پیام تسلیت
رحلت حضرت آیت الله العظمی تبریزی به پیشگاه بیقه الله الاعظم و رهبر معظم انقلاب و همه مسلمانان تسلیت می گوییم
روحش شاد باد
وبلاگی تخصصی در زمینه نقد فتاوا،آرا ،عقائد ومرام وهابی ها وبعضا مسائل مربوط به اهل سنت
رحلت حضرت آیت الله العظمی تبریزی به پیشگاه بیقه الله الاعظم و رهبر معظم انقلاب و همه مسلمانان تسلیت می گوییم
روحش شاد باد
سؤال:
آيا لعن كردن خلفا و اصحاب جايز است ؟
( ادامه )
لعن و سبّ أمير المؤمنين عليه السلام
يكى از ظلمهاى بزرگى كه در حق مولا أمير مؤمنان حضرت على ( ع ) روا داشتهاند ، دشنامها وبدگوئيهاى فراوان در باره آن حضرت است . و بنيانگذار اين روش زشت و ضدّ دينى و اخلاقى كسى نيست جز معاوية بن أبى سفيان كه مفتخر به خال المؤمنين است كه عدهاى جاهل و يا معاند ، از اعمال و كردار او با عظمت ياد مىكنند .
او كسى است كه در پايان نمازهايش چه جمعه و غير جمعه و بر بالاى منبر هنگام سخنرانى از على ( ع ) به زشتى ياد مىكند و حتّى فرمانى هم براى ديگر سخنرانان در دور افتادهترين شهرها صادر مىكند تا به شايستهترين بنده خدا فحش و ناسزا بگويند .
حَمَوى از دانشمندان اهل سنّت مىگويد : عليّ بن أبي طالب در منابر شرق و غرب كشور اسلامى سبّ و لعن مىشد حتّى در دو شهر مقدّس ، يكى محلّ ولادت او ، و ديگرى محلّ هجرت و همراهى او با پيامبر يعنى شهر مدينه ، در منبرها بر او نفرين و به بدى ياد مىكردند معجم البلدان : 3 / 191 ، و5 / 38 . .
زمخشرى و سيوطى دو تن از بزرگان و دانشمندان سنّى مذهب مىگويند : در دوران بنو اميّه بر بالاى بيش از هزار منبر على را لعنت مىكردند ، و پايه گذار اين سنّت ، شخص معاويه بود ربيع الأبرار زمخشرى : 2 / 186 ، النصاع الكافية لمحمد بن عقيل : 79 ، عن السيوطى ، النص والاجتهاد : 496 . .
چرا اين همه نا سزا؟!
و اكنون اين سؤال كه ريشه در اعماق دردهاى روحى و روانى هر مسلمان با غيرت دارد مطرح مىشود كه :
مگر عليّ بن أبي طالب ( ع ) از أصحاب و ياران رسول خد ( ص ) نبود؟
مگر آن حضرت از خلفا و جانشينان پيامبر خدا شمرده نمىشد؟
مگر داماد پيامبر گرامى ( ص ) و همسر پاره تن آن حضرت نبود؟
مگر او - نستجير باللّه - مسلمان نبود؟ مگر نه اين است كه رسول گرامى فرمود : هر گونه ناسزا گفتن به مسلمان موجب فسق است : «سباب المسلم فسوق » صحيح بخارى : 171 ح 48 ، كتاب الايمان - باب خوف المؤمن من أن يحبط عمله . صحيح مسلم : 1 / 58 ، باب قول النبى ( ص ) : «سباب المسلم فسوق » . .
پس چرا سبّ و لعن على ( ع ) جنبه شرعى و قانونى به خود مىگيرد؟
معاويه چگونه حكومتى تشكيل داده كه پايههاى آن بايد با سبّ على ( ع ) استوار مىگردد كه بنا به نقل ابن عساكر ، مروان به امام زين العابدين ( ع ) گفت : هنگام محاصره عثمان ، كسى همانند على ( ع ) از وى دفاع ننمود . حضرت فرمود : پس چرا اين همه او را در بالاى منابر ناسزا مىگوييد؟
مروان پاسخ داد : اساس حكومت ما ، استوار نمىگردد مگر با اين ناسزاها .
«ما كان فى القوم أحد أدفع عن صاحبنا من صاحبكم يعنى عليا عن عثمان قال قلت فما لكم تسبونه على المنبر قال لا يستقيم الأمر إلا بذلك تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر : 42 / 438 ، الصواعق المحرقة ص 33 ، النصائح الكافية ص 114 عن الدار قطنى ، شرح نهج البلاغة : 13 / 220 . .
چه اتفاقى در تاريخ اسلام مىافتد كه وقتى عمر بن عبد العزيز تصميم مىگيرد از لعن على ( ع ) جلوگيرى كند ، مردم از گوشه و كنار مسجد فرياد بر مىآورند «تركت السنّة ، تركت السنّة » هان ، سنت پيامبرا را ترك كردى!! قال ابن عقيل : إنّ عمر بن عبد العزيز لما ترك تلك البدعة المنكرة ، وهى التطاول على مقام أمير المؤمنين على عليه السلام فى خطبة الجمعة أرتج المسجد بصياح من فيه بعمر بن عبد العزيز تركت السنة تركت السنة . العتب الجميل ص 74 - 75 ، النصايح الكافية : 116 تهنئة الصديق المحبوب لحسن بن على السقاف : 59 ، ط . دار الإمام النووى - عمان - الأردن ، شرح نهج البلاغه لابن أبى الحديد : 13 / 222 .
یکی از عقایدی که وهابیها را از اهل سنت جدا می کند چون اهل سنت نسبت به اهل بیت بغض ندارند و اهل بیت را دوست دارند ولی وهابی ها نه؟؟!!
از جمله افکار وهابیان بی احترامی و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام است.و می توان این مسئله را یکی از اهم اسباب دشمنی آنها با شیعه دانست.لذا مشاهده می کنیم که البانی و پیروان او حتی با اطلاق کلمه «سید» بر رسول خدا (ص) مخالفت می کنند و احادیثی را که در آن ها لفظ سیادت و سید بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اطلاق شده را تضعیف می کنند.(ر.ک:تناقضات البانی. سقاف ج۲ ص ۷۲ و ج۳ ص ۱۵۸)
شیخ رضوان عدل شافعی مصری (۱۳۰۳ه.ق) می گوید:
«و کان محمد بن عبدالوهاب ینهی عن الصلاه علی النبی (ص) و یتاذی من سماعها و ینهی عن الاتیان بها لیله الجمعه و عن الجهر بها علی المنابر و یوذی من یفعل ذلک و یعاقبه اشد العقاب و بما قتله.»(روضه المحتاجین لمعرفه قواعد الدین ص ۳۸۴)
محمد بن عبدالوهاب از درود فرستادن و صلوات بر پیامبر (ص) نهی می کرد و از شنیدن آن اذیت می شد واز آن در شب های جمعه نهی می نمود ونیز از بلند صلوات فرستادن بر روی منابر جلوگیری می کرد واگر کسی چنین می کرد او را اذیت می نمود و شدیدا عقاب می کرد وچه بسا او را به قتل می رسانید.
شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی (۴۶۳ ه) مبحثی از کتاب خود را به ماجراهای سقیفه بنی ساعده اختصاص داده و در ذیل عنوان « انان که از بیعت ابوبکر سرپیچی کردند» می گوید:
(آنان عبارت بودند از)علی - عباس - زبیر - و سعدبن عباده.
اما علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشستند تا این که ابوبکر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنها را از خانه فاطمه بیرون بیاورد وبه او گفت:اگر سرباز زدند با انان بستیز.
عمر با مشعل اتشین آمد تا خانه را بر آنها آتش بزند فاطمه پیش امد و به او گفت:پسر خطاب آمده ای تا خانه ما را آتش بزنی. گفت بله یا این که تن به بیعت در دهید.
(عقد الفرید ج۴ ص ۸۷ تحقیق خلیل شرف الدین)
این سخن بی پرده از این تاریخ نگار بزرگ قوی ترین گواه بر این است که خلیفه به جهت بیعت گرفتن از علی و همراهان دستور سوزاندن در خانه را صادر کرد. وراستی بیعتی که با قهر و زور گرفته شود چه ارزشی دارد؟؟
ادامه دارد.......
شهادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفري ، همو كه زحمات و تلاشهاي تمامي پيامبران ، از آدم تا خاتم عليهم السلام و تمامي ائمه پيش از خود را به ثمر نشاند ، بر پيروان مكتبش تسليت باد.
لطفا برای دریافت فیلم ایمیل خود را در قسمت نظرات بنویسین

۱.برخی از کلوب ها عضویت بنده را مسدود کرده اند
۲.برخی از کلوب ها مطالب بنده را که در مقاله اهل سنت بود حذف کرده اند
۳.مدیر کلوب با پیشنهاد بنده در مورد ایجاد کلوب در نقد وهابیت یک ماه است که مخالفت می کند. ودلیلش این است که ایجاد این کلوب مخالف شان جهمهوری اسلامی است ولی کسی نیست به آنها بگوید این همه کلوب هایی که .... هستند هیچ خلاف شان حکومت نیست ولی ایجاد کلوبی برای نقد وهابی ها و سنی های تندرو و متعصب خلاف شان حکومت است؟؟؟!!!
