علي عليه السلام از غسل دادن پيغمبر صلي الله عليه واله وسلم فارغ شد.فرمود:پدر و مادرم فداي تو.تو پاك و پاكيزه هستي هم در حال حيات و هم در حال ممات. ما را نزد پروردگارت ياد كن.

(امالي شيخ مفيد 105 و بحارالانوار به نقل از امالي ج 22 ص 527)

4.ابوبكر كفن را از روي پيامبر صلي الله عليه واله و سلم باز كرد و پيامبر را بوسيد و همان سخن علي عليه السلام را گفت.

(كشف الارتياب 265 )

5.در خلافت عمربن خطاب مردم دچار قحطي شدن.بلال بن حارث كه از اصحاب پيامبر بود نزد قبر نبي اكرم آمد و گفت اي فرستاده خدا براي امت خود طلب باران كن چرا كه آنها هلاك شدند پيامبر در خواب اين شخص امد و خبر داد كه به زودي باران مي بارد.

(فتح الباري ج 2 ص 398- السنن الكبري ج 3 ص 351 – وفاء الوفا ج4 ص 1374)

6.روايتي از پيامبر صلي الله عليه واله و سلم است كه فرمود:«اعطيت خمسا...و اعطيت الشفاعه فادخرتها لامتي فهي لمن لا يشرك بالله شيئا» خداوند بزرگ به من پنج امتياز داده است ... كه يكي از آنها شفاعت است و آن را براي امت خود نگه داشته ام . شفاعت براي كساني است كه شرك نورزند.

(مسند احمدج1 ص 301- سنن نسائي ج1 ص 172- سنن دارمي ج1 ص 323)

و...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:10  توسط حسین.....  | 

پست های اردیبهشت 87

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:12  توسط حسین.....  | 

پاسخ به شبهات وهابیت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:9  توسط حسین.....  | 

تبرک به اشخاص و اشیاء:

 

1.سبکی می گوید وقتی پدرم در اتاق بزرگ دارالحدیث اشرفیه ساکن شد همیشه درشب به ایوان آن می رفت و روی آن اثر شریف عبادت می کرد و صورت خود را بر روی آن می سایید این فرش به زمان اشرف بر می گردد و نووی در هنگام درس روی آن می نشست.(طبقات الشافعیه ج8 ص 396)

2.تبرک به داوودی :ذهبی از سمعانی نقل می کند داوودی از برجستگان علمی خراسان بود و آن استحقاق را دارد که انسان برای تبرک جستن به او فرسنگها مسافت راه برود.(سیراعلام النبلا ج18 ص 223- الانساب ج2 ص 448)

این کلمه از کتاب الانساب حذف شد تا احترام ابن تیمیه و عبدالوهاب و نیز فتاوایشان حفظ وابروی او بیشتر نرود و مانع رسوایی فتاوائی او شود.

3.تبرک دارقطنی به قواس :دارقطنی گوید:ما به ابی الفتح القواس در حالی که بچه بود تبرک می جستیم (سیراعلام النبلا ج16 ص 475- تاریخ بغداد ج 14 ص 327)

4.تبرک جستن به چوب ها محمد بن یوسف بخاری حافظ می گوید:در زمان حج با یحیی بن معین در یک شب جمعه وارد مدینه شدیم و یحیی همان شب در گذشت وقتی صبح شد خبر وفاتش در میان مردم پخش گردید و لذا مردم جمع شدند در این میان بنی هاشم آمدند و گفتند آن چوب هایی که پیامبر را روی آن غسل دادند بیاورید.برخی مردم از اوردن آن چوب ها کراهت نشان دادند و قبول نکردند که مبادا به ساحت مبارک آن حضرت جسارت شود چون او چنین لیاقتی را ندارد و لذا بحث بالا گرفت بنی هاشم گفتند ما به پیامبر سزاوارتریم و این شخص صلاحیت آن را دارد که بر روی آن چوب ها غسل داده شود از آن روی وی را روی آن چوب ها غسل دادند و روز جمعه دفن کردند.

عباس الدوری می گوید:این شخص دارفانی را وداع نمود و وی را بر چوب هایی که پیامبر را روی آن غسل حمل کردند.

5.تبرک به چاه:غزالی در بحث زیارت نبی اکرم و اداب آن می گوید:زائر به چاه اویس اید چرا که گفته شده پیامبر در ان چاه اب دهان مبارک خود  را انداخت آن چاه کنار مسجد است و پیامبر از اب چاه وضو گرفت و از ان نوشید تمام مشاهد و مساجد در مدینه سی موضع است که اهالی شهر ان را می دانند و زائر به اندازه توان خود به انجا برود و نیز برای طلب شفا و تبرک به پیامبر به نزد ان چاه برود که ان حضرت از ان وضو گرفت و از اب ان غسل نمود و اب نوشیده است.(احیا العلوم ج 1 ص 260)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:18  توسط حسین.....  | 

قبور وجنازه هایی که بدان تبرک می جستند- قسمت دوم

 

7.تبرک پیروان ابن تیمیه به جنازه وی:

 

پیروان وی با اب غسل وی تبرک می جستند در این جا این پرسش مطرح می شودکه آیا پیروان وی مشرک و اهل بدعت بودند؟آیا فتوای او در مورد یارانش جاری است؟آیا تشییع کنندگان جنازه وی همه مشرک بودند و کسی از مسلمانان در تشییع جنازه وی حاضر نبود؟آیا جواز تبرک و لمس امر عقلایی و رایج بین مسلمانان نبود وفتوا دادن به حرمت چنین اعمالی بر خلاف امر عقلا و سخنی غیر مشروع نیست؟در تشییع جنازه وی انبوه زیادی از مردم از هر طرف امدند به طوری که راه بندان ایجاد شد و با این حال همچنان بر جمعیت مردم افزوده می شد.بر جنازه وی برای تبرک چوب های خوشبو و عمامه ها گذاشتند.....و سدر زیادی خریدند و بین خود تقسیم کردند!نقل است:

ریسمانی که آغشته به جیوه بود و برای دفع شپش روی جنازه اش گذاشته بودند به 150درهم خریده شد.(البدایه والنهایه ج14 ص 136 –الکنی والالقاب ج1 ص 237) تمامی این ها به نظر ابن تیمیه و وهابیان از مظاهر شرک است!بنابراین هواداران او مشرکان بودند طبق قول خود ابن تیمیه.!!

 

8.تبرک مردم به خاک قبر بخاری:

 

سبکی از وفات بخاری و دفن وی می نویسد:مردم از خاک قبر او بر می داشتند تا این که خود قبر مشخص شد وممکن نبود از قبر هم محافظت شود از این رو بر روی قبر چوبی که دارای دریچه بود قرار دادیم این چوب به صورت مستطیل یا مربع دارای سوراخ بود دیگر کسی نتوانست به قبر دسترسی پیدا کند(طبقات الشافعیه ج2ص 233- سیراعلام النبلا ج12ص 467)

 

9.تبرک جستن به یحیی بن مبارک :

 

ابن بشکوال می گوید:وی زاهد عصر و عابد شهر خود بود و مردم به وی تبرک می جستند وبه دعایش پناه می بردند.(سیراعلام النبلا ج16 ص 345)

 

موضوع بعدی:تبرک به اشخاص و اشیا در سیره گذشتگان

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 10:40  توسط حسین.....  | 

شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آيين وهّابيّت

أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض.
وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»(الدرر السنيّة: 1/46، الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي: 17، كشف الارتياب: 135 نقلا عن خلاصة الكلام: 229 - 330 لدحلان)

اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.
و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند.
اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:53  توسط حسین.....  | 

قبور وجنازه هایی که بدان تبرک جسته می شد

۱.شخصی خاک قبر سعد را گرفت بعد از وارسی کردن بوی مشک ازآن بیرون می امد.(الطبقات الکبری ج۳ ص ۱۰ سیراعلام النبلا ج۱ ص ۲۸۹ - معجم رجال الحدیث ج۸ ص ۹۱ -تنقیح المقال ج۲ ص ۲۱ -مسندرک علم الرجال ج۴ ص ۴۳)

۲.قبر عبدالله الحرانی وی در سال ۱۸۳ در روز ترویه کشته شد مردم از خاک قبرش می گرفتند و آن مثل مشک خوشبو بود و در لباسشان می گرداندند.(حلیه الاوالیا ج۲ ص ۲۵۸ - تهذیب التهذیب ج۵ ص ۳۱۰)

۳.قبر معروف کرخی:ابن جوزی می گوید:قبر وی در بغداد آشکار است و به خاک آن تبرک می جویند ابراهیم حربی می گوید:قبرمعروف پادزهری است که تجربه کردم(صفوه الصفوه ج۲ ص ۳۲۴)

۴.قبر احمد بن حنبل:وی امام حنابله است که در سال ۲۴۱ در گذشت قبر او آشکار بوده و مشهور و زیارتگاه است و مردم بدان تبرک می جویند.(مختصر طبقات الحنابله ص ۱۴)

۵.قبر الخضربن نصر اربلی:وی از فقهای شافعی مذهب است که در سال ۵۶۷ در گذشت ابن کثیر ابن خلکان نقل می کند قبر او زیارتگاه است و من بارها ان را زیارت کرده ام مردم را دیدم که در کنار قبرش سوگواری می کردند وبدان تبرک می جستند.(البدایه والنهایه ج۱۲ ص ۳۵۳ - الغدیر ج۵ ص ۲۰۳)

با مطالعه سیره صحابه و تابعین و محدثان می بینیم که به اثار رسول خدا تبرک می جستند به مویی از موهای آن حضرت و یا به دهانه مشک  که نبی اکرم از آن نوشیدند تبرک می جستند همچنین به نعل پیامبر و جای سم شتر آن حضرت و یا چوب و تخته ای که به ان حضرت تعلق داشت ونیز به خاک قبر ایشان و ... تبرک می جستند.

اینان افراد عادی نبودند چرا که برخی از صحابه و بعضی از تابعین بودند گروهی نیز از ائمه حدیث و صاحبان صحاح سته و سنن و اساتید و فقها بودند با این همه شواهد دیگر چه دلیلی دارد که ابن تیمیه و پیروانش کسانی را که به قبور مخصوصا قبر پیامبر تبرک می جستند تکفیر کنند

آیا ابن تیمیه به لوازم فتوای خود پایبند است؟و صحابه و تابعین و اصحاب صحاح و فقها را تکفیر می کند؟

۶.قبر نورالدین محمود بن زنکی :ابن کثیر می گوید:قبرش در دمشق زیارتگاه است و دور آن با دریچه هایی احاطه و خوشبو شده بود و هر رهگذری بدان تبرک می جست.(البدایه والنهایه ج۱۲ ص ۳۵۳ - الغدیر ج۵ ص ۲۰۳ و...)

این بحث ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:12  توسط حسین.....  | 

تبرک به خاک قبر پیامبر و...

سیره مسلمین بر این بود که به خاک قبر پیامبر و نیز قبر حمزه و تمام خک مدینه تبرک می جستند چنان که روایاتی در این که خاک مدینه شفای هربیماری - شفا از جذام شفای از سردرد و.... وارد شده است و فقهای مسلمین هم به جواز تبرک یارجحان تبرک موارد یاد شده فتوا داده اند:

۱.سمهودی می گوید:صحابه و غیر صحابه خاک قبر پیامبر را بر می داشتند عایشه انها را متفرق کرد و دیواری را که دارای سوراخ بود و آنان از آنجا خاک قبر را می گرفتند بست - گفته شده است:این کار بدان جهت بود که عمل صحابه و غیر صحابه موجب سوراخ شدن قبر مطهر و خرابی قبه شیف می شد.

۲.وی می گوید:مسلمین برای تبرک از خاک مدینه استفاده می کردند به عنوان نمونه انان از خاک قبر صهیب برای درمان تب استفاده می کردند .بعد سخن زرکشی را می آورد که حمل خاک مدینه به غیر آن به جهت مقدس بودن این شهر و این که چون حرم رسول اکرم در آن قرار دارد جایز نیست اما از این عدم جواز حمل خاک قبر حضرت حمزه استثنا شده است چون مردم همگی اتفاق دارند که حمل آن برای درمان اشکالی ندارد.(وفا الوفا ج۱ ص ۶۹)

۳.صنهاجی می گوید:از احمد بن یکوت در مورد خاک قبرها که مردم آن را برای تبرک برمی داشتند پرسیدم:آیا این عمل جایز است یا ممنوع؟در جواب گفت:جایزاست. مردم همیشه به قبور علماء شهیدان  صالحان تبرک می جستند و نیز خاک قب آقایمان حمزه را برای تبرک تز گذشته تا حال بر می داشتند.(وفا الوفا ج۱ ص ۱۱۶)

۴.ابن فرحون می گوید:امروز مردم خاکی که نزدیک قبر حضرت حمزه است بر می دارند و آن را دانه  دانه شبیه تسبیح درست می کردند . وی به این عمل مردم استدلال کرد که انتقال خاک مدینه جایز است.

۵.سمهودی می گوید:از کتاب ابن نجار والوفا ابن جوزی این حدیث برای ما روایت شده است  که غبار مدینه شفای جذام است.

۶.ابن اثیر در جامع الاصول از سعد نقل می کند:وقتی پیامبر از تبوک بر می گشت گروهی از مومنان مدینه به استقبال آن حضرت شتافتند در نتیجه گرد و خاک به هوا برخاست برخی از افراد که همراه رسول خدا بودند بینی خود را بوشاندند .لی پیامبر پوششی که روی صورت مبارکشان بود برداشت و فرمود:قسم به کسی که جانم در دست اوست  همانا غبار مدینه شفای هر بیماری است.

۷.از ابی سلمه نقل شده است:از پیامبر سخنی به من رسید که حضرت فرمود غبار مدینه جذام را فرو می نشاند . می گویم ماکسی را که مرض جذام داشت و برای شفا از خاک مدینه استفاده کرد دیدیم  او با این مرض دچار ضرر زیادی شده  او را واداشت که از خانه بیرون رود وبه طرف توده ای از خاک سفید برود آنجا خود را به آن زمین می سایید و از خاک آن برای جایی که در آن اقامت داشت بر می داشت واقعا این عمل او برایش منفعت داشت.

این بحث ادامه دارد....... 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 3:36  توسط حسین.....  | 

تبرک به منبر حضرت

ادامه بحث قبلی...

۱.از استاد مالک - یحیی بن سعید انصاری و مالک و نیز از ابن عمر و ابن مسیب نقل شده است:لمس رمانه (اطراف) منبر جایز است.(الصارم المنکی ص ۱۳۲ وفاالوفا ج۴ ص ۱۴۰۳ سیراعلام النبلا ج۵ ص ۴۶۸)

۲.امام جعفر صادق علیه السلام می گوید:وقتی از دعا نزد قبر پیامبر فارغ شدی نزد منبر بیا و آن را با دستت لمس کن و دو رمان(که دو طرف منبر قرار دارند)پایین را بگیر و چشم و صورتت را به آن بسای چرا که این کار شفای چشم است.(وسائل الشیعه ج ۱۰ ص ۲۷۰ باب ۷)

۳.اسحاق ابن ابراهیم گوید:شان حاجی این است که به مدینه برود و در مسجد پیامبر نماز بگذارد و به روضه پیامبر و منبرش و به قبر آن حضرت و محل نشستن ایشان و جاهایی که پیامبر با دستانش لمس کردند تبرک بجویدبا گذاشتن پای خود در جای قدم های پیامبر و دست زدن به ستونی که پیامبر به آن تکیه می داد و جبرئیل بر او نازل می شد تبرک بجوید ونیز تبرک بجوید به کسانی که این ها را مرمت کردند خواه صحابه و خواه تابعین و خواه ائمه مسلمین باشند.(الصارم المنکی ص ۱۴۸)

۴.غزالی می گوید: هر کسی که در زمان حیات پیامبر با مشاهده آن حضرت تبرک می جست بعد از وفات پیامبر می تواند با زیارت تبرک بجوید وجایز است برای همین امر برای زیارت پیامبر بار سفر ببندد(احیا العلوم ج۱ ص ۳۵۸)

موضوع بعدی :تبرک به خاک قبر پیامبر و...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:9  توسط حسین.....  | 

تبرک جستن به آثار رسول خدا

سیره مسلمین از گذشته تا حال بر این امر قرار گرفته که به منبر رسول الله و جایی که حضرت نماز می خواندند و جای قدم های ایشان تبرک می جستند و نیز هرچه را که حضرت لمس می کردند و نیز به خاک مدینه تبرک می جستند... نمونه هایی از این سیره بیان می شود:

تبرک به منبر حضرت:

منبر پیامبر نزد مسلمین دارای احترام و جایگاه ارزشمندی است به طوری که برخی از فقها قسم خوردن نزد منبر را به خاطر احترام منبر منع کرده اند و همیشه به منبر نبی تبرک می جستند:

۱.بخاری می گوید:مروان- حکم بر طبق قسم خوردن زیدبن ثابت نزد منبر نمود.(صحیح بخاری ج۳ ص ۲۴۳)

۲.عاقولی گفته است منبر پیامبر به مرور زمان خراب شد بعضی از خلفای بنی عباس آن را بازسازی کردند واز چوب های باقی مانده منبر شانه هایی برای تبرک ساختند چنان که صحابه به لمس منبر پیامبر اهتمام می ورزیدند.(التبرک ص ۱۳۹)

۳.در کتاب آثار نبویه آمده است که منبر پیامبر در جای خودش بود تا این که آتش گرفت و به همین جهت ضربه ای دردناک بر اهل مدینه وارد امد زیرا اطراف منبر پیامبر که دست مبارک خود را بر آن می گذاشت ئ نیز جا پای شریف آن حضرت از بین رفت.(الاثار النبویه ص ۳۱)

۴.شیخ احمد بن الحمید از دانشمندان قرن دهم می گوید:مردم به چوب های منبر پیامبر تبرک می جستند.(عمده الاخبارص ۱۳۵)

۵.سمهودی می گوید:بر منبر پیامبر منبری مثل غلاف گذاشتند در آن طاقی قرار داشت که پهلوی روضه حضرت بود در نتیجه مردم از داخل آن طاق دستان خود را بر روی منبر نبی می گذاشتند و آن را لمس کرده و تبرک می جستند.(وفا الوفا ج ۲ ص ۳۹)

این بحث ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:28  توسط حسین.....  | 

نظر فقهای اهل سنت در مورد تبرک به قبور

۱.فتوای ابن حنبل:ابن جماعه شافعی می گوید:عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش این روایت را نقل کرده است:از پدرم درباره مردی که منبر رسول خدا را مس می کرد و تبرک می جست و منبر شریف را می بوسید و همین اعمال را روی قبر پیامبر برای ثواب انجام می داد پرسیدم؟در جواب گفت اشکالی ندارد.(وفاءالوفاءج۴ ص ۱۴۱۴)

۲.از ابن العلا نقل شده است که از امام احمد درباره بوسیدن قبر و منبر پیامبر پرسید؟در جواب گفت:اشکالی ندارد.

ابن العلا می گوید:این سخن را به ابن تیمیه نشان دادم او از این گفتار احمد تعجب نمود و گفت از احمد تعجب می کنم او نزد من با عظمت است.آیا این کلام اوست.وفا الوفا ج ۴ ص ۱۴۱۴

سوال:چرا ابن تیمیه احمد بن حنبل را متهم به شرک و کفر و بدعت نکرد؟؟؟؟

۳.فتوای رملی شافعی:اگر به قبر نبی یا ولی یا عالمی دست بکشد یا ببوسد آن هم به قصد تبرک اشکال ندارد.(این سخن را شبراملی از شیخ ابی ضیا در حاشیه المواهب اللدنیه نقل نمود وکنزالمطالب نیز در ج ۳۳ ص ۲۱۹)

۴.وی می گوید:بوسیدن تابوتی که روی قبر قرار دارد و نیز مسح کردن آن مکروه است.بوسیدن سردرهای ورودی قبر اولیا آن هم برای زیارت کراهت دارد بلکه اگر قصد تبرک باشد اشکالی ندارد و مکروه نیست.پدرم به همین مطلب فتوا داد....فقها به این امر تصریح کرده اند:اگر از مس حجرالاسود عاجز است با عصا به سنگ اشاره کند و آن قسمت از عصا را که به حجر اشاره کرده ببوسد.

۵.فتوای محب الدین طبری شافعی:بوسیدن قبر و مس آن جایز است و عمل عالمان و صالحان بر همین منوال بود.(اسنی المطالب ج۱ ص ۳۳۱- وفاءالوفا ج۱ ص ۱۴۰۷)

۶.فتوای شهاب الدین خفاجی حنفی :او در شرحش بر شفا -  آنجا که عبارت مس و بوسیدن و چسباندن سینه به قبر مکروه است - می گوید:این کراهت اجماعی نیست و به همین دلیل احمد و طبری گفتند :بوسیدن و چسبیدن به قبر اشکالی ندارد.(شرح الشفا ج۳ ص ۱۷۱ - وفالاوفا ج۴ ص ۱۴۰۴- الغدیر ج۵ ص ۱۳۴)

۷.ابن ابی صیف یمانی (یکی از علمای شافعی مکه)می گوید:بوسیدن قرآن و کتاب های حدیث و قبور صالحان جایز است.(الغدیر ج۵ ص ۱۵۳)

۸.فتوای زرقانی مالکی :بوسیدن قبر شریف کراهت دارد مگر به قصد تبرک که کراهت ندارد.(شرح المواهب ج۸ ص ۳۱۵)

۹.عزامی شافعی در مورد این گفتار ابن تیمیه - که هر کسی قبور صالحان را طواف کند یا آن را لمس کند بزرگ ترین گناه را مرتکب شده است- می گوید:او سخنی نامعلوم آورده است .یک بار می گوید:کسی که آن عمل را مرتکب شود گناهی بزرگ انجام داده است و یک بار دیگر در مثل این مسائل می گوید:شرک ورزیده است.در حالی که برخی از علما وفقهای برجسته چندین قرن قبل از این که او متولد شود این بحث ها را مطرح و احکامش را مشخص کرده اند.سخنان اسن شخص مخالف گفتار علما است...

