تبليغاتX
سلفی گری - نقد وهابیت

سلفی گری - نقد وهابیت

وبلاگی تخصصی در زمینه نقد فتاوا،آرا ،عقائد ومرام وهابی ها وبعضا مسائل مربوط به اهل سنت

وهابیت در تایلند

وهابي ها در بين اهل سنت تايلند، گروهي جديد شناخته می شوند. تا سي سال قبل كسي از وهابيت اطلاع چنداني نداشت، اما انديشه‌هاي اين فرقه به دست دانشجوياني كه به مصر و عربستان رفته بودند، وارد جامعه مسلمانان شد و باعث بروز شكاف بزرگي بين اهل سنت گرديد. آنان موفق شدند پيروان بسياري را جذب خود كنند. وهابي ها در تايلند هم مانند ديگر وهابي ها، از كشور عربستان تغذيه مي‏شوند.

هم اكنون دانشگاه هاي عربستان، مثل «جامعة مدينه» و «جامعة ام القراء»، هر ساله حدود سي دانشجو از تايلند مي‏پذيرند كه اين دانشجويان با شركت در آزمون ها پذيرفته مي‏شوند و قطعاً بعد از فارغ التحصيلي با افكار سلفي گري به اين كشور باز مي‌گردند و براي اين تفكرات فعاليت مي‏كنند. در سال گذشته (1381) توفيق پيدا كردم به حج مشرف شوم. در آنجا به «جامعة مدينه» هم سري زدم و با چند تن از دوستان تايلندي كه در آنجا تحصيل مي‏كنند گفتگو كردم. آنان اظهار مي‌داشتند كه شايد تمامي دانشجويان اين دانشگاه تا قبل از ورود به آن تفكرات ديگري داشته‏اند، ولي با ورود به اين دانشگاه تمام اين تفكرات را از دست مي‏دهند و تفكر سلفي گري جايگزين آن مي‏شود. از گفته‌هاي اين دانشجويان برمي‌آمد كه از حدود 128 نفر تايلندي كه در اين دانشگاه تحصيل مي‌كنند، اكثر آن ها در دورة ليسانس، سه نفر در دورة فوق ليسانس و يك نفر در دورة دكتري مشغول تحصيل‌اند. با اين روند كه مشاهده مي‏شود، با گذشت زمان شافعي‏هاي سنتي نيز كم كم به سلفي گري تمايل پيدا مي‏كنند ـ چون مراكز علمي قوي ندارند كه بتواند از آن ها حمايت كند ـ . احتمال دارد كه در آينده همين شافعي‏هاي سنتي نيز تفكر سلفي گري پيدا كنند و فقط در فقه شافعي باقي بمانند.

در حال حاضر وهابي ها تلاش بسياري مي‏كنند كه در بين اهل سنت تايلند بيشتر نفوذ يابند و از طرف ديگر تبليغات شديدي عليه شيعيان انجام مي‏دهند. اما پس از حادثة یازده سپتامبر، دولت تايلند بيشتر مراقب فعاليت هاي آن هاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 16:47  توسط حسین.....  | 

آیا وهابیت عقاید درستی دارد؟

اول. برخورد مستدل و برهاني با آراء و نظريات وهابيت مي باشد. در اين باره همانطور كه شما در كتاب وهابيان، تأليف علي اصغر فقيهي، مطالعه نموده ايد، (ص 27-30 و نيز ص 194-199) اولين حركت بر عليه وهابيت از ناحيه خود اهل سنت بوده است. هر چند به قول محمدجواد مغنيه در كتاب اين است آيين وهابيت ص 14، دولت صعودي از ورود كتابهايي كه حتي يك كلمه راجع به عقايد وهابي ها در آن نوشته شده. جلوگيري مي كند. بنابراين كتابها و سخن هايي كه اين آيين خانمان برانداز را به صورت مستدل و مبرهن، ردّ نموده اند. فروان بوده و اگر گوش شنوايي باشد به خوبي ضعف و سستي اين آيين روشن خواهد شد.
دوم. اين كه شما تعجب نموده ايد چگونه يك عالم روحاني وهابي به مجرد برخورد با افكار مخالف، سر تسليم فرود آورده، در شگفت مانديم. چرا كه بسياري از اعتقادات واهي كه در پناه پذيرش و باورهاي محيطي، جاي محكمي را در اذهان باز نموده، تا آنجا كه برخي با آن جامة علم را به تن نموده اند، در برابر استدلال هاي محكم و برهاني به گل نشسته و از آتش چشم نواز آن، جز خاكستري در مسير طوفان علم و معرفت، چيزي باقي نمي ماند.
چنانكه دعوت محمد بن عبدالوهاب نيز اولين بار در منطقه نجد كه غرق در جهالت بود مورد پذيرش واقع شد. (رجوع شود به كتاب وهابيان، علي اصغر فقيهي، ص 130-131 و شرح مفصل ايشان در زمينة مركز انتشار مذهب وهابي در فصل ششم همان كتاب)
سوم. قصد شيعه از گذاشتن پيشاني بر خاك و مهر، تيمّن و تبرك جستن به آن نمي باشد، شيعه براساس حديثي از پيامبر اكرم كه اهل سنت نيز آن را نقل نموده اند كه فرموده: و جعلت لي الارض و مسجداً و طهوراً (صحيح بخاري، ج 1، كتاب تيمم، حديث2) به هنگام نماز بر خاك يا مهري كه از خاك درست شده، سجده مي كند. سنگ و خاك به نظر شيعه «مسجود عليه» است نه «مسجود له».
چهارم. از آنجا كه عدل صفتي است كه خداوند خود را به آن متصف نموده و مي فرمايد: ان الله لايظلم مثقال ذرّة (خدا به اندازه ذره اي ستم نمي كند) نساء / 40 و ان الله لايظلم الناس شيئا (خدا هرگز به مردم ستم نمي كند) يونس/ 44، و شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولوالعلم قائماً بالقسط (خدا، فرشتگان و صاحبان دانش، گواهي مي دهند كه جز خدايي نيست و او قائم به قسط است) آل عمران / 18 تمام مسلمانها بر عدل الهي اتفاق نظر دارند واختلاف آنها دربارة نوع برداشت از عدل الهي است. از آنجا كه اشاعره حسن و قبح عقلي را قبول ندارند، عدلي الهي را به نوعي تفسير كرده اند كه در واقع انكار عدل الهي است، دربارة توضيح ديدگاههاي مختلف دربارة عدل الهي و بيان نظرية درست مي توان به كتاب ارزنده عدل الهي شهيد مطهري مراجعه نمود.
پنجم. وجود بلاياي طبيعي از قبيل زلزله، سيل، توفان و نظاير آن، اشكال بر عدل الهي محسوب نمي شود. از آنجا كه نظام هستي، يك نظام اندام وار و تجزيه ناپذير است، وجود اين گونه حوادث طبيعي نقش مهمي در توازن طبيعت دارد كه دانشمندان تاكنون به مقداري از اسرار آن پي برده اند. عصبانيت بشر از اين پديده ها، بخشي از آن مربوط به عدم تجهيز محيط زندگي خود در برابر خسارات ناشي از آن، و بخشي ديگر مربوط به عدم وجود امكاناتي است كه دانش بشر به آن رسيده است. از اينها گذشته وجود اين پديده ها، نقش مهمي در شكوفايي و پيشرفت دانش بشري داشته است. و اين كه گفته شد گناهكاران و بي گناهان در برابر اينگونه حوادث يكسان به زحمت مي افتند، ناشي از عدم درك درست نسبت به قوانين طبيعي و اجتماعي است قوانين طبيعي يك سري امور ذاتي بوده نه نسبي و قراردادي، و به همين دليل براي همه افراد يكسان عمل مي كند. فرضاً آب براي مؤمن و كافر در صد درجه به جوش مي آيد. قرآن از اين قوانين به عنوان سنت الهي ياد مي كند كه تغييرپذير و دلبخواه نمي باشد. (ر.ك. سوره احزاب / 62 و فتح/3، و فاطر/43) از طرف ديگر لازمه زندگي اجتماعي انسان در دنيا، مشترك بودن سرنوشت انسان ها مي باشد. اين در جهان آخرت است كه سرنوشت هر فردي جداي از ديگران رقم مي خورد.
ششم. شيطان برخلاف نظر ثنوي كه اهريمن را قطبي در مقابل يزدان مي داند، قطبي در مقابل خداوند نيست. شيطان، آفريده اي از آفريدگار الهي و تحت تسلط و قدرت خداوند است، قلمرو عمل شيطان تنها به محدوده تشريع است نه تكوين. در تشريع نيز آنچه مربوط به عمل شيطان است ايجاد وسوسه و جلب دوستي ديگران به طرف خود مي باشد. و اين به دليل جريان طبيعي اختيار و انتخاب است كه بشر را بر سر دوراهي مي گذارد. تا ارزش پاداش الهي را با انتخاب و اراده بدست آورد. مراجعه به سوره نحل، آيات نود و نه و صد و سورة ابراهيم، آيه بيست و دوم اين معنا را كاملاً برايمان روشن مي سازد.
هفتم. اين كه مصوبات مجلس شوراي اسلامي، به دليل كفر كشورهاي عربي، از سوي شوراي نگهبان ردّ مي شود. كذب محض است كه از ناحيه دشمنان خارجي وحدت اسلامي و دوستان ناآگاه آنها تبليغ مي شود. ايران تا آنجا كه در قدرت داشته و شرايط سياسي اجازه داده به دليل دين مشترك و نيز دليل عقلي حسن همجواري، همواره سعي نموده بالاترين همكاري با كشورهاي مسلمان را داشته باشد.
هشتم. دربارة وجود خرافات در جامعه، بايد بدانيم كه اسلام به عقل و فرهنگ صحيح اسلام و اجتناب از امور بي پايه و اساس، تأكيد ورزيده است. شاهد بر اين مدعا وامداري فرهنگ غرب در زدودن خرافات از جامعه خود، به تمدن اسلامي است. (رجوع شود به كتاب تأثير اسلام بر اروپاي قرون وسطي، مونتگمر وات، ترجمه عبدالمحمدي) اگر چه در زمان حاضر وجود كم و بيش خرافات را در جوامع اسلامي شاهديم، ولي اينها در مقابل سيل بيداري و آگاهي جريان اسلام شناسي كه توسط عالمان بيدار حوزه اسلام، در سال هاي اخير به راه افتاده مايه و رنگ خود را براي عقب ماندگي مسلمانها، از دست داده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 2:18  توسط حسین.....  | 

منابع موجود برای پاسخ گویی به شبهات وهابیت

1. پاسخ به پرسشها از ديدگاه تشيع و تسنن در 3 مجلّد، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت بلوچستان، محل تهيه: دورشهر مؤسسه آموزشي و پژوهشي مذاهب اسلامي.
2. الفقه المقارن، سازمان مدارس خارج از كشور.
3. تشيع در تسنن، سيد محمد رضا مدرسي يزدي.
4. سلامة القرآن من التحريف، فتح الله محمدي.
5. عقايد تطبيقي، حسين رجبي.
6. وهابيت مباني فكري و كارنامه عملي، آيت الله سبحاني.
7. پرسشها و پاسخ ها، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها.
8. في رحاب اهل بيت، المجمع العالمي لاهل البيت، لجنة البحوث و الدرسات، قم.
9. الانتصار، عاملي، 6 جلد.
10 معالم المدرستين، علامه مرتضي عسكري.
11. پرسشها و پاسخ ها، آيت الله سبحاني.
12. كلام المقارن، علي رباني گلپايگاني.
13. الرّد علي كتاب اصول مذهب الشيعة الامامية الاثني عشرية، دكتر عبدالقادر عبدالصمد.
14. بسوي تفاهم، آشنائي با ديدگاه مذاهب اسلامي، دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اهل سنت.
15. شيعه و زمامداران خودسر، جواد معينه.
16. كشف الارتياب، سيد محسن اميني.
17. آئين وهابيت، آيت الله جعفر سبحاني.
18. الوهابيه دعاوي و ردود، نجم الدين طبسي.
19. نگاهي به پندارهاي وهابيت، محمد حسين كاشف الغطا.
20. شبهات، و ردودٌ، سيد سامي البدي، در سه جلد.
21. مرزهاي توحيد و شرك در قرآن، آيت الله سبحاني.
حديث:
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«هر كس ما را بشناسد مؤمن است و هر كس ما را انكار كند كافر است و هر كس ما را نشناسد و انكار هم نكند گمراه است.»
«الحكم الظاهرة، ص 52»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 2:16  توسط حسین.....  | 

نقد هایی که بر فرقه وهابیت وارد است.