۴. نامه ها و پیغام ها و یاددا شت های غیر اخلاقی وغیر شوون اخلاقی کرارا ومکررا به پروفایلم در کلوب ودر قسمت نظرات وبلاگ ارسال می شود که خلاف شان مسلمانی است که در آن ها کلمات رکیک وفحاشی به مقدسات می باشد.
برای نمونه یکی از پیغام هارا که تقریبا نسبت به پیغام های دیگر محترمانه تر است برای شما نشان می دهم....

۱.بلاذری و «الانساب»
احمد بن یحیی بن بلاذری نویسنده بزرگ و صاحب کتاب تاریخ معروف این حادثه دلخراش را در کتاب خود یادآور شده است.وی در خلال گفتار مفصلی پیرامون سقیفه می گوید:
هنگامی که مردمان با ابوبکر بیعت کردند علی و زبیر از بیعت سرباز زدند.
تا آنجا که می گوید:
ابوبکر به دنبال علی فرستاد تا بیعت نماید.اما او بیعت نکرد.پس عمر در حالی که ابزار آتش افروزی به همراه داشت بدانجا آمد . فاطمه او را در کنار در خانه دید و بدو گفت:پسر خطاب! آیا می خواهی در خانه ام را آتش بزنی ؟ عمر گفت : بلی و آتش زدن در خانه تو برای تقویت رسالت پدرت است.
(انساب الاشراف ج ۱ ص ۵۸۶ چاپ دارالمعارف قاهره)
استدلال به این روایت در گرو وثاقت مولف کتاب (بلاذری) و راویان آن است. ذهبی در کتاب تذکره الحفاظ به نقل از حاکم می گوید:
بلاذری یگانه دوران خودش در حفظ احادیث بود.ابوعلی حافظ و دیگر مشایخ و اساتید ما در مجلس وعظ او حضور می یافتند و از بیان اسانید وی لذت می بردند و من هرگز ندیدم که ایشان پیرامون اسناد وی با اشکال یا انتقادی نمایند.
(تذکره الحفاظ - ذهبی ج ۳ ص ۸۹۲ شماره ۸۶۰)
وی همچنین در کتاب سیر اعلام النبلا می گوید:
علامه ادیب مصنف ابوبکر احمد بن یحیی بن جابر بغدادی بلاذری نویسنده وصاحب التاریخ الکبیر است.
(سیر اعلام النبلا ج ۱۳ ص ۱۶۳ شماره ۹۶)
ابن کثیر در کتاب البدایة و النهایة به نقل از ابن عساکر می گوید: بلاذری ادیبی توانا بود. او کتاب های زیبایی را به رشته تحریر در آورده است.
(البدایة والنهایة ج ۱۱ ص ۹۶ حوادث سال ۲۷۹ )
حالا این تنها فقط یک دلیل از کتب اهل سنت بود بر اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها را شهید کردند ودر خانه حضرت را آتش زدند و... وبا سند از کتب خودشون وبا تایید عالم خودشون از کتب خودشون هر روز یک دلیل از کتب خودشون می آوریم تا قضیه بر برادران و خواهران اهل سنت و وهابی ها روشن شود .
یا حق
حسین مهدوی
ادامه دارد.......
ب)اعتقادات وهابيت درباره عدل
وهابيان قائلند به اينكه خداوند عادل نبوده و عالم هستي بر اساس عدل برقرار نيست و خداوند هر كسي را كه بخواهد در دنيا و آخرت پاداش مي دهد و وارد بهشت مي كند چه فردي خوب باشد و چه فردي بد باشد و خداوند هر كس را كه بخواهد در دنيا و آخرت عذاب مي كند و وارد دوزخ مي نمايد چه فردي بد باشد و چه فردي خوب و قائلند كه خداوند چون خالق است مي تواند در حق بندگان ظلم كند.
و نيز معتقدند كه انسان داراي اختيار نيست بلكه آنچه خداوند براي او رقم زده محقق مي شود و در اين ميات همت و سعي و تلاش و يا كاستي و سستي بي اثر است
ادامه دارد........
الف-اعتقاد وهابيت درباره خداوند و توحيد
ب -اعتقاد وهابيت درباره عدل خداوند
ج-اعتقاد وهابيت درباره نبوت
د-اعتقاد وهابيت درباره امامت
ي-اعتقاد وهابيت درباره معاد
الف-اعتقاد وهابيت در رابطه با خداوند متعال و توحيد.
فرقه وهابيت فرقه مجسمه و مشبهه است يعني قائلند كه خداوند به تكامل آدم جسم مادي بوده و داراي شكل و شمايل مي باشد و معتقدند كه خداوند اعضاء و جوارحي مانند دست،پا،انگشت،ساق،و چشم،پهلو و نشستن و برخاستن و جا و مكان و جهت و محدوديت و نظير ديگر اجسام و مخلوقات دارد و خداوند وهابيان بر روي عرش نشسته و به مقدار چهار انگشت از عرش كوچكتر استو كرسي در مقابل عرش و محال پاهاي خداست و عرش خداوند را چهار ملائكه حمل مي كنند.
يكي به صورت انسان،يكي به صورت گاو نر،ديگري به صورت باز شكاري،و چهارمي به صورت گوزن قرار دارد كه گوزن بالاي هفت آسمان قرار دارند و بين زانو گاهم آنها هفتاد و يك تا هفتاد دو سه سال فاصله است و نيز وهابيان قائلند كه خداوند آسمانها را بر يك انگشت و زمين ها را بر يك انگشت و درختان
را بر يك انگشت و آب و خاك را بر يك انگشت و ديگر مخلوقات را بر يك انگشت نگهداشته و مي گويد:(انا الملك) (پادشاه منم)
و معتقدند كه خداوند جواني بسيار زيبا با موهاي بلند است و نعليني از طلا به پا و توي از طلا به صورت دارد كه در عالم خواب نيز قابل رويت مي باشد و در شبهاي جمعه بر خرش سوار مي شود و از عرش به پايين مي آيد و بالاي پشت بام منازل بندگانش مي ايستد تا راز و نياز بندگانش را بشنود و ببيند و سپس پاداش عطا كند و قائلند كه خدا در دنيا و آخرت با مؤمنين معانقه مي كند.
و قائلند در پايان دنيا تمام بدن خدا از بين خواهد رفت به جز صورتش
و باز در مورد خداوند متعال قائل به صفات سلبيه مانند غظب،ظلم مي باشند.
و گاهي اين اعتقادات وهابيان هماهنگ با اعتقادات يهوديت درباره خداوند است
ادامه دارد.........
بغوی می گوید:آیا نماز مستحبی را می توان به جماعت خواند و یا باید فرادی ادا نمود؟
در این مساله دو نظر مطرح است:
۱.جماعت افضل است. چون عمر وقتی که دید مردم در مسجد به طور پراکنده نماز مستحبی می خوانند همگی را جمع نمود و ابی بن کعب را امام جماعت قرار داد و نماز را مردم جماعت به جای آوردند!!
۲. فرادی افضل است چون پیامبر(ص) شب ها در مسجد نماز می خواند و باقی مانده از ماه را از منزل خارج نمی شد ومی فرمود:درخانه هایتان نماز به جای آورید چرا که بهترین نماز یک شخص در خانه اش می باشد مگر نماز واجب .....
سپس بغوی در انتخاب یکی از این دو وجه فوق می گوید:
صحیح تر وجه اول است یعنی قول عمر را بر فعل و قول پیامبر مقدم داشته است.(التهذیب فی فقه الشافعی ج ۳ ص ۲۳۲)
الله اکبر براین روش
بر این منش
بر این بندگی
سنت پیامبر بر جای مانده و ..........
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

جنايات وهابيون در سوريه
در سال 1225 هجري قمري وهابيان به شام(سوريه فعلي)يورش بردند و دارائي همه مردم را تاراج كردند و غلات را سوزاندند و مردمان بي گناه را كشتند و زنان را اسير كردند و كودكان را به قتل رساندند و خانه ها را ويران ساختند و فساد و آشوب به راه انداختند.
جنايات وهابيان در اردن
در سال 1343 جمعي از وابيها ناگهان به اردن حمله بردند و به مردم بي اطلاع و بي خبر«ام العمد» و همسايه آن هجوم آوردند و مردان و زنان بي گناه را كشتند و غارت كردند ولي طولي نكشيد كه با رانده شدن برخي و اسارت برخي ديگر عقب نشستند پس اسيران وهابي به فرمان انگليس آزاد شدند و به پناهگاههايشان رسانده شدند.
هو الذی یصلی علیکم (احزاب۴۳) ونیز می فرماید:و صل علیهم ان صلاتک سکن لهم
و همچنین رسول خدا (ص) فرمودند:اللهم صل علی آل ابی اوفی
اما علما در این مساله قائل به تفصیل شده و گفتند:اگر صلوات بر غیر نبی به همراه صلوات بر پیامبر باشد مثل صلی الله علیه و آله و در این صورت اشکالی ندارد.
اما اگرافرادی از اهل بیت مستقلا بر آنها صلوات فرستاده شود عملی مکروه می باشد چرا که چنین فعلی از شعار روافض شمرده می شود و برای متهم نشدن به رفض آن عمل ترک گردد. (تفسیر کشاف ج ۳ ص ۵۴۱ - دارالکتب العلمیه.)