این بحث ادامه دارد..........

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:18  توسط حسین.....  | 

عمل صحابه وصالحان در مورد تبرک قبور

عمل صحابه وصالحان مخالف نظر وهابیت است آنان قبرها را مس می کردند و می بوسیدند و خود را به آن می سایدند و به خاکش تبرک می جستند که نمونه هایی چند در این زمینه نقل می شود:

۱.تبرک حضرت فاطمه سلام الله علیها به خاک قبر پدرش رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم:

حضرت علی علیه السلام نقل می کند:وقتی پیامبر دفن گردید.فاطمه کنار قبر وی ایستاد و مقداری از خاک قبر را برداشت و برصورت نهاد و اشک ریخت و این دو شعر را سرود:چه می شود آن کس را که خاک قبر احمد را ببوید و تازنده است از بوئیدن مشک های گران قیمت بی نیاز شود مصیبت هایی بر من وارد شد که اگر به روزهای روشن فرود می آمد به شب تار تبدیل می گشت.(ارشادالساری ج۳ ص ۳۵۲- الاتحاف اثر شبراوی ۹۰ - وفاءالوفاء۴/۱۰۴ - مشارق الانوار ۶۳- الفتاوی الفقهیه لابن حجر۲/۱۸ - السیره النبویه ۲/۳۴۰ - کشف الارتیاب ۳۴۷ و.....)

متن عربی شعر حضرت زهراسلام الله علیها:

ماذا علی من شم تربه احمد   ان لا یشم مدی الزمان غوالیا

صبت علی مصائب لو انها       صبت علی الایام صرن لیالیا

۲.تبرک ابوایوب انصاری به قبر پیامبر صلی الله علیه واله وسلم:

داود بن ابی صالح می گوید:مروان بن حکم روزی وارد مسجد شد دید مردی صورت خود را بر قبر پیامبر نهاده است مروان گردن او را گرفت و به او گفت می دانی چه می کنی؟ آن مرد رو به مروان کرد (و معلوم شد که ابوایوب انصاری است)و گفت آری من به سوی سنگ نیامده ام من نزد پیامبر آمده ام. از رسول خدا صلی الله علیه واله و سلم شنیدم که فرمود زمانی که دین را اهل دین رهبری کند برای دین گریه نکنید. آن گاه گریه کنید که رهبری دین را نااهل بر عهده گیرد.(مستدرک حاکم ج۴ ص ۵۶۰ ح۸۵۷۱ - وفاءالوفاء ج۴ ص ۱۴۰۴ و.......)

۳.تبرک بلال به قبر  پیامبر صلی الله علیه واله و سلم:

بلال شبی در خواب پیامبر صلی الله علیه واله و سلم را دید.آن حضرت فرمود این چه جفایی است ای بلال!آیا وقت آن نرسیده ما را زیارت کنی؟بلال با حالت اندوه از خواب برخاست و برمرکب خود سوار شده وبه مدینه رفت سپس کنار قبر پیامبر آمد و گریه کرد وصورت خود را بر قبر سائید.(سیراعلام النبلا ج۱ص ۳۵۸ اسدالغابه ج۱ص۲۰۸ شفاالشقام ص ۳۹)

این بحث ادامه دارد..... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:10  توسط حسین.....  | 

تبرک جستن به قبور و نظر وهابی ها و شیعه و سنی

۱.نظر وهابیت

ابن تیمیه وپیروان او تبرک جستن به قبور و سایدن و بوسیدن آنها را حرام می دانند وبه مسلمانان نسبت شرک و کفر می دهند و آنها را قبوریون و عبادت کنندگان قبرها می نامند کار مسلمانان را همانند کاری که مردم دوران جاهلیت با بت های خود می کردند می دانند.

۲.در رد سخنان آنها می گوییم:

اولا:اگر نصی هم بر جواز تبرک و تقبیل (بوسیدن قبور) وارد نشده باشد باز این اعمال رجحان شرعی دارد چون تعظیم شعائر است.انبیا دارای احترام و مقام هستند و این احترام با مرگ آنها از بین نمی رود امام مالک(مالک بن انس حمیری اصبحی مدنی صاحب کتاب موطا او نزد امام صادق علیه السلام فقه آموخت و امام شافعی از او اخذ علم نمود ...)به منصور می گوید:احترام پیامبر در حالی که از دنیا رفته مثل احترام در دوران حیاتش می باشد.(کشف الارتیاب ص ۳۴۳) پس احترام نبی صلی الله علیه واله و سلم و صالحین با مرگ از بین نمی رود و همواره واجب است.

ثانیا:اگر تعظیم شعائر عبادت شمرده شود و حرام باشد و نیز احترام قبور و بوسیدن انها عبادت و شرک شمرده شود پس تعظیم کعبه و طواف کعبه هم باید شرک باشد و همچنین تعظیم حجر الاسود و بوسیدن آن و تعظیم خانه و مقام ابراهیم و تعظیم مساجد پیامبر و مشاعر و تعظیم پدر ومادر وبه سجود ملائکه در برادر آدم و سجده برادران و پدر در برابر یوسف احترام سربازان به فرماندهان خود تعظیم اصحاب نبی برای پیامبر تعظیم خلفا برای پیامبران و حتی تعظیم وهابیت برای روسای خود همگی باید شرک باشد! درحالی که هیچ یک از وهابی ها به این امر ادعان ندارند.

ثالثا:عمل صحابه و صالحان مخالف نظر وهابیت است آنان قبرها را مس می کردند و می بوسیدند  و خود را به آن می سایدند و به خاکش تبرک می جستند که نمونه هایی چند در پست بعدی نقل خواهد شد.

موضوع بعدی:عمل اصحاب و صالحان در مورد تبرک

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:31  توسط حسین.....  | 

توسل وعلمای اهل سنت

توسل وسیله و واسطه قرار دادن چیزی بین خود ومطلوب است.وسیله بر دو قسم است گاهی از امور مادی است مثل آب و غذا که وسیله رفع تشنگی و گرسنگی است و زمانی نیز از امور معنوی است مثل گناه کاری که خدا را به مقام و جاه یا حقیقت پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم قسم می دهد تا از گناهش بگذرد.در هر دو صورت وسیله لازم است.زیرا خداوند متعال جهان آفرینش را به بهترین صورت آفریده است انجا که می فرماید:

الذی احسن کل شی خلقه (سجده آیه ۷)

آن خدایی که همه چیز را به بهترین صورت افریده است.

لازم است خدمت نویسنده این وبلاگ بگوئیم که تعداد زیادی از آیات قرآن دال بر جواز وشرعیت توسل دارد.

در ضمن توسل  فقط نزد علمای ما شیعه ها جایز نبوده بلکه در میان علمای برادران اهل سنت نیز توسل جایز است و بهتر شما وهابی ها به جای ایجاد تفرقه بین ما وبرادران اهل سنت حقیقت را بپذیرید.

 

دیدگاه علمای اهل سنت درباره توسل :

۱. نورالدین سمهودی می گوید:استغاثه و شفاعت و توسل به پیامبر (ص) و جاه و برکت او نزد خداوند از کردار انبیا و سلف صالح بوده و در هرزمانی انجام می گرفته است چه قبل از خلقت و چه بعد از آن حتی در حیات دنیوی و در برزخ.هرگاه توسل به اعمال صحیح است همان گونه که در حدیث غار آمده توسل به پیامبر (ص) اولی است....(وفا الوفا ج ۴ ص ۱۳۷۲)

۲.دکتر عبدالملک سعدی می گوید:هر گاه کسی بگوید:اللهم انی توسلت الیک بجاه نبی او صالح کسی نباید در جواز آن شک کند زیرا جاه همان ذات کسی نیست که به او توسل شده بلکه مکانت و مرتبه او نزد خداوند است و این حاصل و خلاصه اعمال صالح او است خداوند متعال در مورد حضرت موسی  می فرماید وکان عند الله وجیها ونزد خدا ابرومند بود...(البدعه فی مفهومها الاسلامی ص ۴۵)

۳.قسطلانی می گوید:بر زائر رسول خدا (ص) سزاوار است که زیاد دعا و تضرع و استغاثه  طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خدا (ص) نماید.(المواهب الدنیه ج۴ ص ۵۹۳)

۴.زرقانی در شرح آن می گوید: باید به پیامبر توسل جست زیرا توسل به آن حضرت سبب فرو ریختن کوه های گناهان است.

۵.و...................

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:14  توسط حسین.....  | 

توسل به انبیا و اولیای خدا در دعا

به نام خدا

با سلام خدمت شما کاربر گرامی

یکی از مسائلی که وهابی ها آن را شرک قلمداد می کنند توسل به انبیا و اولیای خداست یعنی در دعا و درخواست حاجت از خداوند انبیا و اولیا را واسطه قرار دهد که این ممکن است به چند روش انجام شود:

۱.توسل به ذات انان مثل این که بگوید:

خدایا توسل می جویم به تو به واسطه پیامبرت محمد (ص) این که حاجت مرا برآورده فرمایی.

۲.توسل جستن به مقام و منزلت آنان مثل این که گفته شود:

خدایا توسل می جویم به مقام و منزلت و حرمت محمد که حاجت مرا برآورده کنی.

۳.این که گفته شود:اتوجه به الیک توجه پیدا می کنم به واسطه او به سوی تو.

۴.مثل این که بگوید:اقدمه بین یدی حاجتی  یعنی مقدم می دارم او را پیش روی حاجت خودم.

۵.گفته شود:خدایا تو را قسم می دهم به محمد و ال محمد که حاجت مرا برآورده فرمایی.

و نظایر آن که برگشت همه این موارد به این است که پیامبر و یا یکی از اولیا و ائمه را بین خود و خدا واسطه قرار می دهد و خدا را می خواند به حق او که حاجت و خواسته اش را براورده نماید.

توسل و واسطه قرار دادن غیر خدا در نزد خدا با هر لفظی گفته شود از نظر ابن تیمیه و وهابی ها حرام است بلکه موجب شرک می شود و توسل را نوعی شفاعت خواهی می دانند و شفاعت خواهی را حرام و از انواع شرک می شمرند.

اینک این مسائل را بررسی می نماییم:

از محمد بن عبدالوهاب در کتاب التوحید نقل شده است که بعد از ذکر آیه شریفه اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب....(اسرا ایه ۵۷) گفته است که آیه رد بر مشرکانی است که افراد صالح را می خوانند و در آیه بیان شده که این شرک بزرگ تر است.(کشف الارتیاب ص ۲۵۱)

از صنعانی در کتاب تطهیر الاعتقاد نقل شده است که می گوید:کسی که به مخلوقی توسل جوید غیر خدا را با او شریک قرار داده است و به چیزی که حلال نیست اعتقاد آن باورمند شده است همان گونه که مشرکان در مورد بت ها اعتقاد داشتند.(کشف الارتیاب ص ۲۵۲)

همچنین توسل به مخلوق را از جمله عباداتی برشمرده که موجب کفر و شرک می شود.(کشف الارتیاب ص ۲۵۲)

ابن تیمیه نیز در رساله زیارت القبور  می گوید:

و اما گفتن  این که به جاه و مقام فلانی یا به برکت فلانی یا به حرمت فلانی نزد تو (خدا) برای من فلان کار را به جا بیاور پس این گفتار را بسیاری از مردم به جا می آورند ولی از هیچ یک از صحابه و تابعین و گذشتگان از امت اسلامی نقل نشده است...

موضوعات بعدی برای جواب به این شبهات:

۱.توسل چیست؟

۲.جواز توسل از دیدگاه روایات

۳.توسل در منابع اهل سنت خصوصا توسل در شافعی ها

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:24  توسط حسین.....  | 

سوالات از شیعیان

 

1.چرا به هنگام صلوات بر محمد صلی الله علیه واله وسلم،آل آن حضرت را نیز بر او عطف می کنید ومی گویید:اللهم صل علی محمد و ال محمد؟

پاسخ:این مطلب حتمی و مسلم است که خود پیامبر صلی الله علیه واله وسلم شیوه درود فرستادن بر خود را بر مسلمانان آموخته است.

آن گاه که آیه شریفه«ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلو علیه وسلموا تسلیما»(احزای 56)نازل شد مسلمانان پرسیدند:چگونه درود فرستیم؟

پیامبر فرمود:لا تصلوا علی الصلوه البترا- بر من صلوات ناقص نفرستید.

باز پرسیدند چگونه درود بفرستیم؟فرمود:بگویید اللهم صل علی محمد و علی آل محمد.(الصواعق المحرقه چاپ دوم در مکتبه القاهره مصر باب 11 فصل اول ص 146 و نظیر آن در کتاب الدرالمنثور ج 5 تفسیر آیه 56 سوره احزاب به نقل از محدثان و صاحبان صحاح ومسانید از قبیل عبدالرزاق و ابن ابی شیبه واحمد و بخاری و مسلم وابوداوود و ترمذی و نسانی و ابن ماجه و ابن مردویه از کعب ابن عجزه از پیامبر گرامی آمده است)

موقعیت آل پیامبر در مرتبه ای است که امام شافعی ها در شعر معروف خود می گوید:

                 یا اهل بیت رسول الله حبکم           فرض من الله فی القرآن انزله

                 کفاکم من عظیم القدر انکم           من لم یصل علیکم لا صلوه له

یعنی:ای خاندان پیامبر گرامی محبت شما فریضه ای است که خداوند آن رادر قران فرو فرستاده است.

در بزرگی و رفعت مقام شما همان بس که هرکس بر شما درود نفرستد برای او درود نخواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 6:44  توسط حسین.....  | 

محل وقوف و ایستادن در حرم رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم

از منابع اهل سنت:

1.زکریای انصاری گوید:

هنگامی که زائر داخل مسجد نبوی گردید روضه منوره را قصد کند و ان چنان چه گذشت بین قبر پیامبر و منبر ایشان می باشد ودر کنار منبر نماز تحیت مسجد بخواند و بعد از نماز خدا را به سبب این نعمت سپاس گذارد سپس پشت به قبله و رو به سر قبر شریف حضرت ایستاده و در حالی که نگاهش به پایین و قلبش از تعلقات دنیا فارغ است به اندازه چهار ذراع از قبر دور شود و بدون این که صدایش را بلند کند بر او سلام کند که حداقل آن:السلام علیک یا رسول الله است.(فتح الوهاب ج1 ص 275)

2.موسی الحجاوی گوید:

وقتی که زائر داخل مسجد نبوی شد روضه منوره را قصد کند که در بین قبر و منبر حضرت است و در کنار منبر نماز تحیت بخواند آن گاه پشت به قبله و رو به سر قبر شریف بایستد و درحال فراغت از علایق دنیا به اندازه چهار ذراع  از آن دور شود و بدون بلند کردن صدا او را سلام کند که حداقل آن گفتن :السلام علیک یا رسول الله صلی الله علیه واله وسلم است.(الاقناع ج1 ص 237)

3.در حواشی شروانی و عبادی دارد:

"آن گاه که زائر داخل مسجد نبوی گردید به طرف روضه منوره که بین قبر و منبر حضرت است برود و در کتاب منبر نماز تحیت بخواند و بعد از دورکعت نماز خدا را به سبب این نعمت سپاس گذارد سپس رو به سر قبر شریف و پشت به قبله قرار کیرد و چهار ذراع از آن دور شود و به خاطر هیبت و جلال صاحب قبر به پایین نگاه انداخته و درحال فراغت قلب از علایق دنیا بایستد و بر او سلام کند(حواشی الشروانی والعبادی ج4 ص 144)

4.بکری دمیاطی می نویسد:

سپس از باب جبرئیل داخل شود همراه با هیبت – وقار- خشیت و شکستکی از پشت حجره روضه شریفه را قصد نماید و درجای گاه نماز رسول خدا دو رکعت نماز با سوره کافرون واخلاص به عنوان نماز تحیت به جا آورد و سنت است که به نیکویی ایستاده و سلام کند سپس زیارت کند و خدا را به خاطر نعمت و عطایش سپاس گوید و قبول زیارتش را از صاحب مقام طلب کند و دعاهایی را که درباره پیامبر وارد شده بخواند...

و....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 15:0  توسط حسین.....  | 

مبحث چهارم:کیفیت زیارت مرقد رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم

 

در کتاب های علمای اهل تسنن برای زیارت مرقد مطهر رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم کیفیت – اداب و آثاری بیان نموده اند که لازمه آنها جواز بلکه استحباب زیارت آن حضرت است.

از جمله مواردی که وهابی ها به مسلمانان مخصوصا شیعه ایراد می گیرند وبه آن حساسیت نشان می دهند اداب روضه منوره و حرم رسول خدا از دخول حرم – کیفیت ایستادن – نماز خواندن در مکان خاص دست زدن و تبرک جستن به قبر و یا ستون ها – منبر و زیارت خواندن مخصوص و نظایر این هاست.

صنعانی می گوید:طواف به قبور و تبرک و مالیدن دست یا اعضای دیگر به قبور از موجبات شرک می باشد و به درستی که فعل آن مانند فعل جاهلیت برای بت هاست.(کشف الارتیاب ص 341)

وهابی ها در نامه ای که به شیخ الرکب المغربی نوشتند آورده بودند که تعظیم قبور انبیا و اولیا از موارد شرک و عبادت بت ها محسوب می شود. و وهابیان دیگر نیز به آن تصریح نموده اند.

در پاسخ این سخنان می گوییم:

اولا:تعظیم قبور انبیا و اولیا از مصادیق و موارد  بزرگداشت و تعظیم شعایر الهی است:(و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب)حج ایه 32

و هیچ دلیلی بر تحریم آن وجود ندارد مگر بعضی از موارد تعظیم مانند سجده بر قبور و نماز خواندن بر آنها و هر نوع احترامی که به قصد عبادت نه صرف احترام و محبت انجام شود.

ثانیا:همان گونه که در مباحث توسل گفته می شود هر تعظیم و خضوعی عبادت نیست و موجب شرک نمی شود یا حرام نیست بلکه نوع خاصی از تعظیم عبادت محسوب می شود وآن خضوع و تعظیم در برابر فردی است که او را خداوند می داند و برای او الوهیت قائل است وگرنه باید تعظیم و احترام در برابر پدر و مادر و بزرگان و اساتید و... همه عبادت و موجب کفر ئ شرک باشد.بنابراین احترام و تعظیم در برابر کسی که خدا او را بزرگ قرار داده مانند انبیا و اولیا و علما و صالحین عبادت نیست بلکه چون خداوند او را عظیم شمرده ما نیز او را عظیم می شمریم پس به نوعی تعظیم و بزرگداشت خداوند است مانند احترام به پدر و مادر وبرادران دینی به جهت این که خداوند به احترام انها امر نموده و فرموده :(واخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا)اسرا آیه 24

هم چنین تعظیم و احترام به کعبه به اعتبار این که خانه خداوند است و مسجدالحرام – رکن – مقام حجرالاسود صفا و مروه منی و مشعر عرفات و نظایر آن همه این ها به اعتبار انتساب و اضافه ای است که به خداوند دارند و اگر بزرگداشت و تعظیم و احترام قبور انبیا و اولیا شرک باشد باید تعظیم و احترام این اماکن و یا افراد نیز شرک باشد همان گونه که احترام و تعظیم پیامبران و اولیا و صالحان در زمان حیاتشان نه تنها شرک نیست بلکه از نظر ایات وروایات ممدوح و پسندیده است در حال ممات و پس از مرگ هم تعظیم و تکریم انها ممدوح و دارای فضیلت است زیرا حرمت انها با مرگشان از بین نرفته و ساقط نمی شود مالک در مناظره ای که با منصور دوانیقی در حرم رسول خدا داشت گفت:

ان حرمه النبی میتا کحرمه حیا(تبیین باورهای شیعی ج 3 ص 61)

یعنی:احترام پیامبر بعد از وفات همانند احترام او در حال حیات است.

 

این بحث ادامه دارد....

از نظرات سازنده شما استقبال می نماییم- ممنون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:14  توسط حسین.....  | 

آرا واقوال علمای اهل تسنن درباره زیارت پیامبر صلی الله علیه واله وسلم

ادامه بحث زیارت....

مبحث سوم:آرا واقوال علمای اهل تسنن درباره زیارت پیامبر صلی الله علیه واله وسلم

با تتبع و تحقیق در کتاب های اهل سنت به وضوح می توان دریافت که جواز زیارت مرقد پیامبر صل الله علیه واله وسلم مورد تصریح علمای اهل سنت قرار گرفته و شبهه ای در آن نیست.

 

به آرای عده ای از ایشان اشاره  می کنیم:

1.یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام تقی الدین ابوالحسن عبدالکافی السبکی در کتاب شفا السقام فی زیاره خیر الانام احادیث زیادی از رسول خدا صل الله علیه واله وسلم نقل کرده و درباره سند آن احادیث بحث نموده است و اسناد بسیاری از آنها را صحیح و معتبر دانسته است در ذیل یکی از این روایات ضمن بررسی سند آن روایت می گوید:

« با این مطلبی که گفتیم بلکه به کمتر از این هم افترای کسی که می گوید همه احادیثی که در مورد زیارت وارد شده مجعول و جعلی است روشن می شود.»