ترديدي در اين نيست كه فرقه وهابيت كه توسط محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم قمري ابداع و پايه‌گذاري شد براساس عقايد ابن تيميه و ابن قيم جوزي هم در عرصه اعتقادات و هم در حوزة فقه و احكام در مقابل مسلمانان اعم از شيعه و سني بلكه در حقيقت در برابر دين مبين اسلام قد علم كرده و با اين بدعت، اسلام را منحصر به خود دانسته و ساير مسلمين را خارج از دين اسلام و محكوم به كفر و شرك كرده‌اند. و به اين ترتيب خواستند ضربه خصمانه و جاهلانه خودشان را هم بر پيكر جامعه اسلامي و هم بر اصل دين اسلام وارد نمايند. و به نحوي با اسلام و مسلمين رفتار كردند و مي‌كنند كه گويا دين محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ مثل ساير اديان گذشته منسوخ گرديده و دين جديدي توسط محمد بن عبدالوهاب ـ‌ همانگونه كه در مقدمه كتاب توحيد او اشعار بر اين مطلب وجود دارد ـ براي نجات و هدايت مردم خصوصاً مسلمانان كه با معيارهاي توحيدي وهابيت مشرك و كافر شده‌اند آورده شده است. پس اين فرقه از جهات مختلفي قابل نقد و بررسي است و به چند نقد كلي وارد بر آن اشاره مي‌شود.
1 . وهابيت و اعتقاد به تجسيم و تشبيه خداوند به مخلوقات: اولين نقدي كه بر وهابيت وارد است در مسئله مبدأ و صفات باري تعالي مي‌باشد.اعتقادات وهابيت نسبت به خداوند مستلزم تجسيم و تشبيه بوده و تمام چيزهايي را كه در يك پديده‌ مادي خصوصاً انسان وجود دارد براي خداوند نيز ثابت مي‌داند. وهابيها خداوند را مانند پادشاهان موجود در جامعه بشري پنداشته و عرش و محل سكونت او را در جهت فوق بالاتر از جايگاه مخلوقاتش قرار مي‌دهند.
[1] و براي عرش خداوند اوصافي مانند خصوصيات تخت‌هاي شاهانه قائل هستند.[2] و مي‌گويند خداوند در روز جمعه از روزهاي آخرت با انبياء خودش جلسه تشكيل مي‌دهد و براي اين كار از عرش فرود مي‌آيد و بر كرسي خاصي كه براي اين منظور در نظر گرفته شده است مي‌نشيند و بعد از گفتگو با انبياء جلسه را ترك گفته و به عرش خودش برمي‌گردد.[3] و نيز معتقد‌اند كه خداوند با چشم سر ديده مي‌شود.[4] و براي اين ادعا چنين استدلال مي‌كند كه هر چيزي كه وجودش كاملتر باشد براي ديدن سزاوارتر است. و از آن جا كه خداوند اكمل موجودات است سزاوارتر است براي ديدن از غير او.[5] وهابي‌ها بعد از اينكه براي خداوند دست، پا، ساق، كفش طلائي و امثال اينها را قائل مي‌شوند مي‌گويند: خداوند هر شب به آسمان زمين فرود مي‌آيد و در شب عرفه به زمين نزديك‌تر مي‌شود تا دعاهاي بندگان خود را از نزديك اجابت كند.[6]
اين معتقدات وهابيت علاوه بر اينكه جسميت، شباهت، كيفيت، كميت، محدوديت و عجز را كه منافات با عقل و نقل دارند براي خدا ثابت مي‌كند بعضي اشكالات علمي غير قابل انكارنيز بر برخي از اين معتقدات وارد مي‌باشد.
الف) اينكه مي‌گويند خداوند در جهت فوق قرار دارد قطعاً مراد از فوقيت، فوقيت، مكاني وخارجي مي‌باشد. يعني خداوند بطور فيزيكي و خارجي در جهت بالا قرار دارد. اگر اين فوقيت در محدوده كره زمين كه بشر و بندگان خدا در آن زندگي مي‌كنند ملاحظه شود اولاً فوقيت يك امر اضافي بيش نيست. ثانياً با كروي بودن زمين براي آن فقط تا محدوده نيروي كششي‌اش آن هم به صورت بي‌نهايت جهات‌هاي فوقاني وجود دارد. بنابراين علاوه بر اينكه خداوند در حدود جاذبه زمين محصور مي‌گردد. كدام يكي از اين جهات بي‌نهايت مي‌تواند مبدأ و مسير براي جهت فوق كه مكان خدا باشد قرار مي‌گيرد. اما اگر فوقيت در خارج از قوة جاذبه زمين تصور شود در اين صورت فوقيت ديگر معناي اضافي خودش را هم از دست داده و به يك مفهوم بي‌مصداق تبديل مي‌شود چون در خارج از مرزهاي قوة جاذبة هر ستاره و سياره‌اي يا اصلاً فوقيت و تحتيت هيچ حقيقتي ندارد و يا با قرار گرفتن در تحت نيروي جاذبه موجود مادي ديگر اين زمين است كه در جهت فوق تصور شده و ديده مي‌شود. پس وقتي كه هيچ مكاني را نمي‌توان به عنوان يا مصداق فوق تلقي كرد چگونه ممكن است كه خداوند و عرش او در فوق زمين يا فوق همه عالم قرار بگيرد.
ب) اشكال ديگري كه مي‌توان بر عقيده وهابيان در اين حوزه ايراد نمود اينست كه اگر خداوند متعال هر شب براي اجابت دعا نزد بندگانش به آسمان زمين فرود مي‌آيد لازمه آن اينست كه خداوند بايد به صورت مستمر در آسمان زمين استقرار داشته باشد چون زمين هميشه داراي شب بوده و شب هرگز در هيچ لحظه‌اي از زمين جدا شدني نيست بنابراين عرش خداوند هم دائماً از وجود خدا خالي خواهد بود.
2 . مورد دوم از عقايد وهابيت كه بصورت كلّي مي‌تواند مورد نقد و اشكال قرار بگيرد اعتقاد خاص اين فرقه در مسئله توحيد در عبادت است.وهابي‌ها با داخل نمودن امور متعددي را در معناي عبادت،دايره توحيد در عبادت را آن قدر ضيق كرده‌اند كه امكان عملي بر طبق آنرا باقي نگذاشته است و در مقام عمل حتي خود آنان هم نمي‌توانند از موحّدين در عبادت به شمار آيند. ابن تيميه مي‌گويد: عبادت اسم جامعي است براي هر چه كه خداوند آن را دوست‌ داشته و مي‌پسندد و اين چيز مي‌تواند در قالب گفتار باشد و مي‌تواند به شكل عمل باطني، و ظاهري مثل نماز، زكات، روزه و حج، راستگويي، اداء امانت، صله ارحام از انسان صادر گردد.
[7] آنان هر عملي را كه حاكي از احترام و تعظيم غير خدا باشد موجب شرك و كفر مي‌دانند و لذا به پيروي از اين عقيده، شفاعت، توسل، تبرك زيارت قبور انبياء و اولياء و احترام به ارواح آنان، فرستادن صلوات با صداي بلند بر پيامبر اسلام خصوصاً در كنار قبر آن حضرت، جشن و شادي در ميلادهاي پيامبر و ائمه ـ عليهم السّلام ـ سوگواري در روزهاي وفات و شهادت آنان وساختن قبّه بر قبور مبارك آنان و هر چيز ديگري كه از احترام،‌تعظيم، تقدس آنها چه در عمل و چه در قول حكايت بكند به اعتقاد وهابيت حرام و غيرمشروع بوده و اعتقاد به اين امور و عمل به آنها را باعث شرك و كفر مي‌دانند. وهابي‌ها دقيقاً بر خلاف آيات قرآني و روايات نبوي و سيره اصحاب و مسلمين و حكم عقل قدم برداشته و عبادت را بر طبق خواست و ميل خودشان طوري تفسير كرده‌اند كه نه تنها راه و طريق بسوي اسلام را مسدود نموده‌اند بلكه خط بطلان بر دين مبين اسلام كشيده و امكان مسلمان شدن را از هر كسي گرفته‌اند.
در اينكه عبادت فقط براي خدا است و عبادت غير خدا با توحيد در عبادت منافات دارد هيچ شك و ترديدي نه شرعاً‌ و نه عقلاً وجود ندارد. ولكن هر فعل يا قول انسان حاكي از تعظيم، تكريم غير خدا ونيز تذلل، خضوع و خشوع در برابر غير خدا نمي‌تواند عبادت باشد. چون بالاترين درجه خشوع و خضوع كه عبارت از سجده باشد در برابرغير خدا در قرآن نه تنها جايز شمرده شده است بلكه امر و دستور الهي بر آن وجود دارد.
[8] اگر سجده از مصاديق عبادت باشد هرگز خداوند به ملائكه دستور نمي‌داد كه در برابر حضرت آدم ـ عليه السلام ـ به سجده بيافتند و نيز شيطان نبايد در اثر عدم سجده كافر شده و ملعون درگاه الهي قرار مي‌گرفت بلكه بنابر معيار وهابيت بايد از موحدين بشمار مي‌آمد و اين فرشته‌ها است كه با اين عمل‌شان كافر شده‌اند.
و اگر سجده از مصاديق عبادت مي‌بود سجدة حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ و مادر و برادران حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ در برابر او
[9] هيچ توجيهي ندارد جز اينكه گفته شود العياذ بالله آنها با اين عمل‌شان مشرك شده‌اند. اگر اعتقاد به تقدس غير خدا و خشوع و تذلل در برابر آن شرك و عبادت مي‌بود پس تمام كساني كه طواف كعبه را انجام داده‌اند و يا اعتقاد به وجوب آن در مراسم حج دارند به دستور خداوند مشرك شده‌اند.[10]
با توجه به اين ادلّه قرآني ونيز روايات بي‌شماري در جواز شفاعت و توسل به غير خداوند براي آمرزش گناهان و با ضميمه سيرة مسلمانان از صدر اسلام تاكنون نه تنها دليلي بر عباديت مجرد خشوع و خضوع در برابر غير خداوند و نيز شفاعت و توسل و امثال اينها نداريم بلكه دليلي بر عدم عبادت اين امور وجود دارد. پس عمل به اين امور نه تنها شرك و كفر را به دنبال ندارد بلكه در موارد خودش امر پسنديده و تأمين كنندة رضايت خداوند مي‌باشد. حتي مجرد تذلل و خشوع در برابر چيزي كه اصلاً صلاحيت براي اين امر را ندارد و نيز طلب شفاعت و توسل از كسي كه هيچ بهره‌اي از تقدس و تقرب الهي نداشته باشد. نمي‌تواند موجب شرك در عبادت بشود. چون شرك چيزي نيست كه با هر اعتقاد و عملي تحقق پيدا بكند بلكه معيار اساسي در شرك و توحيد چه در عبادت و چه در غير آن اعتقاد و عدم اعتقاد به الوهيت، ربوبيت و معبوديت غير خدا مي‌باشد. بنابراين اين اعمال در برابر غير خدا با اعتقاد به اينكه او خدا،‌معبود و پروردگار است تبديل به عبادت شده و شرك در عبادت را به دنبال خود مي‌آورد. پس عمل خاضعاته و خاشعانه انسان وقتي مي‌تواند عبادت باشد كه در برابر چيزي به عنوان اينكه آن چيز خدا و پروردگار است انجام بگيرد. آيت الله سبحاني در تعريف عبادت مي‌گويد: عبادت داراي دو ركن است يكي اينكه عمل و فعل از خشوع و خضوع و تذلل برخوردار باشد و دوم اينكه اين عمل در برابر كسي انجام بگيرد كه اعتقاد به الوهيت و ربوبيت او وجود داشته.
[11]
اين دو نقد كلي بر وهابيت اجتناب‌ناپذير است و ساير اشكالات جزئي و موضوعي آنان ناشي از همين دو انحراف كلي مي‌باشد. تكفير همه مسلمين،‌ توهين به انبياء‌و ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ و برخورد نادرست با قرآن كريم و روايات نبوي، محبت با دشمنان اهل بيت و خصومت با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از ثمرات اين دو عقيده كلي وهابيت مي‌باشد. و شايد مسئله برعكس بوده و اساس اين اعتقادات كلي وهابيت را دشمني و عداوت سران و پيشوايان وهابيت با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تشكيل مي‌دهد.
براي اطلاع بيشتر به منابع زير مراجعه شود:
1 .في ظلال التوحيد، تأليف آيت الله سبحاني.
2 . السلفيه بين اهل السنة و الاماميه،‌تأليف سيد محمد كثيري.
3 . الفرقة الوهابية في خدمة من؟ تأليف سيد ابوالعلي تقوي.