حال شما کاربران عزیز می بینین که اینها دلیل بر صلوات نفرستادن بر ائمه را چه چیز می بینن می گویند که چون ما کار روافض را انجام ندهیم این کار را ترک می کنیم و در اینجا می بینین که اینها سنت پیامبر ترک می کنن چرا که شبیه ما نشوند!!!!
معاويه از آنان خواست نسبتبه امير المؤمنين عليه السلام بد بگويند!!ولى«طارق بن عبد الله نهدى»از ميان آنان برخاست و گفت:اى معاويه!ما از كنار امام عادل و بحق فرار كردهايم،دور او را افراد پرهيزكار و اصحاب رسول خدا فرا گرفتهاند،آنان از«ناكثين و قاسطين»نيستند،اين كه ما فرار كردهايم، تقصير على نيست،بلكه گناه ما باعث فرار ما شده است!! (1) در اين قضيه آمده است كه على از شنيدن آن سخنان خوشحال شد،و فرمود اگر«نهدى»امروز كشته شود شهيد است!
آرى سخنان آنان آنهم در دربار خود«معاويه»تيرى بود بر قلب چركين خليفه ستمگر شام،ولى فضائل و مناقب و عظمت على عليه السلام آن چنان وسيع و گسترده است،كه معاويه جز سكوت در برابر حق نتوانست اظهار مخالفتى بنمايد.
پىنوشت:
1) شرح ابن ابى الحديد ج 4 ص 88 تا 91،و با اشاره كمتر وسائل الشيعة ج 18 ص 474 ح 1 فروع كافى ج 7 ص 216 ح 15،بحار الانوار ج 41 ص 9 ح 2.
۱.ترک مستحبات: ابن تیمیه می گوید:نظر برخی از فقها آن است که وقتی یک عمل مستحبی شعار برای شیعه گردد که شیعه را با آن عمل مستحبی بشناسند آن عمل انجامش ترک گردد البته گرچه ترک آن عمل مستحبی واجب نیست.لکن چون با اظهار آن عمل مستحبی مشابهت با روافض - شیعیان - پیدا می شود به صورتی که سنی از رافضی تمیز داده نمی شودو...
مشاهده کنین که چه جوز تبعیت از سنت رسول الله می کنند؟!
ادامه دارد....
در سال 1220 سعود حاكم وهابي ها پس از تصرف مكه دو گردان وهابي به قصود مدينه به سوي دار الهجره رسول اكرم گسيل داشت و نامه اي براي اهالي مدينه فرستاد كه آنان را به اطاعت از خود ترغيب نمايد ولي اهالي مدينه بر اثر جنايات وهابيان در طائف دچار وحشت شدند و به نامه سعود بن عبد العزيز جواب ندادند و در نتيجه سپاهيان وهابي مدينه را محاصره نمودند و راههاي ورودي مواد غذايي و بشر چشمه«زرقا»را و يران نمودند و بدين ترتيب اهالي مدينه را دچار قحطي، گراني و بي آبي نمودند و پس از ماهها اهالي مدينه مجبور به تسليم و قبول شرايط وهابيان شدند ولي هرگز از ظلم و تعدي وهابيان رهايي نيافتند.
در سال 1221 وهابيان كليه جواهرات و اشياي گرانبهاي حرم مطهر پيامبر و حرم مطهر ائمه بقيع عليهم السلام را به غارت بردند آنان سه عدد قرآن نفيس چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها به غارت بردند و از جمله اشياي غارت شده عبارت بود از چهار عدد شمعدان زمردين،كه به جاي شمع در آنها يك قطعه الماس شب ها درخشنده بود سيصد دانه مرواريد بزرگ،يك پارچه سنگ زمرد بزرگ،يك ظرف طلا و حدود صد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و مرصع به الماس و ياقوت با دسته هايي از زمرد و پشم و با آهني از «موصوف»كه نام خلفا و شاهان گذشته روي آنها كنده كاري شده بود كه ابدا نمي شد آنها را قيمت گذاري كرد.
وهابيان پس از اين عمل قبيح مردم را از زيارت قبر پيامبر منع و جلوگيري نمودند و بسياري از گنبد و بارگاههايي را كه در شهر مدينه و بقيع بود ويران كردند و در سال 1221 زوار شامي و در سال 1222 زوار مصري از زيارت مدينه منوره و حرم پيامبر اكرم ممنوع شدند.
سرانجام وهابيان پس از چهار سال قتل و غارت جور و ستم بر اهالي مدينه با حمله عثمانيها از بين رفتند.
ولي متأسفانه مجددا در سال 1343 هجري قمري وهابيها با حمايتهاي بي دريغ و سخاوتمندانه انگليسي ها به مدينه منوره وارد شدند و با گرفتن فتواي زور از علماي مدينه بر جواز ويران كردن قبور و زيارتگاهها در هشتم شوال 1343 هجري قمري تمامي گنبدها و بارگاه ها و ضريح هايي كه در مدينه و اطراف آن بود ويران كردند از جمله ويراني ها وهابي ها در مدينه عبارتند از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت عبدالله پدر رسول الله و حضرت آمنه مادر رسول الله و مزار همسران پيامبر و مزار اسماعيل بن جعفر الصادق و ديگر بزرگان و حتي گنبد مرقد مطهر نبوي را هم به توپ بستند و از همه اين موارد دردناكتر تخريب گنبد و بارگاه مضاجع مطهره ائمه بقيع عليهم السلام و اهل بيت رسول الله بود وهابيان حتي ديوارها و صندوق و ضريحي را كه روي قبرهاي شريف قرار داشت و براي آن هزار ريال مجيدي صرف شده بود.
كاملا از بين بردند و از اين زيارتگاه جز تلي از سنگ و خاك باقي نگذاشتند. و 8 شوال 1343 هجري قمري به خاطره اي تلخ و دردناك براي جهان تشيع تبديل گشت.
|
معاويه "زياد بن ابيه" را والي كوفه و بصره كرد.وي شيعيان را تعقيب ميكرد و پس از دستگيري به دار مي آويخت...دست و پاي آنها را ميبريد و چشمهاي آنها را بيرون مي آورد (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 3 ص 15) معاويه شرايط صلح با امام حسن-ع- را زير پا گذاشت وي در كوفه بالاي منبر رفته گفت: من با حسن بن علي پيماني كه حاوي شروطي بود بستم.ولي اينك پيمان را شكسته و همه شروط را زير اين دو پاي خود ميگذارم. منابع: تاريخ طبري ج 4 ص 124-الامامه و السياسه ص 164 و .... به دستور معاويه امام حسن-ع- به شهادت رسيد. وقتي خبر شهادت آن حضرت را شنيد خوشحال شد و سر به سجده گذاشت. منابع سني: مروج الذهب ج 3 ص8-الامامه و السياسه ج1 ص 175 و .... | |
|
در سال 1979 ميلادي با تأسيس سپاه صحابه – اين ارتش نظامي و تروريستي- در كشور پاكستان تا به امروز هزاران نفر از شيعيان مظلوم و بي گناه پاكستان اعم از مرد و زن و پير و جوان به جرم داشتن مذهب حقه تشيع و دفاع و حمايت از ولايت اهل بيت رسالت عليهم السلام به دست «سپاه صحابه» و «لشكر جنگ لي»كه از عمال وهابيت مي باشند در نقاط مختلف پاكستان ترور شده و به شهادت رسيده اند.
مزدوران كوردل وهابي سپاه صحابه،هر روز تني جند از شيعيان شيفته و عاشقان دلسوخته حسيني را به شهادت مي رسانند و غالبا مغزهاي متفكر را نشانه مي روند.تعداد جوانان و فرهيختگان شيعه،كه با ترور ناجوانمردانه سپاه صحابه،شربت شهادت نوشيده و به پيشواي محبوب خود حضرت اباعبدالله الحسين پيوسته اند از شمار بيرون است.
بر اساس گزارش «هرالد» گروه وهابي سپاه صحابه در شهر «هري پور»يك حسينيه،شش خانه و دو مغازه شيعيان را به آتش كشيدند،در شهر «مالو والي»به حسينيه شهر حمله كرده و گروهي را مجروح و شهيد نمودند،و در «كوهات»نيز با نارنجك به حسينيه شهر حمله كردند و شعيان را به شهادت رساندند و در«حيدر آباد» به دسته عزاداران حمله ور شده،24 نفر را مجروح و شهيد نمودند و در 4 جمادي الاول 1424 هجري قمري به مسجد جامع كويته حمله نموده و بيش از پنجاه نفر از نمازگزاران را به جرم ارادت به خاندان عصمت و طهارت به خاك و خون كشيدند.و در ميان شهدا تعداد بسياري زن و بچه به چشم مي خورد
نقل از كتاب عزاداري سنتي شيعيان
سؤال 63124: ميگويند جريان ازدواج عمربن الخطاب با ام كلثوم دختر حضرت عليرضي الله عنه از اكاذيب و اساطير است. چون ؛
اولاً: در هيچ يك از صحاح ستة تفصيل جريان نيامده است.
ثانياً: به گفته بعضي از محققان اسلامي. حضرت عليرضي الله عنه دختري به نام ام كلثوم نداشته(48) بلكه كنيه حضرت زينب بوده است. و ايشان هم با عبداللَّه بن جعفر ازدواج كرده بود.