سپس می گوید:« منزه است خداوند تبارک آیا از خدا و رسولش در این گفتار حیا نمی کنند چیزی را می گویدند که نه عالم و نه جاهل و نه هیچ اهل حدیثی و نه غیر اینان کسی آن را نگفته است چگونه مسلمانی اجازه می دهد که به تمام احادیث که حدیث زیارت تربت پیامبر نیز یکی از آنهاست بگوید همه این ها جعل و ساختگی است.»

2.در الفقه علی المذاهب الاربعه ؛ کتابی که موارد اتفاق علمای مذاهب اربعه را نقل کرده و این کتاب فقهی است . می گوید:« زیاره قبر النبی افضل المندویات و ورد فیها احادیث» (الفقه علی المذاهب الاربعه ج1 ص 590)

یعنی : زیارت قبر پیامبر با فضیلت ترین مستحبات است و در این زمینه روایاتی وارد شده است.

3.محمد غزالی که علمای عامه او را امام غزالی می گویند وی نیز در کتاب خود به نام احیاء العلوم ، مسافرت را چند قسم کرده و بعد می گوید: یک قسم از مسافرت ،مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام می دهد مثل جهاد ،حج ، زیارت قبور پیامبران ، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن عبادت است.

بعد می گوید:زیارت قبور پیامبران، صحابه،تابعین و اولیا با روایاتی که می گوید لا تشد الرحال الا ثلاثه مساجد هیچ منافاتی ندارد چون این روایت  می گوید سفر برای مساجد جایز نیست  مگر این سه مسجد و زیارت با این مساله تفاوت دارد وبا هم منافاتی ندارند.(رد النختار علی الدر المختار ج2 ص 689)

4.علامه امینی رحمه الله علیه بیش از چهل نفر از اعلام مذاهب اربعه را نام می برد و کلمات آنها را در استحباب زیارت و سفر برای آن را نقل می کند.(الغدیر ج5 ص 109)

5.سمهودی متوفی 911 ه.ق روایات زیادی در استحباب زیارت پیغمبر صل الله علیه واله وسلم نقل کرده است و بعد می گوید:

« فصل دوم در بقیه دلیل های زیارت است اگر چه متضمن لفظ زیارت نیستند و هم چنین بیان تاکید مشروعیت زیارت و نزدیک بودن به درجه وجوب تا ان جا که بعضی لفظ وجوب را بر آن اطلاق نموده اند و از آن به وجوب زیارت رسول الله تعبیر کرده اند. به سوی قبر پیامبر جهت زیارت آن حضرت و صحیح بودن نذر زیارت آن حضرت و اجیر گرفتن برای رساندن سلام به ان حضرت.(وفاالوفا ج4 ص 1349)

 

این بحث ادامه دارد....

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 7:55  توسط حسین.....  | 

ادامه بحث عمل اصحاب و تابعین در مورد زیارت

ادامه بحث قبلی...

 

5. در فتح شام بعد از ان که عمر با اهل  بیت المقدس  مصالحه کرد کعب الاحبار نزد او امد و اسلام اورد و عمر به اسلام او خرسند گردید و به او گفت:ایا می خواهی با من سیر کنی تا مدینه و زیارت کنی قبر پیامبر صل الله علیه واله وسلم را و به زیارت او بهره مند شوی؟

او گفت:آری ای امیر مومنین من انجام می دهم آن را و هنگامی که عمر وارد مدینه شد اول کسی بود که به مسجد آمد و بر رسول خدا صل الله علیه واله وسلم سلام کرد.(وفا الوفاءج4 ص 1357)

6.علامه امینی می گوید:

به نحو مستفاض روایتی که به طور شایع نقل شده باشد از عمربن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی رسول خدا قاصد می فرستاد تا بر پیامبر سلام کند و برگردد در عبارت دیگری است که او همواره قاصدی از شام به مدینه به محضر رسول خدا روانه می کرد این مطلب رابیهقی در کتاب شعب الایمان و ابوبکر احمد بنعمرونیلی در مناسکش و قاضی عیاض در کتاب شفا السقام و دیگران نیز ذکر کرده اند.(الغدیر ج5 ص 127 ونیز وفاالوفا ج4 ص 1357)

از تعبیر نقل شده معلوم می شود که این عمل مکرر انجام شده زیرا می گوید وکان عمربن عبدالعزیز یبعث. این تعبیر کان دلالت بر استمرار و تکرار دارد نه این که یک بار انجام شده باشد.

بنابراین شبهه ابن تیمیه مبنی بر بدعت بودن زیارت مرقد رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم و این که تعظیم غیر خداوند منجر به شرک شده و حرام است شبهه ای بی پایه واساس است چرا که هرگز نمی تواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.

 

بحث آینده:

مبحث سوم:آرا واقوال علمای اهل تسنن درباره زیارت پیامبر صلی الله علیه واله وسلم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 19:11  توسط حسین.....  | 

عمل اصحاب و تابعین در مورد زیارت

....ادامه از قبل

مبحث دوم:عمل اصحاب و تابعین در مورد زیارت

 

در کتاب های علمای اهل سنت روایات بسیاری مبنی بر سیره و عمل همیشگی اصحاب و تابعین بر زیارت قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم وجود دارد:

 

1.مالک ابن انس از عبدالله بن دینار نقل می کند که ابن عمر نزد قبر پیغمبر می ایستاد و بر آن حضرت صلوات می فرستاد و برای ابوبکر و عمر دعا می کرد.(الموطا ج1 ص 166)

2.بیهقی نیز با سندی از عبدالله بن دینار نقل کرده است که گفت:«دیدم عبدالله ابن عمر را که بر قبر پیغمبر صلی الله علیه واله وسلم ایستاده و بر پیغمبر سلام کرده و دعا می کند بعد برای ابی بکر و عمر دعا کرد.»(سنن بیهقی ج 5 ص 245 کتاب الحج باب زیاره قبر النبی صلی الله علیه واله و سلم)

3.در وفاء الوفا از ابن عون نقل می کند که مردی از نافع پرسید:آیا ابن عمر بر قبر پیغمبر صلی الله علیه واله و سلم سلام می نمود؟ در جواب گفت:

آری به تحقیق دیدم او را صد مرتبه یا بیشتر که می امد نزد قبر می ایستاد و می گفت:السلام علی النبی صلی الله علیه واله و سلم  السلام علی ابی بکر السلام علی ابی.(وفا الوفاءج4 ص 1358)

قریب به این مضمون را محی الدین نووی نیز اورده است.(المجموع ج8 ص 272)

4.باز می نویسد:از کسانی که برای زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه واله وسلم از شام به مدینه مسافرت نمود بلال بن ریاح موذن رسول خدا بود همان گونه که ان را ابن عساکر با سندی خوب از ابوالدرداء روایت نموده است.

بعد چگونگی ماندن بلال در شام را ذکر می کند و سپس می گوید بلال در خواب  رسول خدا را دید که به او فرمود:این چه جفایی است که می کنی؟آیا وقا ان نرسیده که قبر مرا زیارت کنی؟

بلال از خواب برخاست در حالی که غمگین بود و برخود می ترسید سوار بر مرکب خود شد و روانه مدینه گردید و نزد قبر رسول خدا امد گریه می کرد و صورت خود را به قبر می مالید که ناگاه حسن وحسین امدند و بلال آنها را در برگرفت و بوسید به او گفتند علاقه داریم اذان تو را بشنویم بعد جریان اذات گفتن بلال را نقل می کند.(وفاالوفاء ج4 ص 1356 قریب به این ورایت را شوکانی در نیل الاوطار ج5 ص180 و بکری دمیاطی در اعانه الطالبین ج1 ص 221 نقل کرده اند.)

 

منابع:

 

۱.الموطا ج1 ص 166

۲.سنن بیهقی ج 5 ص 245 کتاب الحج باب زیاره قبر النبی صلی الله علیه واله و سلم

۳.وفا الوفاءج4 ص 1358

۴.المجموع ج8 ص 272

۵.وفاالوفاء ج4 ص 1356 قریب به این ورایت را شوکانی در نیل الاوطار ج5 ص180 و بکری دمیاطی در اعانه الطالبین ج1 ص 221 نقل کرده اند.

۶.تبیین باورهای شیعی ج ۱ ص ۷۶-۷۸

 

این بحث ادامه دارد....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 16:20  توسط حسین.....  | 

ابن تیمیه و شبهه در زیارت مرقد رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم:

ادامه مبحث زیارت....

یکی از افکار ابن تیمیه این است که زیارت قبر پیغمبر را جایز نمی داند و آن را حتی برای اهل مدینه مورد تشکیک و شبهه قرار داده است. وی کتابی دارد به نام مجموعه الرسائل الکبری این کتاب مجموعه چندین رساله است در ان کتاب می گوید: هر حدیثی که درباره قبر پیغمبر وارد شده ضعیف بلکه جعلی است و اهل صحاح ،سنن و مسانید مثل مسند احمد و غیر او هیچ یک را ذکر نکرده اند لکن حدیثی که ابوداوود از پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم در سنن نقل می کند که حضرت فرمود:هیچ مردی نیست که بر من سلام کند مگر این که خداوند روح مرا به بدنم بر می گرداند تا پاسخ سلام او را بدهم و هر کس نزد قبر پیغمبر به حضرت سلام بکند حضرت پاسخ سلام او را خواهد داد کسی که از راه دور نیز سلام بدهد پیغمبر پاسخ سلام او را می دهد چنان چه در سنن نسائی آمده است پیغمبر اکرم فرمودند:خداوند بر قبر من ملائکه را موکل نموده که سلام امت مرا به می رساند.

باز در سنن نسائی امده است:روز و شب جمعه بر من بسیار صلوات بفرستید به درستی که صلوات شما بر من عرضه می شود.

از صدر کلام ابن تیمیه پیداست اصلا زیارت کردن پیامبر نیز دلیل قوی ندارد بلکه روایات آن مجعول  و ضعیف  است.فقط در ذیل کلامش دو روایت را نقل می کند که هر کس از نزدیک یا جای دور به پیامبر سلام کند پیامبر پاسخ او را خواهد داد.

این که می گوید:نباید برای زیارت تربت نبی و ائمه علیهم السلام بار سفر بست بین همه وهابی ها از جمله ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب اجماع است.

ابن تیمیه می گوید:حتی کسانی که در خود مدینه زندگی می کنند برای انان نیز رفتن برای زیارت قبر نبی جایز نیست اما محمدبن عبدالوهاب در این قسمت با ابن تیمیه اتفاق نظر ندارد وی می گوید برای مردم مدینه رفتن به زیارت قبر نبی مستحب و سنت است ولی ابن تیمیه در این هم تشکیک و شبهه کرده است.

درباره این مساله بحث می کنیم تا معلوم شود ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب چه می گویند ونظر علمای اهل تسنن چیست؟ وهم چنین در خصوص زیارت قبور مومنین وزیارت بانوان و به مناسبتی درباره جشن ،سوگواری  وتبرک جستن بحث خواهیم کرد.

حال جواز زیارت رسول خدا (ص ) را در پنج مبحث به اثبات خواهیم رساند و از این رهگذر موضع اهل تسنن در مقابل ابن تیمیه که زیارت مرقد آن حضرت را غیر مجاز و شرک می داند روشن خواهد شد.

 

مبحث اول:

اجماع و اتفاق علمای اهل تسنن بر جواز زیارت رسول خدا (ص):

 

بسیاری از علمای اهل تسنن بر جواز و استحباب زیارت رسول خدا (ص)اجماع و اتفاق دارند:

1.سمهودی از تقی الدین سبکی نقل می کند که گفته است :مساله اجماعی است هم از نظر اقوال که همه گفته اند و هم از نظر فعل و عمل اجماعی است و به طور تفصیل کلام ائمه اهل سنت را در این مورد بیان نموده و گفته است که زیارت رسول خدا قربه الی الله است یعنی موجب قرب به خدا می شود هم به دلیل کتاب هم سنت هم اجماع و قیاس.

اما کتاب به این ایه استدلال نموده است:"...و لوانهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما"(نساء آیه64)چون ایه دلالت دارد بر ترغیب به امدن نزد رسول خدا و استغفار نزد آن حضرت و استغفار رسول خدا برای انان و این مقامی است که با رحلت پیامبر قطع نمی شود و بعد از رحلت هم رسول خدا برای مومنین و امت استغفار دارد چون پیغمبر زنده است و پس از رحلت و هنگامی که اعمال بر ان حضرت عرضه می شود برای امت استغفار می کند ...

علما از این ایه برای هر دو حالت استفاده عموم کرده اند یعنی حالت قبل و بعد از موت را و برای کسی که نزد قبر می اید تلاوت این ایه را مستحب دانسته اند سپس داستان اعرابی را که نزد قبر امد و اشعاری خواند و به این آیه تمسک نمود نقل می کند که حکایت ان به زودی بیان خواهد شد همین داستان را از طریق نیز از حضرت علی علیه السلام نقل می کند.

اما سنت و روایات:در احادیثی که در خصوص زیارت قبر پیغمبر وارد شده و در روایات صحیح به زیارت قبور و قبر پیغمبر سید وبزرگ انها امر شده است و اینها نیز در این عمومات داخل می شود....

 

ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:53  توسط حسین.....  | 

ادامه مبحث زیارت

...ادامه پست قبلی:

3.محقق حلی رحمه الله علیه گفته است:اگر مردم زیارت رسول خدا را ترک کنند له انجام این عمل اجبار می شوند زیرا ترک زیارت رسول خدا جفا و ستم است و جفا به رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم حرام می باشد.(محقق حلی ،شرایع الاسلام ج 1 ص 252)

4.آیت الله گلپایگانی رحمه الله علیه در باب فضیلت زیارت رسول اکرم صلی الله علیه واله و سلم می گوید:حاج محترم !بی تردید شما می دانید که کامل شدن اعمال حج و زیارت خانه خدا با زیارت کردن قبر پیامبر بزرگوار در شهر مدینه منوره و تبرک جستن به بوسه آن آستانه های پاک و تشرف به آن مشاهد شریفه است که زیارت پیامبر خدا مستحب عینی است به خصوص این عمل بر حاج مستحب است وترک زیارت آن حضرت جفا و ستم به آن بزرگوارمی باشد.(آیت الله العظمی گلپایگانی،مناسک الحج ص 186)

* زیارت پیامبر اکرم در میان علمای شیعه اهمیت ویژه ای دارد تا جایی که بعضی از علمای معاصر گفته اند:زیارت آن حضرت از ضروریات دین است.

 موضوعاتی از قبیل :تاسیس بنا بر قبور ائمه و استحباب خواندن دعا و نماز در کنار قبور آن بزرگواران نزد علمای شیعه جایز و گاهی از باب تعظیم شعایر الهی مطلوب و مستحب است به همین جهت از آوردن اقوال فقهای شیعه در این گونه مسائل و از ذکر استدلال صرف نظر نموده و تنها به پاسخ برخی از شبهات وهابیت کفایت می کنیم.

موضوع بعدی مورد بحث:

-         ابن تیمیه و شبهه زیارت مرقد رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:31  توسط حسین.....  | 

زیارت

 

وهابیان برخی از امور را که از سوی شیعیان و فرقه های دیگر مسلمانان انجام می گیرد مثل زیارت و توسل و اعتقاد به شفاعت ،شرک ،و بدعت می شمرند و هر نوع توجه به غیر خدا را انحراف و ضلالت می دانند.

حال با ادله فراوان اثبات خواهیم کرد که زیارت نیز سنتی دینی و نبوی است و هیچ گونه تضادی با توحید ندارد وبزرگان فرقه های تسنن وتشیع بر مشروعیت آن اتفاق نظر دارند و در کتاب های خود اداب مربوط به آن را بیان کرده اند.

 

-علمای شیعه و زیارت مرقد رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم:

 

استحباب زیارت قبر شریف رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم و قبور پاک ائمه هدی علیهم السلام و سایر مومنان نزد علمای شیعه پذیرفته شده ومسلم است در این خصوص کسی مخالف نیست و این مطلب به قدری روشن است که نیازی به استدلال و ذکر اقوال علما ندارد اما در عین حال جهت مزید اطلاع و اگاهی بیشتر به ذکر اقوال برخی از علمای شیعه بسنده می کنیم:

1.شیخ طوسی رحمه الله علیه فرموده است:وقتی مردم حج و زیارت خدا را ترک کنند بر امام لازم است که انان را برای انجام این عمل وادار نماید وهم چنین اگر مردم زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم  را ترک کنند امام باید انان را به زیارت آن حضرت ترغیب کند.(شیخ طوسی ،المبسوط ج 1 ص 515-516)

2.فقیه بزرگوار ابن حمزه طوسی رحمه الله علیه می گوید:اگر کسی اراده حج و زیارت خانه خدا کند و از راه عراق سفر نماید بهتر است اول به زیارت پیامبر خدا مشرف شود و اگر زیارت پیامبر را به تاخیر اندازد و اعمال حج را جلوتر انجام دهد باید دوباره به مدینه باز گردد و آن حضرت را زیارت کند.(ابن حمزه طوسی ،الوسیله ص 196)

 

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 20:51  توسط حسین.....  | 

مساله شفاعت در برزخ

مؤمنين‌ گنهكار در برزخ‌ گوشمالي‌ مي‌شوند

خلاصه‌ انسان‌ بايد كاري‌ كند كه‌ در برزخ‌ گرفتار نباشد ؛ و خداي‌ ناكرده‌ بواسطة‌ جحود و انكار اگر ايمان‌ از او سلب‌ گردد به‌ وادي‌ بَرهوت‌ گرفتار ميگردد ؛ بلكه‌ مؤمن‌ بايد بواسطة‌ اعمال‌ صالحه‌، پيوسته‌ طريق‌ قرب‌ را بپويد تا روحش‌ پس‌ از مرگ‌ در وادي‌ السّلام‌ آرام‌ و ايمن‌ باشد، و در روز قيامت‌ با شفاعت‌ محمّد و اهل‌ بيتش‌ عليهم‌ السّلام‌ به‌ بهشت‌ برين‌ رفته‌ و در آنجا مخلّد بماند.

 چون‌ شفاعت‌ در برزخ‌ نيست‌ ؛ و اگر مؤمن‌ نيز كردارش‌ ناپسند باشد در برزخ‌ گوشمالي‌ خواهد شد.

 

 در «كافي‌» با سند متّصل‌ خود از عَمرو بن‌ يزيد روايت‌ ميكند كه‌ ميگويد:

 

 قُلْتُ لاِبِي‌ عَبْدِاللَهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: إنِّي‌ سَمِعْتُكَ وَ أَنْتَ تَقُولُ: كُلُّ شِيعَتِنَا فِي‌ الْجَنَّةِ عَلَي‌ مَا كَانَ فِيهِمْ.

 

 قَالَ: صَدَّقْتُكَ، كُلُّهُمْ وَاللَهِ فِي‌ الْجَنَّةِ.

 

 قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إنَّ الذُّنُوبَ كَثِيرَةٌ كِبَارٌ.

 

 فَقَالَ: أَمَّا فِي‌ الْقِيَامَةِ فَكُلُّكُمْ فِي‌ الْجَنَّةِ بِشَفَاعَةِ النَّبِيِّ الْمُطَاعِ أَوْ وَصِيِّ النَّبِيِّ، وَلَكِنِّي‌ وَاللَهِ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ فِي‌ الْبَرْزَخِ.

 

 قُلْتُ: وَ مَا الْبَرْزَخُ؟

 

 قَالَ: الْقَبْرُ مُنْذُ حِينَ مَوْتِهِ إلَي‌ يَوْمِ الْقِيَمَةِ(فروع‌ كافي‌» طبع‌ سنگي‌، ج‌ 1، ص‌ 66)

 

«عَمرو بن‌ يزيد ميگويد: به‌ حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌السّلام‌ عرض‌ كردم‌: من‌ شنيدم‌ كه‌ شما مي‌گفتيد: تمام‌ شيعيان‌ ما با هر كرداري‌ كه‌ دارند در بهشت‌ هستند.

 

 حضرت‌ فرمود: اين‌ قول‌ تو را تصديق‌ ميكنم‌، سوگند به‌ خداكه‌ همه‌ در بهشتند.

 

 عرض‌ كردم‌: فدايت‌ شوم‌! گناهان‌، بسيار و بزرگ‌ است‌.

 

 حضرت‌ فرمود: امّا در قيامت‌ پس‌ همة‌ شما در بهشتيد بواسطة‌ شفاعت‌ پيامبرِ مُطاع‌ يا به‌ شفاعت‌ وصيّ آن‌ پيامبر ؛ وليكن‌ من‌ از برزخ‌ شما نگرانم‌ و در هراس‌ مي‌باشم‌.

 

 عرض‌ كردم‌: برزخ‌ چيست‌؟

 

 فرمود: برزخ‌ عبارت‌ است‌ از عالم‌ قبر از وقتي‌ كه‌ انسان‌ مي‌ميرد تا زماني‌ كه‌ قيامت‌ بر پا ميشود.»

 

 يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن‌ سُو´ءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ و  أَمَدَا بَعِيدًا.           ( صدر آية‌ 30، از سورة‌ 3: ءَال‌ عمران‌)

 

  «روزي‌ ميرسد كه‌ هر نفس‌ آنچه‌ را كه‌ از اعمال‌ خير انجام‌ داده‌ حاضر خواهد يافت‌، و آنچه‌ را كه‌ از اعمال‌ زشت‌ انجام‌ داده‌ دوست‌ دارد كه‌ بين‌ آنها و بين‌ او فاصلة‌ دوري‌ باشد.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:43  توسط حسین.....  | 

شبهات پاسخ داده شده...