[1] . ابن تيميه، احمد عبدالحليم، منهاج السنة، 1 / 363 اول،‌بولاق مصر، مطبعه كبري اميريه، 1321 ق.
[2] . ابن تيميه، احمد عبدالحليم، مجموع الفتاوي، 5 / 137، و ابن قيم، محمد بن ابي بكر،‌توضيح المقاصد، 1 / 234، بيروت، المكتب الاسلامي، سوم 1404 ق و سليمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، شرح كتاب توحيد، 1 / 659، رياض، مكتبة الرياض الحديثة، بي تا.
[3] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، اجتماع الجيوش الاسلاميه، 1 / 51، بيروت،‌دارالكتب العلميه و مجموع الفتاوي، 5 / 55، بي جا، بي تا و ابن قيم، ‌محمد بن ابي بكر، زاد المعاد، 1 / 369، بيروت، مؤسسة الرسالة، چهاردهم، 1407ق.
[4] . ابن تيميه، منهاج السنة، 3 / 341، مؤسسه قرطيه اول 1406 ق.
[5] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، منهاج السنة، 1 / 217، مصر بولاق، مطبعه كبراي اميريه.
[6] . ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، منهاج السنة، 1 / 262، بولاق مصر، مطبعه كبراي اميريه،‌اول 1321 ق.
[7] . سبحاني، جعفر، في ظلال التوحيد، ص 25، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ 1412 ق.
[8] . بقره،‌آيه 34.
[9] . يوسف، آيه 100.
[10] . حج، ايه 29.
[11] . سبحاني، جعفر، في ظلال التوحيد، ص 22، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ 1412 ق.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 2:14  توسط حسین.....  | 

سیره مسلمین در مورد قبور

قبر معروف کرخی:از زهری نقل شده است:نزد قبر معروف کرخی برآورده شدن تجربه شده است ونیز گفته شده که هر کس در کنار قبرش صد بار «قل هو الله احد» بخواند و از خداوند حاجتش را بخواهد حاجتش را برآورده می کند .(معجم الطبرانی ج ۱ ص ۱۲۲ - الغدیر ج۵ ص ۱۹۳)

ابراهیم حربی می گوید قبر معروف کرخی پادزهری است که تجربه گردید.

و ذهبی می گوید دعای انسان در مانده نزد آن قبر به اجابت می رسد چون دعا نزد بقعه های مبارک احابت می شود.(سیر العلام النبلاء ج ۹ ص ۳۴۳)

احمد بن فتح گوید:از بشر (تابعی بزرگوار) در مورد معروف کرخی پرسید فرمود:وای.... وای.... هر کس می خواهد خداوند حاجتش را برآورده کند نزد قبر وی آید ودعا نماید چرا که این دعا - انشاءالله - به اجابت می رسد.(صفوه الصفوه ج ۲ص۳۲۴ الغدیر ج۵ ص ۱۹۳)

از ابن سعد نقل شده است از قبر معروف کرخی طلب باران می شود وقبرش آشکار و مردم شب و روز به زیارت او می ایند.(طبقات الکبری ج ۱ ص ۲۷ وفیات الاعیان ج ۵ ص ۲۳۲)

و.......

حال با همه این اسناد و دلایل که همگی به اتفاق دال بر وجود این امر به عنوان سیره مسلمین بودن است وبا این حساب این وهابی های تندرو چه می گویند خدا می داند وبس؟؟؟

 وبا این حساب این ها چگونه خود را سلفی می نامند ودر حالی که سلفی باید پیرو صحابه ومسلمین وسیره آنها باشد ولی این ها نیستند.؟؟!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 22:42  توسط حسین.....  | 

نماز و دعا نزد قبور از دیدگاه وهابیت

۱.نماز و دعا نزد قبر پیامبر(ص) و سایر قبور

وهابیت نماز و دعا نزد قبور را منع کرده و آن عمل را شرک و کفر دانسته است.این تیمیه می گوید:صحابه هر زمان که نزد قبر پیامبر (ص) می امد بر او سلام می فرستادند و وقتی قصد دعا داشتند و روبه روی قبر شریف نبوی بودند خداوند رانمی خواندند بلکه از قبر برگشته و روی خود را به طرف قبله می کردند وسپس خداوند را می خواندند....به همین دلیل هیچ کس از پیشوایان گذشته نگفته است که نماز نزد قبور و مشاهد اولیا مستحب است ونیز نگفته اند که نماز و دعا در آنجا افضل از جاهای دیگر است..(رساله زیاره القبور ص ۱۵۹)

پاسخ ها:

اول: هموم روایتی که می گوید نماز و دعا در هر مکانی جایز است دلالت می کند بر اینکه پس نماز و دعا نزد قبر پیامبر (ص) و قبور انبیا و صالحان نیز جایز است لذا حکم به جواز  به جهت آن عمومات و اطلاقات است.

دوم:آن چه که از دین فهمیده می شود این است که نماز و دعا و حتی مطلق عبادات در هر مکانی که شرف و احترامش از شرع رسیده باشد رجحان دارد. از طرفی شرف هر مکانی به کسی است که در آن مکان قرار دارد وشرف و احترام قبر به آن جسد مبارک وپاکی است که در آن جای گرفته است  آیا از نظر شرع قبر پیامبر (ص) شرفی ندارد.؟؟

سوم:سیره حضرت زهرا سلام الله علیها بر خلاف رای وهابیت است او قبر عمویش حمزه را در هر روز جمعه زیارت می کرد و در کنار آن نماز می گزارد و گریه می کرد.(مصنف عبد الرزاق ج۳ ص ۵۷۴ - مستدرک حاکم ج۱ ص ۳۷۷ - سنن الکبری ج۴ ص ۱۳۱ و اسناد دیگری که شاهد وناظر براین است که آنچه امروز وهابی ها و سلفی نماها می گویند همه باطل بوده و نوعی بدعت در دین است؟؟!!

چهارم: سیره مسلمین از زمان رسول خدا (ص) تاکنون بر این امر بوده که به دعا و نماز نزد قبور صالحان و مومنان می پرداختند مانند:

عمل عمر بن خطاب :طبری می گوید:وقتی عمر با اصحابش برای انجام حج خارج شد پیرمردی به او استغاثه کرد وقتی عمر از حج بر می گشت در منزلگاه (ابواء) از آن پیرمرد خبر گرفت و فهمید که آن پیرمرد  در گذشته است طبری می گوید: گویا عمر را می بینم که وقتی این خبر را شنید از جای برخاست و با گام های بلند به سوی قبر رفت سپس نماز بر او گزارد و قبر را در آغوش گرفت و گریست.(الریاض النظره ج۲ ص ۲۳۰)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 22:34  توسط حسین.....  | 

به یاد مهدی فاطمه (س)

در غروب انتظارش خسته ام

دل به امید نگاهش بسته ام

 

با عبور لحظه ها گل می کنم

عهد می خوانم توسل می کنم

 

جمعه را با اشک آذین می کنم

غرق عطر آل یاسین می کنم

 

می گذارم سر به اشک و زمزمه

پیش پای سبز پوش فاطمه(س)

 

جمعه بود امروز روز آه من

هر چه ماندم در نیامد ماه من

 

باز هم یک جمعه دیگر گذشت

 روز موعود دل و دلبر گذشت

 

باز هم چشمم به راهش شد سپید

باز بیچاره دلم در خون تپید

 

گرچه دارم در فراغش جان به لب

انتظارش می برم هر روز و شب

 

آنقدر در می زنم این خانه را

 تا ببینم روی صاحب خانه را

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 4:4  توسط حسین.....  | 

تکذیب حدیث محبت حضرت علی (ع)

ابن تیمیه بعد از نقل چند حدیث از جمله «من احب علیا فقد احبنی ومن ابغض علیا فقد ابغضنی» «هر کس علی را دوست بدارد به طور حتم مرا دوست داشته و هرکس علی را دشمن بدارد به طور حتم مرا دشمن داشته است.» می گوید:«فالعشره الاولی کلها کذب» یعنی ده حدیث اول همگی دروغ است.

پاسخ:این حدیث حسن است.طبرانی در المعجم الکبیر از ام سلمه نقل کرده که گفت:«اشهد انی سمعت رسول الله (ص)یقول:من احب علیا فقد احبنی ومن احبنی فقد احب الله ومن ابغض علیا فقد ابغضنی ومن ابغضنی فقد ابغض الله.(المعجم الکبیر ج ۲۳ ص ۳۸۰) «گواهی می دهم که من  از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود:هر کس علی را دوست بدارد به طور حتم مرا دوست داشته و هرکس مرا دوست بداردبه طور حتم خدا را دوست داشته است وهر کس علی را دشمن بدارد به طور حتم مرادشمن داشته و هرکس مرا دشمن بدارد به طور قطع خدا را دشمن داشته است.

حافظ هیثمی بعد از نقل این حدیث می گوید:«و اسناده حسن» یعنی سند این حدیث حسن است.(مجمع الزوائد ج۹ ص ۱۳۲)

حاکم نیشابوری از سلمان نقل کرده که فرمود:«سمعت رسول الله (ص) یقول :من احب علیا فقد احبنی ومن ابغض علیا فقد ابغضنی»(مستدرک حاکم ج۲۳ ص ۳۸۰) یعنی:هر کس علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس علی را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

او بعد از نقل این حدیث آن را تصحیح کرده است.

زرقانی مالکی نیز ابن تیمیه را به جهت رد حدیث مواخاه مذمن کرده است.(شرح المواهب اللدنیه ج۱ ص ۲۷۳)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 1:43  توسط حسین.....  | 

فتاوای وهابیان در مصادیق بدعت

شورای دائمی مفتیان وهابی می گوید:ذکر صلوات و سلام بر پیامبر (ص) قبل از اذان و همچنین جهر به صلوات بعد از اذان همراه با اذان از بدعت هایی است که در دین حادث شده است.(الجنه الدائمه للبحوث العلمیه رقم فتوا ۹۶۹۶)

ابن عثیمین می گوید:قراردادن قرآن در ماشین به جهت دوری از چشم زدن یا حفظ کردن خود از خطر حکمش این است که این کار بدعت است زیرا صحابه چنین کاری را انجام نمی دادند.(السوال علی الهاتف ابن عثیمین به نقل از کتاب البدع و المحدثات ص ۲۵۹)

راستی هر چه صحابه انجام داده اند ما باید انجام دهیم؟؟

خیلی از این صحابه ها کار حرام هم انجام می دادند مثل معاویه که شرابخواری می کرد؟!

و راستی خیلی از چیزها را صحابه نرسیدند ویا امکان نبود انجام دهند والان ما انجام می دهیم آنها را چرا انجام دهیم ؟؟ انجام ندهیم دیگه مثل ماشین سواری که در آن موقع نبود....؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 12:46  توسط حسین.....  | 

فتاوای وهابیان در مصادیق بدعت

با مراجعه به کتاب های فتوایی وهابی ها پی به مصادیقی از بدعت می بریم که تعجب همگان را بر می انگیزاند.