ثالثاً: تشابه اسمي شده، و عمر درخواست ازدواج با ام كلثوم دختر ابوبكر را كرده بود كه آن هم در ابتدا مورد موافقت قرار گرفت ولي پس از آن با مخالفت عائشه رو برگرديد و انجام نشد(49).
رابعاً: ازدواج عمر با زني به نام ام كلثوم - محقق شده، ولي او دختر جرول مادر عبيداللَّه بن عمر است(50) و ربطي به دختر حضرت عليرضي الله عنه ندارد.
خامساً: حقايق تاريخي، دروغ بودن اين جريان را به اثبات ميرساند آنجا كه ميگويند پس از رحلت حضرت عمررضي الله عنه، محمد بن جعفر و پس از مرگ او برادرش عون بن جعفر با او ازدواج كرد. در حاليكه: خود تاريخ(51) تصريح دارد كه اين دو برادر در جنگ تستر - كه در زمان عمررضي الله عنه بود به شهادت رسيدند.
سادساً: مدعي هستند پس از اين دو برادر عبداللَّه بن جعفر، - برادر سوم - با او ازدواج كرد. در حاليكه او با زينب ازدواج كرده بود - و او را داشت - آيا او جمع بينالاختين كرده است؟(52)
48) حياة فاطمة الزهراء: 219 (باقر شريف قرشي رافضي) - و در بعضي از كتابهاي رافضه مانند علل الشرائع ج 1: 186 باب 149 ج 2 حديثي از حضرت جعفر صادقرضي الله عنه آمده كه ظاهرش اين است كه ام كلثوم همان زينب است.
49) الأغاني 16: 103.
50) سير اعلام النبلاء (تاريخ خلفاء) 87.
51) استيعاب 3: 423 و 315، تاريخ طبري 4: 213 - الكامل في التاريخ 2: 546.
52) الطبقات الكبري 8: 462.
اينك جهت رعايت اختصار فهرست برخي از آثار و اماكن تاريخي اسلام كه بيانگر فرهنگ و تمدن اسلامي بود و به واسطه تحجر و كوته فكري فرقه ضاله وهابيت ويران شده بیان مي كنيم:
بارگاه و مسجد حضرت حمزه سيدالشهداء در احد
بارگاه ام المؤمنين حضرت خديجه كبري بنت خوليد عليها السلام.
· بارگاه آمنه بنت وهب مادر پيامبر گرامي اسلام
· بارگاه حضرت ابوطالب پدر گرامي اميرالمؤمنين
· بارگاه حضرت عبدالمطلب جد پيامبر گرامي اسلام و اميرالمؤمنين
· بارگاه حضرت حوا در جده
· بارگاه حضرت عبد الله پدر پيامبر در مدينه
· بيت الاحزان،خانه اي كه حضرت زهرا عليها السلام در آنجا در سوگ پدرش مي گريست.
· مسجد سلمان در مدينه منوره
· خانه حضرت زهرا عليها السلام در كوچه حجر در مكه مكرمه
· جايگاه نفس الزكيه در مدينه منوره
· خانه رسول الله در مدينه،خانه اي كه حضرت هنگام هجرت به مدينه در آنجا مستقر شد.
· خندقي كه مسلمانان در جنگ خندق حفر نمودند
· بارگاه پيامبر خدا،يسع عليه السلام،در روستاي اوجام در قطيف
· مسجد جوانان در احساء،دومين مسجدي كه پس از مسجد رسول الله در آن نماز جمعه برگزار شد.
· مسجد عباس بن علي در روستاي مطيرفي در احساء
· زادگاه پيامبر اسلام،خانه اي كه در آن پيامبر گرامي اسلام در شعب هواشم در مكه مكرمه متولد شد
· خانه ام المؤمنين حضرت خديجه بنت خويلد در مكه مكرمه
· مسجد الشمس در مدينه منوره محل يكي از معجزات بزرگ رسول خدا
· خانه حمزه بن عبد المطلب عموي گرامي پيامبر
· خانه ارقم،كه پيامبر و يارانش در آغاز بعثت در آن گرد مي آمدند
· بارگاه شهداي بدر و جايگاهي كه براي پيامبر در غروه بدر نصب نمودند
· خانه حضرت علي عليه السلام كه امام حسن و امام حسين عليهم السلام در آن متولد شدند
· ديوار اطراف شهر مدينه منوره
· خانه حضرت امام جعفر صادق در مدينه منوره
· محله بني هاشم در مدينه منوره
· مسجد تنبه الوداع
· مسجد البغله و بسياري ديگر از بقاع متبركه و اماكن مقدسه
· قرستان المعلي در مكه مكرمه كه بارگاه و مقبره برخي از اهل بيت علهيم السلام و ياران پيامبر در آن قرار دارد.
· نشانه ورود و خروج فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين پس از تولد آن حضرت از كعبه
· بارگاه هاي متعدد در قبرستان بقيع
· بارگاه ملكوتي ائمه بقيع عليهم السلام
نكته قابل توجه اينكه اين ويرانگري هاي آثار تاريخي اسلام در حالي صورت مي گيرد كه رژيم سعودي و وهابيان از آثار يهوديان در مدينه منوره حافظت و نگهداري مي كنند؛ و با نصب تابلوهاي هشدار دهنده مردم را از نزديك شدن به آنها باز مي دارند.
ابوعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علمای حنبلی است که در ۷۲۸ه.ق در گذشت او چون عقاید و آرایی بر خلاف معتقدات عموم فرقه های اسلامی اظهار می داشت پیوسته با مخالفت علمای دیگر مواجه بود به عقیده محققین همین عقاید ابن تیمیه است که بعدا اساس معتقدات وهابیا ن را تسکیل داد.
وقتی ابن تیمیه عقاید خود را آشکار ساخت ودر این زمینه کتاب هایی را منتشر نمود از طرف علمای اسلام ودر راس آنان علمای اهل سنت برای جلوگیری از انتشار فساد دو کار صورت گرفت:
۱.کتاب هایی در نقد عقاید و آرا او نوشته شد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
- «شفا السقام فی زیارة قبر خیر الانام» نگارش تقی الدین سبکی.
- «الدرة المضیئة فی الرد علی ابن تیمیه» این نیز نگارش اوست.
-«المقالة المرضیه»تالیف قاضی القضات فرقه مالکی«تقی الدین ابو عبدالله اخنائی»
-«نجم المهتدی و رجم المقتدی»نگارش فخر بن معلم قرشی
و....
این ها ردیه هایی است که بر عقاید ابن تیمیه نوشته اند وبی پایگی نظرات او را روشن و آشکار ساخته اند .
۲.مراجع فتوای اهل تسنن در عصر او به تفسیق و گاهی به تکفیرش برخاسته و بدعت گذاری او را فاش ساختند.
وقتی عقاید او را درباره زیارت پیامبر(ص) به قاضی القضات مصر «بدربنجماعه» نوشتند وی در زیر ورقه نوشت:
« زیارت پیامبر(ص) فضیلت وسنت است و همه علما بر آن اتفاق نظر دارند.آن کس که زیارت پیامبر(ص) را حرام می داند باید نزد علما توبیخ شود واز ابراز چنین گفتاری بازداشته شود واگر موثر نیفتاد زندانی گردد ومعرفی شود تا مردم از او پیروی نکنند.»
نه تنها قاضی القضات فرقه شافعی در مورد او چنین نظر داد. که قاضی القضات سه مذهب دیگر در کشور مصر هر کدام به گونه ای دیگر در مورد او نظر دادند و پرده از اشتباه عظیم او برداشتند اما کو گوش شنوا وچشم بینا که ....
ادامه دارد....
همانطور كه ميدانيد، «ام كلثوم» اسم نيست؛ بلكه كنيه است. چنانچه امسلمه، ام فروة و... كنيه است، نه اسم. و آنچه از تاريخ استفاده ميشود، اين است كه حضرت زينب سلام الله عليها كنيهاش ام كلثوم بوده است؛ از اين رو، اين مسأله باعث اين اشتباه بزرگ شده است. در واقع ام كلثوم همان حضرت زينب است و امام علي عليه السلام دختري به نام ام كلثوم غير از حضرت زينب از حضرت زهرا سلام الله عليهما نداشته است.
چنانچه محقق معاصر و يكي از نويسندگان بزرگ و از مفاخر شيعۀ ساكن نجف كه تا به حال هفتاد جلد كتاب نوشته كه 42 جلد آن در باره اهل بيت عليهم السلام است و يك بار نيز مرد سال ولايت شده است، در اين باره ميگويد:
«اذكرنا انه ليس بصديقة الطاهرة بنت غير السيدة زينب. و انّها تكنّا بأُمّ كلثوم. كما ذكرنا اليه بعض المحققين. و علي ايّ حال فإنّي اذهب بغير تردد اذا ان الصديقة الطاهرة الزهراء ليس عندها بنت تسمّا بأُم كلثوم».[1]
بلي، امام علي عليه السلام دختري به نام ام كلثوم داشته است؛ اما نه از حضرت زهرا سلام الله عليها؛ بلكه از ديگر زنان آن حضرت بوده است؛ چنانچه ابن خشاب البغدادي در كتاب تاريخ مواليد الأئمه مينويسد:
«وكان له زينب الصغرى و أم كلثوم الصغرى من أم ولد».[2]
در نتيجه ام كلثوم كبري، همان حضرت زينب كبري تنها دختر حضرت زهرا سلام الله عليهما بوده است. و ام كلثوم صغري از همسر ديگر امام علي عليه السلام بوده است.