موضوعات برخی از شبهات وهابیت که در این پست به آنها پاسخ داده شده است :

  • شفاعت
  • توسل
  • تبرّک
  • زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء
  • گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا
  • بزرگداشت مواعید و اقامه جشن
  • سوگند به غیر خدا

 

 

- مقدمه


تحقیق حاضر بحثى بسیار فشرده در خصوص شبهاتى است که فرقه وهابیت طرح کرده و در ضمن آن به سایر فرقه مسلمین، خصوصاً شیعیان حمله مى کند. لذا در ابتدا لازم است مطالب کوتاهى در خصوص تاریخچه پیدایش فرقه وهابیت و وابستگى فکرى آنان توضیح داده شود.
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمینى شریفینى موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى و اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره یابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثینى قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:


1-
عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتاده به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2-
اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3-
متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است. در ادامه بعضى از این موارد که ابتداءً توسط امثال ابن تیمیّه و سپس توسط وهابیون تحت شبهات طرح گردیده عنوان شده و سپس با تکیه بر منابع اسلامى و آیات و روایات و سیره پاسخ داده مى شود.

شفاعت:
طلب شفاعت از غیر خداوند به این نحو که گفته شود اى اولیاء خدا در روز قیامت شفیع من در نزد خدا باشید تا از عذاب الهى در امان باشم، صحیح نیست و فقط باید طلب شفاعت از خود خداوند صورت گیرد و خصوصاً اگر طلب شفاعت از روح مرده اى که به برزخ منتقل شده، صورت پذیرد این عین شرک محسوب خواهد گردید.
پاسخ:
اولا- طلب شفاعت همان "طلب دعا" مى باشد یعنى ما از افراد موجه یا ارواح مقدّسه و یا ملائکه الهى مى خواهیم که براى ما طلب آمرزش و دعا بنماید، و طلب دعا و آمرزش از پیامبر یا صالحان امرى پسندیده است که وهابیون نیز در هنگام زنده بودن فرد آن را جائز مى شمرند.
*
نیشابورى در تفسیر خویش در ذیل آیه شریفه "و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها..." مى گوید: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن شخصى مسلمان مى باشد.
*
فخررازى در تفسیر آیه شریفه "و یستغفرون للذین آمنوا ربّنا وسعت کل شى رحمةً" مى گوید: این آیه نشان مى دهد که ملائکه انسانهاى گناهکار را شفاعت مى کنند. (تفسیر مفاتیح الجنان) پس اگر ما از فرشتگان چنین تقاضایى بکنیم مرتکب خلافى نگردیده ایم.
*
همچنین خداوند به پیامبر مى فرماید: "واستغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات".
*
نجارى در صحیح بابى دارد بنام "اذ استشفعوا الى الامام یستسقى لهم لم یردّهم".
ثانیاً- اینکه وهابیون عنوان مى کنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جایز نیست و لذا نمى توان از پیامبر یا ائمه یا سایرین پس از مرگ طلب دعا نمود، نیز نادرست است چرا که براساس آیات و روایات پیامبر و ائمه و شهدا و نظایر آنان با مرگ نمى میرند و بلکه زنده مى باشند.
* "
و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل اللّه اموات بل هم احیاء عند ربهم یرزقون".
*
على (ع) پس از تفسیل پیامبر (ص) خطاب به ایشان فرمود:
"
بابى انت و امّى اذکرنا عند ربک واجعلنا من بالک"، (نهج البلاغه- خطبه 235)
*
ابوبکر نیز پس از وفات پیامبر، خطاب به جسد مطهر ایشان گفت:
"
بابى انت و امّى طبت حیّاً و میّتاً واذکرنا عند ربکً" (السیرة الجبیه- 3/392)
ثالثاً- آنچه شرک محسوب مى شود و توجیه عبادى و توحید افعالى را مخدوش مى سازد آن است که ما وقتى طلب شفاعت از غیر خدا مى کنیم او را قادر بالاستقلال بدانیم و به جاى خداوند او را قرار دهیم و حال آنکه چنین نیست و ما تنها آنان را به واسطه آبرویى که در نظر خداوند دارند واسطه بین خود و معبود قرار مى دهیم.
* "
والذین لایدعون مع اله الهاً آخر..." (سوره شریفه فرقان- آیه 68)
آیه اشاره دارد که اگر با خدا و هم عرض او دیگرى را بخوانید مشرک گشته اید.
* "
و یعبدون من دون اله ما لایفرّهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عنداله" (سوره شریفه یونس- آیه 18)
باز ملاحظه مى گردد که بحث "عبادت غیر خدا" مطرح مى باشد و ملاک شرک عبادت غیر او مى باشد.
* "
و اذ تخلق من الطینى کهیة الطیر باذنى نتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى..." (سوره شریفه مائده- آیه 110)
در این آیه شریفه نیز دیده مى شود که اگر حضرت عیسى (ع) و یا سایر اولیاء الهى قدرتى دارند همه "باذن اللّه" مى باشد و هیچ کس از خود مستقلا قدرتى ندارد، لذا اگر ما با این دیدگاه از اولیاء الهى طلب دعا و شفاعت نمائیم مشکلى ایجاد نخواهد گردید.

توسل:
در زمینه توسل به ارواح طیّبه و طلب دعا از آنان به درگاه الهى نیز مشابه مسئله شفاعت وهابیون معتقد به شرک و بدعت مى باشند.
پاسخ:
اولا- پاسخى که در جواب شبه قبلى بیان شد در اینجا صادِ است که به چند مصداِ دیگر اشاره مى شود:
* "
و لو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک ناستغفرواللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توان رحیماً"،
(
سوره شریفه نساء- آیه 64)
*
مرویست عثمان بن ضیف از پیامبر (ص) که به مرد نابینا که طلب دعا از ایشان نموده بود فرمود:
وضو گرفته دو رکعت نماز بخوان و سپس بگو: "اللهم انى اسالک واتوجه الیک بنبیک نبى الرحمة. یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى للتغنى. اللهم ثفعه لى".
این حدیث که در سنتى ابن ماجه، صحیح ترندى، مسنداحمد، مستدرک حاکم و مسانید دیگر ذکر گردیده است، نشان مى دهد که وقتى ما از پیامبر سؤالى مى کنیم به خاطر نزدیک تر بودن او به خداوند است و همچنین دیده مى شود که مستقیماً مى توان خطاب به پیامبر نیز از او طلب دعا نمود.
ثانیاً- مشروعیت توسل نه تنها در نزد علماى شیعه، بلکه در نظر علماى اهل سنت نیز معتبر مى باشد.
*
قاضى عیاض روایت کرده که ابوجعفرمنصور در مسجد پیامبر (ص) با مالک بن انس روبرو شد و از او پرسید آیا رو به قبله نموده و دعا کنیم یا رو به سوى پیامبر گردانم مالک جواب داد: چرا رخسار خود را از پیامبر برمى گردانى در حالى که او وسیله تو و پدرت آدم تا روز قیامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفیع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت کند. (الغدیر 5/135)
*
این اشعار منسوب است به محمّدبن ادریس شافعى:
آل النبى ذریعتى***و هم الیه وسیلتى
ارجوا بهم اعطى غداً***بیهدى الیمنى صحیفتى
(
کشف الارتیاب 318)
*
عمر به عباس عموى پیامبر متوسل مى شد تا او را استسقاء نماید. (الغدیر 5/144)
ثالثاً- سیره عملى علماى اهل سنّت نیز مطلب فوِ را تأکید مى کند:
*
خطیب بغدادى در تاریخ خود مى گوید: در سمت غرب بالاى شهر، مقابر قریش است که در آن موسى بن جعفر (ع) و جمعى دیگر مدفون مى باشند. پس با واسطه از ابوعلى خلال شیخ حنابله نقل مى کند:
"
ما همّنى امر فقصدت قبر موسى بن جعفر فتوسلت به الّا نهل اله تعالى لى ما احب" (تاریخ بغداد 1/120)
ملاحظه مى شود که شیخ حنابله از قبر امام هفتم شیعیان تقاضا کرده و به ایشان متوسل مى شده است.‏
‏* همچنین خطیب در تاریخ خود از شافعى نقل مى کند: "من به مزار ابوضیفه تبرّک جسته و همه روزه آن را زیارت مى کنم و چون مرا حاجتى رسد دو رکعت نماز گزارده و در کنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مى خواهم که هنوز دور نشده روا مى شود. (تاریخ بغداد 1/123)

تبرّک:
وهابیون مى گویند: تبرّک جستنى به آثار و یا وسائل پیامبر و یا اولیاء الهى حرام و بدعت مى باشد و لذا مجاز نمى باشد، اگرچه در مورد پیامبر حالت حیات ایشان را استثنا نموده اند، زیرا که ادله بسیارى وجود دارد که در هنگام حیات ایشان به زیادى آب وضو، تار سو، آب دهان و موارد دیگر تبرّک جسته و به عنوان شفا آنها را استفاده مى کرده اند.
پاسخ:
اولا- تلقى وهابیت از "بدعت" تلقى غلطى است چرا که از نظر آنان هر آنچه که در گذشته سابقه نداشته است قابل ارتکاب در حال نمى باشد و لذا طبق همین اعتقاد بوده که مظاهر تمدن جدید نظیر تلگراف و غیره از طرف سران مذهبى این فرقه بدعت محسوب مى گردید. امّا معنى صحیح بدعت "ادخال ما لیس من الدین فى الدین" مى باشد، یعنى چیزى را که دین در مورد آن اظهارنظر کرده و مردود شمرده آن را بدین اضافه بنماییم امّا در مورد امور مباح که دین در آن مورد نظر خاصى ندارد چنانچه مورد ارتکاب قرار گیرد از مصادیق بدعت نمى تواند شمرده شود.
ثانیاً- در مورد تبرّک دلائل بسیارى وجود دارد که این کار از امور مستحب مى باشد و قطعاً جایز است به شرط اینکه نیت در تبرّک، استمداد از روح بزرگ اولیاء الهى باشد نه اینکه بالاستقلال براى آنها قدرتى قائل شویم و به شرط اینکه با تبرّک به اشیاء مختلف خود آن اشیاء چنانچه بت پرستان مى کنند مدّنظر نباشد.
حال به مواردى که حاکى از جواز تبرّک از نظر شرعى و اسلامى مى باشد اشاره مى کنیم:
* "
اذهبوا بقمیصى هذا فالقوه على وجه ابى یأت بصیراً" (سوره شریفه یوسف- آیه 91)
مى بینید که پیراهن یوسف (ع) مى تواند چشم یعقوب (ع) را شفا بخشد و تبرّک به آن مجاز مى باشد.
*
عبداللّه بن احمدبن حنبل مى گوید: از پدرم درباره مردى که منبر پیامبر خدا را لمس نموده و بوسیده و به آن تبرّک مى جوید و همین کار را با قبر ایشان هم مى کند پرسیدم، وى گفت: اشکالى ندارد. (وناءالوفاء 2/433)
*
ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقارى روایت مى کند که دیدم عبداللّه بن عمر دست خود را بر منبر پیامبر مى کشد و سپس بر روى خود مى مالد. (طبقات ابن سعد 2/13)
*
از داوودبن ابى صالح روایت شده که روزى مروان بن حکم مردى را یافت که جبینى خود را بر قبر پیامبر (ص) نهاده بود. مروان گریبان او را گرفته و پرسید: مى دانى چه مى کنى آن مرد که ابوایوب انصارى بود روى خود را برگردانده پاسخ داد: آرى، ولى من کنار سنگ نیامده بلکه نزد پیامبر خدا آمده ام و شنیدم که آن حضرت مى گفت: بر دین من مگریید آنگاه که شایستگان آن را رهبرى نمایند، بلکه آنگاه بگریید که نااهلان آن را رهبرى مى کنند. (الغدیر 5/149)
ثالثاً- اینکه استدلال گردیده که در حیات پیامبر تبرّک جایز، امّا در ممات ایشان جایز نیست. چه وجهى مى تواند داشته باشد، مگر اینکه العیاذباللّه پس از مرگ پیامبر ما ایشان را فوت شده تلقى کنیم، حال آنکه چنین نیست و حتى پس از موت ایشان نیز بنابر آیات قرآن ایشان زنده مى باشند و مانند زمان حیات منشأ برکات خواهند بود.
رابعاً- خود وهابیون عامل به گفته هاى خویش نیستند از جمله اینکه به نقل از حضرت آیت اللّه جعفرالهادى در مجلس نهارى که ماى بن باز (از رهبران مذهبى وهابیت) نیز حضور داشت، پس از صرف ناهار حاضرین به تبرّک غذاى باقى مانده ماى بن باز پرداختند و مورد نهى و نکوهشى نیز قرار نگرفتند.

زیارت قبر پیامبر (ص) و سایر قبور اولیاء:
ابن تیّمه و وهابیون معتقدند سفر به قصد حتى زیارت مرقد پیامبر (ص) و کلّاً هر زیارتى حرام است و مجاز نمى باشد و احتمالا آن را نوعى تقرب به غیر خدا و از مقوله شرک به حساب مى آورند و ضمناً ابن تیّمه ادعا نموده است کلیه روایات وارده در این موضوع نیز بوده و در صماح و سنن و مسانید ذکر نگردیده است.
پاسخ:
اولا- ظاهراً در ابتداى اسلام پیامبر از زیارت قبور نهى مى کرده، امّا بعداً آن را مجاز شمرده و به آن ترغیب نموده است. البته احتمالا دلیل نهى اولیه آن بوده که قبور آن زمان مربوط به مشرکین و بت پرستان بوده است. از جمله ایشان فرموده اند:
* "
زور القبور فانّها تذکرکم الاخره" (سنن ابن ماجه- 1/113)
* "...
فزدروها فانّها تزهد فى الدنیا..." (سنن ابن ماجه- 1/114)
* "...
فانّه یرِّ القلب و یدمع القینى..." (سنن نسایى- 4/89)
که تمامى اینها حاکى از آن است که زیارت قبور موجب کاهش دلبستگى به دنیا و عبرت آموزى و توجه به آخرت مى شود.
*
محمّدابوزهره از معتقدانهاى معاصر مصر در کتابى راجع به ابن تیمیّه در این مورد او را مورد استناد قرار مى دهد و مى گوید: ما مخالف ابن تیمیّه هستیم که تبرّک به زیارت قبر پیامبر را منع کرده، زیرا منظور ما از تبرّک عبادت و تقرّب به خدا به واسطه مکان مشخص نیست بلکه مقصود یادآورى و کسب عبرت و بصیرت است و کدامین مسلمان است که زندگى پیامبر و سیره هدایت و جنگ ما و جهاد آن بزرگوار را دانسته و سپس به مدینه رفته و احساس نکند که در همین مکان پیامبر آمد و کرده و مردم را به راه حق مى خواند و یا اینکه عبرت نگرفته و روحانیت اسلام و عظمت پیامبر را در نیابد. مگر آنکه چنین انسانى از یاد خدا اعراض نموده و کوردل شده باشد. (المللوالنحل 4/58)
* "
لایشد الرحال الّا الى ثلاثة مساجد، المسجدالحرام و المسجدالاقصى و مسجدى هذا"
(
صحیح مسلم کتاب الحج 2/1014)
ثانیاً- علامه امینى این احادیث خصوصى را جمع آورى نموده که به بعضى آنها اشاره مى گردد:
* "
من زار قبرى وجبت له شفاعتى" (بروایت عبداللّه بن عمر)
این حدیث را 41 تن از حفاظ حدیث اهل سنت از جمله ابن خزیم، دارقطنى، سیوطى و ابن عساکر نقل نموده اند.
* "
من جاءنى زائراً لاتحمله الّا زیارتى کان حقّاً على ان اکون له شفیعاً یوم القیامة" (بروایت عبدابن عمر)
این حدیث را 16 تن از جمله ابوحامدغزالى، سبکى، سیوطى و سمهودى نقل کرده اند.
* "
من حج البیت و لم یزرنى فقد جفانى" (بروایت عبداله بن عمر)
این حدیث را 19 تن از جمله سبکى و سمهودى نقل کرده اند.
* "
من زار قبرى کنت له شفیعاً و من مات فى احد الحرمینى بعث اله عزّوجّل فى الامنینى یوم القیامه"
(
بروایت عمر)
این حدیث را یازده تن از جمله بیهقى، ابن عساکر، سبکى و سمهودى نقل نموده اند.
* "
من زارنى بعد مدتى فکانمّا زارنى فى حیاتى..." (روایت حاطب بن ابى بلتمه)
این حدیث را 13 تن از جمله دارقطنى، بیهقى و ابن عساکر و دیگران بیان نموده اند.
* "
من زارنى بالمدینه محتسباً کنت له شفیعاً" (روایت انس بن مالک)
این حدیث را 21 تن از جمله حاکم نیشابورى، ابن عساکر، سبکى و دیگران نقل نموده اند.
ثالثاً- بسیارى از فقهاء اهل سنت نیز نظر ابن تیمیّه در این خصوص را رد نموده اند از جمله:
* "
تقى الدین شافعى" که کتابى بنام "شفاء السقام فى زیاده خیر الانام" در ردّ این نظر نگاشته است.
همچنین در باب استحباب زیارت پیامبر، مسئله را اجتماعى دانسته است.
* "
عبداللّه بن احمدبن تداله" از فقهاى مشهور حنبلى در کتاب خود المخنى زیارت قبر پیامبر را مستحب دانسته است.
* "
نورالدین سمهودى در وناءالوفاء نه تنها زیارت قبر نبى بلکه قصد انجام آن را نیز قرب دانسته است.
* "
ابن حجرهیتمى شافعى" کتابى در رد نظر ابن تیمیّه بنام "الجوهر المنظم فى زیارة قبر المکرم" نوشته است.
* "
محمّدبن على شوکانى" در نیل الاوطار معتقد است که تمام علماء زیارت قبر نبى (ص) را مستحب مى دانند و حتى بعضى از مالکیه و ظاهریه آن را واجب شمرده اند.
* "
فقهاى مذاهب اربقه نیز به استحباب زیارت قبر نبى (ص) فتوا داده اند. (الفقه على المذهب الاربقه 1/505)

گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا:
وهابى ها معتقدند گریه بر اموات و اقامه مجلس عزا، بدعت بوده و لذا حرام مى باشد.
پاسخ:
اولّاً- شواهد بسیارى وجود دارد که اولیاء الهى به این کار اقدام نموده اند از جمله:
*
پیامبر (ص) هنگام زیارت قبر ما در خود گریست. (سنن بیهقى 4/70)
*
پیامبر (ص) پس از فوت پسرش ابراهیم بشدت گریست. عبدالرحمان بن عوف پرسید: تو نیز مى گریى اى رسول خدا حضرت پاسخ داد: "انّ العین تدمع و القلب یحزن و لانقول الا ما یرضى ربّنا و انّا بفراقک یا ابراهیم لمحزونون" (الفصول المهّم)
*
پیامبر (ص) بر مرگ یکى از نوادگان خود گریست. سعد به ایشان گفت: این چه حالى است ایشان جواب فرمود: "هذه رحمة جعلها الله فى قلوب عباده و انّا یرحم اللّه فى عباده الرحماًء. (الفصول المهّم)
*
احمدبن حنبل مى گوید: وقتى پیامبر از جنگ احد برگشت و دید که زنان در فقدان شوهران مقتول خویش گریه مى کنند فرمود: "لکن حمزة لابواکى له" که زنان چون این سخن شنیدند بر حمزه گریستند. (الفصول المهّم)
*
وقتى خبر شهادت جعفر (ع) به پیامبر (ص) رسید، همسرش اسماء بنت عمیس پیش ایشان آمد و پیامبر به او تسلیت گفت. بار دیگر فاطمه در حالى که مى گریست وارد شد و فریاد یا عموجان سر داد و پیامبر (ص) فرمود: بر همچون جعفرى سزاوار است همه بگریند. (الفصول المهّم)
*
پس از مرگ پیامبر (ص) حضرت زهرا (س) بر سر قبر پدر مى گریست. (النص و الاجتهاد)
*
على (ع) نیز در مرگ فاطمه (س) گریست. (النص و الاجتهاد)‏
‏* وقتى رقیه دختر پیامبر فوت کرد زنان بر او گریستند و عمر کوشید تا با تازیانه آنان را نهى کند.
در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: آنان را به حال خود واگذار تا بگریند... (مسنداحمد 1/335)
*
همچنین یعقوب پیامبر (ص) در فقدان یوسف (ع) چنان گریست که بینایى خود را از دست داد.
ثانیاً- گریستن و اقامه مراسم عزا و ماتم نه تنها نشانه رحمت و عاطفه مى باشد بلکه گرامیداشت فضائل و کمالات و تجلیل از عظمت و بزرگى است.

بزرگداشت مواعید و اقامه جشن:
از نظر وهابیون بزرگداشت مواعید نیز مانند مراسم عزا و ماتم بدعت و غیرمجاز مى باشد.
پاسخ:
اولا- همانگونه که قبلا گفته شد نشانه اى از بدعت در این عمل مشاهده نمى شود و بلکه شواهدى بر آن نیز در تاریخ اسلام موجود مى باشد.
ثانیاً- باز همانطور که گفته شد، این مراسم در جهت تبلیغ فضائل انسانى و ترغیب سایرین به آن و براى تعظیم شعائر الهى است.
"
و من یعظم شعائر اله فانها من تقوى القلوب" (سوره شریفه حج- آیه 32)

سوگند به غیر خدا:
وهابیون همچنین سوگند به غیر خدا را یا شرک و حرام مى شمرند.
پاسخ:
اوّلا- همانطور که گفته شد اگر سوگند به غیر خدا، با این نیت باشد که غیر خدا قادر بالاستقلال است شرک مى باشد و گرنه حرام نمى باشد.
ثانیاً- در مواضع مختلف در قرآن و روایات نمونه هاى سوگند به غیر خدا مشاهده مى شود که بهترین نمونه آن آیات فراوانى است که به شمس، قمر، نجم و...توسط خود حضرت حق قسم خورده شده است.