قبل از هر چیزی به برخی از این مصادیق اشاره می کنیم و قضاوت را به خوانندگان محترم وا می گذاریم.

۱.شیخ ابن عثیمین می گوید:همانا برپایی مراسم عید میلاد برای طفل  تشبه به دشمنان خداست زیرا این عادت از عادات مسلمانان به حساب نمی آید بلکه از دیگران به ارث رسیده است...(فتاوی منار الاسلام ج۱ ص ۴۳)

ادامه اش را بعدا می آورم....حالا شما همین را ببینید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 5:5  توسط حسین.....  | 

نسبت شرک وکفر به مخالفین

 

از جمله روش هاي وهابيان برخورد با مخالفين عقيدتي خود ونسبت دادن كفر و شرك و الحاد و بدعت گذار به

 

آنان است.

 

بربهاري كه ملقب به شيخ اهل سنت و جماعت در عصر خود بود مي گويد :فانه من استحل شيئا خلاف ما في

 

هذا الكتاب فانه ليس يدين بدين و قد رده كله كما لو ان عبدا آمن جميع ما قال الله تبارك و تعالي الا انه شك في

 

حرف فقد رد جميع ما قال الله تعالي و هو كافر.(شرح السنه بربهاري ص 106)

 

هر كس خلاف آن چه راكه در اين كتاب است تجويز كند متدين به هيچ ديني نيست بلكه كل دين را رد كرده

 

است .همان گونه كه اگر بنده اي به تمام آن چه خداوند تبارك وتعالي فرموده ايمان آورد جز آن كه در حرفي

 

شك كند او تمام آن چه را كه خداوند فرموده رد كرده و كافر شده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 17:31  توسط حسین.....  | 

بی احترامی وبغض اهل بیت(ع)

از جمله افکار وهابیان بی احترامی و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام است.و می توان این مسئله را یکی از اهم اسباب دشمنی آنها با شیعه دانست.لذا مشاهده می کنیم که البانی و پیروان او حتی با اطلاق کلمه «سید» بر رسول خدا (ص) مخالفت می کنند و احادیثی را که در آن ها لفظ سیادت و سید بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اطلاق شده را تضعیف می کنند.(ر.ک:تناقضات البانی. سقاف ج۲ ص ۷۲ و ج۳ ص ۱۵۸)

شیخ رضوان عدل شافعی مصری (۱۳۰۳ه.ق) می گوید:

«و کان محمد بن عبدالوهاب ینهی عن الصلاه علی النبی (ص) و یتاذی من سماعها و ینهی عن الاتیان بها لیله الجمعه و عن الجهر بها علی المنابر و یوذی من یفعل ذلک و یعاقبه اشد العقاب و بما قتله.»(روضه المحتاجین لمعرفه قواعد الدین ص ۳۸۴)

محمد بن عبدالوهاب از درود فرستادن و صلوات بر پیامبر (ص) نهی می کرد و از شنیدن آن اذیت می شد واز آن در شب های جمعه نهی می نمود ونیز از بلند صلوات فرستادن بر روی منابر جلوگیری می کرد واگر کسی چنین می کرد او را اذیت می نمود و شدیدا عقاب می کرد وچه بسا او را به قتل می رسانید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 22:21  توسط حسین.....  | 

برخی از افکار و اعتقادات سلفیان وهابی

افکار سلفیان وهابی در چند نقطه خلاصه می شود که عبارتند از:

۱.اعتقاد به جسمانیت خداوند وتشبیه او به خلق.

۲.بی احترامی و دشمنی نسبت به اهل بیت پیامبر(ص).

۳.نسبت دادن شرک وکفر و بدعت گذاری به مخالفین خود.

۴.دشمنی با فرقه های دیگر اسلامی و مخالفت با تقریب بیم مذاهب وادیان.

۵.مخالفت با عقل و عقلانیت و گفت و گو.

۶.عدم اعتراف به اجماع مگر در مسائلی که موافق با مراد آنان است.

۷.تمایل به استدلال به حدیث و دوری و تنفر از استلال به قرآن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 22:0  توسط حسین.....  | 

تخریب کتابخانه های بزرگ

دردناک ترین کاری که وهابیت مرتکب شد و ننگ آن برای ابد در پیشانی آنان باقی ماند آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبه العربیه» بود که بیش از ۶۰هزار عنوان کتاب گرانقدر کم نظیر و بیش از ۴۰ هزار نسخه خطی منحصر به فرد داشت که در میان آن ها برخی از آثار خطی دوران جاهلیت و قرارداد یهودیان با کفار قریش بر ضد رسول اکرم(ص) وجود داشت.

وهمچنین آثار خطی حضرت علی (ع) و ابوبکر و عمر و خالد بن ولید و طارق بن زیاد وبرخی از صحابه پیامبر گرامی (ص) و قرآن مجید به خط عبدالله بن مسعود بود.

در همین کتابخانه انواع سلاح های رسول اکرم(ص) وبت هایی که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود مانند: لات - عزی - منات و هبل وجود داشت.

ناصر السعید از قول یکی از مورخان نقل می کند که هنگام تسلط وهابیان این کتابخانه را به بهانه وجود کفریات در آن به آتش کشیدند وبه خاکستر تبدیل کردند.

(سند:ر.ک تاریخ آل سعود ج۱ ص ۱۵۸ - کشف الارتیاب ج۵۵ ص ۱۸۷ و ۳۲۴ - اعیان الشیعه ج۲ ص ۷۲ - الصحیح من سیره النبی الاعظم ج۱ ص ۸۱ - آل سعود من این الی این ص ۴۷)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 17:31  توسط حسین.....  | 

شفاعت در روایات و گفتار صحابه

انس می گوید:از پیامبر(ص) در خواست کردم که در قیامت درباره من شفاعت کند وی پذیرفت و فرمود:من این کار را انجام می دهم.به پیامبر (ص) گفتم:شما را کجا جست وجو کنم؟ فرمود:در کنار صراط. (الجامع الصحیح ج ۴ ص ۶۲۱ ح ۲۴۳۳)

سواد بن قارب نزد پیامبر آمد و در ضمن اشعاری از وی درخواست شفاعت  کرد:ای پیامبر:روز قیامت شفیع من باش .روز شفاعت دیگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط خرما سودی نمی بخشند.(کشف الارتیاب ص ۲۶۳)

و چندین مورد روایات واحادیث معتبر که از علمای شیعه وسنی نقل شده که دال بر وجود شفاعت وجواز آن است ولی حالا این وهابی های .... چه می خواهند از جان اسلام ومسلمین نمی دانم؟؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 16:37  توسط حسین.....  | 

واكنش رهبران كشورهاي جهان به كشته شدن زرقاوي

رهبران جهان روز پنجشنبه كشته شدن "ابومصعب الزرقاوي " رهبر القاعده در عراق را ضربه‌اي به اين گروه تروريستي توصيف كردند، ولي هشدار دادند كه باقيمانده آنان، نبردشان را براي كشتار مردم افزايش خواهند داد.

به گزارش خبرگزاري فرانسه از سيدني، "جان هاوارد" نخست وزير استراليا خبر كشته شدن زرقاوي در عراق را "خبر بسيارخوبي" براي مردم اين كشور و ضربه‌اي به تروريسم خواند.

هاوارد با انتشار بيانيه‌اي گفت كشته شدن زرقاوي موجب ريشه‌كن شدن طراح اصلي تروريسم در عراق شد.

به گزارش اين خبرگزاري از پاريس، فرانسه كه مخالف سرسخت جنگ تحت رهبري آمريكا در عراق بود، ابراز اميدواري كرد كشته شدن زرقاوي موجب كاهش خشونت در اين كشور جنگزده شود.

گزارش دريافتي از لندن نيز حاكي است "توني بلر" نخست وزير انگليس روز پنجشنبه گفت مرگ زرقاوي ضربه‌اي به القاعده در عراق و نيز ضربه‌اي به اين سازمان در تمام نقاط جهان است.

گزارش خبرگزاري رويترز از واشنگتن حاكي است "جرج بوش " رييس جمهوري آمريكا پس از شنيدن خبر كشته شدن زرقاوي گفت مرگ رهبر القاعده در عراق فرصت تازه‌اي به دولت جديد عراق مي‌دهد تا دراين نبرد پيروز شود.

وي مرگ زرقاوي را ضربه سختي براي القاعده و يك پيروزي در جنگ برضد تروريسم خواند.

بااين حال بوش گفت به اعتقاد وي خشونت‌هاي فرقه‌اي درعراق همچنان ادامه خواهد داشت.

اردن نيز با استقبال از كشته شدن زرقاوي، اعلام كرد اطلاعات ارايه شده از سوي نيروهاي اطلاعاتي اين كشور منجر به كشته شدن رهبر القاعده در عراق شد.

"ناصر جعده" سخنگوي دولت اردن در يك كنفرانس خبري در "امان" گفت: اين يك عمليات عراقي بود كه با كمك نيروهاي چند مليتي صورت گرفت و نيروهاي اطلاعاتي اردن نيز در تلاش براي يافتن محل اختفاي زرقاوي نقش داشتند." "جونيچيرو كوزومي" نخست وزير ژاپن گفت: مرگ رهبر القاعده در عراق گامي به سوي بهبود امنيت در اين كشور جنگزده است.

وي افزود: اين يك همكاري موفق توسط مردم عراق در ازميان بردن گروه‌هاي تروريستي است.

خبرگزاري فرانسه به نقل از خبرگزاري "آنپ" هلند گزارش داد "بن بات " وزيرامورخارجه هلند مرگ زرقاوي را ضربه‌اي به شبكه تروريستي خواند.

وي گفت دستان زرقاوي به خون آلوده بود و مرگ وي اخطاري به ديگر رهبران تروريستي است مبني براينكه آنان جزاي اعمالشان را خواهند ديد.

"نوري مالكي" نخست وزير عراق با اشاره به كشته‌شدن "ابومصعب الزرقاوي" سركرده تشكيلات القاعده در عراق و هفت تن از دستيارانش گفت: اين گام مهمي در تثبيت فرآيند سياسي عراق است.

وي افرود: شناسايي محل اختفاي زرقاوي و به هلاكت رسيدن وي نتيجه گزارشهاي مردمي ، تلاش دستگاههاي اطلاعاتي عراق ، همكاري نيروهاي پليس ، ارتش عراق و نيروهاي چند مليتي بوده است.

"جلال طالباني" رئيس جمهوري عراق، كشته شدن "ابومصعب الزرقاوي" سركرده تشكيلات القاعده در عراق را نشانه ناكامي و شكست تكفيريها در اين كشور عنوان كرد.

وي افزود: به هلاكت رسيدن زرقاوي ناكامي و شكست طرحهاي تكفيريها و تلاش آنها براي تفرقه افكني و جنگ داخلي در عراق است.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 0:3  توسط حسین.....  | 

قتل زرقاوی (عامل اصلی کشتار شیعیان)

به‌هلاكت رسيدن "ابومصعب الزرقاوي" سركرده تشكيلات القاعده درعراق به همراه هفت تن از دستياران وي دربامداد روزگذشته(چهارشنبه) نتيجه يك عمليات آني نبوده است.

تعقيب تحركات و نقل و انتقال اين تروريست معروف در عراق از مدتها پيش با همكاري سه كشور شامل عراق ، اردن و آمريكا ادامه داشته است.

منابع امنيتي در اردن امروز بعد از اعلام قتل ابومصعب الزرقاوي عنوان كردند كه در عمليات تعقيب و شناسايي محل اختفاي اين تروريست اردني تبار با دولت عراق و نيروهاي آمريكايي همكاري داشته‌اند.

فرمانده آمريكايي نيروهاي چند مليتي در عراق بطور تلويحي اين همكاري اطلاعاتي را تاييد و از آن به عنوان " منابع اطلاعاتي خاص " ياد كرد.