ادامه دارد....
در مورد ازدواج ام کلثوم با عمر این مباحث را می آوریم:
محور دوم: آيا اين كسي كه عمر بن خطاب از او خواستگاري كرد، دختر امام بوده است يا ربيبه او؟
محور سوم: آيا ام كلثوم همسر عمر بن خطاب، دختر امام علي عليه السلام بوده است يا دختر جرول بن مالك؟
محور چهارم: تناسب سني بين ام كلثوم و عمر
محور پنجم: حقايق تاريخي چه ميگويد؟
محور ششم: اگر اين ازدواج حقيقت دارد، آيا از روي ميل و رغبت بوده است يا از روي اجبار و زور؟
محور هفتم: اهانت عمر به ناموس رسول خدا!
محور هشتم: احياء سنت جاهلي
محور نهم: تناقضات در بين روايات
محور دهم: آيا اين ازدواج، فضيلتي را براي خليفه دوم به اثبات ميرساند؟.
محور يازدهم: بررسي روايات.
الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي محمد و آله الطاهرين؛ لاسيما مولانا صاحب الزمان عج الله تعالي فرجه الشريف.
يكي از شبهاتي كه اهل سنت بر آن پافشاري زيادي ميكنند و تبليغات عجيبي پيرامون آن به راه انداختهاند، مسأله ازدواج ام كلثوم با عمر بن خطاب است.
آنها عقيده دارند كه امام علي عليه السلام دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر بن خطاب در آورده است.
هدف آنها از طرح اين مسأله دو چيز است:
1. اثبات حسن روابط بين امام علي عليه السلام و خلفاي سه گانه. ميگويند اگر روابط بين امام علي عليه السلام و عمر بن خطاب حسنه نبود، پس چرا حضرت علي عليه السلام دخترش ام كلثوم را به ازدواج عمر درآورد؛
2. شنيده بودند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم گفته بود كه: «كل نسب و سبب منقطع يوم القيامة إلا نسبي و سببي»، آنها با اين كار ميخواستند در كنار ديگر فضايل جعلي عمر بن خطاب، اين فضيلت را نير براي او به اثبات برسانند.
ما به ياري خداوند سعي داريم اين مسأله را در چند محور بررسي كنيم:
محور اول: آيا اصلا حضرت علي عليه السلام از حضرت زهرا سلام الله عليها دختري به نام ام كلثوم داشته است يانه؟
محور دوم: آيا اين كسي كه عمر بن خطاب از او خواستگاري كرد، دختر امام بوده است يا ربيبه او؟
محور سوم: آيا ام كلثوم همسر عمر بن خطاب، دختر امام علي عليه السلام بوده است يا دختر جرول بن مالك؟
محور چهارم: تناسب سني بين ام كلثوم و عمر
محور پنجم: حقايق تاريخي چه ميگويد؟
محور ششم: اگر اين ازدواج حقيقت دارد، آيا از روي ميل و رغبت بوده است يا از روي اجبار و زور؟
محور هفتم: اهانت عمر به ناموس رسول خدا!
محور هشتم: احياء سنت جاهلي
محور نهم: تناقضات در بين روايات
محور دهم: آيا اين ازدواج، فضيلتي را براي خليفه دوم به اثبات ميرساند؟.
محور يازدهم: بررسي روايات.
..........منتظر باشيد........
لوتروپ ستوداد مي گويد: وهابي ها در تعصب به راه افراط رفته اند و در اثر اين امور گروهي نكته گير برخاسته همان شعار وهابي ها را ندا زده اند كه:
حقيقت و طبيعت اسلام با مقتضيات زمان ها جور نيست وبا احوال ترقي و تبديل جامعه تطبيق نمي كند و با تغيير زمان نمي سازد.( حاضر العالم الاسلامي ج ۱ ص ۲۶۴)
از همان موقعي كه شيخ محمد بن عبدالوهاب عقائد خود را ابراز و مردم را به پذيرفتن آنها دعوت كرد گروه زيادي از علماي بزرگ به مخالفت با عقائد او پرداختند.
نخستين كسي كه به شدت با او به مخالفت برخاست پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شيخ سليمان بن عبدالوهاب بودند كه هر دو از علماي حنبلي محسوب مي شوند.
شيخ سليمان كتابي تحت عنوان الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه تاليف كرد و در آن عقائد برادرش را رد كرد.
زيني دحلان مي گويد:پدر شيخ محمد مردي صالح از اهل علم بود .برادرش شيخ سليمان نيز از اهل علم محسوب مي شد. از زماني كه شيخ محمد در مدينه به تحصيل اشتغال داشت شيخ عبدالوهاب و شيخ سليمان از سخنان و كارهاي او دريافته ودند كه چنان داعيه اي دارد از اين رو او را سرزنش مي كردند و مردم را از وي بر حذر مي داشتند.(الفتوحات الاسلاميه ج۲ ص ۳۵۷)
ادامه دارد.......
از ابىّ بن كعب و عايشه نقل كردهاند كه سوره احزاب از نظر طول به اندازه سوره بقره بود و آيه رجم هم در آن بود(2).
عمربن خطاب در خطبهاى كه پس از آخرين حجّ خود خواند، اظهار داشت كه در زمان پيامبر آيه رجم نازل شده بود و ما آن را مىخوانديم ولى اكنون در قرآن نيست(3).
او مىگويد: در زمان پيامبر در كتاب خدا مىخوانديم: «أن لا ترغبوا عن آباءكم فإنه كفر بكم أن ترغبوا عن آباءكم»(4) در حالى كه در مصحف كنونى چنين جملهاى وجود ندارد.
همو گمان مىكرد كه از قرآن آيه جهاد حذف شده است و به ابن عوف گفت: از چيزهايى كه نازل شده اين است: «أن جاهدوا كما جاهدتم اوّل مرّة» آيا آن را مىيابى ما آن را نمىيابيم. گفت: آنهم از جمله چيزهايى است كه از قرآن ساقط شده است(5).
عبداللَّه بن عمر مىگفت: هيچ يك از شما نگويد كه من همه قرآن را أخذ كردم، او چه مىداند كه همه قرآن چيست؟ از قرآن بخشهاى زيادى از بين رفته است. بلكه بايد بگويد آنچه را كه از قرآن ظاهر شده است، گرفتهام(6).
ابن شهاب گفت: به ما خبر رسيده كه قرآن بيشتر از اين نازل شده بود، پس روز يمامه دانايان به آن كشته شدند، همانها كه آن را مىدانستند و پس از آنها دانسته نشد و نوشته نشد(7).
ابو يونس غلام عايشه مىگفت: در مصحف عايشه چنين بود: «انّ اللَّه و ملائكته يصلون على النبيّ يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما و على الذّين يصلون الصفوف الأوّل»(8).
ابى بن كعب گفت: در زمان پيامبر در سوره بيّنه اين جمله هم بود: «لو أنّ لإبن آدم واديين من مال لسأل وادياً ثالثاً و لا يملأ جوف ابن آدم الا التراب»(9).
ابو موسى اشعرى به سيصد نفر از قاريان بصره گفت: ما سورهاى به اندازه برائت مىخوانديم كه آن را فراموش كردهام و فقط اين جمله يادم مانده است: «لو كان لإبن آدم واديان من مال لابتغى وادياً ثالثاً و لا يملأ جوف ابن آدم الا التراب» و نيز سورهى ديگرى را مىخوانديم كه مانند يكى از سورههاى مسبحات بود و آن را فراموش كرديم و فقط اين جمله يادم مانده است: «يا ايّها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتكتب شهادة في اعناقكم فتسألون عنه يوم القيامة»(10).
زر ابن حبيش گفت: ابى بن كعب به من گفت: سوره احزاب را چند آيه مىشماريد؟ گفتم: 73 آيه. گفت: هرگز! من اين سوره را ديدم كه به اندازه سوره بقره بود و آيه رجم هم در آن بود: «الشيخ و الشيخة إذا زنيا فارجموهما البتة»(11).
مالك ابن انس مىگفت: سوره برائت به اندازه سوره بقره بود كه مقدارى از اول آن ساقط شد كه بسم اللَّه هم جزء آن بود.(12)
حذيفة بن يمان گفت: شما فقط يك چهارم سوره برائت را مىخوانيد و نام آن را سوره توبه گذاشتهايد در حالى كه نام آن، سوره عذاب بود.(13)
ابن عباس در باره آيه: «حتى تستأنسوا و تسلموا على اهلها» گفت: آن از خطاى كاتب است و صحيح آن چنين است: «حتى تستأذنوا و تسلموا».
(تفسير طبرى (جامع البيان)، ج 18، 87).
و نيز ابن عباس آيه: «أفلم ييأس الذين آمنوا» را «افلم يتبين الذين آمنوا» خواند، وقتى از او پرسيده شد، گفت: گمان مىكنم كه كاتب، آن را در حالى كه خواب آلوده بود، نوشته است.
(همان، ج 13، ص 104).
عروة بن زبير سه آيه از قرآن به نظرش غريب مىآمد، آنها را از عايشه پرسيد او گفت: اى پسر خواهرم اين، كار كاتبان بود و آنها در كتابت خطا كردهاند. (الاتقان، ج 1، ص 182).