نتیجه گیرى:
نتیجه نهایى این تحقیق آن است که وهابیون با درک نادرست از مفهوم بدعت و شرک سایر فرقه مسلمین را مطرود دانسته و اعمال آنها را تخطئه مى کنند و حال آنکه خود به اعمالى روى آورده اند که مورد آن کامل بدعت محسوب شده و تخلف از سیره قطعى پیامبر (ص) و اولیاء الهى مى باشد و همانطور که در طول تاریخ نیز نشان داده شده، اگر نبود پشتوانه سیاسى این فرقه، این تفکرات در میان جوامع اسلامى هیچگونه جایگاهى نداشتند.




















+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:37  توسط حسین.....  | 

علمای اهل سنت خود به توسل جواز داده اند پس وهابی ها چه می گویند وچرا می گویند ما با اهل سنت هم عقیده

نظريّه علماء اهل سنّت در جواز توسّل

 
بسيارى از دانشمندان اهل سنّت در جواز توسّل به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)و اولياء الهى سخن گفته و بعضى ادّعاء اجماع نموده اند كه به برخى از آن ها اشاره مى شود: 


       نظريّه سُبكي در تبرّك به قبور صالحان و پيامبران

 سُبكى از علماى بزرگ اهل سنّت مى گويد: « إنّ من المعلوم من الدين وسير السلف الصالحين، التبرّك ببعض الموتى من الصالحين، فكيف بالأنبياء والمرسلين، ومن ادّعى أنّ قبور الأنبياء وغيرهم من أموات المسلمين سواء، فقد أتى أمراً عظيماً نقطع ببطلانه، وخطئه فيه، وفيه حطّ لدرجة النبيّ(ص) إلى درجة من سواه من المسلمين، وذلك كفر متيقّن، فإنّ من حطّ رتبة النبي(صلى الله عليه وآله وسلم)عمّا يجب له، فقد كفر»

 ((  شفاء السقام: ص130.  )).

 (از روش شخصيت ها و بزرگان صالح گذشته استفاده مى شود كه تبرّك به قبور مردگان امرى شرعى و دينى است و مانعى ندارد، تا چه رسد به قبور پيامبران، و اگر كسى ادّعا كند كه قبور پيامبران با قبور ساير مردگان برابر و يكسان است، سخن زشت وباطلى به زبان آورده است، چون موجب پايين آوردن مقام شامخ پيامبران گرديده است، و شكّى نيست كه سبك شمردن مقام رسول اكرم، و يكسان دانستن آن حضرت با ديگران كفر است).


نظريّه زينى دحلان مفتى مكّه مكرّمه


زينى دحلان مفتى مكّه مكرّمه مى نويسد: « ومن تتبّع أذكار السلف والخلف وأدعيتهم وأورادهم وجد فيها شيئاً كثيراً في التوسّل ولم ينكر عليهم أحد في ذلك حتى جاء هؤلاء المنكرون ، ولو تتبّعنا أكابر الأمّة في التوسّل، لامتلأت بذلك الصحف، وفيما ذكر كفاية ومقنع لمن كان بمرأى من التوفيق ومسمع »  (( الدرر السنية : ص 31. )).

 
(هر كس آثار گذشتگان را تتبّع نمايد، و دعاها و اوراد آنان را مورد مطالعه قرار دهد، موارد زيادى از توسّل آنان به انبياء و صالحان را خواهد يافت).


قضيّه توسّل به پيامبران را جز وهّابيّين، هيچ يك از بزرگان گذشته مورد انكار قرار نداده اند، و اگر بخواهيم آثار و نظريّه بزرگان امّت اسلامى را در رابطه با توسّل جستجو نموده و ثبت كنيم، كتابهاى متعدّدى تأليف خواهد شد، نمونه هايى كه ذكر كرديم براى كسانى كه توفيق نصيب آنان شده و گوش شنوا دارند، كفايت مى كند.  ابن تيميّه گفته است: « من استغاث بميّت أو غائب من البشر، بحيث يدعوه في الشدائد والكربات، ويطلب منه قضاء الحاجات ...  فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك ».  (هر كس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه كند، و در گرفتاريها از وى استمداد كرده و طلب حاجت نمايد، ظالم، گمراه، و مشرك است).

نظريّه حصنى دمشقى 


نظريّه حصنى دمشقى از علماء بزرگ شافعى، قبلاً گذشت كه پس از نقل سخن «ابن تيميّه» ـ كه توسّل به پيامبران را پس از مرگ، شرك شمرده ـ گفته است:  « هذا شيء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد قصّة عمر رضي اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلى خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين، وأكرم السابقين واللاحقين، وحطّ رتبته في حياته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته. وذلك منه كفر بيقين وزندقة محقّقة »

 
(( دفع الشبه عن الرسول : 131. )).

(از اين سخن ابن تيميّه، بدن انسان مى لرزد، اين سخن، قبل از زنديق حرّان «ابن تيميّه» از دهان كسى در هيچ زمان و هيچ مكان بيرون نيامده است، اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر را وسيله اى براى رسيدن به نيّت ناپاكش در بى اعتنايى به ساحت حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) قرار داده و با اين سخنان بى اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده و مدعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. و اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است). 


       نظريّه سُبكى در جواز توسل به رسول اكرم (ص)

  سُبكى از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت متوفّاى سال 756 هجرى، مى نويسد: «إ علم أنّه يجوز ويحسن التوسّل ، والاستغاثة، والتشفّع بالنبيّ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم إلى ربّه سبحانه وتعالى. وجواز ذلك وحسنه من الأمور المعلومة لكلّ ذي دين، المعروفة من فعل الأنبياء والمرسلين، وسير السلف الصالحين، والعلماء والعوام من المسلمين.  

ولم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان، ولا سمع به في زمن من الأزمان، حتّى جاء ابن تيميّة، فتكلّم في ذلك بكلام يلبس فيه على الضعفاء الأغمار، وابتدع ما لم يسبق إليه في سائر الأعصار» 

 (( شفاء السقام لتقي الدين السبكي ص 293، تحقيق السيّد محمّد رضا الجلالى، فيض القدير في شرح الجامع الصغير للمناوي ج 2 ص 170، بتحقيق أحمد عبد السلام، ط. دار الكتب العلميّة ـ بيروت.  )).

(جواز توسّل و در خواست شفاعت از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)براى هر مسلمانى روشن و واضح است، و عمل پيامبران و سيره صالحان گذشته و علماء و دانشمندان حتّى عوام، بر او گواهى مى دهد.

  و هيچ آدم ديندارى اين را انكار ننموده، و در هيچ زمان اين سخن باطل، به گوش نرسيده است.

 تا اين كه ابن تيميّه با سخنان باطل خود، قضيّه را بر افراد ضعيف و نادان مشتبه كرد، و بدعتى را پايه گذارى كرد كه در هيچ عصرى سابقه نداشت). 

نظريّه  سقّاف دانشمندان معاصر اردنى 


سيد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردنى مى نويسد: « التوسّل والاستغاثة والتشفّع بسيّد الأنام، نبيّنا محمّد صلّى اللّه عليه وسلّم مصباح الظلام، من الأمور المندوبات المؤكّدات، وخصوصاً عند المدلهمّات، وعلى ذلك سار العلماء العاملون، والأولياء العابدون، والسادة المحدّثون، والأئمّة السالفون، كما قال السبكي فيما نقل عنه صاحب فيض القدير»

  (( فيض القدير: 2/135. ))

 

 (( مقدّمة إرغام المبتدع الغبّى بجواز التوسل بالتوسل: 2، للحافظ عبد اللّه بن محمّد الغمارى، بتحقيق حسن بن على السقاف، ط. دار الإمام النووى  ـ الأردن. )). 

(توسّل به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و طلب شفاعت از آن حضرت بويژه در اوقات گرفتارى از مستحبّات مؤكّد مى باشد و سيره علما و دانشمندان عالى قدر، و مردان الهى، بزرگان حديث شناس، و پيشوايان گذشته، بر اين روش جريان داشته است).

 حتّى بزرگان از حنابله در كتاب هاى فقهى خود به صراحت استحباب توسّل به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را بيان نموده اند، و بنا به نقل كتاب «الانصاف»، أحمد بن حنبل رئيس مذهب حنبلى ها توسّل به پيامبر گرامى را مستحب دانسته است.

 ابن كثير در كتاب تاريخش مى نويسد: قاضى شافعى مجلسى در مصر تشكيل داده بود، در اين مجلس ابن تيميّه گفت: « لا يستغاث إلاّ باللّه، لا  يستغاث بالنبيّ استغاثة بمعنى العبارة، ولكن يتوسّل به يشفع به إلى اللّه ». 
(استغاثه و فرياد خواهى فقط به خداوند جايز است و استغاثه به رسول اكرم صحيح نيست، ولى مى شود به پيامبر گرامى متوسّل شد و از حضرت طلب شفاعت نمود)  
(( البداية: 14/54، وقعة سنة ثمان وسبعمائة. )) (( سيّد حسن سقّاف مى گويد: واعتمد الإمام الحافظ النووي استحباب التوسّل والاستغاثة في مصنّفاته كما في حاشية الإيضاح على المناسك له ( ص 450 ) و ( ص 498 ) من طبعة أخرى، وفي شرح المهذّب المجموع ( 8 / 274 ) وفي الأذكار ( ص 307 ) من طبعة دار الفكر، وفي كتاب أذكار الحجّ ص ( 184 )، من طبعة المكتبة العلميّة، وهو مذهب الشافعيّة وغيرهم من الأئمّة المرضيّين المجمع على جلالتهم وثقتهم، إرغام المبتدع الغبي: 4.

 (نووى در تأليفات خود به استحباب توسّل و فرياد خواهى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)عنايت داشته است. همچنين عقيده مذهب شافعيّه و ديگر مذاهب اسلامى و پيشوايان دينى بر اين مطلب استوار است). )).

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:57  توسط حسین.....  | 

جسمانیت خداوند به نظر هیات عالی افتای سعودی

هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون جسمانيّت خداوند تعالى نوشته است:

«ونظراً إلى أنّ التجسيم لم يرد في النصوص نفيه ولا إثباته فلايجوز للسملم نفيه ولا إثباته لأنّ الصفات توقيفيّة»

 (( فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/227. )).

(با توجّه به اينكه در باره جسمانيّت خداوند نفياً و اثباتاً در روايات گفتگو نشده است، بنا بر اين نبايد سخنى گفته شود چون صفات خداوند توقيفى است، يعنى آنچه در روايات و آيات آمده است، مى شود به زبان آورد).
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:39  توسط حسین.....  | 

بدعت کلمه ای که وهابی ها درست درک نکرده اند؟!

بدعت در نزد لغت شناسان به معناى كار نو و عمل بى سابقه گفته مى شود: « إنشاء الشيء لا على مثال سابق، واختراعه وابتكاره بعد أن لم يكن...»


 (( الصحاح، ج3، ص113، لسان العرب، ج8، ص6، العين، ج2، ص54))


و راغب اصفهانى مى گويد: بدعت در دين گفتار و كردارى است كه به صاحب شريعت مستند نباشد و از موارد مشابه و اصول محكم شريعت استفاده نشده باشد: « والبدعة في المذهب: إيراد قول لم يستنَّ قائلها وفاعلها فيه بصاحب الشريعة وأماثلها المتقدّمة وأصولها المتقنة »


(( مفرادات ألفاظ القرآن: الراغب الأصفهاني: ص39))


ابن حجر عسقلانى از استوانه هاى علمى اهل سنت مى گويد: والمحدثات بفتح الدال جمع محدثة والمراد بها ما أحدث وليس له أصل في الشرع ويسمى في عرف الشرع بدعة وما كان له أصل يدل عليه الشرع فليس ببدعة


 (( فتح الباري، ج 13، ص 212))


هر چيز جديدى كه ريشه شرعى نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت گفته مى شود و هر چه كه ريشه و دليل شرعى داشته باشد بدعت نيست.


همين تعريف را عينى در شرح خود بر صحيح بخارى


((  عمدة القاري، ج25، ص 27. ))


 و مباركفورى در شرح خود بر صحيح ترمذى آورده


 (( تحفة الأحوذي، 7، ص 366. ))


 و عظيم آبادى در شرح خود بر سنن ابو داود


 (( عون المعبود، ج 12، ص 235. ))


 وابن رجب حنبلى در جامع العلوم


 (( جامع العلوم والحكم، ص 160، طبع الهند))


ابن حجر عسقلانى به دنبال سخن ياد شده مى افزايد: « فالبدعة في عرف الشرع مذمومة بخلاف اللغة فان كل شئ أحدث على غير مثال يسمى بدعة سواء كان محمودا أو مذموماً»


(( فتح الباري، ج 13، ص212.  )).


پس بدعت در عرف شرع مذموم است و در عرف لغت اين چنين نيست، زيرا هر آن چه كه از كار نيك و زشت، بى سابقه باشد، بدعت گفته مى شود.


و در جاى ديگر مى گويد: « والبدعة أصلها ما أحدث على غير مثال سابق ، وتطلق في الشرع في مقابل السنة فتكون مذمومة...»


(( فتح الباري ، ج 4، 219))


اصل بدعت به كار جديد و بى سابقه گفته مى شود و در شرع، بدعت در برابر سنت به كار مى رود.


شاطبى از فقهاى اهل سنت مى گويد:  « البدعة طريقة في الدين مخترعة تضاهي الشرعية يقصد بالسلوك عليها ما يقصد بالطريقة الشرعية»


(( الاعتصام ، ج 1 ص 37 .  )).


بدعت راه تازه اى است  در دين كه به قصد مقابله با راههاى شرعى و با هدف مشروعيت انجام.


سيد مرتضى از متكلمان و فقهاى نامدار شيعه در تعريف بدعت مى گويد:« البدعة زيادة فى الدين أو نقصان منه، من إسناد إلى الدين »


(( رسائل شريف مرتضى، ج2، ص 264، نشر دار القرآن الكريم ـ قم . ))


بدعت افزودن چيزى به دين ويا كاستن از آن با انتساب به دين.


طريحى مى گويد:  « البدعة: الحدث في الدين، وما ليس له أصل في كتاب ولا سنّة، وإنّما سمّيت بدعة لأنّ قائلها ابتدعها هو نفسه»


(( مجمع البحرين، ج1، ص 163 مادّه «بدع»))


بدعت كار تازه اى در دين كه ريشه در قرآن و شريعت ندارد و به خاطر اين بدعت ناميده شده كه گوينده بدعت آن را ابداع كرده و به وجود آورده است


علامه مجلسى مى گويد: « البدعة فى الشرع ما حدث بعد الرسول(صلى الله عليه وآله وسلم) ولم يرد فيه نصّ على الخصوص ، ولا يكون داخلا في بعض العمومات أو ورد نهي عنه خصوصاً أو عموما ً».


بدعت در عرف شريعت آن چيزى است كه بعد از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)به وجود آمده و هيچ روايتى در خصوص آن وارد نشده و داخل در برخى از عمومات شرعى هم نيست، و يا به صورت خاص ويا عام از آن نهى شده باشد.


 


اركان بدعت


كوتاه سخن اين كه بدعت داراى دو عنصر و ركن است:


1 ـ تصرف در دين:


هر گونه تصرفى كه دين را نشانه گيرد و چيزى بر آن بيفزايد و يا بكاهد به شرطى كه عامل اين تصرف، عمل خودرا به   خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)نسبت دهد.


ولى آن نوآورى هايى كه حالت پاسخگويى به روح تنوّع خواهى و نوآورى انسان باشد، مانند فوتبال، بسكتبال، واليبال و امثال آن ها، بدعت نخواهد بود.


2 ـ ريشه در كتاب وسنت نداشته باشد:


با توجه به تعريف اصطلاحى بدعت،  نو آورى هاى مزبور ر صورتى بدعت ناميده مى شود كه دليلى براى آن ها در منابع اسلامى به صورت خاص و يا به صورت عام وجود نداشته باشد.


ولى نوآورى هايى كه مى توان مشروعيت آن ها را از متن كتاب و سنت به نحو خاص و ياكلى استنباط كرد، بدعت ناميده نمى شود.


مانند مجهز كردن ارتش كشورهاى اسلامى به وسائل مدرن و سلاحهاى پيشرفته روز كه از عموم برخى از آيات قرآنى استنباط مى شود مانند: ( وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِى عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ ).


)) الأنفال: 60.((


هر توان و نيرويى كه مى توانيد براى مقابله با دشمن آماده سازيد، و همچنين اسبهاى ورزيده، براى ميدان نبرد تا به وسيله آن دشمن خدا را و دشمن خويش را بترسانيد.


از دستور عام اين آيه شريفه ( وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة )(تا مى توانيد نيرو تهيه كنيد)، مى شود مشروعيت تهيه تجهيزات مدرن نظامى را استفاده كرد


 (( وهابيت،  مبانى فكرى و كارنامه عملى آيت اللّه سبحانى، ص 83، با تليخيص و تصرف.


گفتنى است كه استاد بزرگوار شرط سومى را نيز به نام «رواج در ميان مردم» در تحقق بدعت شمرده است و فرموده اند: انديشه تصرف،  ما دامى كه جنبه عملى به خود نگيرد و از خود انسان تجاوز نكند، حرام است ولى بدعت به شمار نمى آيد. همان ص 85.


به نظر مى رسد كه اين سخن با ادله حرمت بدعت از كتاب و سنت تطبيق نمى كند زيرا آيه شريفه (وَ لاَ تَقُولُوا لِمَا مجرد تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَـذَا حَلَـلٌ وَ هَـذَا حَرَامٌ). النحل: 116. دروغ بافيهاى خود را نگوييد اين حلال و آن حرام است


دلالت مى كند كه افزودن چيزى بر دين به نام دين، حرام و بدعت است، چه آن كه در ميان مردم رواج يابد يا نيابد، بلى اگر چنان كه در ميان مردم رواج پيدا كند، بدعت گذار در گناه عاملين به آن بدعت نيز شريك مى باشد همان گونه كه پيامبر گرامى (عليه السلام)فرمودند: « من سنّ سنّة سيئة لحقه وزرها ووزر من عمل بها قال اللّه تعالى: ونكتب ما قدّموا وآثارهم».


 ((بحار الأنوار: 74/104))

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:35  توسط حسین.....  | 

بزرگداشت موالید پیامبران ریشه قرآنی دارد

مراسم بزرگداشت مواليد پيامبران ريشه قرآنى دارد

 همچنين خداوند تعالى مى فرمايد: ( فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِى وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُو أُوْلَـلـِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .))الأعراف: 157.((

آنان كه به پيامبر ايمان آورده و به تكريم او پرداخته واو را يارى مى نمايند واز نورى كه همراه وى فرو فرستاده شده پيروى كنند، آنان همان رستگارانند.


از جمله (وَعَزَّرُوهُ) جواز تكريم و تعظيم به صورت كلى استفاده مى شود و مراسم جشن و سرور به مناسبت ولادت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از مصاديق اين تكريم به حساب مى آيد.

 و همچين از آيه شريفه ( قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى ).

  ))الشورى:42/23.((

 
 كه محبت و مودت به اهل بيت پيامبر را پاداش رسالت قرار داده است، ما هر نوع تكريم از اهل بيت عصمت و طهارت چه مراسم جشن و سرور به مناسبت ميلاد آنان باشد و چه مراسم عزادارى در شهادت آنان باشد، همه همه را در راستاى تكريم پيامبر مى دانيم و جواز اين ها را از آيه شريفه استفاده مى كنيم.

گذشته از آن چه كه گفته شد، توجه همگان به مضمون آيه شريفه مربوط به مائده آسمانى بنى اسرائيل جلب مى كنم كه خداوند مى فرمايد: 
( قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآلـِدَةً مِّنَ السَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لاَِّوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةً مِّنك َ).   )) المائدة:5/114.((


حضرت عيسى گفت: پروردگارا! از آسمان، مائده و خوانى بر ما بفرست،  تا عيدى براى اول و آخر ما و نشانه اى از جانب تو باشد.

 وقتى نزول مائده و نعمت  زود گذر شايسته عيد و جشن ساليانه باشد چرا روز ولادت  و بعثت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) كه حيات جاودانه به بشريت اهداء نمود (( خداوند متعال در باره فائده و ثمره رسالت پيامبر گرامى مى فرمايد:

 ( يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُم ْ).( الأنفال: 24).


 
اى كسانى ايمان آورده ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى خواند كه شما را حيات مى بخشد. ))، استحقاق جشن و سرور و شادى نباشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:27  توسط حسین.....  | 

نقد افكار وهابيت در حوزه توسل

 توسّل به پيامبران ريشه قرآنى دارد



  دستور قرآنى بر توسل به رسول اكرم (ص):

 استغاثه به انبياء و پيامبران الهى و تقاضاى شفاعت از آنان در دوران حيات و زندگى آنان مسئله اى است قرآنى و هيچگونه تضادّى با مبانى اعتقادى شيعه ندارد، چنانكه خداوند مى فرمايد: )وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا( 

  (( نساء: 64. )).

 (و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مى آمدند، و از خدا آمرزش مى خواستند، و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى كرد، قطعاً خدا را توبه پذير مهربان مى يافتند).