ژنرال "جرج كيسي" گفت : شناسايي محل اختفاي الزرقاوي مبتني بر گزارشهاي مردمي و منابع اطلاعاتي خاصي بوده كه آمريكا در عراق در اختيار دارد.

آنچه مسلم است ابومصعب الزرقاوي در منطقه‌اي موسوم به " عرب الشوكه" در بخش "هبهب" واقع در شمال "بعقوبه" مركز استان دياله واقع در ‪ ۶۶‬كيلومتري شمال شرقي بغداد به قتل رسيده است.

ژنرال كيسي گفت: اين منطقه متروكه بوده كه در آن يك پادگان نظامي مهجور وجود داشته و زرقاوي به همراه هفت معاونش در آن پنهان بودند.

گزارشها حاكيست كه دستگيري يكي از دستياران مهم زرقاوي كه چند روز قبل دراستان دياله اتفاق افتاد، يكي ازمنابع اطلاعاتي مهم هدايت‌كننده نيروهاي پليس ملي و نيروهاي چند مليتي بوده است.

فرد دستگير شده درحين دستگيري يك رايانه سيار ( لب تاپ ) به همراه داشت كه اطلاعات مهمي از اماكن اختفاي زرقاوي در آن بود.

منابع آگاه به خبرنگار ايرنا گفتند: در اين رايانه تمامي نقشه‌ها و مكانهاي اختفاي زرقاوي به همراه عكسهايي از وي در عراق ثبت شده بود و همين اطلاعات نيروهاي عراقي وچند مليتي را به مخفيگاه زرقاوي هدايت كرد.

از طرفي نخست وزير عراق نيز در اظهاراتي خبري امروز اعلام كرد كه عمليات جستجو به دنبال رهبر تشكيلات القاعده وتعقيب تحركات آن از حدود دوهفته پيش در استان دياله ادامه داشته است.

"نوري المالكي" گفت: در همين مدت يكبار ديگر نيز محل زرقاوي شناسايي و بمباران شد كه متاسفانه پيش از عمليات بمباران زرقاوي محل را ترك كرده بود.

ازطرفي رييس پليس استان دياله گفت كه نيروهاي امنيتي عراقي و چند مليتي حدود يك ماه بود كه از حضور ابومصعب الزرقاوي در اين استان اطلاع داشتند.

سرتيپ "غسان الباوي" افزود: افزايش عمليات تروريستي در اين استان در اين مدت از علائم وجود سركرده تشكيلات القاعده در استان دياله بوده است.

وي ادامه داد بر اين اساس عمليات تعقيب و كنترل زرقاوي در استان دياله آغاز شد.

وي ادامه‌داد: ديروز نيروهاي چند مليتي اطلاع دادند كه محل اختفاي زرقاوي را شناسايي كرده‌اند و خواستار همكاري نيروهاي مسلح عراق شدند.

وي گفت: با هماهنگي نيروهاي چند مليتي عمليات در اين منطقه آغاز شد و نيروهاي پليس محل را محاصره كرده و نيروهاي آمريكايي مخفيگاه ياد شده را بمباران كردند.

سرتيپ الباوي افزود: بعداز بررسي محل بمباران شده،جسد زرقاوي به همراه هفت تن ديگر از همدستانش شناسايي شد.

گفته مي‌شود كه نيروهاي چند مليتي براي يقين پيدا كردن از هويت واقعي زرقاوي گروه خون و "دي ان اي" او را آزمايش كرده و اطمينان حاصل كردند كه جسد متعلق به وي است.

ابومصعب الزرقاوي ‪ ۴۰‬ساله اردني تبار در سالهاي اخير عمليات انفجار و كشتار بسياري را در عراق هدايت كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 23:59  توسط حسین.....  | 

پرونده زرقاوی بسته شد

پرونده زندگي جلاد شيعيان بسته شد.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 23:16  توسط حسین.....  | 

تاریخچه وهابیت(1)

احمد حنبل یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت است.وی بیشتر از یک قرن ونیم پیشوای بلامنازع جهان تسنن بویژه اهل حدیث بود.ملاک سنت وبدعت گفتار احمد بود.اصولی که احمدبن حنبل برای اهل حدیث بناکرد تجسیم وتشبیه ذات اقدس اله بودو اینکه خدا در جهتی قرار دارد وبر عرش خود مستقر است.

چنین تفکری جذو عقاید مسلم وبدون تردید اهل حدیث قرار گرفت و انکار آن در حد ارتداد بود.این    اندیشه ها همچنان بر طرفداران احمد حنبل سایه سنگینی افکنده بود تا اینکه ابوالحسن اشعری به یک باره تصمیم گرفت پس از چهل سال از اعتزال توبه کند وبه مکتب احمد باز گردد.

وی در سال ۳۰۵ ه.ق در بصره بر بالای منبر رفت و باز گشت خود را از اعتزال اعلام کرد. با ورود ابوالحسن اشعری به جرگه حنبلی ها تغییراتی در این مذهب ایجاد شد.شخصی که چهل سال با استدلال عقلی ومنطقی سر وکار داشت نمی توانست چشم بسته عقاید احمد حنبل را قبول کند.وی در کتاب الابانه فی الدیانه تمام عقاید ابن حنبل را پذیرفت ولی در کتاب دیگرش اللمع تاثیر خود را گذاشته وبه مبانی عقلی خود بازگشت!

از اغاز قرن ۵ طالع احمد بن حنبل به تدریج غروب کرد وستاره اقبال ابوالحسن اشعری درخشید.مقریزی می گوید:(ر.ک:الخطط.ج۲ص۵۸) به وسیله گروهی از شخصیت ها از سال ۱۳۸۰به بعد مذهب ابوالحسن در عقاید در عراق و شام و بعد در مصر منتشر شد.

هر چند روش ابوالحسن اشعری احمد را از پیشوایی اهل سنت به زیر کشاند ولی در قرن هشتم به دست برخی از حنبلی ها دوباره مکتب وی با همان اصول بیان شده نمایان گشت.احیا کننده مکتب احمدبن حنبل :ابو عباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه بود.

او در سال ۶۶۱ ه.ق در حران به دنیا آمد... او بار دیگر احادیث تشبیه و تجسیم و جهت داشتن خداوند را که اساس اعتقاد حنبلی ها بود مطرح کرد وقتی ساکنان «حماه» از او درباره آیه «الرحمن علی العرش استوی» پرسیدند وی در تفسیر آن جایگاهی برای خداوند در عرش تعیین کرد.....!

از خصوصیات بارز ابن تیمیه فتوا دادن بر خلاف آرای مشهور ورایج بین مسلمین بود(بدعت)مکتب وی به دلیل خشونت در کلام و بد زبانی در گفتار (که از ویژگی های وهابیت است) رواج نیافت  وعلمای زیادی به نقد و رد آن پرداختند...

ادامه در روزهای آتی.....انشاءالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 1:22  توسط حسین.....  | 

تحریم اینترنت؟؟

میگم نکنه این وهابی ها اینترنت رو هم تحریم کردن؟! می دونی برا چی می گم چون که من اصلا یه وهابی رو پیدا نمی کنم که با هاش کل کل کنم نمیدونم کدوم گوری رفتن این وهابی ها؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 14:5  توسط حسین.....  | 

صحابه اولين بانيان حرم رسول خدا (ص )

وقتى رسول خدا (ص ) از دنيا رفت , صحابه طبق وصيت خود ايشان كه فرموده بود:هر پيغمبرى در هـمـان جايى كه از دنيا مى رود دفن مى شود پيغمبر خدا (ص ) را درزير سقف همان اتاق دفن كردند و به قبرستان بقيع , كه قبرستان عمومى مسلمانان بود,نبردند صـحـابه رسول خدا (ص ) به روايت قاسم بن محمد بن ابى بكر و روايات ديگر به احترام قبر پيغمبر خـدا (ص ), مـيـان اتـاق , ديـوارى ساختند تا آن نصف اتاق كه قبر پيغمبر خدادر آن است به چهار ديـوارى مـحـفـوظ گـردد و حرمى مستقل براى مزار رسول اللّه (ص )شود و لذا مى توان گفت : صحابه رسول خدا اولين كسانى بودند كه اقدام به بناء براى حريم مزار قبر رسول خدا كردند سـپـس عـمـر بن الخطاب براى آن خانه , ديوارى ايجاد كرد كه ساير صحابه آن ديوار رابزرگتر و بلندتر كردند و سپس بنى اميه و بنى عباس و... پـس مـى تـوان گفت بانى ساختمان حريم قبر رسول خدا در مرحله اول , خود آن حضرت بود كه چنين وصيتى كرد كه در اتاق خودش دفن شود و بعد صحابه بودند كه به بناء آن افزودند قـاسـم پـسـر محمد بن ابى بكر, يعنى برادرزاده عايشه , روايت مى كند كه من بر عايشه وارد شدم , گـفتم : از شما مى خواهم پوششى را كه بر روى قبر رسول خدا و شيخين است , بردارى تا قبرها را بـبـيـنم .
عايشه آن پوشش را برداشت و من سه قبر را ديدم كه در كنار هم قرار دارند.
نه از زمين بـسـيـار بلندند كه مشرف باشند و نه با زمين يكنواخت هستند كه زير پا روند.
همچنين مشاهده كردم كه قبرها با سنگ و گل قرمززينت شده بودند 
. الـبته اينكه قبر رسول اللّه مشرف نبوده به جهت دستورى است كه رسول خدا به على بن ابيطالب از مـشرف بودن قبر نهى فرموده بودند .و منظور از مشرف بودن قبر باملاحظه روايات قبر پـيغمبر و معنى اشراف و روايات قاسم بن ابى بكر و بعض زوجات پيغمبر (ص ) بر اينكه قبر پيغمبر خـدا مـشـرف نـبوده در نتيجه آن اتاق مسجد نگردد.
اين است كه روى قبر را همچون ستونى بالا نـبـرند كه مشرف گردد, اما اينكه مقدار كمى اززمين بلندتر باشد كه پايمال نشود و نيز از اينكه قبر در اتاق باشد نهى نشده است در طبقات ابن سعد آمده است : در زمان رسول اللّه خانه آن حضرت ديوارى نداشت .
اولين كسى كه براى آن خانه , كه قبر آن حضرت در اتاقى از آن بود ديوار بنا كرد, عمربن خطاب بين سالهاى 13 - 23 بود عبيداللّه بن ابى زياد مى گويد: خانه پيامبر, ديوار كوتاهى داشت سپس عبداللّه بن زبير آن ديوار را بالاتر برد و بر آن افزود
 . بخارى مى گويد: هنگامى كه در زمان وليد بن عبدالملك (86 - 96) آن ديوار فروريخت , مجددا آن رابنا كردند وهـابـيـون كـه با مشرك خواندن سازندگان حرم رسول خدا و صحابه و ذوى القربى مقصودشان اهـانت به خود رسول خدا و صحابه و تابعين است (كه چنين وصيت نموده و بناهائى را ساخته اند) خود مشرك و مرتدند, نه صحابه رسول خدا (ص ) .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 13:44  توسط حسین.....  | 

قتل علماي رده بالاي اهل سنت، برنامه تازه تروريست‌هاي وهابي

۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۱۱:۹ تعداد بازديد: 10252 كد خبر: ۳۷۹۶۲

در جنايت تروريستي كه دوازدهم ربيع‌الاول سال جاري در كراچي پاكستان به وقوع پيوست، شماري از علماي منحصر به فرد و رده بالاي اهل سنت، به قتل رسيدند.

هرچند برخي رسانه‌ها تلاش مي‌كردند اين انفجار را به دعواي شيعه و سني نسبت دهند، اما تمام شواهد حاكي از آن است كه اين علماي سني كه رويه‌اي معتدل و ارتباط خوبي با شيعيان داشته‌اند، به جرم مخالفت با وهابيت به آتش كشيده‌اند.