در كتابهاى اهل سنت نمونههايى از اين قبيل بسيار است و ظاهر آنها دلالت بر تغيير و تحريف قرآن دارد ولى اهل سنت همه آنها را توجيه مىكند. آيا شايسته است كه كسى به استناد اين روايات به اهل سنت نسبت دهد كه آنها قايل به تحريف قرآن هستند؟
رواياتى كه از طريق شيعه وارد شده و ظاهر آنها دلالت بر تحريف قرآن دارد، خيلى كمتر و كمرنگتر از آنهاست و بسيارى از آنها از نظر سند ضعيف است و علماى شيعه آنها را ردّ يا توجيه كردهاند.
بنابراين اگر آن گروه از اهل سنت كه به شيعه تهمت تحريف مىزنند، به ديده انصاف بنگرند و به راستى در صدد كشف حقيقت باشند، بايد به كتابهاى اعتقادى و كلامى آنها مراجعه كنند نه روايات تنقيح نشدهاى كه قابل رد يا توجيه هستند، همان گونه كه با روايات خود چنين كردهاند.
1) سيوطى، الدر المنثور، ج 6، ص 420 به بعد.
2) متقى هندى، كنز العمال، ص2،567؛ شوكانى، فتح القدير، ج 1، ص 126 و قرطبى، تفسير، ج 14، ص 113.
3) صحيح بخارى، ج 8، ص 208.
4) صحيح بخارى، ج 8، ص 208 و صحيح مسلم، ج 4، ص 167.
5) كنز العمال، 2،567 - الدّر المنثور، ج 1، ص 106.
6) سيوطى، الاتقان، ج 3، ص 72 - الدر المنثور، 1، 106.
7) كنز العمال، ج 2، ص 584.
8) الاتقان، ج 3، ص 73.
9) مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 132؛ تفسير قرطبى، ج20،ص139.
10) صحيح مسلم، ج 3، ص 100 .
11) الاتقان، ج 3، ص 72.
12) الاتقان، ج 1، ص 184.
13) مستدرك حاكم، ج 2، ص 330.
اللهم صل علی محمد و علی محمد وعجل فرجهم
هشتم شوال سال هزار و سیصد چهل و چهار هجری بود که حادثۀ تلخ و اسفبار در آن روز سیاه واقع شد.. حادثه ای که تا بحال پس از گذشت بیش از هشتاد سال یاد آن از قلب ها و سینه های شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام هنوز فراموش نشده و خاطرۀ تلخ آن روز سیاه هنوز در ذهن ها نقش بسته و قصۀ آن را نسلی به نسل دیگر می گوید و یاد آن را در ذهن خود زنده نگه میدارند..
حادثه ای دردناک
آن روز تلخ و سیاه مراقد ائمۀ بقیع علیهم السلام مورد هجوم وهابی های کافر ناصبی وتروریستِ وحشی قرار گرفت!! آن پلیدان از خدا بی خبر آنانی که صفت خباثت و ددمنشی را از عمر علیه لعائن الله به ارث برده اند، آنانی که خدا و دین خدا را نشناخته اند تا ارزشی برای فرستاده های خدا قائل باشند، آنان در آن روز، هشتم شوال باری دیگر قلب پیامبر را آزردند و مسلمین را عزادار نمودند، آن حادثۀ دردناک را بوجود آوردند و شیعیان را در این مصیبت عظمی در غمی جدید سوزاندند..

کسی که پدرش هم از او بیزار بود
مذهب وهابی را محمدبن عبد الوهاب بر اساس بذر کفر و فسادی که ابن تیمیه و ابن حزم و ابن القیم و قبل از آن ها احمدبن حنبل علیهم لعائن الله ریخته بود، پایه گذاری کرد. محمدبن عبد الوهاب در سال هزار و صد و یازده هجری به دنیا آمد و حدود نود و شش سال عمر نمود. او در سال هزار و صد و چهل و سۀ هجری بود که عقیدۀ باطل خودرا ظاهر کرد و پیش از آن پدرش مردم را از عقائد باطلۀ او آگاه می نمود و از او بیزاری می جست، و برادر بزرگتر او پیوسته مردم را هشدار می داد، زیرا وهابیت در میان بکری ها (پیروان ابوبکر و عمر که خودرا ندانسته و یا متعمداً سنی مینامند، در حالیکه کاملاً بر خلاف سنت رسول خدا عمل می کنند!!) عقیده ای زشت تر و مذمومتر از دیگر عقائد فاسد آنان می باشد.
جسارت های کفر آمیز وهابیت
یکی از عقائد خرافی و باطل وهابیت این است که بنای قبور را بت می خوانند و زائر آن بناها را بت پرست مینامند!! و دیگر اینکه متوسل شدن به صاحب مزار را مشرک به حساب می آورند حتی اگر صاحب مزار پیامبر خدا باشد!! آنان پا را از این فراتر گذاشته تا جائی که معروف از آنان است که می گویند: " إنّ عصاي خیرٌ من محمد (نعوذ بالله) فإنّها تنفع و محمد لا ینفع!! " همانا عصای من بهتر و با ارزش تر از محمد (پیامبر خدا) است زیرا که عصا نفع می رساند اما محمد مرده است و نفعی نمی رساند!!
فریاد بقیع مظلوم
وهابیت عقائد انحرافی و کفر آمیز زیادی دارد و من اکنون در این قصد نیستم که آنان و مذهبشان را معرفی کنم و هرکه خواهان شناخت آنان است به کتاب هائی که در این زمینه نوشته شده مراجعه نماید.
تنها هدفی که اکنون بر آن هستم این است که فریاد بقیع مظلوم را به شما دوستان برسانم.. بیش از هشتاد سال است که این بهشت را به ویرانه ای تبدیل کرده اند.. همان بهشتی که بدن شریف چهار امام معصوم مارا در قلب خود جای داده است .. و چه بسا بدن پاک و مطهر مادر مظلومۀ آنان، دخت پیامبر، فاطمۀ زهرا سلام الله علیها را نیز در برداشته باشد..
بقیع بیاد دارد...
آن بهشت ویران هنوز بیاد دارد زمانی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن قدم می گذاشت و به زیارت قبور مؤمنین و مؤمنات می آمد تا با دعای خود آرامش و رحمتی از سوی خدای متعال بر آنان نازل شود و می فرمود:" سلام علیکم دار قومٍ مؤمنین و إنّا إن شاءالله بکم لاحقون، اللهم اغفر لأهل بقیع الغرقد "
این بهشت ویران هنوز بیاد دارد آن روزی را که پیامبر خدا دختر خود رقیه (تربیت شدۀ دامان پیامبر) را به خاک می سپرد.. بیاد دارد آن لحظاتی را که فاطمه دخت پیامبر خدا از فراق خواهر و به خاطر ظلم هائی که شوهر رقیه عثمان علیه لعائن الله به او کرده و باعث شهادت او شده بود اشک می ریخت .. بیاد دارد آن لحظه ای را که وقتی فاطمه سلام الله علیها و دیگر بانوانی که در کنار فاطمه بر مرقد رقیه نشسته بودند و در فراق او اشک می ریختند عمر لعنة الله علیه بر آنان تازیانه زده و آنان را از گریه بر میت منع می نمود!! بیاد دارد آه و سوز پیامبر را که شاهد و نظاره گر صدمۀ فاطمه اش و میوۀ دلش و پارۀ بدنش بود و بیاد دارد که پیامبر عمر را مانع از این کار شد.
ای امید بی پناهان کجا بودی؟
ای رسول خدا! ای پیامبر رحمت! ای امید دل بی پناهان! کجا بودی آن زمان که عمر سیلی به صورت دخترت زد؟! کجا بودی آن زمان که با غلاف شمشیر به پهلویش کوبید؟! کجا بودی آن زمان که با لگد های خود بر سینه و پهلوی دخترت آنچنان زد که محسنش را سقط نمود؟! ای رسول خدا! ای کاش بودی تا او (عمر لعنة الله علیه) را منع می کردی و نمیگذاردی تا در مقابل چشمان کودکان مظلومش اورا بزند؟!

ای رسول خدا! ای پیامبر رحمت! ای امید دل بی پناهان! کجا بودی آن زمان که وهابی های پیرو مکتب عمر با مرقد فرزندانت چنین ظلمی را روا داشتند؟! و زیارتگاه و بارگاه آنان را با خاک یکسان نمودند؟!