 توسل برادران يوسف به حضرت يعقوب:

 و همچنين در داستان يوسف و برادرانش آنجا كه از زبان برادران يوسف مى فرمايد: ( يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا )

 (( يوسف: 97. ))

  (اى پدر براى آمرزش گناهان ما از خدا طلب آمرزش كن)

 يعقوب در پاسخ فرزندانش مى گويد: ( سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ )

  (( يوسف: 98 . ))،

  (بزودى از پروردگارم براى شما طلب آمرزش خواهم كرد).

 بنا بر اين بنده خدا را در پيشگاه خداوند واسطه قرار دادن به نصّ صريح قرآن هيچ منعى از منظر عقل و شرع ندارد.

 توسّل ريشه در سنت پيامبر (ص) دارد

  توسل نابينا به پيامبر گرامى (ص) به دستور حضرت:

 «ترمذى» از «عثمان بن حنيف» نقل مى كند: مردى نابينا محضر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)آمد و عرض كرد: « أدع اللّه أن يعافيني ». از خدا بخواه كه سلامتى و بينائى را به من باز گرداند.

 « قال: إن شئتَ دعوت، وإن شئتَ صبرت فهو خير لك. قال: فادعه. قال: فأمره أن يتوضّأ فيحسن وضوءه ويدعوه بهذا الدعاء ».

 اگر بخواهى دعا مى كنم، و اگر صبر كنى براى تو بهتر است، عرض كرد: براى من دعا كن، حضرت فرمود: وضوئى نيكو بگير، و اين دعا را زمزمه كن: « اللّهمّ إنّي أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة. يا محمّد! إنّي توجّهت بك إلى ربّي في حاجتي هذه لتقضي لي، اللّهمّ فشفّعه في ّ»

   (( صحيح ترمذى: 5/229 ر 3649، ط. دار الفكر بيروت، تحقيق عبد الرحمن محمّد عثمان. سنن ابن ماجة: 1/448. )).

 خداوندا!  به واسطه پيامبرت كه رسول رحمت است به تو روى آورده ام و حاجت خود را از تو طلب مى كنم.

 اى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) به و سيله تو به پروردگارم روى آورده ام تا حاجتم روا شود، خداوندا او را شفيع من قرار ده.

 ترمذى و ابن ماجه دو تن از نويسندگان صحاح سته پس از نقل حديث گواهى بر صحت آن داده اند.

 و حاكم نيشابورى نيز در موارد متعدد كتاب المستدرك على الصحيحين آورده و شهادت بر صحت آن داده و نوشته است: اين حديث شرائط كتاب صحيح بخارى و صحيح مسلم را دارد

 (( المستدرك على الصحيحين: 1/313، و 519، و 526. )).

 و همچنين طبرانى و هيثمى دو تن از علماء بزرگ اهل سنّت با تصريح به صحّت روايت آن را نقل كرده اند

 (( كتاب الدعاء: 320، المعجم الكبير: 9/31 ومجمع الزوائد: 2/279. )).













+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 15:9  توسط حسین.....  | 

معیار شرک

شرك به خداوند متعال در جايى تحقّق مى پذيرد كه تقاضا كننده معتقد باشد كه صاحب قبر همانند پيامبر، امام و يا ولىّ خدا، قدرت و توان بر انجام تقاضاى او را به صورت مستقلّ و بدون استفاده از قدرت خداوند متعال دارد.

 ولى اگر معتقد باشد كه او نزد خداوند آبرو دارد، و مى تواند براى قضاى حاجاتش واسطه شود، و يا قادر به انجام تقاضاى او به اذن خداوند باشد، قطعاً شرك نيست همان گونه كه حضرت عيسى(عليه السلام)زنده كردن مردگان و شفايابى بيماران را به اذن و اجازه پروردگار مى داند و مى گويد: ( أَنِّى أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْـَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَما بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الاَْكْمَهَ وَالاَْبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّه ِ(

 (( آل عمران: 49. )).

 من از گِل چيزى به شكل پرنده مى سازم، سپس در آن مى دمم و به اذن خدا پرنده مى شود، كور مادر زاد، و مبتلايان به بيمارى پيسى را به اذن خدا شفا مى دهم، و مردگانرا به اذن خدا زنده مى كنم.






و اين چنين عقيده نه تنها شرك نخواهد بود، بلكه عين توحيد و يكتاپرستى است، چرا كه مؤثر اصلى و واقعى ذات احديّت است.

«سمهودى» شافعى نيز در بيانى كوتاه به اين نكته اعتراف مى كند و مى گويد: « قد يكون التوسّل به(صلى الله عليه وآله وسلم)بطلب ذلك الأمر منه بمعنى أنّه(صلى الله عليه وآله وسلم)قادر على التسبيب فيه بسؤاله وشفاعته إلى ربّه، فيعود إلى طلب دعائه وإن اختلفت العبارة .

 ومنه قول القائل له: أسألك مرافقتك في الجنّة ، ولا يقصد به إلاّ كونه(صلى الله عليه وآله وسلم)سبباً وشافعا ً»

  (( اء الوفاء: 2/421. )).

 گاهى توسّل به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) براى گرفتن حاجت به اين جهت است كه چون او را وسيله براى درخواست و شفيع نزد پروردگار قرار مى دهيم و او هم چون اين مقام را داراست لذا قدرت بر انجام را دارد، كه در حقيقت درخواست از او به درخواست از خداوند برمى گردد.

 مثل اينكه كسى از پيامبر تقاضا كند كه در بهشت همنشين او باشد، و قصدش اين باشد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)سبب و وسيله همنشينى را فراهم كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:55  توسط حسین.....  | 

ساختن گنبد و گلدسته

 

عده ای از انان ساختمان و گنبد و گلدسته درست کردن روی قبر را شرک و کفر می دانند و می گویند:بنا و گنبد به منزله بت است که در زمان جاهلیت وجود داشته و حالا اسم ان را تغییر داده اند و تغییر نام، بت را از بت بودن و بت پرستی خارج نمی کند و همان گونه که مردم جاهلیت بت ها را عبادت می کردند،بناها  و مشاهد نیز عبادت می شوند بلکه شرک این ها اعظم از   بت ها  است و باید ساختمان ها و تمام مشاهد و گنبد و گلدسته ها تخریب و نابود شود.(کشف الارتیاب صنعانی ص 286 و زادالمعاد ابن قیم ص 661)

بر اساس همین دید و عقیده در سال 1343 قبور بزرگان اسلام را در حجاز تخریب کردند و روز هشتم شوال قبور ائمه بقیع و سایر اماکن مقدسه را منهدم نمودند.

بن باز مفتی پیشین اهل تسنن عربستان سعودی گفته است:بنا و ساختمان و گنبد بالای قبور از اسباب شرک است و سبب غلو نسبت به اهل قبور می باشد و یهود و نصاری چنین کاری کرده اند.(تحفه الاخوان بن باز    ص 15)

ولی ما شیعیان و بلکه همه مسلمانان بجز گروهی خاص می گوییم:

اولا اگر حرف این عده صحیح باشد از زمانی که رسول الله را در حجره وی دفن کردند تا زمان حاضر همه مسلمانان و حتی خود آن گروه که آن حضرت و ابوبکر و عمر را زیارت کرده اند عموما مشرک وکافر بوده و هستند،همه انها نسبت به رسول الله و ابوبکر و عمر غلو کرده اند چون از وقتی که رسول الله را دفن کردند حجره طاهره و بنا وجود داشته است حجره حضرت زهرا (س) وجود داشته و زیارت انها عبادت بت و عبادت بت ساختمان بوده است نمازهایی که به سمت قبور رسول الله و ابوبکر وعمر و بنا بر قولی حضرت زهرا خوانده شده و می شود همه این ها حرام و برخلاف دستور رسول الله و شرک و کفر است.

خلاصه این که اگر قرار است ساختمان روی قبر به منزله بت باشد و ساختمان عبادت می شود فرقی بین قبور بقیع و احد و مسجد النبی نیست اگر نماز خواندن به سمت قبور نهی شده است فرقی بین قبور بقیع و احد و    مسجد النبی نیست،اگر مشاهد و گنبد ائمه علیه السلام العیاذ بالله بت هستند و اگر ساختمان روی قبور سبب غلو نسبت به اهل قبور است فرقی بین قبور بقیع و مشاهد ائمه علیهم السلام و قبور مسجد النبی و ساختمان و گنبدهای متعدد مسجد النبی نیست .البته معلوم نیست مقصود بن باز از غلو چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:57  توسط حسین.....  | 

شرک چرا؟؟

1.چرا ما شیعیان به خاطر زیارت رفتن و نماز خواندن در حرم ائمه (ع) و نذر کردن و مانند این امور متهم به شرک می شویم ولی اهل تسنن که بیش از ما چنین اموری را انجام داده و می دهند متهم به شرک نشده و  نمی شوند؟

پاسخ: همه اهل تسنن ما را متهم نمی کنند بلکه عده ای از آنان چنین تهمت هایی را می زنند و    تهمت های  انها  اختصاص به شیعه ندارد بلکه دیگر اهل تسنن که عقاید ان عده را نپذیرفته اند نیز به چنین اتهاماتی متهم هستند و ابن تیمیه در رساله "زیاره القبور و الاستنجاد بالمقبور" به همه مسلمانان تهمت زده ولی نسبت به شیعیان بیشتر حساس هستند.

حرف آنها این است که می گویند:شیعیان اهل قبور را عبادت می کنند وبرای اهل قبور نماز می خوانند و از اهل قبور شفای بیماران و پیروزی بر دشمنان را می طلبند و برای اهل قبور نذر می کنند.

همه این فتواها منشا و سرچشمه اش بر می گردد به فتواهایی که ابن تیمیه و بزرگان وهابیت داده اند به عنوان مثال به نمونه های زیر توجه کنید:

قسطلانی در کتاب ارشاد الساری ج2 ص 329 وابن حجر در کتاب الجوهر المنظم از ابن تیمیه نقل کرده اند که وی زیارت قبر پیامبر (ص) را منع و آن را چه با  شدالرحال (کنایه از سفر) وچه بدون شدالرحال تحریم کرده است.با فتوا به تحریم زیارت قبر نبی (ص) زیارت سایر قبور به طریق اولی حرام می شود.

ابن تیمیه می گوید:نماز خواندن در کنار قبور مشروع نیست همچنین قصد مشاهد کردن به جهت عبادت در کنار آنها از قبیل نماز-اعتکاف-استغاثه-قرائت قران و... مشروع نیست بلکه باطل است.(مجموعه الرسائل و المسائل ج1 ص 60)

بن باز می گوید:از بدعت هایی که سبب شرک اکبر است نماز و قران خواندن در کنار قبور است چون        رسول الله (ص) فرموده است:خدا لعنت کند یهود و نصارا را انها قبور انبیای خود را مسجد قرار دادند. ونیز گفته است:

آن حضرت خطاب به مسلمانان فرموده است:آگاه باشید انان که قبل از شما بودند قبور انبیا و صالحین خود را مسجد قرار دادند مراقب باشید که شما قبور را مسجد قرار ندهید من شما را از چنین عملی نهی می کنم.

بن باز پس از نقل این دو روایت نتیجه گیری کرده و گفته است:

از این دو روایت استفاده می شود که نماز و قرآن خواندن در کنار قبور و ملازم شدن و ماندن نزد قبور و چیز ساختن روی قبور از اسباب شرک وغلو نسبت به اهل قبور است و این کارها را یهود و نصارا انجام دادند و جهال این امت نیز همان کارها را انجام دادند تا انجا که اهل قبور را عبادت کردند برای اهل قبور قربانی کردند به انها استغاثه کردند برای انها نذر کردند از آنها شفای بیماران و پیروزی بر دشمنان را خواستند و این کارها نزد قبر حسین انجام می شود .... رسول الله (ص) نهی کرده است از بنا و گچ کاری قبور و نشستن روی قبور و گنبد ساختن روی قبور و نوشتن روی قبور و این نهی نیست مگر از جهت این که این کارها تشبیه به یهود و نصاری و سبب شرک اکبر است.(تحفه الاخوان تالیف عبدالعزیز بن عبدالله بن باز ص 13 تا 15)

در جواب به انها می گوییم:

شیعیان در تکبیرهای افتتاحیه تمام نمازها چه نماز واجب و چه مستحب در هر کجا نماز بخوانند چه مسجد باشد و چه حرم ائمه (ع)مستحب می دانند جمله های زیر را بعد از تکبیرات افتتاحیه و قبل از شروع حمد بخوانند:

وجه توجهی للذی فطر السماوات والارض عالم الغیب و الشهاده حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین .

ترجمه:من با ایمان خالص رو به سوی خدایی اوردم که افریننده آسمان ها و زمین است دانای نهان و اشکار است و وجودم از لوث شرک و عقاید مشرکان منزه است و مسلمان هستم و من هرگز با عقیده جاهلانه مشرکان موافق نخواهم بود همانا نماز و طاعت و کلیه اعمال من و حیات و مرگ من همه برای خداست که پروردگار جهانیان است او را شریک نیست و به همین اخلاص کامل مرا فرمان داده و من مطیع و تسلیم امر خدا می باشم.

این عبارت و این کیفیت نماز خواندن و این عقیده و ایمان خالص پاسخی روشن و قاطع به تمام   یاوه سراییهای  ان کسانی است که شیعه را متهم به شرک می کنند.

گفته اند نماز خواندن در کنار قبور عبادت و پرستش اهل قبور است و از اسباب شرک می باشد و عمدتا نظر آنها به شیعیان است که در حرم ائمه (ع) و گاهی کنار بقیع نماز می خوانند و همچنین بعد از زیارت نماز  زیارت می خوانند .

می گوییم اولا شیعیان هر کجا و هر نمازی بخوانند چنانچه بخواهند نیت نماز را به زبان بیاورند می گویند:نماز می خوانم قربه الی الله و هرگز به ذهنشان هم خطور نمی کند که العیاذبالله  نماز می خوانم قربه الی صاحب القبر و نماز زیارت که می خوانند همین گونه نیت می کنند و نماز را قربه الی الله می خوانند و ثواب ان را به صاحب قبر هدیه می کنند

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 19:53  توسط حسین.....  | 

بحث نذر برای اموات:

 

از تهمت های دیگر آنان به شیعیان این است که می گویند شیعیان برای اهل قبور نذر می کنند مثلا برای امام حسین علیه السلام نذر می کنند و نذر برای غیر خدا شرک است.

ولی اگر آنها لااقل به یکی از کتاب های فقهی شیعیان مراجعه کنند به خودشان اجازه نمی دهند چنین تهمتی را بزنند و عوامشان را نسبت به شیعیان بدبین کنند. از باب نمونه تحریر الوسیله حضرت امام رحمه (قدس) کتاب نذر در تعریف نذر فرموده است:

النذر هو الالتزام بعمل لله تعالی .... ولا ینعقد بمجرد النیه بل لابد من الصیغه ...بان یقول :لله علی ان اصوم او ان ترک...

و در احکام الواضحه مرحوم  حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی در احکام نذر فرموده است:النذر هو الالتزام بفعل شی او ترکه لله

و....

بنابراین فقه شیعه و عقیده شیعیان این است که در ماهیت و حقیقت نذر  "لله" بودن مدخلیت دارد و اگر لله (برای خدا) نباشد نذر نیست بلی نذر کننده می تواند ثواب کاری را که نذر کرده پس از انجام به هر کس که خواست هدیه کند مثلا می گوید: لله علی  ان اذبح شاه  یا به فارسی می گوید:برای خدا بر عهده من است که یک گوسفند قربانی کنم و گوشت ان را به مصرف فقرا برسانم و ثواب ان را هدیه مولایم اقا امام حسین کنم.

شیعیان وقتی می گویند :نذر امام یا نذر حضرت ابوالفضل یا نذر حرم نمودم مقصودشان همین است که نذر کننده ملتزم می شود کار خیر را برای خدا بجا اورد و ثواب ان را هدیه امام یا حضرت ابوالفضل یا غیره نماید.

و ظاهرا انها خیال کرده اند این که شیعیان می گویند:نذر امام یا حضرت ابوالفضل  نمودم مقصودشان نذر برای غیر خداست لذا چنین تهمت ناروا را زده اند که باید این آیه مبارکه را برای آنها خواند:

لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئوولا.

امید است متنبه شوند وزبان از تهمت زدن و دست از نوشتن تهمت به مسلمانان باز دارند و توبه کنند .
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:55  توسط حسین.....  | 

ادامه مطلب .....شرک چرا؟؟

در جواب به انها می گوییم:

شیعیان در تکبیرهای افتتاحیه تمام نمازها چه نماز واجب و چه مستحب در هر کجا نماز بخوانند چه مسجد باشد و چه حرم ائمه (ع)مستحب می دانند جمله های زیر را بعد از تکبیرات افتتاحیه و قبل از شروع حمد بخوانند:

وجه توجهی للذی فطر السماوات والارض عالم الغیب و الشهاده حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین .

ترجمه:من با ایمان خالص رو به سوی خدایی اوردم که افریننده آسمان ها و زمین است دانای نهان و اشکار است و وجودم از لوث شرک و عقاید مشرکان منزه است و مسلمان هستم و من هرگز با عقیده جاهلانه مشرکان موافق نخواهم بود همانا نماز و طاعت و کلیه اعمال من و حیات و مرگ من همه برای خداست که پروردگار جهانیان است او را شریک نیست و به همین اخلاص کامل مرا فرمان داده و من مطیع و تسلیم امر خدا می باشم.

این عبارت و این کیفیت نماز خواندن و این عقیده و ایمان خالص پاسخی روشن و قاطع به تمام               یاوه سراییهای  ان کسانی است که شیعه را متهم به شرک می کنند.

گفته اند نماز خواندن در کنار قبور عبادت و پرستش اهل قبور است و از اسباب شرک می باشد و عمدتا نظر آنها به شیعیان است که در حرم ائمه (ع) و گاهی کنار بقیع نماز می خوانند و همچنین بعد از زیارت نماز  زیارت می خوانند .

می گوییم اولا شیعیان هر کجا و هر نمازی بخوانند چنانچه بخواهند نیت نماز را به زبان بیاورند می گویند:نماز می خوانم قربه الی الله و هرگز به ذهنشان هم خطور نمی کند که العیاذبالله  نماز می خوانم قربه الی صاحب القبر و نماز زیارت که می خوانند همین گونه نیت می کنند و نماز را قربه الی الله می خوانند و ثواب ان را به صاحب قبر هدیه می کنند

بنابراین شیعیان نماز را برای خدا می خوانند و ثواب ان را هدیه می کنند و هرگز برای صاحب قبر نماز        نمی خوانند  واو را عبادت و پرستش نمی کنند.

ثانیا اگر کنار قبور نماز خواندن شرک است چگونه از صدر اسلام تاکنون در مسجد الحرام که قبور انبیاء(ع) و غیر انبیا مانند هاجر مادر اسماعیل و فرزندان او وجود دارد نماز خوانده و می خوانند؟در مسجد النبی و اطراف قبور رسول الله و ابوبکر و عمر و به قولی قبر حضرت زهرا (س) نیز که در مسجد می باشد نماز می خوانند؟چندین سال عایشه در کنار قبور زندگی کرده و نماز خوانده است؟آیا این ها قبر نیستند یا دلیلی بر خروج این ها وجود دارد و ایا فرقی بین قبور می باشد؟

طبق گفته اهل تسنن مدفونین در مسجدالحرام  عبارتند از:

حضرت اسماعیل (ع) و مادرش هاجر و دخترهای او که شوهر نرفته بودند و قبور انان در حجر اسماعیل است.

حضرت نوح و هود و صالح و شعیب علیهم السلام و قبور انان بین زمزم و حجر است.

نود و نه پیغمبر که قبورشان بین رکن و مقام تا زمزم است.

ادعا و اتهام برخی دیگر از انها این است گه گفته اند در کنار قبور قران خواندن شرک است.

ما می گوییم : این همه قران خواندن در مسجد الحرام و حجر اسماعیل و مسجدالنبی خصوصا در روضه مبارکه شرک است؟ایا عایشه در حجره اش کنار قبر رسول الله و ابوبکر و عمر قران نمی خواند؟ایا او مشرک بود؟

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:54  توسط حسین.....  | 

ادامه مطلب .....شرک چرا؟؟

در جواب به انها می گوییم:

شیعیان در تکبیرهای افتتاحیه تمام نمازها چه نماز واجب و چه مستحب در هر کجا نماز بخوانند چه مسجد باشد و چه حرم ائمه (ع)مستحب می دانند جمله های زیر را بعد از تکبیرات افتتاحیه و قبل از شروع حمد بخوانند:

وجه توجهی للذی فطر السماوات والارض عالم الغیب و الشهاده حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین .

ترجمه:من با ایمان خالص رو به سوی خدایی اوردم که افریننده آسمان ها و زمین است دانای نهان و اشکار است و وجودم از لوث شرک و عقاید مشرکان منزه است و مسلمان هستم و من هرگز با عقیده جاهلانه مشرکان موافق نخواهم بود همانا نماز و طاعت و کلیه اعمال من و حیات و مرگ من همه برای خداست که پروردگار جهانیان است او را شریک نیست و به همین اخلاص کامل مرا فرمان داده و من مطیع و تسلیم امر خدا می باشم.

این عبارت و این کیفیت نماز خواندن و این عقیده و ایمان خالص پاسخی روشن و قاطع به تمام               یاوه سراییهای  ان کسانی است که شیعه را متهم به شرک می کنند.

گفته اند نماز خواندن در کنار قبور عبادت و پرستش اهل قبور است و از اسباب شرک می باشد و عمدتا نظر آنها به شیعیان است که در حرم ائمه (ع) و گاهی کنار بقیع نماز می خوانند و همچنین بعد از زیارت نماز  زیارت می خوانند .