آنچه مي‌خوانيد، گزارش خبرنگار «بازتاب» از پاكستان است كه اطلاعات كاملي از اين حادثه تروريستي به دست مي‌دهد: امسال در ايامي که غالب سنيان کشورهاي مختلف و از جمله سنيان پاکستان مراسم مولودي براي رسول خدا(ص) برگزار مي‌کردند، انفجار مهيبي در کراچي پاکستان رخ داد و ضمن آن 67 نفر از مسلماناني که به عشق پيامبر(ص) در اين مراسم گرد آمده بودند، به خاک و خون کشيده شدند.

شايد کساني که از دور اين حوادث را مرور مي‌کردند تصورشان بر آن بود که انفجار ياد شده جزيي از درگيري‌هاي خونيني است که ميان وهابيان و شيعيان در پاکستان در جريان بوده است. در حالي که اين تصور يکسره اشتباه است.

براي شرح اين ماجرا بايد مقدمتا گفت که در شهر کراچي دو تشکل سني با نام «جماعت اهل سنت» و ديگري «سني تحريک» وجود دارد که رهبران آن از سنيان معتدل هستند. هر دو گروه ياد شده با جريان وهابيت به شدت مخالفند و به رغم خواست آنان که مراسم مولودي براي رسول خدا (ص) را بدعت مي دانند، اينان هر ساله و با حضور ميليون‌ها نفر آن را برگزار مي‌کنند.

اين دو گروه از علاقمندان به امام حسين (ع) هستند و مانند ديگر سنيان هند و پاكستان در ايام عاشورا و حتي تا اربعين مراسم و مجالس عزا نيز دارند.
جماعت سنيان را در پاکستان «بريلوي» مي‌گويند و در مقابل، وهابي‌ها را «ديوبندي» مي‌نامند.

امسال مانند سال‌هاي گذشته مراسم مولودي در محل «نشتر پارک» با حضور دست کم دو ميليون نفر برگزار شد. اين همان ميداني است که در ايام عاشورا، شيعيان هم درهمان جا يک ساعت به غروب عزاداري برگزار مي کنند.
در آن حوالي 20 هزار شيعه هم زندگي مي کنند.

به هر حال دو حزب ياد شده که همان سنيان بريلوي هستند، مراسم خود را در آنجا برگزار کردند.
مراسم ياد شده عصر روز 12 ربيع با حضور ميليونها نفر برگزار شد و تا مغرب ادامه داشت. زماني که نماز مغرب شروع شد، نمازگزاران در رکعت دوم بودند که وهابي‌هاي ديوبندي اقدام به انفجار بخش جلوي محل اقامه نماز کردند که رهبران اين حزب همگي در آنجا حاضر بودند.

گفتني است، رهبران اين دو حزب افرادي بسيار دانشمند و معتدل بوده و جمر آنان اين بود كه به رغم سني بودن، روابط خوبي با شيعيان داشتند.

«سليم قادري» و «عباس قادري» دو برادر از رهبران «سني تحريک» بودند که هر دو عالم بودند و در اين ماجرا کشته شدند.

همين طور «حنيف بلو» و «حنيف طيب» از رؤساي «جماعت اهل سنت» بودند که اينها هم در اين انفجار کشته شدند.

در اين ماجرا دست کم حدود چهل نفر از کادرهاي اصلي اين دو حزب کشته شدند. کساني که مغز متفکر اين دو حزب بوده و در اين ماجراي خشن که ويژه وهابيان خارجي صفت است کشته شدند. البته رقم کشته شدگان به 67 نفر رسيد. اينها روي سکويي نماز مي خواندند که زير آن بمب كار گذاشته بودند.

حزب جماعت اسلامي هم همفکر بريلوي ها هستند که البته آن روز در اين مراسم نبودند. اينها هم ضد وهابي هستند و باني اين جماعت ابوالاعلي مودودي است.

اين حادثه سبب شد تا دشمني اهل سنت پاکستان با وهابيان بيشتر شود. براي عموم مردم هم مسؤوليت اين اقدام بر عهده وهابي ها گذاشته شد و اصلا کسي شيعه را در اين باره متهم نکرد.

اين حادثه بيش از هرچيز خشونت وهابيان را كه الحق بايد آنان را خوارج روزگار ما خواند روشن مي كند. كساني كه نه تنها به شيعيان بلكه به سنيان هم رحم نمي‌كنند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 22:40  توسط حسین.....  | 

وهابیان مشرکند!

وهابيهامشركند, زيرا مى گويند: خداوند داراى جسم است

در هـمـه اديـان الـهى - خصوصا اسلام - توحيد مهمترين اصل است .
خداوند متعال ,پيامبران را بـرانگيخت و سرلوحه دعوت آنان را تبليغ يكتاپرستى وتبيين توحيد قرارداد.
اين اصل , در قرآن و سنت پيامبر (ص ) به روشنى تبيين شده است و هر مسلمانى بايد, توحيد را از اين منابع زلال بگيرد تامل در اعتقادها و انديشه هاى وهابيون نشان مى دهد كه آنان در اين اصل اساسى به كلى از قرآن و سنت دور افتاده اند و خدا را با اوصافى كه محكمات قرآن و سنت معرفى مى كند
((1)) قبول ندارند.
بـه اعـتـقـاد آنـان , خداوند در بالاى عرش و يا در آسمان ,محدود و محاط بوده و محتاج به مكان است
((2)) ابـن تـيـمـية , رهبر وهابيها, در كتابهايش به اين اعتقادات اعتراف نموده و به آيات متشابه قرآن و احاديثى مجعول متوسل گشته و از محكمات قرآن و احاديث قطعى نبوى چشمپوشى كرده است .
او در اثبات عقايدش به اين حديث متوسل شده است كه مى گويد: خـدا هـر شـب و يـا آخـر هـر شـب از عـرش بـه زمـيـن فـرود مـى آيـد و صـبـح آن شـب , بـه عرش برمى گردد
((3)) در حالى كه شب در زمين دائمى است , يعنى هر لحظه , مكانى در حال شب شدن ومكانى در حال صـبح شدن است و هميشه نصف كره زمين شب است و قسمتى از كره زمين , ثلث آخر شب است .
اگـر خدا محدود و محاط در عرش باشد و براى يك بار هم به زمين فرود بيايد ديگر براى هميشه در زمـين باقى مى ماند چون شب و ثلث آخرشب در زمين تا قيامت برقرار است .
و لحظه اى نيست كه شب يا ثلث آخر شب در كره زمين تمام شود و نباشد در نتيجه اين حديث , خودش را تكذيب مى كند, زيرا ممكن نيست خداوند هر شب به زمين بيايد و صبح آن شب به عرش برگردد و اگر مقصود اين است كه خداوند يكبار به زمين مى آيد و ديگر به عـرش بـرنـمـى گـردد و يـا ايـنكه لااقل تا قيامت برنمى گردد, باز هم عرش از وجود خدا خالى مى گردد.
در حالى كه به اعتقاد وهابيها, خدا در عرش است بـه هـر حـال , ابـن تيميه و پيروانش در كتاب خود به اين عقيده كه از آن يهوديان درخداشناسى اسـت , اعـتـراف و افـتخار مى كند و اين شايد عجيب نباشد.
چون آنهايهوديان را موحد مى دانند و ذبـيـحه (قربانى ) آنها را حلال مى دانند
((4)).
آنان به قدرى به انحراف عقيده دچار گشته اند كه حتى براى اثبات اعتقادشان به اعتقادات فرعون تمسك مى جويند (به اين صورت كه مى گويند: از آنـجـا كـه فـرعـون معتقد بود كه خداى موسى در آسمان است و لذا به وزيرش هامان دستور داد چيزى براى بسازد تا بتواندبه آسمان برود و خداى موسى را در آنجا ببيند.
پس خدا در عرش است اگـر كـسى بگويد خدا همچون انسان است , يعنى محدود و محتاج به مكان است , به شهادت آيات مـحـكـمـات قرآن , كافر است .
جريرى در كتاب خود به نام الفقه على المذاهب الاربعه اعتقاد به جـسـمـيـت خـداوند و آنچه را مستلزم اعتقاد به تجسم باشدموجب كفر و معتقد به آن را كافر و مشرك مى داند الـبته عجيب اين است كه ابن تيميه خودش مى گويد: اعتقاد به اينكه خداوند جسم دارد موجب ارتداد نمى شود, زيرا قرآن و سنت و ائمه مذاهب نگفته اند كه خداوندجسم نيست سرانجام همين نظرات
((5)) مشركانه وى درباره خدا و انكارش نسبت به مقام رسول اللّه باعث شد كـه به حكم قضات حنفى , مالكى و شافعى دستگير گرديد و در زندان محبوس گشت تا مرد, در حكمى كه درباره او از طرف سلطان مسلمين صادر شده آمده است : وكـان الشقي ابن تيمية في هذه المدة قد بسط لسان قلمه , و مد عنان كلمه , ونص في كلامه على امـور ومـنـكـرات , واتـى في ذلك بما انكره ائمة الاسلام , وانعقد على خلافه اجماع العلماء الاعلام , وخالف في ذلك علماء عصره وفقهاء شامه ومصره , وعلمنا انه استخف قومه فاطاعوه , حتى اتصل بنا انهم صرحوا في حق اللّه بالتجسيم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 1:36  توسط حسین.....  | 

تشابه بین وهابیان و خوارج

با مراجعه به تاریخ خوارج و بررسی حالات آنان روشن می شود که در موارد گوناگونی این دو فرقه شبیه یکدیگرند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

۱.مان گونه که خوارج آرای شاذ و خلاف مشهور داشتند مثل قول به این که مرتکب گناه کبیره کافر است  وهابیان نیز چنینند.

۲.وارج معتقدند که می توان دارالسلام را در صورتی که ساکنان آن مرتکب گناه کبیره شوند دار الحرب نامید وهابیان نیز این گونه اند.

۳.در سخت گیری در دین و جمود و تحجر در فهم آن شبیه هم بودند خوارج به کلمه لا حکم الا لله تمسک کرده و امام علی علیه السلام را از حکم خلع کردند وهابیان نیز با ملاحضه برخی از آیات و عدم توجه به بقیه  حکم به تکفیر مسلمین نمودند.

۴.در احادیث در وصف خوارج می خوانیم :انان اهل اسلام را می کشند وبت پرستان را رها می کنند.(مجموع فتاوا  ابن تیمیه ج ۱۳ ص ۳۲) این عمل در وهابیا ننیز هست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 19:37  توسط حسین.....  | 

وهابیت وتخریب قبور متبرکه

نويسنده: داود الهامي
بيانيه علماي مكه و نجد
علماي مكه در راس آنها، شيخ عبدالقادر شيبي كليددار خانه كعبه، به ديدن ابن‏سعود آمدند، ابن سعود سخناني ايراد كرد و در ضمن آن از دعوت محمد بن عبدالوهاب ياد كرد و اظهار داشت كه احكام ديني ما، طبق فقه احمد بن حنبل است، حال اگر اين سخنان در نزد شما پذيرفته است، بياييد تا براي عمل كردن به كتاب خدا و سنت‏خلفاي راشدين با يكديگر بيعت كنيم. همه با او بيعت كردند.
سپس يكي از علماي مكه، از ابن سعود درخواست كرد كه مجلسي ترتيب بدهد تا علماي مكه و نجد در اصول و فروع به مباحثه بپردازند، وي اين پيشنهاد را پذيرفت و در روز يازدهم جمادي‌الاولي، پانزده نفر از علماي مكه و هفت نفر از علماي نجد، اجتماع كردند و مدتي باهم بحث كردند و در پايان بيانيه‏اي از طرف علماي مكه صادر شد، مبني بر اين كه در پاره‏اي از مسايل اصولي، ميان علماي مكه و علماي نجد، موافقت گرديد، از جمله اين كه هركس ميان خود و خدا واسطه قرار دهد، كافر است و تا سه بار توبه داده مي‏شود و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود. ديگر ساختمان بر روي قبور و چراغ روشن كردن در اطراف قبور و نماز خواندن در كنار آنها است. و نيز اگر كسي خدا را به جاه و مقام كسي بخواند، مرتكب بدعت‏شده و بدعت در اسلام حرام است. (1)



حرام ويران ساختن مقابر و مشاهد حجاز به دست وهابي‌ها وقتي كه وهابي‌ها وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب كردند، چنان كه اين كار را يكبار ديگر نيز انجام داده بودند و هنگامي كه وارد مكه شدند، قبه‏هاي قبرهاي عبدالمطلب جد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ابوطالب عموي پيامبر و خديجه ام‏المؤمنين (همسر اول پيامبر) و همچنين بناي زادگاه پيامبر و فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ را با خاك يكسان نمودند.
در جده قبه قبر حوا را ويران ساختند و به‏طور كلي تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده و طائف و نواحي آنها از بين بردند و زماني هم كه مدينه را محاصره كرده بودند، مسجد و مزار حمزه و مقبره شهداي احد را كه بيرون شهر بود، خراب كردند.