همه را بودی و دیدی و همه را هستی و میبینی و شاهد کلامم فرمایش خدای تعالی در قرآن کریم است:" و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون... "
هل من ناصر ینصرنی؟
ای مسلمین! ای مؤمنین! آیا صدای پیامبر را به گوش دل نمی شنوید؟! آیا اشک پیامبر را با چشم دل نمی بینید؟! آیا سفارش های پیامبر را در مورد عترت و اهل بیت به فراموشی سپرده اید؟! آیا فرموده های پیامبر را در مورد آن بزرگواران نادیده گرفته اید؟! چرا هیچ حرکتی، هیچ اعتراضی، هیچ توبیخی از شما دیده نمی شود؟! بیش از هشتاد سال از این فاجعۀ عظمی می گذرد تا به کی سکوت؟! تا به کی دست روی دست گذاشتن؟! تا به کی نادیده گرفتن؟! تا به کی به امید دیگران نشستن؟! آیا به این سکوت می خواهید ادامه دهید تا طاغیان بیش از این یاغی شوند و بارگاه دیگر معصومین را نیز به آواره ای تبدیل نمایند؟! آنچنانکه در مورد شهر مذهبی و مقدس سامرا شاهد بودیم.. جواب رسول خدا را چه خواهید داد؟
بقیع هر روز و شب فریاد میزند و شمارا به کمک و یاری می طلبد.. این بقیع است که می گوید: " هل من ناصر ینصرنی؟ " اما بدانید که بقیع نیازمند کمک شما نیست!!! این شما هستید که به بقیع و بقیع ها نیازمندید!! بقیع برای شما تنها یک امتحان است!! آنچنان نباشد که در قیامت بقیع نیز مایۀ افسوس شما شود!! اگر در آبادی بقیع همت نکنید خدای تعالی به یقین قومی را می آورد " فسوف یأتي الله بقومٍ یحبّهم و یحبّونه أذلة علی المؤمنین أعزّة علی الکافرین یجاهدون في سبیل الله و لا یخافون لومة لائم " و آنان این توفیق را از جانب خدای تعالی پیدا می کنند تا با توکل بر او و تعلیم از مکتب اهل بیت، با همت و پشتکار خود در مقابل ظلم ظالم بایستند، در مقابل بیداد ستمگر مقاومت نمایند، بدعت مشرکین را با کلام خدا و گفتار اهل بیت علیهم السلام خنثی سازند، عمل باطل آنان را از میان بردارند؛ آنان از ملامت ملامت کنندگان و از بغی و ظلم ستمگران هیچ ترسی به دل راه نمی دهند و با شعار " و من یتوکل علی الله فهو حسبه " مشکلات را از سر راه خود برمی دارند... اما آن کسانی که توانستند کاری انجام دهند گرچه کم و ناچیز اما با تسویف و سهل انگاری نمودن کوتاهی کردند سرافکنده و پشیمان دست خالی انگشت بردهان میمانند.
تاریخ ظلم ظالمین را از یاد نمیبرد
ای بقیع! ای بهشت ویران! این ایام را لباس حزن و غم به تن کرده ایم.. این ایام را به سوگواری می گذرانیم.. این ایام را اشک غم می ریزیم.. تاریخ این روز سیاه را در خود ضبط کرده و هرگز از یاد نمی برد.. از یاد نمی برد که وهابی های سیاه دل با تو چه کردند.. مقامت را نشناختند و منزلت آن کسان را که در تو آرمیده اند را ندانستند.. وصیت پیامبر را در مورد آنان توجه نکردند.. آخر آنان به پیامبر و خدای پیامبر ایمان ندارند آنان کسانی هستند که خدای تعالی را مانند دیگر مخلوقات دارای جسم به حساب می آورند و طبیعی است که هر جسمی نیاز به مکان دارد، لذا برای خدای تعالی مکان قائل هستند!!!!!!
آه و صد آه که به اسم دین و به اسم اسلام هرچه خواستند کردند و هرچه خواستند گفتند و هر بدعتی را در دین وارد نمودند..
وظیفۀ مؤمنین و مؤمنات
چه خوب است که دوستان با گرفتن مجالس عزا و بیان حقائق پنهان شده، مردم مسلمان را بیدار کنند، آنان را آگاه سازند.. به انتظار این نباشیم که بزرگتر ها و حکومت داران این مهم را انجام دهند، اگر آنان مصالحی با سران حکومت سعودی داشته باشند و نخواهند این مهم را انجام دهند!!! این مهم از ما برداشته نمی شود. اگر آنان این روز را عزای عمومی اعلان نمی کنند به این معنا نیست که ما عزادار نباشیم. اگر آنان حتی حاضر نیستند این حادثۀ تلخ را در تقویم ها بنویسند این وظیفه از ما برداشته نمی شود که تقویمی درست کنیم و خاطرۀ سیاه این راوز را درآن بنگاریم و در دسترس مؤمنین قرار دهیم. اگر راهپیمائی اعتراض آمیز در سرتاسر کشور انجام نمی شود این وظیفه از ما برداشته نمی شود که دسته های عزا و سینه زنی راه اندازیم و برسردرای منازل خود پرچم عزا نصب کنیم و این ایام را روز عزا بخوانیم...
چه خوب است هرکس به هرمقدار که می تواند کاری کند، حرکتی نماید، به مؤسسات ذی ربط با نامه، فکس، تلفن و.... اعتراض خود را بیان نماید.. چه خوب است مردم خیّر و حق طلب با هم شوند و سعی کنند تا بقیع و دیگر مراقد منهدم شده را در حجاز و غیر آن آباد سازند.
به امید آن روز
احاديثى كه درباره جانشينان پيامبر(ص) وارد شده و عدد خلفاى بعد از رسول خدا را دوازده تن معرفى مى كند:
ـ حافظ ابو عبدالله بخارى در كتاب صحيح خود از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه فرمود:
يكون اثنى عشر اميراً،فقال كلمة لم اسمعها فقال ابى انه قال: كلهم من قريش؛
[پس از من] دوازده امير خواهند بود. سپس پيامبر سخنى فرمود كه آن را نشنيدم. پدرم گفت: رسول خدا فرمود: همه آنان از قريش اند.
ـ مسلم نيز در صحيح خود از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال الاسلام عزيزا الى اثنى عشر خليفة، كلهم من قريش.
ـ ترمذى در سنن خود از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون من بعدى اثنا عشر اميراً، كلهم من قريش.
ـ حافظ ابى داود سجستانى در سنن خود از جابربن سمره نقل مى كند كه گفت: از رسول خدا(ص) شنيدم مى فرمود:
لايزال هذا الدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليه الامة. فسمعت كلاماً من النبى(ص) لم افهمه، قلت لاَبى ما يقول؟ قال: كلهم من قريش.
ـ احمد حنبل نيز در مسند از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة.
-حاكم نيشابورى در مستدرك از عون بن ابى جحيفه از پدرش از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال امر امتى صالحاً حتى يمضى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.
ـ سيوطى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الامر عزيزاً يُنصرون على من ناواهم عليه، اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.
ـ خطيب بغدادى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
يكون بعدى اثنا عشر اميراً، كلهم من قريش.
ـ طبرانى از طريق جابربن سمره از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الدين عزيزاً منيعاً الى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.
ـ ابو نعيم از طريق جابر از رسول خدا نقل مى كند:
يكون من بعدى اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.
ـ صاحب التاج از طريق جابر از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال الاسلام عزيزاً الى اثنى عشر خليفة، كلهم من قريش.
ـ بيهقى از طريق جابر از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لايزال هذا الدين قائماً حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليهم الامة، كلهم من قريش.
ـ متقى هندى از طريق انس از رسول خدا(ص) نقل مى كند:
لن يزال هذا الدين قائماً الى اثنى عشر من قريش، فاذا هلكوا ماجت الارض باهلها.
ـ نيز در منتخب كنزل العمال از طريق ابن مسعود از رسول خدا(ص) نقل شده است:
يكون لهذه الامة اثنا عشر قيّماً لايفرهم من خذلهم، كلهم من قريش.
ـ حنفى قندوزى از طريق جابربن سمره از رسول اكرم(ص) نقل مى كند:
بعدى اثنا عشر خليفة، كلهم من بنى هاشم.15
نيز از جابرنقل مى كند كه رسول خدا(ص) فرمود:
انا سيد النبيين، وعلىّ سيد الوصيين، وان اوصيائى بعدى اثنا عشر، اولهم علىّ وآخرهم القائم المهدى.
احاديث ياد شده در منابع اهل سنت به صورت گسترده اى انعكاس يافته و مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته است.
حديث از كتاب فرائد السمطين (از كتب اهل سنت) كه ميگه علي-ع- اولين خلفا و مهدي-عج- آخرين آنهاست
در مطالب های گذشته خود عقائد و آرا وهابی ها در مورد مساله قبور را مطرح کردیم و اینکه این عقائد به هیچ وجه مورد قبول نیست و رد می شود و همه این مطالب را بحث و نقد کردیم هر چند بگذریم از اینکه وهابیی پیدا نشد تا حرفی بزند و صحت یا بطلان مطالب مارو بیان کند. اما جالب این است که به تازگی اهل سنت نیز در مطالب خود دست روی مساله قبور گذاشته و تا حدودی به مرام وهابیت نزدیک می شوند که در زیر مطالبی را از وبلاگ اهل سنت اورده ایم... هر چند در بعضی از مناطق سنی نشین ایران نیز بعضی از گرایش های وهابی و سلفی در بین اهل سنت دیده می شود که خیلی جالب است که یک سنی چگونه به خود اجازه می دهد که وهابی باشه ولی با نام سنی حنفی یا....
در وبلاگ اهل سنت جنوب.....
...اهل سنت وصيت پيامبرشان را بياد دارند كه فرمود:لعنت خدا بر يهود و نصاري كه قبور پيامبران و نيكانشان را سجدهگاه قرار دادند. مبادا شما نيز چنين كنيد كه من شما را از آن باز ميدارم.
اهل سنت وصيت پيامبرشان را بگوش جان شنيدند تا مبادا همانند يهود و نصاري به ظلمت بيكران شرك گرفتار شوند.