می گوییم اولا شیعیان هر کجا و هر نمازی بخوانند چنانچه بخواهند نیت نماز را به زبان بیاورند می گویند:نماز می خوانم قربه الی الله و هرگز به ذهنشان هم خطور نمی کند که العیاذبالله  نماز می خوانم قربه الی صاحب القبر و نماز زیارت که می خوانند همین گونه نیت می کنند و نماز را قربه الی الله می خوانند و ثواب ان را به صاحب قبر هدیه می کنند

بنابراین شیعیان نماز را برای خدا می خوانند و ثواب ان را هدیه می کنند و هرگز برای صاحب قبر نماز        نمی خوانند  واو را عبادت و پرستش نمی کنند.

ثانیا اگر کنار قبور نماز خواندن شرک است چگونه از صدر اسلام تاکنون در مسجد الحرام که قبور انبیاء(ع) و غیر انبیا مانند هاجر مادر اسماعیل و فرزندان او وجود دارد نماز خوانده و می خوانند؟در مسجد النبی و اطراف قبور رسول الله و ابوبکر و عمر و به قولی قبر حضرت زهرا (س) نیز که در مسجد می باشد نماز می خوانند؟چندین سال عایشه در کنار قبور زندگی کرده و نماز خوانده است؟آیا این ها قبر نیستند یا دلیلی بر خروج این ها وجود دارد و ایا فرقی بین قبور می باشد؟

طبق گفته اهل تسنن مدفونین در مسجدالحرام  عبارتند از:

حضرت اسماعیل (ع) و مادرش هاجر و دخترهای او که شوهر نرفته بودند و قبور انان در حجر اسماعیل است.

حضرت نوح و هود و صالح و شعیب علیهم السلام و قبور انان بین زمزم و حجر است.

نود و نه پیغمبر که قبورشان بین رکن و مقام تا زمزم است.

ادعا و اتهام برخی دیگر از انها این است گه گفته اند در کنار قبور قران خواندن شرک است.

ما می گوییم : این همه قران خواندن در مسجد الحرام و حجر اسماعیل و مسجدالنبی خصوصا در روضه مبارکه شرک است؟ایا عایشه در حجره اش کنار قبر رسول الله و ابوبکر و عمر قران نمی خواند؟ایا او مشرک بود؟

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:54  توسط حسین.....  | 

ترویج وهابیت و برخورد مردم با آن

دكتر منير العجلانى مى نويسد: «وتجمّع عليه أناس في البصرة من رؤساءها وغيرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها»

(( تاريخ العربيّة السعوديّة: 88. )).

محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز كارش به بصره آمد، و عقايدش را اظهار نمود، كه با مخالفت شديد بزرگان بصره مواجه شد، كه در نتيجه مردم عليه او قيام نموده و او را از شهر بيرون كردند.

او سپس به بغداد و كردستان وهمدان واصفهان روانه شد

(( او چهار سال در بصره، پنچ سال در بغداد و يك سال دركردستان ودو سال در همدان اقامت گزيد واندك زمانى هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَيْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهابيت مبانى فكرى وكارنامه عملى ص 36. ))

 و سر انجام به زادگاه خويش برگشت.

او در زمان حيات پدرش جرأت اظهار عقائد خويش را نداشت ولى پس از آن كه پدر او در سال 1153 در گذشت محيط را براى اظهار عقايد خويش مساعد يافت و مردم را به آيين جديد خود فرا خواند

(( رجوع شود به زعماء الإصلاح في عصر الحديث: 10، تاريخ العربيّة السعوديّة: 89، تاريخ نجد آلوسى ص 111. )).

ولى اعتراض عمومى مردم كه نزديك بود خونش را بريزند، او را ناگزير كرد تا به زادگاه خويش عُيَيْنه باز گردد، و بر اساس پيمانى كه با امير آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست كه هر دو بازوى يكديگر باشند، عقايد خود را تحت حمايت او بى پرده مطرح ساخت، ولى طولى نكشيد كه حاكم عيينه به دستور فرمانرواى احساء، وى را از شهر عيينه اخراج كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 11:37  توسط حسین.....  | 

توسل از دیدگاه وهابی ها و تشیع

وهابی ها نوسل به اولیای الهی و وسیله قرار دادن آنها نزد خداوند متعال را جایز نمی دانند و سیره عموم مسلمانان را در این باره انکار می کنند. گروه فتوای وهابیون در جواب سوالی از توسل پاسخ دادند:

«توسل به پیامبر (ص) و غیر او از انبیا و صالحان جایز نیست.همچنین توسل به مقام آن حضرت(ص) و غیر او حرام است زیرا این عمل بدعت است و از پیامبر (ص) و از صحابه درباره آن حکمی نرسیده است.»

(البدع و المحدثات وما لا اصل لهص ۲۶۵-۲۶۶)

نقد افکار وهابیون درباره توسل:

- توسل چیست؟توسل در لغت یعنی انجام دادن عملی که به سبب آن به خدا نزدیک شویم و اما در اصطلاح توسل آن است که بنده چیز یا شخصی را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسیله تقرب آن شخص به خدا گردد.

- آیا هر توسلی حرام است؟

توسل به اولیای الهی به دو صورت انجام می گیرد:

۱.توسل به ذات آنها :مثلا انسان بگوید:خدایا من به پیامبرت محمد(ص) توسل می جویم که حاجت مرا روا کنی.

۲.توسل به مقام و مرتبه بلند آنان نزد خداوند: مثلا بگوید خدایا من مقام و حرمت محمد(ص) و حق او را نزد تو وسیله قرار می دهم که نیاز مرا برآورده سازی.

وهابی ها در دو صورت توسل را حرام و بدعت می دانند بر خلاف روایات اسلامی و سیره مسلمانان که توسل به انبیا و اولیا را به هر دو نوعش اجازه می دهند.

وقتی شیعه به پیامبر (ص) توسل می کند یا یکی از ائمه(ع) را زیارت می کند هرگز این تصور به ذهنش نمی آید که انها خدا و پروردگار او هستند بلکه در نظر او انها واسطه های فیض و حلقه های وصل و رابط بین خدا و بندگان او هستند.

- دیدگاه روایات و سیره مسلمانان:

* سیوطی در الدر المنثور از عمر بن خطاب نقل کرده است که پیامبر (ص) فرمود: وقتی آدم آن گناه را مرتکب شد سر بر آسمان بلند کرد و گفت: خدایا به حق محمد از تو می خواهم که مرا بیامرزی....(مسند احمدج ۴ ص ۱۳۸)

* در اسد الغابه می خوانیم:در آن سال که قحطی به اوج خود رسید عمر به وسیله عباس بن عبدالمطلب طلب باران کرد و خداوند به وسیله او آنان را سیراب نمود و زمین ها را خرم ساخت. عمر رو به مردم کرد و گفت:عباس وسیله ماست به سوی خدا و مقامی بلند نزد او دارد.(اسد الغابه ج ۱۳ ص ۱۱۱)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 0:17  توسط حسین.....  | 

تهمت های ناروا

به نام خدا

با سلام خدمت همه دوستان و برادران شیعه و سنی

در طول یک سال و نیم فعالیت خودم در وبلاگ و نقد فرقه وهابیت مباحث مختلفی در این زمینه بیان کردم ولی بهتر دانستم تا برای روشن شدن مطلب و بیان اساس به وجود آمدن این فرقه ضاله و گمراه بحث را به علل تشکیل این فرقه گمراه بکشانم

یکی از مهمترین علل به وجود آمدن این فرقه  گمراه مبارزه با عقاید و آرمان های اسلام ومسلمانان به خصوص شیعیان در درجه اول و اهل سنت در درجه دوم می باشد

از جمله روش های وهابی ها در مقابله با شیعیان به وجود آوردن شبهه و حمله به ارمان های تشیع می باشد که در این راستا به صورت مطرح کردن بحث های بی خودی و غیر منطقی بر علیه شیعه همت گمارده اند

حال؛در این زمینه بنده با مطرح کردن نمونه هایی از تهمت های وهابی ها و سپس با همکاری شما برادران شیعه و سنی به نقد وجواب در مورد آن تهمت می پردازیم.

تهمت های ناروایی که فرقه وهابی به طایفه شیعه امامیه زده اند

فرقه وهابی ،اموری را به شیعه  امامیه نسبت داده است که نه در کتب شیعه وجود دارد و نه در اصول اعتقادی مذهب شیعه هست0

از جمله این که می کویند شیعه اجازه می دهد که در اطراف مرقد های امامشان طواف کنند ،و بجای خانه خدا به حج مشاهد مشرفه بروند.

دیگر این که میگویند شیعیان قربانی ها و نذورات خود را به پیغمبر و امامان خویش تقدیم می دارند.

دیگر این که می گویند شیعه قبور پیغمبر وائمه خود را مسجد می دانند و آنها را پرستش می کنند و همچون کعبه روبروی آنها به نماز می ایستند.

بنابراین در این جا سه مطلب هست که باید پیرامون آنها توضیحاتی بدهیم و آن نسبت های دروغین و ناروا را مردود بدانیم:

پاسخ تهمت اول:

شیعه اجازه نمی دهد که در اطراف مشاهد مشرفه ائمه اطهار علیهم السلام طواف کنند.زیرا این عمل در نزد خداپرستان جایز نیست تا چه رسد به مسلمانان.بنابراین اگر کسی به قصد عبادت و پرستش در اطراف مرقدهای ائمه علیهم السلام طواف نمود کافر و مشرک است ولی چنان چه به این قصد طواف نکرد بلکه به قصد تبرک و تشرف و اصرار در برآورده شدن حاجاتش طواف نمود کفر وشرک نیست زیرا هر کس تابع نیتی است که دارد اصولا طواف به تنهایی عبادت نیست تا انجام آن به طور مطلق حرام باشد بلکه طواف از افعالی است که فقط در صورتی که به قصد عبادت انجام گیرد عبادت شمرده می شود.

شارع مقدس هم تصریح کرده است :اعمال ادمی بستگی به نیت او دارد.

برای مزید توضیح می گوییم شکر و سپاس هنگامی که برای خدا باشد عبادت خداست ولی زمانی که برای غیر خدا است عبادت نیست به همین جهت در شرع شکر برای غیر خدا هم جایز است چنانکه خدا به انسان می فرماید:برای من و پدر  و مادرت شکر کن(لقمان 14)

علیهذا نخستین شبهه وهابی ها و تهمت ناروا و بی اساسی که به جامعه شیعه زده اند با این توضیحات مردود شد.

ادامه دارد....

موضوع پاسخ تهمت دوم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 14:37  توسط حسین.....  | 

کالبدشکافی یک فتنه

فتواهای ضدشیعی در عربستان ؛ "حاشیه هایی" به دنبال یک "متن خطرناک"
خبرگزاری مهر - گروه سیاسی: با اوج‌گیری جنگ فرقه ای در عراق هر از چند گاهی تحرکات و سخنان تند ضد شیعی روحانیون وابسته به جریان وهابی در عربستان صورت می گرفت. اما اخیرا این زمزمه های حاشیه ای به سخنانی واحد و در "متن" تبدیل شده است که فتوای تخریب حرم حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در کربلا از سوی این محافل آخرین نمونه از این دست بود.

به گزارش خبرگزاری مهر ، دولتمردان ریاض باید بپذیرند که تبدیل این "حاشیه ها" به "متن" قبل از هر چیز چشم انداز بسیار خطرناکی را در برابر موقعیت عربستان سعودی در جهان اسلام قرار می دهد. از دولت عربستان انتظار می رفت که به جای پرداخت رسانه ای و سیاسی به فتاوای اخیر ، با درک خطرات چنین تحرکاتی سریعا با تحرک دیپلماتیک به موقع به صراحت علیه این فتاوا موضع گیری کرده و به جهان اسلام اطمینان می داد که تفرقه انداختن بین مسلمانان شیعه و سنی موضع رسمی دولت سعودی این نیست.

با کمال تاسف، جهان اسلام شاهد سکوت تلخ مقامات سعودی در برابر این فتواهای بی شرمانه بود و متاسفانه وجود و حضور یک گرایش مسنقیم سیاسی در تحریک روحانیون تندروی وهابی در صدور چنین فتاوایی مسئله ای  است که به دشواری می توان آن را نفی کرد. هرچند که همواره طیف میانه رو و معتدل حاکمیت سعودی مورد توجه جهان اسلام بوده اند.

آیا این فتوا و حمایت ضمنی از آن، عملا به معنای "آتش افروختن و آتش افزودن"  بر بحران دردناک عراق نیست، آیا در صورت تحقق این فتاوای، این اهل سنت عراق نیست  که امنیت و آسایش و زندگی خود را در عراق با خطر جدی مواجه خواهد دید؟

این فتوا و امثال آن  فقط به اعمال تروریستی وحشیانه القاعده "مشروعیت" می دهد،  آنهم در صورتی که این گروه با اقدامات تروریستی خود کم کم با انزجار و رویگردانی توده های مسلمان ضد غرب هم مواجه می شود.  آیا دولت عربستان سعودی به دنبال چنین نتیجه ای - اهدای مشروعیت به القاعده - است؟ با توجه به دشمنی القاعده با حاکمیت آل سعود، آیا حمایت تلویحی و سکوت در برابر این فتاوی به مفهوم "تیشه به ریشه خود زدن"  نیست؟

عربستان سعودی باید به این نکته توجه کند که میدان دادن به تفکر خطرناک سلفی-تکفیری و گرایشات تند وهابی با هدف احتمالی مهار شیعیان، قابلیت دارد که به" سرطان مذهبی جهان اسلام"  تبدیل شود و حتی در آینده ، به راحتی دامن گیر حکومت سعودی هم شود.

مگر مناقشات و اختلافات مذهبی شیعیان و اهل سنت، امر جدیدی است؟ آیا تا کنون علمای اهل سنت چنین فتواهایی علیه تخریب اماکن مقدسه شیعیان صادر کرده بودند؟ به هیچ وجه، برازنده عربستان سعودی نیست که حامی افراطی ترین و خشن ترین قرائت ها از اسلام شود. مقامات عربستان سعودی باید به این نکته توجه کند که میدان دادن به تفکر خطرناک سلفی- تکفیری و گرایشات تند وهابی با هدف احتمالی مهار شیعیان، قابلیت آن را دارد که به" سرطان مذهبی جهان اسلام"  تبدیل شود. سرطانی که در آینده ، به راحتی دامن گیر خود حکومت سعودی هم می شود. لذا می توان پیش بینی کرد که حاکمیت آل سعود قربانی بعدی فتاوای تند سلفی-وهابی ها شود.

جوامع مذهبی چون عربستان، همواره آبستن تولید اندیشه های افراطی مذهبی بود و هستند، ولی این هنر حکومت ها است که این اندیشه های غلط را کنترل و مهار کنند. باز گذاشتن و میدان دادن به افراطیون، فقط باعث "پیچیده تر شدن" بحران می شود.

مهار جریانات افراطی مذهبی، با اقدامات پلیسی و امنیتی ممکن نیست، چون این قرائت های خشن، به هرحال  از جنس "فکر و فلسفه و ایدئولوژی" هستند. بنابراین ممکن است اولین جرقه این تحرکات با سکوت تایید آمیز دولت  نظاره شود، اما اگر آتش این فتنه بالا بگیرد به هیچ قیمت و با هیچ هزینه ای نمی توان آن را مهار کرد. (حوادثی مثل مسجد لعل در پاکستان، باید مورد توجه مقامات عربستانی باشد).

به گزارش مهر ، اگر قرار باشد اختلافات و مشکلات جهان اسلام با چنین فتواهایی حل شود جهان اسلام تبدیل به حمام خون بزرگی خواهد شد، چون به همان میزان که انگیزه و زمینه برای صدور فتواهای ضدشیعی در جوامع وهابی وجود دارد امکان متقابل آن در طرف دیگر هم وجود دارد. از سوی دیگر، دادن این گونه چراغ سبزها در قبال خشونت کلامی و فتاوای تند علیه شیعیان باعث خواهد شد، موضع  روحانیون اهل سنت نیز دچار بحران شود و روحانیون میانه رو اهل سنت که گرایش به عربستان دارند هم برای آنکه از این قافله عقب نماندند وارد این فضا شوند. تداوم  این سیکل معیوب و گسترده تر شدن این بحران می تواند یکی از ارکان حکومت سعودی را که مبتنی بر رابطه بین "علمای دینی و حاکمیت سیاسی سعودی"  است را دچار "تزلزل های جدی" کند و چالش های  خاموش و زیرخاکستر جامعه سعودی را بیدار و شعله ور کند.

نباید فراموش کرد که این گونه اقدامات، موقعیت جهانی و بین المللی حاکمیت سعودی را هم تحت الشعاع قرار خواهد داد، ضمن اینکه  ایده رهبری جهان اسلام و خادمی "حرمین شرفین" با این سیاست  و حمایت از افراطی ترین جریان جهان اسلام، سازگاری ندارد

به غیر از این، نباید فراموش کرد که این گونه اقدامات، موقعیت جهانی و بین المللی حاکمیت سعودی را هم تحت الشعاع قرار خواهد داد، ضمن اینکه  ایده رهبری جهان اسلام و خادمی "حرمین شرفین" با این سیاست  و حمایت از افراطی ترین جریان جهان اسلام، سازگاری ندارد. نکته دیگر این است که سکوت دربرابر این تحرکات،  وجهه پادشاهی عربستان را برای بیش از 100 میلیون شیعه در جهان اسلام و کشورهای همسایه عربستان، چون ایران، عراق، یمن، بحرین و... برای همیشه تخریب می کند و این سرمایه ای است که عربستان برای همیشه از دست می دهد.

 واقعیت این است که ادامه روند مثبتی که در ابتدای به قدرت رسیدن ملک عبدالله درعربستان، بین مقامات ایران و عربستان آغاز شده بود نسخه بهبود زخم اختلاف و افراطی گری  در جهان اسلام است و شایسته است فرهیختگان و علمای معتدل و سیاسیون دو سوی میدان این روند را بازتولید و بازسازی کنند.

به نقل از خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 9:27  توسط حسین.....  | 

زندگی پیامبران پس از مرگ

الف: زندگى پيامبران پس از مرگ در احاديث اهل سنّت :

 در اين بخش به نمونه هايى مختصر از احاديث و روايات كه حيات و زندگى پس از مرگ را ثابت مى كند مى پردازيم، و تفصيل آن را به اهل تحقيق و خواننده جستجوگر مى سپاريم.

 1 ـ هيثمى از نويسندگان و دانشمندان مشهور اهل سنّت در كتاب «مجمع الزوائد» از عبد اللّه بن مسعود از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه پيامبر فرمود: « حياتي خير لكم تُحدِّثون و يُحدَّث لكم، ووفاتي خير لكم، تُعرض عليّ أعمالكم، فما رأيت من خير حمدت اللّه عليه، وما رأيت من شرّ استغفرت اللّه لكم»، رواه البزّار ورجاله رجال الصحيح. »

 (حيات و زندگى من براى شما خير و بركت است، «زيرا با همديگر گفتگو مى كنيم» شما سخن مى گوييد، و من هم با شما سخن مى گويم، مرگ من هم براى شما بركت است، چون اعمال و كارهاى شما بر من عرضه مى شود، و هر كار خوبى را كه ديدم خدا را شكر مى كنم، و براى هر كار ناپسندى از خدا طلب مغفرت مى كنم).

سپس مى گويد: اين حديث را بزّار نقل كرده است و راويان اين حديث همه ثقه هستند

(( مجمع الزوائد: 9/24، «ما يحصل لأمّته من استغفاره بعد وفاته» الجامع الصغير: 1/582، كنز العمّال: 11/407. )).

 و نيز اين روايت را سيوطى كه از استوانه هاى علمى اهل سنّت است، و متّقى هندى، و سقّاف با شهادت بر صحّت آن نقل نموده اند.

 در اين حديث، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) به زنده بودن پس از مرگ و آگاه شدن از اعمال ريز و درشت پيروانش تصريح دارد، و به كسانى كه با تلاش فراوان، سعى در دور كردن امّت اسلامى از توسّل و تقاضاى وساطت آن حضرت در رسيدن به فيوضات الهى را دارند، با بيانى صريح هشدار مى دهد كه: فكر نكنيد با مرگ، رابطه بين من و شما از بين مى رود، بلكه اعمال شما همواره در معرض ديد من بوده، و من نگران كارهاى شما هستم.

 2 ـ نماز خواندن و عبادت پيامبران در قبر، از نكات شنيدنى است، شايد ذهن و دل بعضى از ديرباوران را به تعجّب وادارد. امّا از آنجائى كه آگاهى از رويدادهاى ماوراء عالم مادّه و غير محسوس در اختيار خداوند تبارك وتعالى است، و به پيامبران هم در محدوده اى معيّن اذن مى دهد تا از حوادث آينده و غيبى مطّلع شوند، بنابراين جاى شكّ و ترديد نخواهد بود، اگر رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)ويژگيهاى روحى و معنوى پيامبران را ترسيم كند.

 و لذا مسلم در صحيح خودش از انس بن مالك نقل مى كند كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: « مررت ـ على موسى ليلة أسرى بي عند الكثيب الأحمر وهو قائم يصلّي في قبره »

   (( صحيح مسلم: 7/102، كتاب الفضائل، باب من فضائل موسى، والمصنّف لعبد الرزّاق الصنعاني: 3/577، والمعجم الأوسط للطبراني: 8/13، وكنز العمّال: 11/511. )).