مرحوم علامه امين مي‏نويسد:
«و شايع است كه آنها گنبد مرقد مطهر نبوي را هم به توپ بستند، اما خود وهابي‌ها منكر چنين چيزي هستند. چون اين خبر به گوش ملت ايران رسيد، سخت دچار نگراني شد و علما و بزرگان اجتماع كردند و اين پيش‏آمد را امري بزرگ تلقي نمودند و ما در دمشق از يكي از علماي بزرگ خراسان و از شهر مقدس مشهد تلگرافي دريافت نموديم كه طي آن حقيقت قضيه را از ما سؤال كرده بودند، سپس دولت ايران گروهي را براي تحقيق به حجاز اعزام داشتند، تا از حقيقت ماجرا دولت‏خويش را مطلع سازند. (2)
پس از تسلط وهابي‌ها بر مدينه منوره قاضي القضات وهابي‌ها، شيخ عبدالله بن‏بليهد در ماه رمضان 1344 از مكه به مدينه آمد و اعلاميه‏اي صادر نمود و ضمن آن از اهل مدينه سؤال كرد كه درباره خراب كردن قبه‏ها و مزارات چه مي‏گويند؟ بسياري از مردم از ترس جوابي ندادند و بعضي از آنان خراب كردن را لازم دانستند و متن سؤال و جواب را منتشر ساخت‏.
مرحوم علامه سيد محسن امين در اين باره مي‏نويسد:
«مقصود شيخ عبدالله از اين سؤال استفتاء حقيقي نبود، زيرا وهابي‌ها در وجوب خراب كردن تمام قبه‏ها و ضريح‏ها حتي قبه روي قبر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ هيچ ترديدي ندارند، اين دو قاعده و اساس مذهبشان مي‏باشد و سؤال مزبور تنها براي تسكين خاطر مردم مدينه بود»‌.
بعد از سؤال مذكور، آنچه در مدينه و اطراف آن گنبد و ضريح و مزار بود، ويران ساختند از جمله گنبدهاي ائمه مدفون در بقيع كه عباس عموي پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز در آن مدفون بود و ديوارها و صندوق روي قبور، همه را خراب كردند، همچنين گنبدهاي عبدالله پدر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و آمنه مادر آن حضرت و نيز گنبدها و قبور زوجات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و گنبد عثمان بن عفان و اسماعيل بن جعفر الصادق‏عليه السلام و مالك پيشواي مذهب مالكي را ويران ساختند، خلاصه سخن اين كه در مدينه و اطراف و در ينبع قبري باقي نگذاشتند» (3) .
باز مي‏نويسد:
«وهابي‌ها از ترس نتيجه كارشان از خراب كردن گنبد و بارگاه رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله خودداري كردند و گرنه آنان هيچ قبر و ضريحي را استثناء نكرده‏اند، بلكه قبر پيامبر از جهت آن كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از نظر آنها اولي به خرابي است، اما آنچه كه پادشاه سعودي اظهار داشته كه «ما قبر پيامبر را محترم مي‏دانيم‏» بدون شك چنين كلامي برخلاف عقائد آنهاست و اين سخن را جز براي مصلحت و جلوگيري از تحريك عواطف جهان اسلام، بر ضدشان، نگفته است و اگر از اين نظر خاطر جمع مي‏شدند، حتما قبر پيامبرصلي الله عليه وآله را نيز ويران مي‏ساختند، بلكه نخست و پيش از ساير مزارات آنجا را خراب مي‏نمودند.
چون اين عمل زشت وهابيان در حجاز و آنچه را كه نسبت‏به قبور ائمه بقيع كرده بودند، به گوش مسلمانان در نقاط مختلف جهان رسيد، اين جنايت را بزرگ شمردند و در محكوميت آن، تلگراف‌هائي از عراق و ايران و ساير كشورها به ابن سعود مخابره شد و به عنوان اعتراض درس‌ها و نماز جماعت‌ها تعطيل گشت و مجالس سوگواري تشكيل گرديد (4) .
مطلبي كه بيشتر موجب نگراني شد، انتشار اين موضوع بود كه گنبد روي قبر مطهر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را نيز به گلوله بسته‏اند (و حتي قبر مقدس را خراب كرده‏اند) اما بعداً معلوم شد اين خبر صحت نداشته خود وهابي‌ها هم آن را انكار كردند»‌.
جابري انصاري در كتاب «تاريخ اصفهان‏» در ضمن وقايع سال 1343 هجري به داستان حمله وهابي به حجاز و ويران ساختن قبور اشاره مي‏كند و مي‏نويسد:
«ضريح پولادي كه حاج امين السلطنه در سال 1312 هـ . دستور داد در اصفهان دو سالي ساختند، برداشتند (از روي قبور ائمه بقيع) و چون وهابي‌ها خواسته بودند وارد مرقد مقدس ختمي مرتبت‏شوند، يكي از آنان، اين آيه را خوانده بود: «يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي ...» لذا از آن جسارت گذشتند» (5)

بمباران مدينه و انعكاس آن در ايران و ساير ممالك اسلامي
مؤلف كتاب «تاريخ بيست‏ساله ايران‏» حسين مكي، زير عنوان فوق مي‏نويسد:
«تقريبا در اوايل شهريور 1304 برابر اوايل صفر 1343 در نتيجه محارباتي كه بين طائفه وهابي‌ها (ابن السعود ملك نجد و حجاز) كه بعدها به نام كشور عربي سعودي موسوم گرديد، و صاحب الاحساء و ملك حسين شريف مكه و مدينه روي داد، برخي از شهرهاي مكه و مدينه بمباران گرديد و پس از تصرف مدينه شهر مزبور نيز از طرف قواي ابن السعود بمباران شد، بعضي از مقابر صحابه و مساجد و مقابر ائمه شيعه ويران گرديد. خبر اين بمباران در عالم اسلام و مخصوصاً عالم تشيع صداي عجيبي كرد و عواطف مذهبي مردم را سخت تحريك نمود، از تمام نقاط ايران تلگرافاتي به علماي تهران شد و علماي مركز نيز جلساتي تشكيل داده و در اطراف اين موضوع به مذاكره و بحث پرداختند. سردار سپه نيز در اين زمينه بخشنامه زير را صادر نمود:
«متحد المآل تلگرافي و فوري است. عموم حكام ايالات و ولايات و مامورين دولتي.
به موجب اجبار تلگرافي از طرف طائفه وهابي‌ها اسائه ادب به مدينه منوره شده و مسجد اعظم اسلامي را هدف تير توپ قرار داده‏اند. دولت از استماع اين فاجعه عظيم بي‏نهايت مشوش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مي‏باشد، عجالتاً با توافق نظر آقايان حجج اسلام مركز تصميم گرفته شده است كه براي ابراز احساسات و عمل به سوگواري و تعزيه‏داري يك روز تمام مملكت تعطيل عمومي شود، لهذا مقرر مي‏دارم عموم حكام و مأمورين دولتي در قلمرو مأموريت‏ خود به اطلاع آقايان علماي اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتي و عموم مردم اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزاداري اعلام نمايند.
رياست عاليه كل قوا و رئيس الوزراء ـ رضا»‌.
مكي مي‏افزايد:
«بر اثر تصميم فوق روز شنبه شانزدهم صفر تعطيل عمومي شد، از طرف دستجات مختلفه تهران مراسم سوگواري و عزاداري به عمل آمد و بر طبق دعوتي كه به عمل آمده بود، در همان روز علما در مسجد سلطاني اجتماع نمودند و دستجات عزادار با حال سوگواري از كليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطاني عزيمت كرده در آنجا اظهار تأسف و تأثر به عمل آمد و عصر همين روز يك اجتماع چندين ده هزار نفر در خارج دروازه دولت تشكيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين نطق‌هاي آتشين و مهيجي كرده، نسبت ‏به قضاياي مدينه و اهانتي كه از طرف وهابي‌ها به گنبد مطهر حضرت رسول به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفر شد» (6)
وضع قبور ائمه بقيع پيش از خراب كردن وهابي‌ها
در سفرنامه‏هاي حج، وضع قبور ائمه بقيع قبل از خراب كردن وهابي‌ها به تفصيل شرح داده شده و تصاويري از آنها ارائه گرديده است از جمله اين سفرنامه‏ها، سفرنامه ميرزا حسين فراهاني است. وي در سال 1302 قمري توفيق زيارت حج پيدا كرده و درباره قبور ائمه بقيع چنين نوشته است:
«قبرستان بقيع، قبرستان وسيعي است كه در شرقي سور (بارو) مدينه متصل به دروازه سور واقع شده و دور تا دور آن را ديوار سه‏ذرعي از سنگ و آهك كشيده‏اند و چهار در دارد دو درب آن از طرف غرب و در كوچه پشت‏سور است و يك درب طرف جنوب و درب ديگر آن شرقي و طرف حش كوكب است كه در كوچه باغهاي بيرون شهر است و از بس در اين قبرستان سرهم دفن كرده‏اند، اغلب قبرستان يك ذرع متجاوز از سطح زمين ارتفاع بهم رسانيده است و در اوقات آمدن حجاج به مدين، همه روزه درهاي اين قبرستان تا وقت مغرب باز است و هركس مي‏خواهد مي‏رود و در غير وقت‏حج، ظهر روز پنجشنبه باز مي‏شود و تا نزديك غروب روز جمعه بعد بسته است مگر آن كه كسي بميرد و آنجا دفن كنند.
چهار نفر از ائمه اثني عشر ـ صلوات‏ الله عليهم اجمعين ـ در بقعه بزرگي كه به‏طور هشت ضلعي ساخته شده، واقعند و اندرون و گنبد او سفيدكاري است و بناي اين بقعه معلوم نيست از كه و چه وقت‏بوده اما محمد علي پاشاي مصري در سنه 1234 به امر سلطان محمود خان عثماني تعمير كرده و بعد همه ساله از جانب سلاطين عثماني اين بقعه مباركه و ساير بقعه‏جات واقعه در بقيع تعمير مي‏شود در وسط اين بقعه مباركه، صندوق بزرگي است از چوب جنگلي خيلي ممتاز و در وسط اين صندوق بزرگ دو صندوق چوبي ديگر است و در اين دو صندوق پنج نفر مدفونند: يكي امام ممتحن حضرت حسن و يكي حضرت سجاد و يكي حضرت امام محمد باقر و يكي حضرت صادق ـ ‏عليهم السلام ـ است و يكي عباس عم رسول ‏الله ـ ‏صلي الله عليه وآله ـ است كه بني‏عباس از اولاد اويند و در وسط بقعه متبركه در طاقنماي غربي مقبره‏اي است كه به ديوار يك طرف او را ضريح آهني ساخته‏اند و مي‏گويند: قبر حضرت فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ است.
چند محل است كه مشهور به قبر صديقة طاهره است: يكي در بقيع در حجره‏اي كه بيت‏الاحزان مي‏گويند و به همين ملاحظه اغلب در بيت‏الاحزان نيز زيارت صديقه كبري‏ ـ عليها السلام ـ را مي‏خوانند و در جلو همين قبر مبارك، پرده گلابتون دور گنبد آويخته و از گلابتون بيرون آورده‏اند كه: سلطان احمد بن سلطان محمد بن سلطان ابراهيم، (سنه احدي و ثلثين و ماة بعد الالف 1131)» .
مرحوم فراهاني مي‏افزايد:
«در اين بقعه مباركه ديگر زينتي نيست مگر دو چلچراغ كوچك و چند شمعدان برنز، و فرش زمين بقعه، حصير است و چهار، پنج نفر متولي و خدام دارد كه اِبا عَن جِد هستند و مواظبتي ندارند و مقصودشان اخذ تنخواه (پول) از حجاج است.
حجاج اهل تسنن بر سبيل ندرت در اين بقعه متبركه به زيارت مي‏آيند و براي آنها ممانعتي در زيارت نيست و تنخواهي از آنها گرفته نمي‏شود. اما حجاج شيعه هيچ‏يك را بي‏دادن وجه نمي‏گذارند داخل بقعه شوند مگر آن كه هر دفعه تقريبا از يك قران الي پنج‏شاهي به خدام بدهند و از اين تنخواهي كه با اين تفصيل از حجاج مي‏گيرند، بايد سهمي به نائب الحرم و سهمي به سيد حسن پسر سيد مصطفي كه مطوف عجم است، برسد و بعد از دادن تنخواه هيچ نوع تقيه در زيارت و نماز نيست و هر زيارتي سراً يا جهراً مي‏خواهند بكنند آزاد است و ابداً لساناً و يداً صدمه‏اي به حجاج شيعه نمي‏رسانند. پشت گنبد ائمه بقيع بقعه كوچكي است كه بيت‏الاحزان حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ است‏»‌.
فراهاني، سپس به تعريف و توصيف قبور بقيع و بناي روي آنها مي‏پردازد (7) از جمله سفرنامه‏نويسان حاج فرهاد ميرزا است كه در سال 1292 قمري به سفر حج رفته و در سفرنامه خود به نام «هديه‌‏السبيل‏» مي‏نويسد:
«از باب جبرئيل درآمده به زيارت ائمه بقيع‏ ـ عليهم السلام ـ مشرف شدم كه صندوق ائمه اربعه ـ ‏عليهم السلام ـ در ميان صندوق بزرگ است كه عباس عم رسول ‏الله ـ‏ صلي الله عليه و آله ـ نيز در آن صندوق است، ولي صندوق ائمه كه در ميان همان صندوق بزرگ است، مفروز است كه دو صندوق است‏»‌.
مرحوم فرهاد ميرزا مي‏گويد:
«متولي آنجا در ضريح را باز كرده به ميان ضريح رفتم و طوافي دور ضريح كردم و طرف پائين پا خيلي تنگ است كه ميان صندوق و ضريح كمتر از نيم ذرع است كه به زحمت مي‏توان حركت كرد (8)‌»‌.
مؤلف كتاب «تحفة‏الحرمين‏» نائب الصدر شيرازي كه در سال 1305 هـ . ق به مسافرت حج تشرف يافته در سفرنامه خود، چنين نوشته است:
«وادي بقيع به دست راست است، مسجد پوشيده‏اي است مانند اطاق بر سر او نوشته: «هذا مسجد ابي بن كعب و صلي فيه النبي غير مره‏» (اين مسجد ابي بن كعب است كه پيغمبر مكرر در آن نماز گزارد) بقعه ائمه بقيع جناب امام حسن و امام زين‏العابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق‏عليهم السلام در يك ضريح مي‏باشند. مي‏گويند: عباس بن عبدالمطلب آنجا مدفون است و آثاري در آن بقعه در پيش‏روي ائمه به طرف ديوار مانند شاه‏نشين ضريح و پرده دارد مي‏گويند جناب صديقة طاهره ـ س ـ مدفون هستند» (9)‌.
ابراهيم رفعت پاشا كه در سال‌هاي 1318 و 1320 و 1321 و 1325 ه ق كه در سفر اول به عنوان رئيس نگهبان محمل قافله حجاج مصر و سفرهاي بعدي به عنوان اميرالحاج مصر بوده، براي سفرهاي چهارگانه خود سفرنامه مفصلي به نام «مرآة‏الحرمين‏» نوشته است وي در اين كتاب ارزشمند وضع قبور اجداد پيامبر و ام‏المؤمنين خديجه در مكه و قبور ائمه مدفون در بقيع را قبل از سال 1344 هـ . ق يعني قبل از خراب كردن وهابي‌ها به تفصيل شرح داده و تصاويري روشن از آنها ارائه داده است وي وضع قبور بقيع و افراد معروفي كه در آن مدفونند از صحابه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و غير آنان ذكر كرده و گفته است كه قبه اهل بيت ـ‌ عليهم السلام ـ (مقصود ائمه مدفون در بقيع) از بقعه‏هاي ديگر بلندتر است‏» (10)‌.
رفعت پاشا در ضمن ذكر وضع بقعه‏ها؛ عكس‌ها و تصاويري از بقاع بقيع كه بقعه و گنبد ائمه از همه آنها مجلل‏تر و بلندتر است، و از صحن و سراي باشكوه حضرت خديجه ـ س ـ در مكه، ارائه كرده است.
خلاصه؛ تا سال 1344 قبل از تسلط وهابي‌ها بر حجاز، قبور مدفون در بقيع و پاره‏اي قبور ديگر در مكه و مدينه داراي گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قنديل بوده است، بسياري از كساني كه قبل از اين تاريخ آنجا را ديده‏اند، وضع بنا و ديگر خصوصيات مربوط به مقابر را با ذكر جزئيات و احياناً با ارائه تصاويري در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه‏هاي خود ذكر كرده‏اند.