كما اينكه حاجات خود را نيز بنا به وصيت پيامبرشان صرفاً از خداوند ميخواهند چرا كه ايشان فرموده است: «هرگاهچيزي خواستيد فقط از خداوند بخواهيد و اگر نياز به كمك داشتيد فقط از خداوند كمك بخواهيد». لذا اهل سنت ازمردگان كمك نخواسته بلكه خداوندي را كه پيوسته حي است و هرگز نميميرد تنها مأمن و ملجأ خود ميدانند كهشايسته و قادر به برآوردن نيازها و حاجات بندگانش ميباشد.
اگر كسي به مقايسه منصفانه ميان آنچه بعضي ار مسلمانان امروز و مسيحيان و يهوديان به هنگام زيارت قبور انجام ميدهند بپردازد،بي شك ريشه واحدي را در مييابد. زيرا مسيحيان در كليساها و ديرها تصاوير و تماثيل حضرت عيسي عليه السلام و مادرگراميش را بوسيده، بر آنها دست ميكشند و در مقابل آنها به عبادت ميپردازند. همانگونه كه يهوديان در زيارت قبورعلماء و بزرگانشان از حد ميگذرند. بودائيان و هندوها نيز اعمالي مشابه همچون بوسيدن بارگ
از دیدگاه شیعه کسانی که به دیدار و مصاحبت پیامبر (ص) تشرف حاصل نموده اند به چند گروه تقسیم می شوند وم اپیش از آن که به شرح این سخن بپردازیم شایسته است که به صورت اجمال صحابی را تعریف کنیم:
۱سعید بن مسیب گوید:صحابی کسی است که به مدت یک یا دو سال با پیامبر بوده و همراه وی در یک یا دو نبرد شرکت داشته و جنگیده است.(اسدالغابه ج۱ ص ۱۱ و ۱۲ طبع مصر)
۲.واقدی گوید:دانشمندان برانند که هرکس پیامبر را دیده و به اسلام گرویده و درامر دین اندیشه نموده و به آن راضی گردیده است نزد ما از اصحاب پیامبر محسوب می شود گرچه به مدت یم ساعت از روز باشد.(اسدالغابه ج۱ ص ۱۱ و ۱۲)
در میان علمای اهل سنت عدالت صحابه به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده است به این معنا که هرکس مصاحبت با پیامبر را درک کرده باشد عادل است.
از آیات قرآن و سنت پیامبر روشن می شود که اصحاب و افرادی که به مصاحبت پیامبر نازل شده اند همه در یک سطح و یک نواخت نبوده اند بلکه گروهی از انان انسانهایی پیراسته و در اوج شایستگی و دسته دیگر از همان آغاز افرادی دو چهره ومنافق بیمار دل ویا گناهکار بودند.
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
حادثه تاسوکی خو.د دلیل واضحی بر این مطلب است....
| ۶ آبان ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۹:۱۸ | تعداد بازديد: 15416 | كد خبر: ۵۱۵۱۶ |
«سلمان العوده» با انتقاد از ايران، اين كشور را به كمك به هممذهبيهاي شيعه خود در عراق متهم كرد.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، اين روحاني برجسته عربستاني درباره موج گرويدن اهل سنت به مذهب تشيع هشدار داد و انگيزه و علت آن را نمايش قدرتمند نظاميان شيعه حزبالله عليه اسرائيل و وضعيت موجود در عراق دانست.
شيخ سلمانالعوده، از علماي سلفي واقعگرا و مخالف «القاعده» به شمار ميرود و به امير عبدالله، پادشاه عربستان هم نزديكتر است.
«سلمان العوده» در گفتوگويي با شبكه «الجزيره» اظهار داشت: به علت حضور سياسي شيعيان در عراق و پس از تقابل حزبالله لبنان، سرائيل با بسياري از اهل تسنن، به نوعي با تشيع بيعت كردهاند كه اين بيعت ميتواند در بسياري موارد، با اغوا به وسيله پول يا كار، گسترش يافته و اهل تسنن را به شيعه شدن تشويق كند.
اين روحاني سلفي از ايران نيز به خاطر كمك به شيعيان عراق انتقاد كرد.
او گفت: «ايران با وقاحت آشكار در امور عراق دخالت ميكند و اسناد و مداركي براي اثبات اين ادعا نيز وجود دارد. مقادير بسياري پول به عراق فرستاده ميشود كه همراه با حضور قدرتمند اطلاعاتي ايران در عراق نيز هست؛ بايد گفت كه اين جداي از فشار اخلاقي گروههاي شيعه در عراق است.
او ادعا كرد: اين امر منجر به تغييرات بزرگي در تعادل قدرت و ايجاد پديدهاي به نام گروههاي مرگ (شيعي) براي ايجاد تنش قومي شده است، حال آن كه تاكنون هزاران تن از مردم مظلوم عراق، به دست گروههاي تروريستي وهابي و سلفي به قتل رسيدهاند.
عربستان سعودي تحت حاكميت فضاي فرامحافظهكار دكترين وهابيت قرار دارد كه شيعيان را به عنوان مسلمان قبول ندارند. شيعيان 10 درصد جمعيت پادشاهي عربستان را تشكيل داده و در ديگر كشورهاي خليج فارس و عرب نيز وجود دارند، اما محبوبيت حزبالله شيعه لبنان پس از نمايش چشمگير آنان در ماه جولاي عليه اسرائيل، كه بسياري از مسلمانان آن را پيروزي خود عليه ارتش يهود ميدانستند، به شدت افزايش يافته است.
این آیین ساختگی، منسوب هست به شخصی بنام (شیخ محمد) که در سال 1115 قمری تو شهر «عینیه» از شهرهای نجد، به دنیا اومد و قدم نحسش رو تو این دنیا گذاشت. پدرش قاضی اون شهر بود و مسلک حنبلی داشت. محمد پیش پدرش فقه مذهب حنبلی را آموخت ولی بعدِ مدتی تو شهر نجد با عقاید مذهبی مردم، از درِ مخالفت در اومد. این لعنتی که امیدوارم خداوند اون رو با عمر لعنتالله علیه محشور کنه، سالی که به مکه سفر کرد، مراسم توسل مردم به قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رو شرک معرفی کرد. بعدش با عقاید مذهبی پدرش مخالفت کرد و به شهرهای مختلفی سفر کرد و عقاید خرافی خودش که نشأت گرفته از ایدههای استعمار پیر (انگلیس) بود رو نشر میداد و چون با عقاید مذهبی مردم مخالفت میکرد، مردم اون رو از شهر بیرون میانداختند از جمله «بصره» و «عینیه». البته یه چیزی رو تو پرانتز عرض کنم در خصوص اینکه گفتم دستنشوندهی انگلیس بود رو میتونید مراجعه کنید به کتاب «خاطرات سیاسی مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی» که مربوط به حدودا 200 سال پیشه. که تو این کتاب، خود «مستر همفر»، کامل توضیح داده که چه کارهایی کرده و چه زحماتی کشیده تا تونسته «محمد بن عبدالوهاب» رو خرتر کنه و بوسیلهی اون، شکاف عمیقی رو بین مسلمونا ایجاد کنه.
این کتاب، کتاب جالبیه و توصیه میکنم، حتما اون رو گیر بیارید و مطالعه کنید. خب، خیلی جاده خاکی نریم؛ خلاصه این محمد بن عبدالوهاب از کثیفترین و فاسدترین افراد دورهی خودش بوده (رجوع بشه به کتاب مستر همفر). البته این رو هم باید متذکر بشم که ریشهی اصلی وهابیت به شخصی به نام «ابن تیمیه» برمیگرده.
حالا، ممکنه این سوال براتون پیش بیاد که تا الان که بحث سرِ «محمد بن عبدالوهاب» بوده، پس سر و کلهی «ابن تییمیه» از کجا پیدا شد؟ و اصلا اون کیه؟ و از چه جهنم درهای پیداش شده؟ بد نیست یه مختصری هم از «ابن تیمیه» بدونیم. اسم کاملش اینه «ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» از علمای حنبلی، مسقّط (سَقط شده) به سال 728 قمری، که به دلیل انحرافاتی که داشت، علمای اسلام اون رو فاسق و کافر معرفی کردند و قضات شافعی و حنبلی و حنفی و مالکی، اونو محکوم کرده و کتباً به فاسد بودنش رای و فتوی دادند. بعد از اینکه سال 728 تو زندان شام به دَرَک واصل شد، شاگردش «ابن القیّم» راه اونو ادامه داد ولی کمکم کمرنگ شده و به دست فراموشی سپرده شد؛ تا اینکه سر و کلهی این «محمد بن عبدالوهاب» پیدا شد و با کمک دولت آل سعود و بخصوص اهالی نجد، و با همدستی بریتانیا (انگلیس) شروع به ترویج این مذهب جعلی و ساختگی کرد که البته پدر و برادرش و علمای شیعه، کتابهایی در ردّ عقاید «محمد بن عبدالوهاب» نوشتند و منتشر کردند.
اختلافاتی که بین ما و وهابیها هست، خیلی زیاده که البته یک به یک اونا رو مطرح کرده و راجع بهشون بحث میکنیم. مثلا بیشترین تهمتی که به شیعه میزنند، تهمت شرکه. اونا ما رو مشرک مدونن. چرا؟ برای اینکه ما در مقابل قبور اولیاء خدا مانند پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ائمه دین علیهم السلام، تعظیم میکنیم. اونا این تعظیم و تکریم رو با عبادت و پرستش عوضی گرفتند و به همین دلیل تهمت شرک میزنند.