 (شبى كه به معراج مى رفتم موسى را ديدم كه در ميان قبرش به نماز ايستاده بود و با خدا راز و نياز مى كرد) .

 3 ـ متلاشى شدن بدنها پس از انتقال به عالم قبر امرى طبيعى و مسلّم است، و به تعبير ديگر زمين جسم انسانها را متلاشى و آن را از بين مى برد، ولى نسبت به انبياء و پيامبران الهى(عليهم السلام) و انسانهاى شايسته و صالح اين قانون حاكم نيست، رسول گرامى اسلام مى فرمايد:

 « فأكثروا عليّ من الصلاة فيه (يوم الجمعة) فإنّ صلاتكم معروضة عليّ. قالوا: يا رسول ! وكيف تعرض صلاتنا عليك وقد أرمت؟ قال: إنّ اللّه حرّم على الأرض أن تأكل أجساد الأنبياء »

 (( نيل الأوطار: 3/304، المغنى لابن قدامة: 2/208، فقه السنّة للسيّد سابق: 1/297، مسند أحمد: 4/8، سنن ابن ماجة: 1/345، المصنّف لابن أبي شيبة: 2/399، المعجم الأوسط: 5/97، المعجم الكبير للطبراني: 1/217، فضائل الأوقات للبيهقي: 497، كنز العمّال: 1/499. )).

 (روز جمعه زياد بر من درود به فرستيد، زيرا درودها و سلامهاى شما بر من عرضه مى شود. سؤال كردند: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ! بدن شما پس از مرگ مى پوسد، سلامها و درودهاى ما چگونه به محضر شما مى رسد؟ فرمود: زمين به بدن پيامبران آسيب نمى رساند، زيرا خداوند خوردن و نابودى بدنهاى آنان را بر زمين حرام فرموده است).

 نكته مهمّ در اين حديث بقاء و حيات پيامبران با همين جسم و بدن مادّى است، كه پس از ورود به عالم قبر، زمين به امر الهى بدنشان را حفظ و آن را نمى پوساند.

 صاحب كتاب «نيل الأوطار» كه از اين كتاب به عنوان مصدر اوّل نام برده ايم مى گويد: اين حديث را پنج تن از صاحبان كتب صحاح نقل كرده اند، غير از «ترمذى» كه در صحيح خودش آن را ذكر نكرده است.

 و حاكم نيشابورى پس از نقل اين حديث مى گويد: « هذا حديث صحيح »

  (( المستدرك على الصحيحين: 1/278، و4/560. )).

  اين حديث صحيح است، و تمام شرائط احاديث كتاب صحيح بخارى و مسلم در آن موجود است.

 ب: آراء انديشمندان اهل سنّت در حيات پيامبران:

  با توجّه به مطالبى كه در موضوع حيات شهداء و افراد صالح و سردمداران كفر و نفاق بيان شد، روشن مى شود كه انسان ها پس از مرگ وارد زندگى ديگرى مى شوند، خوبان از نعمت هاى خداوندى بهره مى برند، همانگونه كه بدان به عذاب الهى گرفتار مى شوند.

 و شكّى نيست كه پيامبران، خوب خوبان و افضل نيكان هستند، و پس از رحلت و انتقال به عالم برزخ از زندگى بسيار مرفّه و ارزشمندى برخوردار مى شوند.

 بسيارى از علماى بزرگ اهل سنّت اين قضيّه را از مسلّمات شمرده و برخى از آنان كتاب مستقلّى نيز در باره حيات و زندگى پيامبران تأليف نموده اند:

 1 ـ ابن حجر عسقلانى مى گويد: بيهقى كتابى بسيار زيبا در باره «زندگى پيامبران پس از مرگ» جمع آورى نموده و اين حديث را از انس نقل كرده است كه: « إنّ الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون »; (پيامبران در درون قبر زنده هستند و نماز مى خوانند)

 (( فتح البارى: 6/352. )).

 2 ـ «قسطلانى» مى گويد: شكّى نيست كه زنده بودن پيامبران(عليهم السلام)پس از مرگ امرى ثابت و روشن، و جاودانه است، و پيامبر ما چون برتر از همه پيامبران است، زندگى او پس از مرگ كامل تر از سائر انبياء خواهد بود

 (( المواهب اللدنيّة: 3/413. )).

 3 ـ «شوكانى» مى گويد: پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) در عالم قبر نيز زنده است، و ابن ماجه با سند عالى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده است كه به ابو درداء فرمود: « إنّ اللّه عزّ وجلّ حرّم على الأرض أن يأكل أجساد الأنبياء » (خداوند خوردن بدن پيامبران را بر زمين حرام كرده است).

 و «طبرانى» در روايتى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه فرمود: « ليس من عبد يصلّي عليّ إلاّ بلغني صلاته، قلنا: وبعد وفاتك؟ قال: وبعد وفاتي، إنّ اللّه عزّ وجلّ حرّم على الأرض أن تأكل أجساد الأنبياء ».

 (درود و سلام بندگان خدا به من مى رسد (و من سلامهاى شما را مى شنوم) گفتيم: پس از فوت شما هم نيز چنين است؟ فرمود: و پس از وفات من، خداوند خوردن بدن پيامبرانش را بر زمين حرام كرده است).

 گروهى از اهل تحقيق مى گويند: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) پس از مرگ نيز زنده است و از اعمال نيك امّتش خوشحال مى شود، و بدن هاى پيامبران، در درون خاك نمى پوسد.

 همه اموات از ادراك كلّى مانند: آگاهى و شنيدن برخوردارد هستند، و اين امرى ثابت و روشن است، ابن عباس در حديث صحيح از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)نقل كرده است كه فرمود: « ما من أحد يمرّ على قبر أخيه المؤمن كان يعرفه في الدنيا فيسلّم عليه، إلاّ عرفه وردّ عليه »; (هر كس به قبر برادر مؤمنش كه در دنيا او را مى شناخته است برسد و به او سلام كند، او را مى شناسد، و جواب سلامش را مى دهد).

 و در حديث صحيح آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به طرف قبرستان بقيع مى رفت و به اهل قبور سلام مى داد.

 كتاب خدا صراحت دارد كه  شهيدان زنده هستند و از نعمت هاى الهى بهره مند هستند، و اين حيات و زندگى، مربوط به اجساد آنان است، بنابراين، پيامبران و سفيران الهى قطعاً زنده و جاويد هستند.

 در حديث صحيح آمده است: « إنّ الأنبياء أحياء في قبورهم »; (پيامبران در قبر زنده هستند)، اين حديث را منذرى نقل كرده و بيهقى بر صحت آن را گواهى داده است.

  مسلم در صحيح خودش از پيامبر نقل كرده است كه فرمود: « مررت بموسى ليله أسرى بي عند الكثيب الأحمر وهو قائم يصلّي في قبره »; (شبى كه به معراج مى رفتم موسى(عليه السلام) را ديدم كه در عالم قبر مشغول نماز است)

  (( نيل الأوطار: 3/305. )).

 «سمهودى» مى نويسد: شكّى نيست كه پيامبر اسلام و انبياء(عليهم السلام)پس از مرگ زنده هستند، و زندگى آنان كاملتر از زندگى شهيدان است كه خداوند در قرآن اعلام فرموده، پيامبر ما سيّد و سرور شهيدان است، و اعمال شهداء در پرونده اى ضبط است.

 آن حضرت فرمود: «علمي بعد وفاتي كعلمي في حياتي»; (آگاهى من به امور پيش از مرگ و پس از آن يكسان است).

 «ابن عدى» در كتاب «الكامل» از انس نقل كرده كه پيامبر فرمود: « الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون » (پيامبران در قبرهايشان زنده هستند و نماز مى خوانند).

 «ابو يعلى» اين حديث را از رجال و راويان مورد اطمينان و ثقه نقل كرده و بيهقى نيز آن را صحيح دانسته است.

 بيهقى مى گويد: شواهدى از روايات صحيح مبنى بر زنده بودن پيامبران پس از مرگ وجود دارد و بزّار به وسيله رجال صحيح كه مورد اعتماد مى باشند از ابن مسعود و او از پيامبر نقل مى كند كه فرمود: « إنّ للّه ملائكة سيّاحين يبلّغوني عن أمّتي »; (خداوند فرشتگانى گردشگر دارد كه خبرهاى أمّت مرا به من مى رسانند).

 وحضرت فرمود: « حياتي خير لكم تحدّثون ويحدّث لكم، ووفاتي خير لكم تعرض عليّ أعمالكم، فما رأيت من خير حمدت اللّه عليه، وما رأيت من شرّ استغفرت اللّه لكم »; (حيات و زندگى من براى شما مايه خير و بركت است، شما سخن مى گوييد و من هم با شما سخن مى گويم، مرگ من هم براى شما بركت است، چون اعمال و كارهاى شما بر من عرضه مى شود، در برابر كارهاى نيك شما، خدا را سپاس مى گويم، و براى اعمال ناپسند شما، از خدا طلب مغفرت مى كنم).

 بيهقى نيز در كتاب الاعتقادش مى گويد: پيامبران(عليهم السلام) بعد از اينكه روح از بدنشان گرفته شد، مجدّداً به بدن آنان بازمى گردد، و آنان همچون شهداء در پيشگاه الهى زنده هستند، پيامبر گرامى اسلام در شب معراج گروهى از آنان را ملاقات و با آنان گفتگو كرد. و ما كتابى مستقل در موضوع زنده بودن پيامبران(عليهم السلام) و اثبات آن نوشته ايم.

 مؤيّد اين سخن، حديث رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشد كه فرمود: عيسى بن مريم براى حج و عمره از مدينه عبور مى كند و به هنگام سلام بر من آن را پاسخ مى دهم.

 قضيّه حيات پيامبران در عالم برزخ همانند حيات دنيوى است، آنان با اين كه نيازى به  غذا ندارند، ولى نفوذ كامل به عالم دارند.

«ابو منصور بغدادى» مى گويد: اهل تحقيق از متكلّمان معتقدند: پيامبر ما حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)پس از مرگ زنده است، از ديدن اعمال خوب أمّتش خوشحال مى شود، و همانا بدن پيامبران(عليهم السلام)هيچ وقت نمى پوسد

  (( وفاء الوفاء: 4/1349. )).

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:7  توسط حسین.....  | 

ازدواج با محارم

از جمله فتواهاى نادر روزگار كه مخالف قوانين ودستورات شرع مقدّس است فتاواى ذيل است كه ابن قدامه نويسنده صاحب نام آن را نقل كرده و مى نويسد:

ازدواج با محارم مانند مادر و خواهر و خاله و عمّه وغير آنان به اجماع علماى اسلام باطل است.

ولى دو تن از دانشمندان و فقيهان اهل سنّت يعنى أبو حنيفه وثورى گفته اند كه اگر چنين ازدواجى همراه با عمل زناشويى صورت گرفت موجب حد نمى شود، چون ممكن است نزديكى بجهت شبهه باشد يعنى خيال مى كرده است همسر خودش است ولى اشتباه كرده است.

همچنين ازدواجى كه حرمتش اجماعى است مانند: انتخاب همسر پنجم با وجود داشتن چهار همسر يا ازدواج با زنى كه شوهر دارد يا زنى كه در عدّه طلاق يا وفات بسر مى برد يا زنى كه سه دفعه طلاق داده شده است (بر مبناى فقه اهل سنّت) اگر هر يك از اين موارد اتفاق افتاد ابوحنيفه مى گويد حدّ جارى نمى شود.

 

نكته قابل توجّه:

از ابو حنيفه و پيروانش مى پرسيم: تزويج ونكاح اصطلاحى چيست؟ مگر نه اين است كه با اجراى صيغه عقد و ديگر شروط آن تزويج و نكاح شرعى محقّق مى شود؟

و مگر شرط اوّل ازدواج اين نيست كه زن نبايد از محارم نسبى و سببى انسان باشد؟

پس چگونه ممكن است ازدواج با محارم را كه از حرامهاى شرعى است با وطى به شبهه يكى بدانيم؟ و مرتكب گناه كبيره را از عقوبت نجات دهيم و باب اجراى حدود شرعى را مسدود نماييم؟

آيا اين فتاوا عاملى براى توجيه زناها نمى شود؟

 

توجيه ازدواجهاى حرام

اكثر فقيهان اهل سنّت براى بعضى از ازدواجها حد را جارى ندانسته و آن را از موارد وطى به شبهه مى دانند از جمله:

ازدواجى كه در صحّت و وقوع آن اختلاف است مانند متعه و ازدواج موقّت، نكاح شغار(نكاحى كه دو نفر تعهّد كنند كه هر يك يكى از نزديكانش را بدون مهر به ديگرى تزويج نمايد) نكاح بدون اذن و اجازه ولى و حضور شهود، ازدواج با خواهر زن در صورتى كه همسر اوّلش در عدّه قرار داشته باشد، ازدواج با همسر پنجم با در عدّه بودن همسر چهارم.

 

نقد اين گفتار

در اسلام دو گونه ازدواج براى ارضاى غريزه جنسى تجويز شده است يكى دائم و ديگرى موقّت، كه در صدر اسلام و در زمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مسلمانان بنا به دستور خداوند به هر دو روش عمل مى كردند.

آيه 24 سوره نساء ( فما استمتعتم به منهنّ فآتوهنّ أجورهنّ فريضة) به اعتراف موثّق ترين كتابهاى تفسيرى و روايى اهل سنّت شأن نزولش در باره متعه يا همان ازدواج موقّت است ( صحيح بخارى: 4/1642 رقم 4246، صحيص مسلم: 3/71، رقم 172، مسند أحمد: 5/603 رقم 19406، تفسير كبير: 10/49، تفسير كشّاف: 1/498، الدرّ المنثور: 6/422، رقم 19685).

 

اعتراف صحابه و تابعين به حليّت آن:

ابن حزم در كتاب المحلّى نام تعدادى از صحابه وتابعين را كه به جواز متعه شهادت داده اند ذكر كرده است:

أمير المؤمنين على(عليه السلام)، ابن عباس، جابر عبد اللّه، عبد اللّه بن مسعود، عبد اللّه بن عمر، أبو سعيد خدرى، زبيربن عوّام، أبيّ بن كعب، سعيد بن جبير، و....( المحلّى: 9/520، رقم 1854)

 

 حريم شكنيهاى أبو حنيفه و ديگران

جناب أبو حنيفه در تعطيل شدن حدّ زنا از ديگر فقيهان اهل سنّت چندين گام جلوتر رفته و در باره زناى با محارم فرقى بين آگاه به حرمت و جاهل به آن نگذاشته و مى گويد: آنكه آگاه به حرمت باشد فقط عقوبت مى شود كه اين غير از حدّ شرعى است.

آرى، أمثال أبو حنيفه مى توانند با جرأت قانون خدا و رسول را تغيير دهند و بر اساس هواها وميلها فتوا داده و حريم شكنى كنند.

أبو يوسف از فقيهان اهل سنّت مى گويد: اگر كسى با محرم خودش ازدواج كند و با وى نزديكى نمايد و بداند كه اين عمل حرام است حدّ زنا بر وى جارى مى شود و از موارد وطى به شبهه نيست.

و اگر از حرام بودن آن آگاه نباشد حدّ بر وى جارى نمى شود.

آيا اين سخنان بى اساس اشاعه گناه و زناكارى نيست؟

 

 تزويج المحارم

( فصل ) وان تزوج ذات محرمه فالنكاح باطل بالاجماع، وقال أبو حنيفة والثوري لا حد عليه لانّه وطئ تمكنت الشبهة منه فلم يوجب الحد كما لو اشترى اخته من الرضاع ثم وطئها.

 ( فصل ) وكان نكاح اجمع على بطلانه كنكاح خامسة أو متزوجة أو معتدة أو نكاح المطلقة ثلاثا إذا وطئ فيه عالما بالتحريم فهو زنا موجب للحد المشروع فيه قبل العقد وبه قال الشافعي ، وقال أبو حنيفة وصاحباه لاحد فيه لما ذكروه في الفصل الذي قبل هذا.

 ( فصل ) ولا يجب الحد بالوطئ في نكاح مختلف فيه كنكاح المتعة والشغار والتحليل والنكاح بلا ولي ولا شهود ونكاح الاخت في عدة اختها البائن ونكاح الخامسة في عدة الرابعة البائن ونكاح المجوسية وهذا قول أكثر أهل العلم لان الاختلاف في إباحة الوطئ فيه شبهة والحدود تدرأ بالشبهات، المغني:10/155-152.

 رجل تزوج امرأة ممن لا يحل له نكاحها فدخل بها لا حد عليه سواء كان عالما بذلك أو غير عالم في قول أبى حنيفة رحمه الله تعالى ولكنه يوجع عقوبة إذا كان عالماً بذلك وعند أبى يوسف ومحمّد رحمهما الله تعالى إذا كان عالما بذلك فعليه الحد في ذوات المحارم. المبسوط: 9/85.

 تزويج المحارم

( (ومن تزوج امرأة لا يحل له نكاحها فوطئها لم يجب عليه الحد)، لشبهة العقد، قال الإسبيجاني: وهذا قول أبي حنيفة وزفر، وقال أبو يوسف ومحمد: إذا تزوج محرمة وعلم أنها حرام فليس ذلك بشبهة وعليه الحد إذا وطئ، وإن كان لا يعلم فلا حد عليه، والصحيح قول أبي حنيفة وزفر، وعليه مشى النسفي والمحبوبي وغيرهما، تصحيح. )

( اللباب في شرح الكتاب للشيخ عبد الغني الغنيمي الدمشقي الميداني / كتاب الحدود / ج1 / ص540 / ط دار المعرفة )

أقول : أعوذ بالله ، أي فقه وأي دين هذا؟ إنه دين فرويد الذي لا يعرف إلا الجنس !

 

و هناك المزيد !

( رجل تزوج امرأة ممن لا يحل له نكاحها فدخل بها لاحد عليه سواء كان عالما بذلك أوغير عالم في قول أبى حنيفة رحمه الله تعالى ولكنه يوجع عقوبة إذا كان عالما بذلك )

( المبسوط للسرخسي / ج 9 / ص 85 / ط دار المعرفة 1406 ه )

( حدثنا سليمان بن شعيب عن أبيه عن محمد عن أبي يوسف عن أبي حنيفة بذلك حدثنا فهد قال ثنا أبو نعيم قال سمعت سفيان يقول في رجل تزوج محرم منه فدخل بها قال لا حد عليه )
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 16:52  توسط حسین.....  | 

مراسم بزرگداشت مواليد پيامبران ريشه قرآنى دارد

همچنين خداوند تعالى مى فرمايد: ( فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِى وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُو أُوْلَـلـِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) .

 
))الأعراف: 157.((

 

آنان كه به پيامبر ايمان آورده و به تكريم او پرداخته واو را يارى مى نمايند واز نورى كه همراه وى فرو فرستاده شده پيروى كنند، آنان همان رستگارانند.

 
از جمله (وَعَزَّرُوهُ) جواز تكريم و تعظيم به صورت كلى استفاده مى شود و مراسم جشن و سرور به مناسبت ولادت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از مصاديق اين تكريم به حساب مى آيد.

 و همچين از آيه شريفه ( قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى ).

  ))الشورى:42/23.((

 
 كه محبت و مودت به اهل بيت پيامبر را پاداش رسالت قرار داده است، ما هر نوع تكريم از اهل بيت عصمت و طهارت چه مراسم جشن و سرور به مناسبت ميلاد آنان باشد و چه مراسم عزادارى در شهادت آنان باشد، همه همه را در راستاى تكريم پيامبر مى دانيم و جواز اين ها را از آيه شريفه استفاده مى كنيم.

 
گذشته از آن چه كه گفته شد، توجه همگان به مضمون آيه شريفه مربوط به مائده آسمانى بنى اسرائيل جلب مى كنم كه خداوند مى فرمايد:

 
( قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآلـِدَةً مِّنَ السَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لاَِّوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةً مِّنك َ).

   )) المائدة:5/114.((

 

حضرت عيسى گفت: پروردگارا! از آسمان، مائده و خوانى بر ما بفرست،  تا عيدى براى اول و آخر ما و نشانه اى از جانب تو باشد.

 وقتى نزول مائده و نعمت  زود گذر شايسته عيد و جشن ساليانه باشد چرا روز ولادت  و بعثت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) كه حيات جاودانه به بشريت اهداء نمود (( خداوند متعال در باره فائده و ثمره رسالت پيامبر گرامى مى فرمايد:

 
( يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُم ْ).

 
( الأنفال: 24).

 

اى كسانى ايمان آورده ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى خواند كه شما را حيات مى بخشد. ))، استحقاق جشن و سرور و شادى نباشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 16:50  توسط حسین.....  | 

الاکاذیب والافترات والخداع

ابن حنبل يكذب على الشيعة ويزعم أنهم يكفرون الإمام علي عليه السلام (!!!) وعمار بن ياسر (!) والمقداد (!) وسلمان (!). كذبك هذه المرة مفضوح يا ابن حنبل !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:50  توسط حسین.....  | 

خداوند وهابیت هروله می کند(دویدن)

از لجنه افتاى سعودى در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند كه صفت هروله (دويدن) خدا در حديث قدسى كه بخارى و مسلم نقل كرده اند آمده كه خداوند فرموده:  اگر بنده اى يك وجب به من نزديك شود، من يك ذراع (نيم متر) به او نزديك خواهم شد و اگر او يك ذراع به طرف من بيايد، من به قدر فاصله دو كف دست (بيش از يك متر) به او نزديك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بيايد، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت

 (( سألت عن اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء:  هل للّه صفة الهرولة؟

أجابوا: نعم، صفة الهرولة على نحو ما جاء في الحديث القدسي الشريف على م