پي‏ نوشت‏ها:
1) تاريخ المملكه‌‏العربيه‌‏السعوديه‌، ج‏2، ص 344.
2) كشف الارتياب، ص 55.
3) كشف الارتياب، ص 55.
4) همان مدرك.
5) تاريخ اصفهان، ص 392.
6) حسين مكي، تاريخ بيست‏ساله ايران، ج‏3، ص 365 و 366.
7) سفرنامه فراهاني، ص 281 به بعد.
8) هديه‌‏السبيل، ص 127 به بعد.
9) تحفة‏الحرمين، ص 227.
10) مرآة‏الحرمين، ج‏1، ص 426، چاپ مصر، 1344ه - 1925م.
مكتب اسلام ـ سال 1379 ـ ش3

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 15:14  توسط حسین.....  | 

اخبار وهابیت

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 15:12  توسط حسین.....  | 

گسترش عدل وداد در زمان معاویه؟!

می گویند در زمان معاویه مردم در آرامش بودند و هیچ تنشی بین حکومت و مردم پیش نیامد و هیچ نزاعی رخ نداد.(کتاب معاویه را بشناسیم ص ۵۷) حال ببینید:

۱.شاید مولف به شهادت رسانیدن سبط اکبر پیامبر اکرم (ص) امام حسن مجتبی (ع) را نشنیده باشد.

۲.شاید مولف شهادت عمروبن حمق و به سر نیزه گذاردن سر او و گردانیدن در بلاد اسلامی را نشنیده باشد.(العقد الفریدج ۲ص ۱۱۸)

۳.شاید مولف جریان مسموم کردن و ترور عبدالرحمن بن خالد به دستور مستقیم معاویه را نشنیده باشد. (شرح بن الحدید ج ۱۸ ص ۳۰۷)

۴.جنایاتی که نماینده تام الاختیار معاویه - زیاد بن ابیه- در عراق انجام داد کمتر از جنایات و کشتار چنگیز وهیتلر و شارون و صدام نیست.(الاغانی ج ۱۷ص ۱۵۶- المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص ۵۳۱و ...)

۵.و....

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 14:55  توسط حسین.....  | 

ابن تیمیه وجسارت به علی (ع)

عسقلانی می گوید :چه بسیار است موارد ی که ابن تیمیه در مقام مبالغه در رد شیعه کار را به توهین وجسارت به ساحت امیر المومنین علی (ع) رسانیده است .(لسان المیزان ج۶ ص۴۱۴ بیروت)

برای توضیح سخن عسقلانی کافی است به چند مورد ازجسارت های ابن تیمیه به حضرت علی (ع)اشاره نمود:

۱.«علی یقاتل لیطاع و یتصرف فی النفوس والاموال فکیف یجعل هذا قتالا علی الدین»(منهاج السنه.ج۸ ص۳۲۹)حضرت علی (ع) برای امارت وسلطه بر جان ها و اموال مردم می جنگد پس چگونه آن را به عنوان جنگ برای دین بدانیم .

آری این جاهل یعنی ابن تیمیه معاویه رابا علی(ع)اشتباه گرفته آنجا که معاویه می گوید:قاتلتکم لا تامر علیکم جنگ کردم تا بر شما حکومت و سلطنت کنم.

۲.«لعلی فتاوی کثیرة مخالف النصوص›› (منهاج السنة ج۶ ص۳۵۶)علی(ع) نظراتی دارد که بر خلاف نص است!

ابن حجر پس از نقل پاره ای از دشنام ها وناسزاهای ابن تیمیه ،می گوید:مردم در باره ابن تیمیه سه گروه هستند:

۱.بعضی او را زندیق بی دین می دانند.

۲.بعضی او را جز مجسمه می دانند.

۳.گروه سوم او را منافق می خوانند.

راستی نظر شما در مورد این مردک چیست؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 22:28  توسط حسین.....  | 

ابن تیمیه از دیدگاه اهل سنت

۱.عزامي شافعي مي گويد:اين مرد - ابن تيميه - حتي بر جناب پيامبر(ص) جسارت نموده و گفته است :بار سفر بستن براي زيارت حضرت گناه است.(فرقان القرآن ص۱۳۳)

۲.قسطلاني مي گويد:گفتار ابن تيميه در مورد منع زيارت نبي(ص) از زشت ترين مسائلي است كه از وي نقل شده است.(ارشاد الساري ج ۲ ص ۳۲۹)

۳.نابلسي مي گويد:اين اولين گرفتاري و اشتباهي نيست كه ابن تيميه و پيروان او در آن افتاده اند چراكه وي سفر براي زيارت بيت المقدس را گناه شمرده است...و از اين كه آدمي به وسيله نبي يا غير نبي از اولياء به خدا  توسل جويد نهي كرده است.اين مسائل كه نشانه سبك سري،شرم آور، وي است موجب شد كه علما به طور قاطع در برابر او بايستند.چنان كه حصني در يك كتاب مستقل به رد ابن تيميه و پيروانش پرداخته و در آن كتاب تصريح به كفر وي نموده است.(الحضرة الانسيةفي الرحلة القدسية)

۴.هيثمي شافعي مي گويد:مگر ابن تيميه كيست كه به او توجه شود يا اين كه در مسائل اسلامي و دينيبه عنوان مرجع شناخته شود تا نظرات او مخل به اجماع باشد؟بسياري از دانشمندان به تعقيب سخنان فاسد و دلايل سست وي پرداخته و لغزش هاي ابلهانه و تخيلات ناموزون او را آشكار ساخته اند.(الجوهر المنظم في زيارة القبر المكرم ص۱۲)

۵.حصني دمشقي مي گويد:او فردي زنديق است و كسي كه عقايد او را بپذيرد مهدور الدم و المال است يعني خون و اموال او هدر است.(الدرر الكامنة ج ۱ ص ۱۵۴)

۶.ابن حجر هيثمي مي گويد:او بنده اي است كه خدايش او را مخذول - يعني به به خودش واگذار كرده - و گمراه و كور و كر  وذليل است.(الفتاوي الحديثيه ص ۸۶)

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 14:56  توسط حسین.....  | 

تصاویری از جنایات وهابی ها(سلفی ها)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 1:47  توسط حسین.....  | 

شرابخواری

 

عبدالله بن بریده می گوید:من و پدرم نزد معاویه رفتیم او دستور داد طعام آوردند میل کردیم سپس مشروب آوردند و معاویه تناول کرد و به پدرم نیز تعارف و تقدیم کرد. پدرم گفت: از آن روزی که پیامبر اکرم(ص) آن را حرام کرده من ان را نیاشامیدم.(مسنداحمد ج5ص 347)

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 7:56  توسط حسین.....  |